پژوهش تاریخی، با بهره گیری از اسناد معتبر انجام می شود. اما عدم حضور پژوهشگردر صحنه واقعه که باعث می گردد نتوان به طور زنده، داده های مورد نیاز را جمع آوری نمود، سبب می شود
پژوهش های تاریخی دچار ضعف شوند، زیرا محقق ناچار م ی شودگسستگی میان مدارک به دست آمده را با حدس و تفسیر پرکند. کارویژه تاریخ به منزله یک معرفت درجه اول، عبارت از شناسایی، بازآفرینش، و بازتفسیر رخدادهایی است کهدر گذشته روی داده اند. بنابراین آن چه که روی داده، متفاوت است با آن چه که مورخ از رویداد اکنون تاریخی شده، روایت می کند. پرسش اساسی آن است که علم تاریخچگونه می تواند با
فرضیه همنشین شود؟فرضیه ای که از اساس باعث جهت دار شدن شیوه خوانش متون تاریخی می گردد و تاریخ واقعی یک رویداد را به قرائتی خاص از یک رخداد تبدیل می کند؟وضعیت مسأله انگیز آن است که
علم تاریخ از جنبه یک انتظام دانشورزانه بدون کناکنش با دیگر شاخه های علوم انسانی، گیرایی کافی ندارد ، زیرا به زنجیره ای بی پایان از رویدادهای تلنبار شده مبدل می گردد. وانگهی، بده بستان کمک گیرانه آکادمیک نیز سبب می گردد اصل واقعه تاریخی شناسایی نگردد .
فرضیه سازی، تیغ دودم
علم تاریخ است؛ هم ناجی است و هم نافی