مایکل دامت یکی از موثرترین فیلسوفان بریتانیایی نسل خود بود. شهرت فلسفی وی تا حدی بر مطالعات او در بارهی تاریخ
فلسفه ی تحلیلی و تا قسمتی بر کارهای وی در مطالعات مربوط به منطق ، زبان، ریاضیات و متافیزیک مبتنی است . این مقاله نخست به کار تاریخی و سپس به پروژهی جاری او می پردازد و با بحث مختصری در بارهی تاثیر وی به پایان می رسد.در میان کارهای تاریخی وی می توان به تفسیرهایش بر] آثار[ گوتلب فرگه اشاره کرد که از اهمیت به سزایی برخوردارند. فرگه در وهله ی اول ریاضی دان بود و دامت کتابی را به
فلسفه ی ریاضیات فرگه اختصاص داده است . بحث برانگیزتر آن که دامت ادعا کرده
فلسفه ی تحلیلی بر این نظر فرگه مبتنی است که شیوهی صحیح مطالعه ی فکر مطالعه ی زبان است . او معتقد است فرگه از نظریه ی معناشناسی رئالیستی حمایت کرده است . بر اساس این نظریه ، هر جمله (و بنابراین ، هر فکری که قادر به بیان آن باشیم ) به طور قطع یا درست است یا نادرست ، هر چند ممکن است ما وسیله ای برای کشف این که کدام است نداشته باشیم .مشهورترین کار دامت تحول آنتی رئالیستی است از سوی وی بر مبنای این تصور است که فهم جمله عبارت است از قادر بودن به تشخیص این امر که شواهد له یا علیه آن کدام است . بر اساس آنتی رئالیسم ، تضمینی وجود ندارد که هر جمله ی خبری قطعا یا درست باشد یا نادرست . یعنی رئالیست و آنتی رئالیست از نظامهای منطقی رقیب حمایت می کنند. دامت مدعی است که ما باید بر اساس رشته ای از بحث های مستقل میان رئالیست ها و آنتی رئالیست ها بیندیشیم که هر یک به نوع معینی از زبان مربوط می گردد- بنابراین ، ممکن است کسی در بارهی حساب آنتی رئالیست اما مثلا در بارهی گذشته رئالیست باشد. پروژهی فلسفی اصلی دامت اثبات این امر است که
فلسفه ی زبان قادر است راه حلی قطعی برای این بحث های متافیزیکی فراهم آورد. کار وی در زمینه ی رئالیسم و آنتی رئالیسم شامل تمام عرصه های زیر می شود:
فلسفه ی ریاضیات،
فلسفه ی منطق ،
فلسفه ی زبان و متافیزیک .