چرا دانش آموزان موفق منتظر انگیزه نمی مانند؟
از انگیزه های زودگذر تا عادت های پایدار؛ چگونه می توان موفقیت تحصیلی را به یک فرایند قابل تکرار تبدیل کرد؟
نویسنده: دکتر سعید واعظ فر
مقدمه
تصور کنید دو دانش آموز با استعدادهای تقریبا یکسان، در شرایط آموزشی مشابه و با اهداف تحصیلی نزدیک به هم قرار دارند. هر دو می خواهند موفق شوند، هر دو اهمیت درس خواندن را می دانند و هر دو برای آینده خود برنامه دارند.
دانش آموز اول، روزهایش را با انگیزه آغاز می کند. وقتی احساس خوبی دارد، ساعت ها درس می خواند، تست می زند و با امید درباره آینده صحبت می کند. اما در روزهایی که خسته است، نتیجه آزمونش رضایت بخش نیست یا با یک مبحث دشوار روبه رو می شود، برنامه اش به هم می ریزد.
دانش آموز دوم نیز همیشه باانگیزه نیست. او هم خسته می شود، گاهی از درس خواندن لذت نمی برد و گاهی ترجیح می دهد به جای مطالعه، وقت خود را صرف سرگرمی کند. بااین حال، برای روزهای کم انگیزه نیز برنامه ای دارد. می داند چگونه مطالعه را شروع کند، چه کاری را در اولویت قرار دهد و پس از یک روز ناموفق چگونه به مسیر بازگردد.
چند ماه بعد، ممکن است تفاوت عملکرد این دو دانش آموز چشمگیر باشد.
چه چیزی این تفاوت را ایجاد کرده است؟ آیا دانش آموز دوم اراده بیشتری دارد؟ آیا دانش آموز اول به اندازه کافی تلاش نمی کند؟ یا شاید مسئله اصلی، تفاوت در شیوه مدیریت رفتارهای روزانه آن ها باشد؟
برای پاسخ به این پرسش، باید از یک تصور رایج فاصله بگیریم: اینکه دانش آموز برای موفق شدن، باید هر روز انگیزه کافی داشته باشد.
۱. انگیزه مهم است، اما همیشه در دسترس نیست
انگیزه یکی از عوامل مهم در شروع فعالیت های هدفمند است. دانش آموزی که هدف مشخصی دارد و ارزش تلاش خود را درک می کند، معمولا دلایل بیشتری برای مطالعه خواهد داشت.
بااین حال، انگیزه انسان در طول زمان تغییر می کند. خستگی، کمبود خواب، نگرانی های خانوادگی، تجربه شکست، دشواری تکالیف و شرایط محیطی می توانند بر تمایل دانش آموز به مطالعه تاثیر بگذارند.
فرض کنید دانش آموزی تصمیم گرفته است روزانه پنج ساعت مطالعه کند. در روزهای نخست، هیجان هدف جدید به او انرژی می دهد. اما پس از مدتی، برنامه دشوار می شود، نتایج فوری به دست نمی آیند و فعالیت های روزمره نیز با برنامه تحصیلی تداخل پیدا می کنند.
اگر اجرای برنامه به احساس انگیزه وابسته باشد، دانش آموز ممکن است در روزهای کم انگیزه مطالعه را به تعویق بیندازد. عقب افتادگی از برنامه نیز می تواند احساس ناکامی ایجاد کند و شروع دوباره را دشوارتر سازد.
در چنین شرایطی، مشکل لزوما فقدان هدف نیست؛ گاهی برنامه به گونه ای طراحی شده است که اجرای آن به شرایط روانی مطلوب وابستگی زیادی دارد.
البته نباید اهمیت انگیزه را نادیده گرفت. انگیزه در انتخاب هدف، آغاز تلاش و تداوم فعالیت های دشوار نقش دارد. مسئله این است که نمی توان انتظار داشت انگیزه همیشه در سطح مطلوب باقی بماند.
انگیزه می تواند آغازگر حرکت باشد، اما برای تداوم حرکت به برنامه، مهارت، محیط مناسب و رفتارهای قابل تکرار نیز نیاز داریم.
۲. کتاب «قدرت عادت» چه چیزی به ما می آموزد؟
چارلز دوهیگ در کتاب «قدرت عادت» (The Power of Habit) توضیح می دهد که بسیاری از رفتارهای تکرارشونده انسان را می توان با الگویی سه مرحله ای بررسی کرد: نشانه، رفتار و پاداش.
در این الگو، نشانه محرکی است که رفتار را فعال می کند؛ رفتار یا روال، عملی است که فرد انجام می دهد و پاداش، پیامدی است که می تواند احتمال تکرار رفتار را افزایش دهد.
برای مثال، دانش آموزی را تصور کنید که هر روز پس از صرف صبحانه، پشت میز می نشیند و مرور درس را آغاز می کند.
در این موقعیت، پایان صبحانه می تواند نشانه شروع مطالعه باشد. مرور مطالب روز قبل، رفتار موردنظر است و احساس پیشرفت، شناسایی نقاط ضعف و مشاهده نتیجه تلاش می تواند نقش پاداش را ایفا کند.
اگر این رفتار در شرایط نسبتا ثابتی تکرار شود، ممکن است به تدریج برای دانش آموز آسان تر شود و به تصمیم گیری کمتری در لحظه نیاز داشته باشد.
البته هر رفتار تکراری به سرعت به عادت تبدیل نمی شود و همه رفتارهای تحصیلی نیز با یک الگوی ساده قابل توضیح نیستند. باورها، هیجان ها، دشواری تکالیف، توانایی های شناختی و شرایط محیطی نیز در رفتار دانش آموز نقش دارند.
بااین حال، ایده اصلی کاربردی است: به جای اینکه هر روز برای انجام یک فعالیت مهم به انگیزه تازه ای نیاز داشته باشیم، می توانیم شرایطی ایجاد کنیم که شروع و اجرای آن فعالیت آسان تر شود.
برای دانش آموز، این تفاوت می تواند بسیار مهم باشد. او به جای اینکه هر روز درباره اصل مطالعه تصمیم بگیرد، بخشی از تصمیم های خود را از قبل مشخص می کند.
۳. دانش آموز موفق چگونه شروع مطالعه را آسان تر می کند؟
یکی از موانع مهم در مطالعه، دشواری شروع فعالیت است.
دانش آموز ممکن است بداند که باید ریاضی بخواند، اما وقتی کتاب را باز می کند، با مجموعه ای از مسائل دشوار روبه رو می شود. در این لحظه، تلفن همراه، شبکه های اجتماعی یا هر فعالیت آسان تر دیگری می تواند جذاب به نظر برسد.
اگر در چنین موقعیتی فقط به دانش آموز بگوییم «بیشتر تلاش کن»، ممکن است مانع اصلی همچنان باقی بماند.
راهکار دیگر، کوچک کردن گام نخست است.
به جای اینکه دانش آموز موظف باشد بلافاصله دو ساعت ریاضی بخواند، می تواند با یک اقدام مشخص شروع کند: کتاب را باز کند، یک سوال انتخاب کند و چند دقیقه برای فهم صورت سوال وقت بگذارد. پس از شروع فعالیت، می تواند کار را ادامه دهد یا در صورت نیاز از روش دیگری برای حل مسئله کمک بگیرد.
هدف این روش، محدود کردن مطالعه به چند دقیقه نیست؛ هدف، کاهش مانع روانی شروع است.
وقتی نخستین گام روشن و قابل اجرا باشد، احتمال آغاز فعالیت ممکن است افزایش یابد. پس از آن نیز دانش آموز می تواند بر اساس نیاز آموزشی خود، مطالعه را ادامه دهد.
این اصل در برنامه ریزی تحصیلی اهمیت زیادی دارد: هدف نهایی ممکن است حل سی مسئله باشد، اما گام آغازین، انتخاب نخستین سوال است.
گاهی برای افزایش استمرار، به انگیزه بیشتر نیاز نداریم؛ بلکه باید شروع کار را ساده تر کنیم.
۴. محیط مناسب، وابستگی به انگیزه را کاهش می دهد
فرض کنید دانش آموزی تصمیم گرفته است هنگام مطالعه کمتر تلفن همراه خود را بررسی کند. بااین حال، تلفن همیشه روی میز او قرار دارد و هر اعلان می تواند توجهش را منحرف کند.
در چنین شرایطی، دانش آموز بارها باید تصمیم بگیرد که به تلفن نگاه نکند.
اکنون شرایط دیگری را تصور کنید: تلفن همراه در اتاق دیگری قرار دارد، کتاب ها از قبل آماده شده اند و دانش آموز دقیقا می داند نخستین فعالیتش چیست.
در این حالت، محیط به اجرای رفتار مطلوب کمک می کند.
طراحی محیط می تواند شامل چند اقدام ساده باشد:
- آماده کردن کتاب ها و دفترهای موردنیاز پیش از شروع مطالعه؛
- مشخص کردن زمان و مکان نسبتا ثابت برای درس خواندن؛
- دور کردن عوامل حواس پرتی؛
- تقسیم تکالیف بزرگ به فعالیت های کوچک تر؛
- استفاده از چک لیست برای ثبت پیشرفت.
این اقدامات جایگزین روش صحیح مطالعه نیستند، اما می توانند موانع غیرضروری را کاهش دهند.
برای مثال، اگر دانش آموز روش مناسبی برای یادگیری زیست شناسی نداشته باشد، صرفا نشستن منظم پشت میز مشکل او را حل نمی کند. او باید علاوه بر ایجاد نظم، روش هایی مانند بازیابی فعال اطلاعات، مرور فاصله دار و بررسی اشتباهات را نیز بیاموزد.
بنابراین، محیط مناسب زمانی بیشترین فایده را دارد که در کنار مهارت های واقعی یادگیری قرار گیرد.
۵. عادت های کوچک چگونه به نتایج بزرگ تر کمک می کنند؟
یکی از اشتباهات رایج در برنامه ریزی تحصیلی، تلاش برای ایجاد تغییرات بزرگ در مدت کوتاه است.
دانش آموزی که روزانه دو ساعت مطالعه می کرده، پس از دریافت نتیجه نامطلوب تصمیم می گیرد از روز بعد هشت ساعت درس بخواند.
این تصمیم ممکن است در ابتدا هیجان انگیز باشد، اما اگر با توان فعلی، زمان در دسترس و شرایط زندگی او تناسب نداشته باشد، ادامه دادن دشوار خواهد شد.
راهکار مناسب تر، طراحی تغییراتی مشخص، تدریجی و قابل اندازه گیری است.
برای مثال، دانش آموز می تواند مرور مطالب همان روز، تحلیل اشتباهات پس از هر آزمون، ثبت تعداد سوال های حل شده یا آماده کردن برنامه روز بعد را به رفتارهای منظم خود تبدیل کند.
این رفتارها به تنهایی موفقیت را تضمین نمی کنند، اما می توانند زمینه نظم بیشتر و بازخورد بهتر را فراهم سازند.
تفاوت مهمی میان هدف مبهم و رفتار قابل اندازه گیری وجود دارد.
«باید بیشتر درس بخوانم» هدفی کلی است؛ اما «امروز ده سوال از مبحث تدریس شده حل می کنم و اشتباهاتم را بررسی می کنم» رفتاری روشن است که می توان اجرای آن را ارزیابی کرد.
البته مقدار و نوع فعالیت باید با نیازهای آموزشی دانش آموز تناسب داشته باشد. ده سوال ساده ممکن است برای یادگیری یک مبحث دشوار کافی نباشد و گاهی یک فعالیت کوتاه اما عمیق، از مطالعه طولانی و سطحی مفیدتر است.
هدف از عادت سازی، صرفا افزایش تعداد ساعت های مطالعه نیست؛ بلکه ایجاد شرایطی برای تکرار رفتارهای موثر است.
۶. عادت کلیدی؛ یک رفتار محوری برای بهبود یادگیری
دوهیگ در کتاب خود مفهوم «عادت های کلیدی» را مطرح می کند؛ یعنی رفتارهایی که تغییر آن ها ممکن است زمینه تغییرات دیگری را نیز فراهم سازد.
در زندگی تحصیلی، یکی از رفتارهای محوری قابل بررسی، ثبت و مرور روزانه عملکرد است.
فرض کنید دانش آموز هر شب به سه پرسش پاسخ می دهد:
۱. امروز چه چیزی یاد گرفتم؟
۲. در کدام بخش اشتباه کردم یا مطلبی را به خوبی نفهمیدم؟
۳. برای رفع این مشکل، فردا چه اقدامی انجام می دهم؟
این تمرین کوتاه می تواند به دانش آموز کمک کند تا از مطالعه صرفا زمان محور فاصله بگیرد و به کیفیت یادگیری خود توجه بیشتری نشان دهد.
برای مثال، دانش آموزی ممکن است روزانه شش ساعت مطالعه کند، اما در آزمون ها همچنان اشتباهات مشابهی داشته باشد. ثبت عملکرد به او و مشاورش کمک می کند تا مشخص کنند آیا مشکل به ضعف مفهومی، فراموشی، بی دقتی یا مدیریت نامناسب زمان مربوط است.
در چنین شرایطی، افزایش ساعت مطالعه لزوما بهترین راه حل نیست. گاهی باید روش مطالعه را اصلاح کرد یا برای یک مبحث مشخص، آموزش تکمیلی در نظر گرفت.
اهمیت رفتار محوری در این است که اطلاعات لازم برای تصمیم گیری بهتر را فراهم می کند.
البته ثبت عملکرد زمانی مفید است که به تحلیل و اصلاح رفتار منجر شود؛ تکمیل روزانه دفتر، بدون استفاده از اطلاعات آن، به خودی خود تضمین کننده پیشرفت نیست.
۷. وقتی انگیزه کاهش می یابد، چگونه به مسیر بازگردیم؟
هیچ برنامه تحصیلی واقع بینانه ای نمی تواند همه روزها را به روزهایی کاملا منظم تبدیل کند.
دانش آموز ممکن است بیمار شود، امتحان غیرمنتظره ای داشته باشد، با فشار روانی روبه رو شود یا به دلایل مختلف نتواند برنامه خود را اجرا کند.
در چنین شرایطی، مهم است که یک روز ناموفق به رها کردن طولانی مدت برنامه تبدیل نشود.
برای این منظور، می توان سه وضعیت را در برنامه ریزی در نظر گرفت.
وضعیت اول: روزهای عادی
دانش آموز برنامه اصلی خود را اجرا می کند و فعالیت های تعیین شده را به پایان می رساند.
وضعیت دوم: روزهای دشوار
اگر زمان یا انرژی محدود باشد، دانش آموز بر اساس شرایط واقعی خود، فعالیت های مهم تر را در اولویت قرار می دهد. ممکن است لازم باشد حجم کار کاهش یابد یا بخشی از برنامه به زمان دیگری منتقل شود.
وضعیت سوم: بازگشت به برنامه
پس از رفع مانع، دانش آموز برنامه را از سر می گیرد و به جای انتقال تمام عقب ماندگی ها به روز بعد، درباره اولویت ها تصمیم می گیرد.
این روش به معنای نادیده گرفتن عقب افتادگی ها نیست؛ بلکه به معنای مدیریت آن ها به شکلی واقع بینانه است.
همچنین، اگر دانش آموز به دلیل بیماری، کمبود خواب یا خستگی شدید به استراحت نیاز دارد، استراحت بخشی از برنامه سالم محسوب می شود.
موفقیت پایدار به این معنا نیست که هرگز از برنامه خارج نشویم؛ بلکه یعنی بتوانیم پس از اختلال، مسیر مناسب را دوباره پیدا کنیم.
۸. نقش والدین و مشاوران در ساختن عادت های تحصیلی
وقتی دانش آموز از برنامه عقب می افتد، والدین و مشاوران ممکن است تعداد تذکرها را افزایش دهند.
«چرا درس نمی خوانی؟»
«چرا برنامه ات را اجرا نکردی؟»
«اگر همین طور ادامه بدهی، موفق نمی شوی.»
این جملات گاهی از نگرانی واقعی ناشی می شوند، اما تکرار آن ها لزوما رفتار دانش آموز را تغییر نمی دهد.
گاهی لازم است به جای قضاوت درباره اراده یا شخصیت دانش آموز، ساختار رفتار او را بررسی کنیم.
مشاور می تواند بپرسد:
- در کدام مرحله از مطالعه معمولا کار را رها می کنی؟
- آیا تکالیف برنامه بیش از اندازه دشوار یا طولانی هستند؟
- آیا زمان شروع مطالعه مشخص است؟
- آیا عوامل محیطی مانع تمرکز می شوند؟
- آیا روش مطالعه به یادگیری واقعی منجر می شود؟
- پس از عقب افتادن از برنامه، چگونه به مسیر بازمی گردی؟
این پرسش ها به شناسایی موانع واقعی کمک می کنند.
برای مثال، اگر دانش آموز در یک درس مشکل مفهومی داشته باشد، صرفا طراحی عادت مطالعه کافی نیست. او به آموزش مناسب، تمرین هدفمند و بازخورد نیاز دارد.
اگر مشکل اصلی اضطراب شدید، کمبود خواب یا فشار بیش از اندازه باشد، لازم است این عوامل نیز مورد توجه قرار گیرند.
بنابراین، عادت سازی به معنای نادیده گرفتن مشکلات نیست؛ بلکه به معنای طراحی فرایندهایی است که انجام رفتارهای موثر را آسان تر می کنند.
۹. از تلاش فردی تا طراحی یک سیستم موفقیت
موفقیت تحصیلی فقط به ویژگی های فردی دانش آموز وابسته نیست. خانواده، مدرسه، مشاور و محیط یادگیری نیز در شکل گیری رفتارهای او نقش دارند.
اگر از دانش آموز انتظار مطالعه منظم داریم، باید بررسی کنیم که آیا تکالیف، زمان بندی و بازخوردهای آموزشی نیز به اندازه کافی روشن هستند.
اگر خانواده انتظار برنامه ریزی دارد، آیا محیط خانه امکان تمرکز را فراهم می کند؟
اگر مشاور از دانش آموز استمرار می خواهد، آیا برنامه با توانایی ها، شرایط زندگی و نیازهای آموزشی او تناسب دارد؟
و اگر دانش آموز از برنامه عقب افتاد، آیا راهی برای شناسایی مشکل و بازگشت به مسیر وجود دارد؟
یک سیستم آموزشی کارآمد، همه مسئولیت موفقیت را بر دوش انگیزه فردی دانش آموز نمی گذارد. در عوض، تلاش می کند شرایطی فراهم سازد که رفتارهای مطلوب امکان اجرا و تکرار داشته باشند.
در یک مجموعه مشاوره تحصیلی نیز می توان این اصل را به کار گرفت. به جای اتکا به تذکرهای مداوم، می توان فرایندهایی مشخص برای برنامه ریزی، پیگیری، تحلیل آزمون و بازخورد طراحی کرد.
در چنین سیستمی، دانش آموز می داند چه کاری باید انجام دهد، مشاور می تواند میزان پیشرفت را بررسی کند و در صورت بروز مشکل، امکان اصلاح برنامه وجود دارد.
البته هیچ سیستمی نمی تواند تمام عوامل موثر بر موفقیت را کنترل کند. هدف، حذف نقش فرد نیست؛ بلکه کاهش موانع غیرضروری و افزایش احتمال اجرای رفتارهای موثر است.
نتیجه گیری: به انگیزه احترام بگذاریم، اما موفقیت را بر پایه آن بنا نکنیم
انگیزه، هدف و امید می توانند دانش آموز را به حرکت وادار کنند؛ اما برای استمرار در مسیر یادگیری، به چیزی بیش از احساس خوب نیاز داریم.
دانش آموز باید بتواند رفتارهای موثر را بشناسد، آن ها را به فعالیت های مشخص تبدیل کند، محیط خود را سامان دهد، از عملکردش بازخورد بگیرد و پس از روزهای ناموفق دوباره به مسیر بازگردد.
کتاب «قدرت عادت» یادآوری می کند که رفتارهای تکرارشونده و شرایطی که آن ها را فعال می کنند، در زندگی روزمره اهمیت دارند. استفاده از این نگاه در آموزش می تواند به ما کمک کند تا از توصیه های کلی فاصله بگیریم و به طراحی رفتارهای قابل اجرا نزدیک تر شویم.
بااین حال، موفقیت تحصیلی را نباید فقط به عادت یا انگیزه تقلیل داد. کیفیت آموزش، روش یادگیری، سلامت جسمی و روانی، شرایط خانوادگی، منابع در دسترس و تفاوت های فردی نیز اهمیت دارند.
بنابراین، هدف این نیست که دانش آموز همیشه بدون توجه به احساسات و شرایط خود درس بخواند؛ هدف آن است که بتواند حتی در روزهایی که انگیزه کمتری دارد، تصمیم های واقع بینانه تری بگیرد و رفتارهای مهم را تا حد امکان حفظ کند.
شاید یکی از مهم ترین وظایف مشاور تحصیلی، کمک به دانش آموز برای ساختن چنین سیستمی باشد؛ سیستمی که در روزهای پراشتیاق به پیشرفت او کمک کند و در روزهای کم انگیزه نیز امکان ادامه مسیر را فراهم آورد.
دانش آموز موفق کسی نیست که همیشه انگیزه دارد؛ بلکه کسی است که یاد می گیرد چگونه انگیزه را به عمل، عمل را به تجربه و تجربه را به یادگیری بهتر تبدیل کند.
منابع
Duhigg, C. (2012). The power of habit: Why we do what we do in life and business. Random House.
Gollwitzer, P. M. (1999). Implementation intentions: Strong effects of simple plans. American Psychologist, 54(7), 493–503. https://doi.org/10.1037/0003-066X.54.7.493
Lally, P., van Jaarsveld, C. H. M., Potts, H. W. W., & Wardle, J. (2010). How are habits formed: Modelling habit formation in the real world. European Journal of Social Psychology, 40(6), 998–1009. https://doi.org/10.1002/ejsp.674
Wood, W., & Rünger, D. (2016). Psychology of habit. Annual Review of Psychology, 67, 289–314. https://doi.org/10.1146/annurev-psych-122414-033417