درد و رنج به عنوان یکی از وجوه برجسته تراژیک زندگی از جمله مسائلی است که باعث ابراز
گله و شکایت شده و هر انسانی در طول حیات خود با آن مواجه بوده و یا خواهد شد. مسئله ای که تحت عنوان
شکواییه در
ادبیات ما همواره جایگاه ویژه ای را به خود اختصاص داده است. طرح شکایت از روزگار و بدبینی نسبت به اوضاع زمانه از جمله موضوعاتی است که در تمامی دوره های شعر و ادب فارسی مورد توجه شاعران و نویسندگان قرار گرفته است. شکایت از روزگار در آثار برخی از آنها پررنگ تر و در آثار برخی کمرنگ تر مطرح شده است. آنچه مسلم است همواره و در تمامی دوره ها مسائلی بوده اند که روح حساس شاعر و نویسنده را تحت تاثیر خود قرار داده و او را به طرح این مسئله برانگیخته اند. اوضاع سیاسی و اجتماعی جامعه به عنوان عاملی بیرونی در دوره های مختلف نقش مهمی در این بدبینی و طرح شکایت داشته است. انواع شکایتها شامل شکایتهای فلسفی عرفانی، اجتماعی، سیاسی و شخصی میباشد. زبان این نوع اشعار اغلب ساده و بی پیرایه است و شاعران بدون تکلف و با الفاظی ساده به بیان گلایه های خویش پرداخته اند اما گاه شاعرانی نیز با استفاده از واژگان و ترکیبات دشوار شکایت خویش را مطرح کرده اند. بیان شکایت و گلایه در اشعار گاه به طور مستقیم و بدون ترس و ملاحظه است و گاه غیر مستقیم و با رعایت جانب احتیاط