«الگوسازی» از رایج ترین ابزارهای تشویقی ، اقناعی و کنترلی نظامهای سیاسی به شمار می رود، ابزاری که در دوره های بحرانی نظیر جنگ اهمیتی مضاعف پیدا می کند. مقصود از الگوسازی، معرفی سرمشق هایی برای عموم، به ویژه نوجوانان و جوانان است تا چگونه زیست - و در دوره جنگ چگونه جنگیدن و فدا شدن - به شیوه ای غیرمستقیم آموزش داده شود. الگوسازی، به طور معمول، مستلزم دو فرایند همزمان « بازگشت به گذشته و بازسازی آن»، و «اسطوره سازی» است . بخشی از این امر به عهده نویسندگان، فرهنگ شناسان، مورخان و رسانه ها است و چنان چه
نظام سیاسی با بحران مشروعیت مواجه نباشد پذیرش عمومی ان به سادگی صورت می گیرد. درمقاله حاضر این موضوع با توجه به تجربه جنگ هشت ساله ایران و عراق مورد بررسی قرار می گیرد و تلاش می شود مقایسه ای میان دو نوع
الگوسازی انجام شود؛ مقایسه ای که نمایانگر تفاوتهای دو نوع
ایدئولوژی وماهیت دو گونه نظام توده ها و شرکت درجنگ اقدام می کرد و صرفا برشخص صدام حسین و
رهبری وی تاکید می شد،
نظام سیاسی ایران تحت تاثیر انقلاب اسلامی و از طریق باز تفسیر عناصری از فرهنگ شیعی، از ذخایر و ظرفیت های بیشتری برای
الگوسازی برخوردار بود.