درباره استادم رضا دومانی شیرازی

در باره استادم رضا دومانی شیرازی
درروزگار پر آشوب، روزگار آشفته حالی ها، از خود بیگانگی ها، سرگردانی در میانه اندیشه ها، فرو افتادگی در واژگان کتاب ها و نوشته ها، ناامیدی ها، صد رنگی ها، پر گویی ها و بی عملی ها، خشونت های خسته کننده و هجوم افکار شکننده و تیرگی تردیدها، دیدار با بزرگ مردی به زلالی آب های چشمه ساران، به روشنایی خورشید درخشان، به آزادگی سروهای بالا رفته، به وسعت آسمان ها و به خروشندگی دریاها و به کوتاه سخن انسانی از جنس بی مانند ها، پرفایده ترین فرصتی است که اگر دست دهد با هیچ سنجه ای قابل ارزیابی نبوده و با هیچ خامه ای قابل توصیف نیست همچنان که از دست رفتن آن موجب اندوهی است که پایان ندارد. آقا رضا دومانی از تبار همینان بود. اولین دیدارم با این یگانه شهر و دیارم سال 1364 بود که برای تحصیل ادبیات عرب و علوم اسلامی به یکی از مدارس قدیمه رفته بودم. او را در حالی که بر روی فرشی ساده با قلم و دفتری نشسته بود ملاقات کردم. گویی جهانی در مکانی کوچک نشسته بود و این بود آغاز آشنایی. من در آن زمان فقط پانزده سال داشتم. پشت سر او دست نوشته ای با خط نستعلیق بر دیوار نصب شده بود:
«عالم محضر خداست، در محضر خدا گناه نکنید»
به راحتی می شد فهمید که وجودش پر از خداست. پدرانه مرا به شاگردی در آن مدرسه پذیرفت. آن گاه این بیت شعر حافظ را با تکرار چند باره برایم خواند:
عاشق شو ار نه روزی کار جهان سر آید / ناخوانده درس مقصود از کارگاه هستی
من شنیده بودم که عالمان دینی از همان آغاز امر به شریعت می کنند و بیان شرعیات می کنند اما گویا این یکی متفاوت بود. از عشق می گوید و هستی. از جان می گوید و روان. فردای آن روز به دو کلاس درس او رفتم. اولی درس اخلاق و دوم درس ادبیات عرب. کلاس اول به نکته های از کتاب «معراج السعاده » نوشته فاضل نراقی گذشت که پر است از آداب اخلاقی و نکته های تربیتی و کلاس دوم شروع کتابی بود با نام «البهجه المرضیه» اثر جلال الدین سیوطی که این کتاب اندر باب ادبیات عرب بود.
بیان شیوا و روان گویی او در ترجمه و توضیح متن هیچ جای ابهامی نمی گذاشت. او دو درس دیگر نیز داشت که برای پایه های بالاتر می گفت. یکی درس فقه و دیگری درس اصول فقه. متن درس فقه او کتاب «الروضه البهیه فی شرح اللمعه الدمشقیه» اثر عالم معروف زین الدین علی مشهور به شهید ثانی و متن درس اصول او کتاب «اصول الفقه» نوشته محمدرضا مظفر بود. من دو سال بعد در این دو درس نیز شاگردش شدم.
حاج آقا رضا دومانی در کار خود حقیقتا استاد بود. کاملا پیدا بود که عاشق معلمی است. شاگردانش را چونان فرزندانش دوست داشت و سعی در تربیت آنان می نمود. اگر بگویم از اندوه شاگرد، اندوهگین می شد و از شادی او شاد، سخن گزاف نگفته ام. او حتی آداب زندگی و طرز رفتار روز مره را یاد می داد تا جایی که شاگرد او را نه فقط یک معلم یا استاد بلکه به مانند پدری دلسوز می دید. آقا رضا دومانی به این دروس مسلط بود. فقه و اصول را در حدود همین کتاب ها که به شیوه نیمه استدلالی بود هم خوب فهمیده بود و هم عالی درس می گفت. ادبیات عرب نیز انصافا مسلط بود. و اما استادی او در درس اخلاق و حکمت عملی، وضعیتی متفاوت داشت. من بعدها که رشد بیشتری پیدا کردم و مطالعاتی در زمینه های عرفان و حکمت متعالیه صدرایی نمودم و گاهی خصوصی به منزل ایشان می رفتم، دانستم که استاد از رموز حکمت عملی آگاهی های ژرف دارد گو این که دنبال اصطلاحات و کتب عرفان نظری نبوده باشد.
او شیفته حافظ و سعدی بود. کلاس درس اخلاق و محفل خصوصی او بدون ذکربیت یا ابیاتی از این دو شاعر بلند آوازه بخصوص حافظ نبود. در همان روزهای پایانی عمر شریفشان بر روی تخت بیمارستان حتی در اوقات بد حالی بیماری نیز اشعار حافظ را زمزمه می کردند. شعر دوستی یا شعر خوانی او نه فقط به خاطر روحیه ادبیاتی وی بلکه به جهت رموز عرفانی بود که در اشعار این دو عارف نامدار می فهمید و باور داشت. استاد هر دو را اوج عرفان قبول داشت.
در طول قریب به چهل سال آشنایی با این مرد بزرگ اگرچه گاهی با فترت (فاصله) همراه می شد. (هم به جهت مهاجرتم از شیراز هم به جهت رفتنم به دانشگاه و هم به علت سلب توفیق و قدرنشناسی های خودم ) ولی روزگار خوشی را برایم رقم زد و مسیری را فرارویم قرار داد و مشعلی بر افروخت که می توانم با افتخار بگویم شاگرد این انسان الهی به حق پیوسته بوده ام. اگر بخواهم در وصف او همچنان بنویسم شاید کتابی چهارصد صفحه ای شود که صد البته باید بنویسم و روزی خواهم نوشت. به قول مولانا:
یک دهان خواهم به پهنای فلک / تا بگویم وصف آن رشک ملک
اگر بخواهم در این مختصر کلام، زندگی شخصی، شخصیت علمی، معنوی و حرفه ای او را بی آن که مبالغه گویی کرده باشم بازگو کنم می توانم چنین بیان کنم:
1_زادگاه و خانواده:
استاد رضا دومانی (پدربنام دومان و مادر بنام خانم رحمتی) در تاریخ 3/12/1313 در شیراز در خانواده ای مذهبی و به لحاظ اقتصادی متوسط به دنیا آمد و به جز سال های معلمی در دوان کازرون تا پایان عمر در همین شهر زندگی کرد. همسر استاد بانو ایران مبرزی (از خانواده ده بزرگی شیراز) خانه دار و در قید هستند. استاد دارای دو فرزند به نام های محمد جواد و مرضیه می باشند. محمد جواد تکنسین برق که در اثر حادثه تصادف دچار آسیب شدید گردید و اکنون در منزل با مادرشان زندگی می کند و مرضیه همسر آقای مجید صادقی خانه دار می باشد.
2_امرار معاش استاد: او آموزگار آموزش و پرورش بود که در سال 1353 خود را بازنشسته پیش از موعد کرده بود.شخص استاد در این حصوص برایم گفت: «محل شغل معلمی ام کازرون بود. از شیراز فاصله داشت. به آیه الله سید عبدالحسین دستغیب علاقه بیش از حد داشتم. دوست داشتم شرایطی داشته باشم که بتوانم مرتبا و به ویژه شب های جمعه او را ببینم، سخنرانی های او را ببینم و بشنوم و در دعای کمیل او در مسجد جامع عتیق شیراز حضور مستمر و بی وقفه داشته باشم. به همین منظور در سال 1353 که بخشنامه ای برای بازنشستگی آمد از فرصت استفاده کردم و خود را بازنشسته پیش از موعد کردم. به محض بازنشستگی با اشاره سید عبدالحسین در مدرسه حکیم طلبه شدم و از آن به بعد علاوه بر شرکت در درس های ایشان، همواره کنارشان بودم و به مراد دلم رسیدم». او در واقع برای بارور کردن معنویات در خود مسیر جدید را انتخاب کرده بود.
سید عبدالحسین دستغیب در سال 1321 از نجف به شیراز یرگشته بود. با بازگشت وی مسجد جامع عتیق و مدرسه حکیم توسط ایشان احیاء می شود. آقا رضا دومانی از تا سال 1360 که سید عبدالحسین ترور می شود او را شاگردی کرده بود. هم شرکت در دروس وی در مدرسه حکیم و هم حضور در مجالس وعظ و خطابه و دعای کمیل ایشان در مسجد جامع. در یکی از شب هایی که به منزل استاد رفته بودم و با احساسی عمیق از سید عبدالحسین و تاثیر سخنرانی های برایم تعریف می کرد، گفت: «تاثیر سخنان آن شهید عزیز به حدی بود که بسیار از جوانان از شدت گریه زمان خروج از مسجد هق هق می کردند و در راه رفتن تلو تلو می خوردند.». [یعنی تعادل در راه رفتن نداشتند] استاد حقیقتا عاشق سید عبدالحسین بود و او را انسانی الهی، خالی از هوای نفس و پاک و رهیده از دنیا می دانست. این ویژگی ها و آن ارادت باعث شده بود که خود را بازنشسته پیش از موعد کند و در خیل شاگردان او قرار گیرد.
استاد دومانی با همان حقوق ناچیز بازنشستگی امرار معاش می کرد. سید عبدالحسین دستغیب او را امین خود می دانست و مدیریت همان مدرسه علوم دینی را که بعدها بنام مدرسه علمیه شهید دستغیب نامیده شد به او سپرده بود. او برای مدیریت و تدریس در تمام سال های حضورش ( سال 1360 تا 1398) حتی یک ریال حقوق نگرفته بود. معروف بود که دومانی حتی یک چای هم در مدرسه نمی خورد.
زندگی ساده ای داشت و روزگار را با قناعت می گذراند. تا جایی که من اطلاع دارم از زندگی خانوادگی اش راضی بود و همسر ایشان او را در راهی که انتخاب کرده بود همراهی می کرد. استاد دومانی به تدریس ادبیات و فقه و اصول و درس اخلاق هر گز به عنوان شغل نگاه نمی کرد. کار او برای خدا و جنیه عرفانی محض داشت.
منزل مسکونی کوچکی در محدوده شاهزاده قاسم کوچه جنب مسجد (کوچه ای که به امام زاده سید تاج الدین غریب واقع در دروازه کازرون شیرازراه داشت) . البته استاد بعدها این منزل را فروخت و به منزلی واقع در کوی آزادگان شیراز، کوچه جنب کلانتری نقل مکان کرد. این منزل دو طبقه است که طبقه بالای آن متعلق به آقای مجید صادقی داماد استاد و طبقه پایین متعلق به برادر آقای صادقی بود. استاد این طبقه را از نامبرده خریداری کرد. بدین ترتیب باقی مانده عمر را با همسرش در همین منزل کنار دادماد و دخترشان گذراند. استاد وسیله نقلیه شخصی نداشت. تردد ایشان در سطح شهر با وسیله نقلیه عمومی بود ودر پاره ای موارد برخی از طلاب با وسیله شخصی ایشان را برای تدریس می آوردند و بر می گرداندند.
3_ تحصیلات استاد
تحصیلات کلاسیک ایشان تا مقطع دیپلم قدیم و فارغ التحصیل دانشسرای تربیت معلم بودند. تحصیلات حوزوی ایشان تا پایان سطح (ده پایه تحصیلی مرسوم حوزه های علمیه شامل دروس صرف، نحو، منطق، علم بلاغت، فقه واصول شامل کتاب های شرح لمعه، رسائل و مکاسب و کفایه). استاد همه این ها را در محضر شخص سید عبدالحسین و نیز فرزندشان سید محمد هاشم دستغیب آموخته بود. استاد دومانی به لحاظ این که این دروس را هم خوب آموخته و هم همه آنها را (بجز مکاسب و رسائل و کفایه) بارها تدریس کرده بود، لذا بر آنها تسلط داشت. مطالعات تفسیر قرآن، حدیث و کتب اخلاق نیز زیاد داشت.
تسلط زیادی به دیوان حافظ و سعدی داشت. خوشان نیز ذوق شعری داشتند که دست نوشته های ایشان موجود است. انشائالله در زندگی نامه ایشان منتشر خواهیم کرد.
4_ فعالیت های علمی
همان گونه که در مقدمه اشاره رفت استاد تا سال 1353 به عنوان معلم فارغ التحصیل از دانشسرا به تدریس در آموزش و پرورش پرداخت. عمده دوران تدریسشان در دوان کازرون بوده است. و از سال 1360 تا یکی دوسال قبل از فوت در مدرسه علمیه شهید دستغیب شیراز به تددریس مشغول بود. گاهی نیز به صورت متناوب در برخی از مراکز دانشگاهی برای سخنرانی اخلاقی از ایشان دعوت می شد.
در کل باید گفت آقا رضا دومانی قریب به هفتاد سال معلمی و تدریس نمود و هزاران نفر در محضر او شاگردی کردند.
5_ استادی در علم اخلاق
عنوان استاد اخلاق را نمی توان برای هرکسی به کار برد. به قول حافظ:
نه هر که چهره بر افروخت دلبری داند/نه هر که آینه سازد سکندری داند
غلام همت آن رند عافیت سوزم /که در گدا صفتی کیمیاگری داند
هزار نکته باریکتر ز مو این جاست / نه هر که سر بتراشد قلندری داند
به اعتراف بی شمار کسانی که استاد دومانی را از نزدیک دیده اند، او تجسم عینی اخلاق فاضله بود. سال های بسیاری را در تذکیه نفس سپری و خود را به زیور فضایل اخلاقی آراسته بود. ماه ها که نه، سال ها برای درک رموز تربیت نفس و مهار آن زحمت کشیده بود. او پاکی ها و نا پاکی ها، ارزش ها و غیر ارزش ها را در مفهوم واقعی و عالمانه می دانست. او بیش از آن که به اصطلاحات صوفیانه و عارفانه بپردازد به حکمت عملی اشتغال داشت. او کتاب عملی و بهتر بگویم دایره المعارف عینی علم اخلاق بود. آنچه من در طول چهل سال آشنایی با این انسان بزرگ دیدم و اطمینان دارم همگان بدان اذعان دارند، گستره ای از ویژگی های بی شماری است که حقیقتا هرچه گفته شود اندکی بیش نیست: اخلاص در عمل، بی ریایی، اعتدال در رفتار، متانت، آرامش، بردباری و صبوری، نظم و انضباط کاری، راستگویی و صداقت، مردم دوستی، محبت و احساس، عاری از رذائل اخلاقی، تهی از رشک و آز و حسادت، کم خوری، کم خوابی، اهل احتیاط که مبادا دلی شکسته شود یا آبرویی بریزد، پاکیزه و نجیب.
و در آموزش و انتقال اخلاقیات هرگز شیوه دستوری نداشت. آنچه می گفت یادآوری و آنچه انتقال می داد با عمل بود نه با گفتار. فقط گوینده نبود بلکه گوش شنوا داشت خیلی زیاد.
6_ بعد عرفانی و استادان ایشان
هر کس او را دیده و در مجلس درسش حضور داشته می داند که او دلسوخته سیر و سلوک بود. راه عرفان، سیر و سلوکی دردمندانه و نفس گیر است که از اهل آن شنیده و دیده ایم. از آن جا که من بهره ای از حقیقت این سیر ندارم بدیهی است که نمی توانم تصویری گویا از این بعد شخصیت حاج آقا رضا دومانی ارائه دهم لیکن سزا نمی دانم که از کنار این جنبه شخصیتی او بگذرم. باشد که تربیت یافتگان او بهتر بنویسند و معرفی کنند.
باری سخن گفتن از عرفان یا میزان درجات عرفانی اهل سیر و سلوک کار آسانی نیست به خصوص درباره استاد آقا رضا دومانی که به کتوم بودن شهرت داشت. (هر که را اسرار حق آموختند/ مهر کردند و لبانش دوختند). اخلاقی بودن او به واسطه اینکه خودش تجسم اخلاق فاضله بود قابل کتمان نبود اما بعد عرفانی ایشان به لحاظ اینکه اساسا عرفان جایگاه کاملا درونی در شخص عارف دارد درک آن برای کسانی که به هیچ مرتبه ای از مراتب عرفان نرسیده اند یا اینکه صرفا در آغازین مراحل ین طریق می باشند سخت و بلکه محال است. بنابر همین قاعده نمی توان در این کوتاه سخن تحلیل جامع یا عمیقی از این بعد شخصیت استاد داشت. ضمن اعتراف به عجز خود آنچه که من از مجموع همکلامی با ایشان عایدم شد، این است:
استاد رضا دومانی در علم اخلاق به شدت متاثر از آیه الله سید عبدالحسین دستغیب و در عرفان البته در مفهوم حکمت عملی متاثر از همین عالم ربانی و انسان الهی دیگری بنام دو نفر در زندگی عرفانی اش تاثیر زیاد داشته است. یکی آیه الله سید عبدالحسین دستغیب و دیگری حاج مومن شیرازی و اندکی نیز آیه الله نجابت شیرازی. استنباط شخصی نگارنده این بوده که مرحوم عباسعلی معروف به حاج مومن نقش بیشتری داشته است. بیوگرافی چندان مفصلی از این مرد الهی جز آن چه سید عبداحسین دستغیب در کتاب داستان های شگفت در باره اش گفته و نقل کرده است و مطالب پراکنده ای که برخی از اصحاب مسجد جامع عتیق شیراز نسبت به او می گفتند، در دسترس نیست. سید عبدالحسین دستغیب طی چند حکایت شگفت ( حکایت های 33تا 36) او را صاحب مقام یقین و زاهد متقی معرفی کرده و از این که سی سال هم صحبت او در سفر و حضر بوده، لطف الهی در حق خود دانسته است.
استاد دومانی به طور مکرر خدمت این انسان وارسته می رسیده و رابطه بین این دو رابطه مرید و مرادی بوده است .حاج آقا رضا هر گاه از حاج مومن سخن می گفت با تمام وجود به وجد می آمد. گاهی که ازدیدارهایش با حاج مومن می گفت انسان به راحتی می فهمید که تا چه اندازه قدر آن دیدارها را می دانسته و تا چه مقدار تحت تاثیر شخصیت عرفانی آن مرد بزرگ قرار می گرفته است.
من در این جا به نگارش دو خاطره از استاد می پردازم و فکر می کنم این دو خاطره علاوه بر این که شناسنده رابطه عرفانی ایشان با حاج مومن و بیان گر جایگاه بلند روحی آن مرد الهی است، معرف درجات معنوی استاد دومانی نیز می باشد:
خاطره اول: در یکی از شب هایی که به منزل ایشان رفته بودم و سخن از حاج مومن به میان آمد، این ماجرا را برایم تعریف کرد: «شب جمعه ای بود در مسجد جامع عتیق همچون بسیاری از مردم پای منبر آیت الله سید عبدالحسین دستغیب نشسته بودم و به سخنان او ایشان گوش می دادم .ناگهان رشته کلام را قطع و این جمله را گفت: «اکنون که ما اینجا نشسته ایم یکی از اولیای خدا در حال احتضار است». من تعجب کردم که این جمله هیچ ارتباطی به بحث سخنرانی او نداشت و در عین حال از کنار آن گذشتم. دقایقی دیگر دوباره رشته کلام را قطع و همان جمله را به زبان آورد. اینجا بود که به من الهام شد منظور سید، حاج مومن است لذا با عجله از مسجد جامع عتیق خارج و خودم را به درب منزل حاج مومن واقع درمحله معروف به سر دزک رساندم. (این کوچه اکنون در طرح توسعه اطراف حرم شاه چراغ در خیابان بین الحرمین واقع شده است). درب چوبی منزل از داخل بسته بود. منزلی بسیار کوچک و محقر. درب را باز کردم رفتم دیدم که حاج مومن رو به قبله دراز کشیده و در حال احضار است تا مرا دید گفت: «آمدی؟». گفتم بله استاد. دقایقی که بالای سر حاج مومن نشسته بودم ف فرمود امشب شب آخر عمر من است و تا سحرگاه بیشتر زنده نیستم. تو اینجا نمان زیرا جوان هستی و ممکن است بترسی. من خودم بسیار مایل بودم که تا لحظات آخر کنار این مرد الهی بمانم ولی با توجه به توصیه و تاکید خودشان ترجیح دادم که نمانم.
من از استاد پرسیدم حاج مومن در آن ساعات آخر به شما چیزی نگفت؟ فرمودند بله مطالبی را از آینده زندگیم همراه با چند توصیه مهم. از جمله این که به من گفت «همه همه را از خودت بالاتر بدان» .
در هر صورت مشخص بود که بین آن استاد و این شاگرد در آن ساعات آخر مطالب زیادی رد و بدل شده ولی از آنجا که استاد تمایل به بحث بیشتر نداشت من ادامه ندادم. استاد دومانی آنگاه گفت من طبق وصیت حاج مومن صبح زود به منزل ایشان رفتم و به چشم خود دیدم که رو به قبله خوابیده ،چشم ها را بسته و از دنیا رفته بود. دوستان را مطلع کردیم و جمع زیادی از متدینین از جمله آیت الله سید عبدالحسین دستغیب در حالی که شخص ایشان با پای برهنه زیر تابوت گرفته بود او را تا قبرستان دارالسلام شیراز تشییع و بدرقه کردیم و در آنجا به خاک سپرده شد.
لازم به توضیح است که استاد این ماجرا را در روزهای آخر عمرشان که با تعدادی از دوستان در بیمارستان رجایی (موقوفه مرحوم امتیاز) شیراز که برای عیادتشان رفته بودیم نیز بیان کرد ولی با مقداری تفاوت. (ویدیوی این دیدار موجود است) لیکن من همانجا به دوستان گفتم که این خاطره را استاد حدود ۱۰ سال پیش که وضعیت ذهنی و جسمی کاملا طبیعی داشتند برای من به صورت دقیق تر وبه نحو دیگری تعریف کردند که به همین صورتی بود ه در اینجا نوشته ام .
خاطره دوم: استاد دومانی حقیقتا به حاج مومن ایمان داشت. او را عارفی بزرگ می دانست. یادم هست حدود سال ۱۳۷۹ در یک روز جمعه ای بود در مسجد نو شیراز با هم نماز خواندیم بعد از نماز (یادم نیست به پیشنهاد خودم بود یا به پیشنهاد ایشان) به اتفاق رفتیم آرامستان قدیمی شیراز موسوم به دارالسلام که بسیاری از بزرگان و شخصیت های تاریخی در آنجا مدفون هستند. برای زیارت آرامگاه حاج مومن. هیچ وقت این صحنه را که نشان از باور عمیق استاد داشت، فراموش نمی کنم. در کنارمزار حاج مومن در نهایت خضوع و ادب چنین سخن گفت: «حاج مومن، سلام علیکم برات مهمان آمده»، فلانی به مهمانی شما آمده». طوری با او حرف می زد که گویی روبرویمان نشسته و ما را می بیند. پس از قرائت فاتحه ایشان را به منزل رساندم. در بین راه به صورت کلی و گذرا از عظمت روحی حاج مومن و زهد و پارسایی او سخن می گفت. به هر روی برای من روشن و مسجل گشت که حاج مومن نقش استاد عرفان برای حاج آقا رضا دومانی داشته است و اما اینکه آیا افراد دیگری غیر از این بزرگواران به عنوان استاد عرفان ایشان وجود داشته یا خیر، من اطلاعی ندارم .شاید شاگردان دیگر استاد که خود اهل سیر و سلوک هستند اطلاعات بیشتری داشته باشند.
7_رحلت استاد
حاج آقا دومانی سرانجام پس از عمری مجاهدت نفس، سیر و سلوک ربانی ، ریاضت های فراوان و تعلیم و تربیت صدها و بلکه هزاران شاگرد در نهایت به رغم تلاش کادر پزشکی و بخصوص پزشک متهعد جناب آقای دکتر سید محمد حسینی سعدی (معاونت محترم درمان بیمارستان)که ارادت زیادی به ایشان داشت، نزدیک ظهر یکشنبه یکم دی ماه 1401 در بیمارستان شهید فقیهی شیراز ندای آسمانی «یا ایتهالنفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیه مرضیه» را لبیک و جان به جان آفرین تسلیم کرد. لباس تن را خلع و به سرای باقی شتافت.
جسم پاکش را با همراهی سروران گرامی استاد ارجمند و مخلص حاج آقا اسماعیل ماهری ، استاد امرالله احمدیان، محمد هادی دهقانی، داود فتوت و محمد رضا زارع، به دارالرحمه شیرازمنتقل نمودیم. بدن مطهرشان توسط استاد ماهری و طلبه فاضل امیر حسین عباسی با تشریفات ویژه مذهبی و نیایش و توسل، غسل و کفن داده شد. پس فردای روز رحلت یعنی سوم دی ماه 1401 مصادف با سال روز شهادت حضرت زهرا (س) جسم پاکش را از دارالرحمه به همان مدرسه ای که ۴۰ سال در آن تدریس کرده بود آوردیم . شاگردان و هواداران ایشان مراسم وداع را به جا آوردند و پس از ساعتی عزاداری و نوحه سرایی، در حالی که تابوت را بر دست و سر گرفته بودند، تا حرم احمد بن موسی شاهچراغ بر تشییع کردند. در یک روز بارانی. گویی آسمان خدا با بارش باران خود به استقبالش آمده بود. بدن مطهرشان با پیگیری حجه الاسلام خدا بخش سجادی (از شاگردان قدیمی استاد) و موافقت تولیت محترم شاه چراغ در ضلع جنوبی حرم امام زاده سید میر محمد واقع در مجاورت شهدای ترور به خاک سپرده شد. نماز او به امامت حجه الاسلام حدائق شیرازی خوانده شد. این جمله که ایشان در وصف آن یگانه روزگار گفتند، تنیده با حقیقت است:
«استاد فقید حاج آقا رضا دومانی میزان الاعمال علماست»
با مشورت حضرات حجج اسلام قاسم الهی صدر شیرازی، استاد و مدیریت محترم مدرسه علمیه شهید دستغیب و حیدر عارف پور، استاد و مدیریت ارجمند مدرسه حکیم مراسم ترحیم با شکوهی در عصر پنجشنبه در حرم سید میر محمد و شب جمعه در مسجد جامع عتیق برگزار شد.
از دست دادن بزرگ مردی که وجودش آهیخته از معرفت الهی و عشق و ارادت به اولیاء خدا بالاخص حضرات ائمه معصومین علیهم السلام بود، و لطف استادی را در حق شاگردانش به اعلی درجه به جا آورده بود، حقیقتا آسان نبود. از شمار دو چشم یک تن کم / واز شمار خرد هزاران بیش. شهر شیراز یکی از مردان خدا را از دست داد. حاج آقا رضا از تبار انسان های وارسته ای بود که وجودش برای این شهر امان بود. حکیم لاهیجی در وصف اینان سروده است:
بیخودان بانگ اناالحق که دراین دار زدند / آتشی بود که در خرمن پندار زدند
عاشقان را نرسد غیرگل داغ، چو شمع /آتشین لاله درین بزم به دستار زدند
حال جان سوختگان، سوخته جانان دانند / رهروان، زابله آبی به خس و خار زدند
عید دیدار مبارک به جگر سوختگان / که عجب نقشی از آن روی عرق بار زدند
شد چو پیراهن فانوس فروزان به نظر / آستینی که به مژگان شرر بار زدند
خال مشکین تو را زد چو رقم کلک قضا /داغ حسرت به دل نافه تاتار زدند
داغ دل خوش، که صفیری به خراش جگرم / دوش در حلقه مرغان گرفتار زدند
خوش بهشتی ست غم عشق که مرغان اسیر / در قفس قهقه کبک به کهسار زدند
از طرب چون نخروشد رگ جان تو حزین /کز دم تیغ ستم زخمه برین تار زدند
در مورد نوشته سنگ مزار، من و تعدادی از دیگر شاگردان اصرار داشتم این بیت حافظ نوشته شود:
بر سر تربت ما چون گذری همت خواه / که زیارتگه رندان جهان خواهد بود
ولی نظر خانواده استاد بر آن بود که رباعی را که خودشان سال ها قبل از وفات برای سنگ مزارشان سروده بودند، نوشته شود که در نهایت همین شد:
این جایگه آخر انسانی هست/ آرامگه رضای دومانی هست
جز ذات یگانه اش که او باقی هست/ هر چیز دگر یقین بدان فانی هست
اکنون جسم اودر میان ما نیست ولی نام و یادش همواره به نیکی بر زبان هاست. آثار تربیتی او بر شاگردان و راه روشنی که چونان مشعلی راه نماست، فراروی جویندگان راه سعادت است.