Case identification of personality disorders

اختلالات شخصیت به صورت کاربردی
Personality Disorders
اختلال شخصیت بدگمان یا پارانوئید (به انگلیسی: Paranoid personality disorder) یا به طور خلاصه (PPD). این بیماران اغلب متخاصم، تحریک پذیر و خشمگین اند. افراد متعصب و جزم اندیش، کسانی که مدارکی دال بر تخلف دیگران از قانون جمع می کنند، افرادی که به همسر خود سوءظن دارند، و اشخاص بدعنقی که اهل دعوا و مرافعه اند، اغلب دچار اختلال شخصیت پارانوئید هستند. از آنجایی که تنها اندیشه های شخص پارانوید تحت تاثیر این بیماری قرار می گیرند، فرد مبتلا به این اختلال معمولا می تواند زندگی روزمره خود را پیش ببرد اما زندگی آن ها ممکن است محدود و منزوی باشد.
میزان شیوع اختلال شخصیت پارانوئید ۵/. تا ۲٫۵ درصد از جمعیت عمومی است.
تشخیص افتراقی
اختلال شخصیت پارانوئید از اختلال ملال پیش از قاعدگی اغلب بر این اساس قابل افتراق است که هذیان تثبیت شده ای در اختلال شخصیت پارانوئید وجود ندارد. از ملال پیش از قاعدگی بانوان بدگمانانه (پارانوئید) قابل افتراق است، چون در اختلالات شخصیت توهم و اختلال در شکل (فرم) فکر وجود ندارد. از اختلال شخصیت مرزی نیز قابل افتراق است، چون بیماران پارانوئید به ندرت می توانند مثل بیماران مرزی، روابط بیش از حد مداخله جویانه و آشفته با دیگران برقرار کنند. سابقه درازمدت رفتار ضداجتماعی هم که در شخصیت ضد اجتماعی دیده می شود، در بیماران پارانوئید وجود ندارد. افراد مبتلا به اختلال شخصیت ناپایدار اجتماعی نیز افرادی منزوی و نجوش اند، ولی افکار بدگمانانه ندارند.
درمان
درمان انتخابی، روان درمانی است.برای مقابله با سراسیمگی و اضطراب این بیماران، دارودرمانی نیز مفید است. در اکثر موارد داروی ضداضطرابی مثل دیازپام کافی است. اما گاه از آنتی کانوالسانت ها به مقدار کم و به مدتی کوتاه استفاده شود تا سراسیمگی شدید یا افکار نیمه هذیانی آن ها قابل تدبیر باشد. معمولا در درمان دارویی موفقیت چمشگیری مشاهده شده است.
اختلال شخصیت اسکیزوئید (انگلیسی: Schizoid personality disorder و به اختصار SPD یا SzPD) یک اختلال شخصیت است که با عدم علاقه به برقراری روابط اجتماعی، گرایش به یک زندگی انفرادی، پنهان کاری و رازپوشی، سردی عاطفی، جداشدگی و بی تفاوتی مشخص می شود. افراد مبتلا ممکن است نتوانند دلبستگی های صمیمانه ای با دیگران برقرار کنند و در عین حال دارای یک دنیای فانتزی بامحتوا و جزئیات کامل اما منحصرا درونی هستند.
سایر ویژگی های مرتبط با این اختلال عبارتند از: گفتار پرتکلف یا خشک و تصنعی، عدم لذت بردن از اکثر فعالیت ها، احساس فرد مبنی بر «ناظر» بودن وی بر زندگی به جای شرکت داشتن وی در زندگی، عدم توانایی در مدارا با انتظارات عاطفی دیگران، بی تفاوتی آشکار نسبت به نقد یا تحسین، درجاتی از بی جنس گرایی، نامشخص بودن گرایش جنسی، استفاده بالا از قدرت تخیل و عقاید اخلاقی یا سیاسی نامتعارف.
علت SPD نامشخص است، اما برخی شواهد از ارتباط و عامل خطر ژنتیکی مشترک بین SPD، یا آسیبهای درمان نشده روحی، سایر اختلالات شخصیت دسته A (مانند اختلال شخصیت اسکیزوتیپال) و اسکیزوفرنی حکایت دارد؛ بنابراین، SPD یک «اختلال شخصیت شبه اسکیزوفرنی» در نظر گرفته می شود.
این اختلال با مشاهده بالینی تشخیص داده می شود و تشخیص SPD از سایر اختلالات روانی (مانند اختلالات طیف اوتیسم، که ممکن است حتی گاهی با هم تداخل داشته باشد) می تواند بسیار مشکل باشد.
اختلال شخصیت اسکیزوئید اختلالی است که مطالعات اندکی روی آن صورت گرفته است و داده های بالینی کمی در مورد آن وجود دارد زیرا به ندرت در محیط های بالینی مشاهده می شود. مطالعات به طور کلی شیوع کمتر از ۱٪ را گزارش کرده اند.این اختلال در مردان شایع تر از زنان است.
تشخیص افتراقی
وجه افتراق اختلال شخصیت اسکیزوئید از اسکیزوفرنی، اختلال هذیانی و اختلال خلقی همراه با خصائص روان پریشانه این است که در اختلالات مزبور برخلاف اختلال شخصیت اسکیزوئید، علایم روان پریشانه مثبت نظیر هذیان و توهم دیده می شود. بیماران مبتلا به اختلال شخصیت پارانوئید علی رغم اینکه در بسیاری صفات با مبتلایان به اختلال شخصیت اسکیزوئید اشتراک دارند، اما روابط اجتماعی شان بیشتر است، سابقه پرخاشگری کلامی دارند، و بیشتر ممکن است احساسات خود را به دیگران فرافکنی کنند. بیماران دچار اختلال شخصیت وسواسی جبری و نیز بیماران دچار اختلال شخصیت دوری گزین گرچه از نظر محدود بودن حالت هیجانی کاملا شبیه بیماران مبتلا به اختلال شخصیت اسکیزوئید هستند، اما تنهایی برای آن ها ملال آور است، سابقه غنی تری از نظر روابط ابژه ای دارند، و به اندازه اسکیزوئیدها دچار درخودماندگی و عزلت لذتبخش آن نمی شوند. تفاوت اصلی بیماران مبتلا به اختلال شخصیت اسکیزوتایپی با بیماران مبتلا به اختلال شخصیت اسکیزوئید به لحاظ نظری در این است که افراد اسکیزوتایپی از لحاظ غرابت ادراک، فکر، رفتار و روابط اجتماعی، شباهت بیشتری به بیمار مبتلا به اسکیزوفرنی دارند. بیماران مبتلا به اختلال شخصیت دوری گزین هم گرچه افرادی منزوی و گوشه نشین اند، اما عمیقا دلشان می خواهد در فعالیت های اجتماعی شرکت کنند، حال آنکه این مشخصه در بیماران اسکیزوئید به هیچ وجه وجود ندارند. تفاوت اختلال شخصیت اسکیزوئید از اوتیسم و سندرم آسپرگر این است که در دو اختلال اخیر شدت تخریب تعاملات اجتماعی و رفتارها و علایق قالبی بیشتر است.
درمان
- روان درمانی: درمان بیماران دچار اختلال شخصیت اسکیزوئید شبیه درمان افراد مبتلا به اختلال شخصیت پارانوئید است. با این تفاوت که تمایل و استعداد بیماران اسکیزوئید برای درون نگری با انتظارات درمانگر همخوانی دارد و این ها گرچه ممکن است با درمانگر رابطه ای صمیمی برقرار نکنند، اما در روان درمانی فعالانه شرکت می کنند. به تدریج که بیمار اسکیزوئید به درمانگر اعتماد پیدا می کند، با دلشوره و هیجان بسیار، ترس فراوان خود را از اینکه به نحو غیرقابل تحمل وابسته شود و حتی به تدریج با درمانگر یکی شود، و نیز خیالات و دوستان تصوری فراوان خود را بر ملا می کنند.
- در گروه درمانی، این گونه بیماران ممکن است تا مدت ها ساکت بمانند، اما بالاخره مشارکت می کنند. در برابر حملات پرخاشگرانه سایر اعضای گروه به این بیماران – که چرا این قدر ساکت مانده اند – باید از بیمار دفاع کرد. به تدریج اعضای گروه برای بیمار اسکیزوئید اهمیت پیدا می کنند و او که در جاهای دیگر انزوا پیشه می کند، ممکن است تنها تماس اجتماعی خود را در همین گروه برقرار کند.
- دارو درمانی: درمان با مقادیر کمی داروهای ضد روان پریشی، ضد افسردگی و محرک روانی در برخی از بیماران موثر بوده است. داروهای سروتونرژیک ممکن است از حساسیت بیمار به طرد کم کند. بنزودیازپین ها می توانند به کاهش اضطراب بین فردی کمک کنند.
اختلال شخصیت اسکیزوتایپال (انگلیسی: Schizotypal personality disorder (STPD)) نوعی اختلال شخصیت است که با ویژگی هایی همچون بدگمانی، ترس اجتماعی، علاقه به انزوای اجتماعی، تفکر جادویی، عقاید منحصر به فرد، خطاهای ادراکی و مسخ واقعیت مشخص می شود. این اختلال شخصیت می تواند به بنیادگرایی مذهبی نیز منتهی شود که شخص درگیر احساسات و نقش پیامبرگونه می شود و خود را دارای قدرت ویژه ای می بیند.
این اختلال در قریب ۳ درصد از جمعیت پیدا می شود. نسبت جنسی آن معلوم نیست.
درمان
روان درمانی: اصول درمان اختلال شخصیت اسکیزوتایپی در اساس، تفاوتی با اصول درمان اختلال شخصیت اسکیزوئید ندارد، جز اینکه با بیماران دسته اول باید برخوردی دقیق و محتاطانه داشت. این بیماران الگوهای فکری ویژه ای دارند و برخی در فرقه های مختلف، آیین های غریب مذهبی و جشن ها و مراسم جادویی و مافوق طبیعی، می شوند. درمانگر نباید این گونه فعالیت ها را تمسخر و استهزا کند یا درباره اعمال و اعتقاد آن ها موضع قضاوتگرانه ای بگیرد.
دارو درمانی: داروهای ضد روان پریشی برای مقابله با افکار انتساب به خود، خطاهای ادراکی، و دیگر علایم این اختلال ممکن است مفید باشد و می توان آن ها را در ترکیب با روان درمانی به کار برد. اگر مولفه ای از افسردگی در شخصیت دیده شود، ضد افسردگی ها را نیز می توان به کار برد.
B:
اختلال شخصیت ضداجتماعی یا ناهنجاری شخصیت ضداجتماعی (به انگلیسی: Antisocial Personality Disorder) (شناخته شده به عنوان ASPD یا APD یا Sociopathy) رفتارهای ضداجتماعی مانند وجدان کم یا ناچیز و عدم توانایی کنترل خشم شناخته می شود.
علائم اختلال شخصیتی ضداجتماعی عبارت است از:
- تشخیص ندادن درست از غلط
- دروغ گویی مداوم
- بدبینی و ارزش قائل نبودن برای دیگران
- علاقه به دستکاری ذهن دیگران
- خود بزرگ بینی و صاحب نظر بودن
- پیروی نکردن از قوانین اجتماعی
- بی اعتنایی به حقوق دیگران
- تکانشگری و ضعف در برنامه ریزی بلند مدت
- پرخاشگری
- وجدان کم یا ناچیز و نبود پشیمانی
- ریسک نالازم بدون در نظر گرفتن خطرات آن برای خود و دیگران
- روابط ضعیف
- ضعف در یادگیری از اشتباه
- نبود مسئولیت پذیری
تفاوت اختلال شخصیت ضد اجتماعی با اختلال شخصیت خودشیفتگی این است که در خودشیفتگی ارتباطی با عواملی مانند اختلال سلوک در کودکی وجود ندارد و همچنین فرد خودشیفته کمتر پرخاشگر، تکانشی و فریب دهنده است.
کودکانی دارای اختلال سلوک اگر تا ۱۸ سالگی درمان نشوند، ممکن است دچار اختلال شخصیتی ضد اجتماعی شوند. عوامل دیگری مانند اختلال کم توجهی - بیش فعالی، افسردگی، اختلال نافرمانی مقابله جویانه و اختلالات گروه B نیز احتمال این اختلال شخصیتی را بالا می برد.
درمان
رواندرمانی: برای رواندرمانی محدودیتهای سفت سخت باید وضع شود و اگر در جایی ثابت نگهداری شود مثال در بیمارستان بستری شود اغلب به رواندرمانی تن میدهد.
دارودرمانی: متین فنیدات با مارک تجاری RITALINE و آنتیلپتیک (ضد صرع) مثل کاربامازپین یا والپروات نیز تا حدودی در رفتارهای تکانشی موثراست.
اختلال شخصیت مرزی (به انگلیسی: Borderline personality disorder (BPD))
ویژگی های اصلی اختلال شخصیت مرزی عبارتند از بی ثباتی در روابط شخصی، عدم اعتماد به نفس، تغییر دائمی طرز تفکر و عقیده درباره خود، تغییرات خلقی (نوسانات مودی) غیرقابل پیشبینی، و رفتار بی فکر و بی پروا. این ویژگی ها عمومیت دارند و از کودکی شروع شدهاند. افراد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی از طرد شدن به شدت می ترسند. این حالت باعث می شود که از همان اولین جلسه آشنایی با دیگران محکم به آنها بچسبند و رابط های بسیار صمیمی و پر از کشمکش آغاز کنند. اما در صورتی که احساس کنند طرف مقابل به آنها زیاد محبت ندارد یا برایشان اهمیت قائل نمی شود، با همان سرعت به رابطه خود پایان می دهند. اغلب نیز همین حالت پیش می آید، زیرا ممکن است طرف مقابل همان احساسات فرد مبتال به اختلال مرزی را نداشته باشد. دلیل نام گذاری این اختلال به اختلال شخصیت مرزی این است که قبلا تصور میشد در مرز بین نوروز و سایکوز قرار دارد. مبتلایان به اختلال شخصیت مرزی وقتی احساس میکنند که انتظاراتشان از طرف مقابل برآورده نم یشود، بسیار نامتعادل و هیجانی میشوند، ولی در عین حال، از طرد شدن و از دست دادن رابطه می ترسند و در نتیجه، سردرگم می شوند. به گزارش 5-DSM، نرخ شیوع اختلال شخصیت مرزی در جامعه حدود 1.6% تخمین زده می شود اما ممکن است تا % 5.9 افزایش یابد. نرخ شیوع این اختلال در خدمات بهداشتی و درمانی اولیه حدود 6% ،افرادی که به کلینیک های بهداشت روانی سرپایی مراجعه میکنند حدود 10%، و بیمارانی که در بیمارستان های روانی بستری می شوند حدود %20 است. شیوع اختالل شخصیت مرزی در گروه های سنی مسن تر ممکن است کاهش یابد.
افتراق
بیماران مرزی از اسکیزوفرن بر این اساس ممکن است که در بیماران مرزی، حملات روان پریشی، اختلال فکر، یا سایر علایم کلاسیک اسکیزوفرنی، هیچ وقت به مدت طولانی وجود ندارد. بیماران دچار اختلال شخصیت اسکیزوتایپی نیز نحوه تفکری بسیار منحصر به فرد، افکاری عجیب، و افکار مکرر انتساب به خود دارند. مشخصه بیماران مبتلا به اختلال شخصیت پارانوئید، وجود شکاکیت مفرط است. بیماران دچار اختلال شخصیت مرزی عموما احساس مزمن پوچی و حمله های کم دوام روان پریشی دارند؛ تکانشی عمل می کنند و توقع روابطی غیر متعارف دارند؛ ممکن است خودزنی کنند و دست به خودکشی هایی فریبکارانه بزنند.
روان درمانی: در مورد روان درمانی افراد مبتلا به اختلال شخصیت مرزی – که درمان انتخابی آنهاست – تحقیقات بسیاری شده است. اخیرا دارو درمانی را هم برای نیل به بهترین نتایج، به این برنامه درمانی افزوده اند. روان درمانی برای بیمار و درمانگر به یک اندازه دشوار است. این بیماران به راحتی دچار واپس روی می شوند، تکانه های خود را مورد کنش نمایی قرار می دهند، و انتقالی پیدا می کنند که اعم از مثبت یا منفی، از دو حال خارج نیست: یا متزلزل است یا محکم و لایتغیر، و در هر دو حال روانکاوی این انتقال دشوار است. همانندسازی فرافکنانه هم ممکن است در انتقال متقابل مشکلاتی ایجاد کند، مگر آنکه درمانگر به این نکته واقف باشد که بیمار به طور ناخودآگاه دارد کاری می کند که درمانگر مجبور شود رفتار خاصی را کنش نمایی کند. دو نیم سازی به عنوان سازوکاری دفاعی باعث می شود که بیمار نسبت به درمانگر و سایر افراد دور و برش زمانی احساس عشق و محبت، و زمانی دیگر احساس نفرت پیدا کند. رویکردی معطوف به واقعیت موثرتر از تفسیر عمیق ناخودآگاه بیمار است.
درمانگران از رفتار درمانی هم برای مهار تکانه ها و فوران های خشم بیمار و برای کم کردن حساسیت او به انتقاد و طرد استفاده کرده اند. پرورش مهارت های اجتماعی به ویژه با استفاده از تماشای مجدد فیلم ویدئویی رفتاری های خود، مفید است و باعث می شود که بیمار بتواند اثر اعمالش را بر دیگران ببیند و از این طریق، رفتار بین فردی خود را بهتر کند.
دارو درمانی: برای مقابله با خصایص شخصیتی معینی که کارکرد کلی بیمار مبتلا به اختلال شخصیت مرزی را به هم می زند، دارو درمانی مفید است. داروهای ضد روان پریشی برای مهار خشم، خصومت، و حملات گذرای روان پریشی به کار می رود. داروهای ضد افسردگی، خلق افسرده را که در این بیماران شایع است، بهبود می بخشد. مهارکننده های مونوآمین اکسیداز (MAOIها) در برخی از بیماران برای میزان کردن رفتار تکانشی آن ها موثر بوده است. بنزودیازپین ها به ویژه آلپرازولام برای رفع اضطراب و افسردگی مفید است، منتها در برخی از بیماران با مصرف این دسته از داروها مهارگسیختگی دیده شده است. داروهای ضد صرع مثل کاربامازپین ممکن است کارکرد کلی برخی از بیماران را بهتر کند. داروهای سروتونرژیک مثل مهارکننده های انتخابی باز جذب سروتونین (SSRIs) نیز در برخی از بیماران مفید بوده است.
اختلال شخصیت نمایشی (به انگلیسی: Histrionic personality disorder) تحریک پذیر و هیجانی اند و رفتاری پررنگ و لعاب، نمایشی و برونگرایانه دارند. اما علی رغم رفتار متظاهرانه و پر زرق و برقی که دارند، اغلب نمی توانند دلبستگی عمیقی را به مدت طولانی حفظ کنند.
این بیماران، خود را همتای برترین ستاره های سینما می دانند و همواره ستاره متظاهر مجلس بوده، و با دلربایی، جذابیت های ظاهری، و لوندی و عشوه گری می کوشند در کانون توجه باشند. آنان هیجان ها و روابطی پرشور، ولی در عین حال سطحی و پیوسته در حال تغییر دارند. مثلا آنان با فخر فروشی درباره داشتن سهام سازمان های بزرگ یا مهارت های ورزشی یا هنری، می کوشند توجه دیگران را به خود جلب کنند. علایق و نگرش های آنان به سهولت تحت تاثیر دیگران یا نقشی که هم اکنون ایفا می کنند، قرار می گیرد. آنان به سرعت، روابط صمیمانه پرشوری را برقرار می کنند، ولی به سرعت خسته شده و احساس می کنند که قدرشناسی کافی از آنان به عمل نیامده است.
افتراق نهادن میان اختلال شخصیت نمایشی و اختلال شخصیت مرزی، دشوار است. البته اقدام به خودکشی، ابهام در هویت، و حملات گذرای روانپریشی، در اختلال شخصیت مرزی محتمل تر است. اگرچه می شود در یک بیمار هر دو تشخیص مذکور را هم مطرح کرد، اما بالینگر باید بتواند این دو را از هم تفکیک کند. اختلال جسمانی سازی یا سندروم بریکه نیز ممکن است هم زمان با اختلال شخصیت نمایشی پیدا شود. برای بیماران مبتلا به اختلال روانپریشی گذرا و اختلالات تجزیه ای، می شود تشخیص اختلال شخصیت نمایشی را نیز هم زمان مطرح کرد.
درمان
بیماران دچار اختلال شخصیت نمایشی اغلب از احساسات واقعی خود بی خبرند؛ لذا تبیین احساسات درونی آن ها فرایند درمانی مهمی است. روان درمانی مبتنی بر روانکاوی، چه به صورت گروهی و چه به صورت فردی، شاید درمان انتخابی اختلال شخصیت نمایشی باشد. طرحواره درمانی برای درمان اختلال شخصیت نمایشی کاربرد دارد. این درمان نیاز به حداقل ۱۸ ماه و حداکثر ۳۶ ماه جلسات درمانی هفتگی دارد. این درمان توسط یانگ طراحی شده است. اصلاح الگوی مزاجی نیز به موازات تغییرات اساسی در سیستم و الگوی تغذیه این بیماران و تغییرات بیوشیمی مغزی در نتیجه تغییرات سبک زندگی شان به پایداری نتایج درمانی کمک خواهد کرد.
برای برخی علائم می شود از دارودرمانی هم به صورت کمکی استفاده کرد (مثل استفاده از داروهای ضد افسردگی برای افسردگی و علایم جسمی، داروهای ضداضطراب برای اضطراب و داروهای ضدروان پریشی برای مسخ واقعیت و خطاهای ادراکی). با توجه به ایجاد تغییرات بیوشیمیایی بر اساس مزاج شناسی و اصلاح تغذیه با رویکرد غذای شما دوای شماست، سبک تغذیه سالم بر سبک زندگی سالم تاثیرات بنیادین خواهد داشت.
اختلال شخصیت خودشیفته (به انگلیسی: (Narcissistic personality disorder (NPD)) نوعی اختلال شخصیتی با الگوی رفتاری حس خود مهم پنداری شدید، اعتماد به نفس کاذب، نیازشدید برای مورد ستایش قرار گرفتن و عدم توانایی با همدلی احساسات دیگران همراه میباشد. اغلب با سایر اختلالات روانی همراه است و با اختلال عملکردی قابل توجه و با ناتوانی روانی اجتماعی همراه است. خودشیفتگی علائم مشترکی با سایکوپاتی مانند حس همدلی کاهش یافته و فریب دادن دیگران برای منفعت شخصی دارد.
شیوع اختلال شخصیت خودشیفته، بر اساس معیارهای DSM-IV، در نمونه های آماری گرفته شده از جامعه، ۰٪ تا ۶٫۲٪ است.
تشخیص افتراقی
اختلال شخصیت خودشیفته علائم زیادی را با اختلال شخصیت ضد اجتماعی به اشتراک دارد ولی تمام افراد مبتلا به NPD مبتلا به اختلال شخصیت ضد اجتماعی نیستند. معنی کرنبرگ تفاوت بین اختلال مرزی و خودشیفته را در چسبندگی بیش از اندازه افراد با اختلال شخصیت مرزی می داند. بیماران دچار اختلال شخصیت خودشیفته کمتر از بیماران مبتلا به اختلال شخصیت مرزی اضطراب دارند، زندگیشان کمتر از آن ها آشوبناک است، و کمتر اقدام به خودکشی می کنند. در بیماران دچار اختلال شخصیت ضداجتماعی سابقه رفتار تکانشی وجود دارد که اغلب به سوءمصرف الکل و سایر مواد مربوط است و باعث می شود گرفتاریهای مکرر قانونی پیدا کنند. در بیماران مبتلا به اختلال شخصیت نمایشی، خصایصی از نمایشگری و دست انداختن و سر کار گذاشتن دیگران در روابط بین فردی دیده می شود که با آنچه در بیماران مبتلا به اختلال شخصیت خودشیفته دیده می شود، مشابهت دارد.اختلال شخصیت خودشیفته با اختلال شخصیت ضداجتماعی ارتباط نزدیکی دارد و افراد مبتلا به اختلال شخصیت خودشیفته معمولا رفتار خودخواهانه، مکارانه، و پرخاشگرانه نشان می دهند. آن ها می خواهند از دیگران بهره کشی کنند، و نسبت به دیگران همدلی ندارند. همه اینها به رفتارهای موجود در اختلال شخصیت ضد اجتماعی شبیه هستند. اما آنچه تمایز این دو را آسان می سازد این است که افراد خود شیفته دایما استعداد خود را بزرگ نمایی می کنند و خود را منحصر به فرد و برتر از دیگران می دانند.
درمان اختلال شخصیت خودشیفته دشوار است؛ چون اگر قرار است پیشرفتی در کار حاصل شود، بیمار باید از خودشیفتگی خود دست بردارد. روانپزشکانی مثل اتوکرنبرگ و هاینتس کوهوت رویکردهای روانکاوانه را برای اصلاح این بیماران پیشنهاد می کنند، اما برای آنکه معلوم شود اصلا چنین تشخیصی معتبر هست یا نه، و اگر معتبر است بهترین درمانش کدام است، هنوز پژوهش های بیشتری باید صورت گیرد. برخی بالینگران گروه درمانی را برای بیماران خود توصیه می کنند تا آن ها بتوانند چگونگی مشارکت با دیگران را یادگرفته و تحت شرایط ایده آل، واکنشی توام با همدلی نسبت به دیگران نشان دهند. وقتی برای کمک به این افراد از رواندرمانی استفاده می شود، معمولا روی خود بزرگ بینی، حساسیت بیش از حد به ارزیابی شدن از سوی دیگران، و عدم همدلی از دیگران تمرکز می شود. در شناخت درمانی تلاش می شود تا باورهای غلط یا خیالبافی های این افراد با تمرکز روی تجربه های لذتبخش روزمره و واقعا قابل وصول جایگزین شوند. برای کمک به این افراد در جهت مواجه شدن با انتقاد دیگران و قبول آن، از استراتژی های مقابله ای، مثل ریلکسیشن استفاده می شود. یکی دیگر از اهداف رواندرمانی این است که به این افراد کمک شود روی احساسات دیگران تمرکز کنند. چون این افراد در مقابل دوره های افسردگی شدید بسیار آسیب پذیر هستند، مخصوصا در میانسالی، افسردگی آن ها نیز مورد رواندرمانی قرار می گیرد. با این حال، هرگونه نتیجه گیری درباره تاثیر این گونه رواندرمانی در اختلال شخصیت خودشیفته، غیرممکن است.
برای بیمارانی که یکی از علایم بالینیشان، چرخشهای سریع خلق (mood swings) است، لیتیوم را به کار برده اند. از آنجا که بیماران مبتلا به اختلال شخصیت خودشیفته نمی توانند طرد را تحمل کنند و مستعد افسردگی هستند، داروهای ضد افسردگی به ویژه داروهای سروتونرژیک می تواند مفید واقع شود.