اثربخشی مداخلات غیر تنبیهی در مدارس محروم: تجربه عملی یک دانشجو معلم از تبدیل دانش آموز چالش دار به همیار آموزشی

22 تیر 1404 - خواندن 9 دقیقه - 204 بازدید

مقدمه
رفتارهای چالش برانگیز دانش آموزان در کلاس درس، همواره یکی از دغدغه های اصلی معلمان و متخصصان آموزشی بوده است. این رفتارها می توانند از اختلال در نظم کلاس تا عدم مشارکت فعال در فرایند یادگیری متغیر باشند و بر عملکرد تحصیلی خود دانش آموز و سایر هم کلاسی هایش تاثیر منفی بگذارند. در بسیاری از موارد، رویکردهای سنتی مدیریت کلاس، نظیر اخراج از کلاس یا تنبیه، نه تنها به حل ریشه ای مشکل کمک نمی کنند، بلکه ممکن است منجر به تشدید رفتارهای نامطلوب و دلسردی دانش آموز از محیط آموزشی شوند.

این مطالعه موردی در یکی از مدارس کم برخوردار شهر سبزوار، در کلاس پنجم ابتدایی، و در دوره کارورزی نگارنده صورت گرفت. در این محیط، با وجود تلاش های معلم کلاس، یکی از دانش آموزان رفتارهای بسیار سرکشانه ای از خود نشان می داد که شامل عدم توجه به درس، راه رفتن در کلاس، و ایجاد مزاحمت برای سایرین بود. رویکرد غالب برای مدیریت این رفتارها، اخراج دانش آموز از کلاس بود که به اذعان معلم، ریشه در مشکلات خانوادگی و از هم پاشیدگی خانواده داشت و راه حل موثری به شمار نمی رفت. هدف این پژوهش، بررسی تاثیر به کارگیری روش های خلاقانه و دانش آموز محور در تغییر رفتار این دانش آموز و ارائه راهکارهای عملی برای مدیریت کلاس است.

روش شناسی
این مطالعه از نوع مطالعه موردی کیفی است که بر مشاهده مشارکتی و مداخله عملی در محیط واقعی کلاس درس تکیه دارد. جامعه مورد مطالعه، یک کلاس پنجم ابتدایی در مدرسه شهید نظیف سبزوار و نمونه مورد مطالعه، دانش آموزی با رفتارهای چالش برانگیز بود.

مراحل اجرای مداخله به شرح زیر بود:

مشاهده و تحلیل رفتار اولیه: در ابتدا، رفتار دانش آموز و رویکردهای موجود معلم برای مدیریت آن، به دقت مورد مشاهده قرار گرفت. مشخص شد که اخراج از کلاس، راه حلی موقتی و غیرموثر است و ریشه های عمیق تری برای رفتارهای دانش آموز وجود دارد که به محیط خانوادگی او بازمی گردد.

طراحی مداخله دانش آموز محور:

 با توجه به مشاهدات و با هدف ایجاد حس مسئولیت پذیری و مشارکت در دانش آموز، تصمیم به واگذاری وظایف کلاسی به او گرفته شد. این وظایف شامل:

مسئولیت حضور و غیاب:

 به دانش آموز سپرده شد تا لیست حضور و غیاب را در ابتدای کلاس کنترل و گزارش دهد.

مسئولیت نظم و سکوت کلاس: از او خواسته شد تا در برقراری نظم و آرامش کلاس همکاری کند و در صورت بروز بی نظمی، تذکرات لازم را به هم کلاسی های خود بدهد.

اجرا و نظارت: وظایف محوله به طور مستمر در طول جلسات تدریس نگارنده به دانش آموز یادآوری و او در انجام آن ها حمایت می شد. بازخوردهای مثبت و تشویق های کلامی نقش مهمی در تقویت رفتارهای مطلوب وی داشت.

جمع آوری داده ها:

 داده ها از طریق مشاهدات مستقیم و ثبت تغییرات رفتاری دانش آموز (کاهش سر و صدا، افزایش تمرکز، مشارکت در وظایف، تعامل مثبت با هم کلاسی ها) جمع آوری شد. همچنین، بازخورد معلم کلاس در مورد اثربخشی روش جدید نیز مورد توجه قرار گرفت.

یافته ها و نتایج
نتایج این مطالعه موردی، تغییرات مثبت و چشمگیری را در رفتار دانش آموز مورد نظر نشان داد. پس از واگذاری مسئولیت های حضور و غیاب و نظم کلاس، الگوهای رفتاری نامطلوب او به تدریج کاهش یافت و جای خود را به رفتارهای مسئولانه و سازنده داد:

کاهش چشمگیر رفتارهای Disruptive: دانش آموز دیگر در کلاس راه نمی رفت، سروصدا نمی کرد و توجه بیشتری به درس نشان می داد.

افزایش مشارکت و حس مسئولیت پذیری: واگذاری وظایف به او حس مهم بودن و ارزشمندی را القا کرد و باعث شد که با جدیت بیشتری در امور کلاسی مشارکت کند.

بهبود تعاملات اجتماعی: 

دانش آموز که پیش از این به دلیل رفتارهایش از هم کلاسی ها فاصله گرفته بود، از طریق همکاری در حفظ نظم، ارتباطات مثبت تری با آن ها برقرار کرد و به عضوی هماهنگ تر در کلاس تبدیل شد.

تغییر نگرش معلم و سایر دانش آموزان: معلم کلاس که در ابتدا تنها راه حل را اخراج می دانست، با مشاهده نتایج مثبت، به اثربخشی این روش اذعان کرد. همچنین، نگرش هم کلاسی ها نسبت به او نیز بهبود یافت.

پایداری تغییرات: 

این روش نه تنها در طول دوره کارورزی نگارنده موثر بود، بلکه طبق بازخورد معلم، در ادامه سال تحصیلی نیز پایداری خود را حفظ کرد و دانش آموز بهبود قابل توجهی در رفتار و حضور فعال در مدرسه نشان داد.

بحث و تحلیل علمی
موفقیت این مداخله را می توان از چندین منظر علمی تبیین کرد:

نظریه انتخاب (Choice Theory) ویلیام گلاسر: بر اساس این نظریه، انسان ها بر اساس پنج نیاز اساسی خود (بقا، عشق و تعلق خاطر، قدرت، آزادی، و تفریح) عمل می کنند. با واگذاری مسئولیت به دانش آموز، نیازهای او به قدرت (از طریق کنترل بر بخشی از محیط کلاس)، تعلق خاطر (از طریق مشارکت در گروه و پذیرفته شدن توسط هم کلاسی ها و معلم)، و اهمیت (احساس ارزشمندی و مفید بودن) برآورده شد. این امر، جایگزینی مثبت برای رفتارهای نامطلوب قبلی او بود که احتمالا ناشی از عدم ارضای این نیازها به شیوه های سازنده بوده است.

تقویت مثبت: 

تشویق ها و بازخوردهای مثبت معلم کارورز در قبال انجام صحیح وظایف، به تقویت رفتارهای مطلوب منجر شد. این روش، برخلاف تنبیه که تنها رفتار نامطلوب را سرکوب می کند، به ایجاد و تثبیت رفتارهای سازنده کمک می کند.

نظریه خودکارآمدی (Self-Efficacy) آلبرت بندورا:

 موفقیت در انجام وظایف محوله، حس خودکارآمدی دانش آموز را افزایش داد. وقتی دانش آموز احساس می کند که قادر به انجام کاری است و در آن موفق می شود، انگیزه و اعتماد به نفس او برای انجام وظایف مشابه در آینده افزایش می یابد. این حس، پایه و اساس بهبود کلی رفتار و مشارکت او شد.

رویکرد دانش آموز محور و فعال (Student-Centered and Active Learning): 

این روش، نمونه ای بارز از رویکردهای دانش آموز محور است که در آن، دانش آموز به جای یک دریافت کننده منفعل، به یک کنشگر فعال در فرایند یادگیری و مدیریت کلاس تبدیل می شود. این رویکرد، پتانسیل های نهفته دانش آموزان را شکوفا می کند و آن ها را در قبال یادگیری و محیط آموزشی خود مسئول می سازد.

مداخلات مبتنی بر شایستگی :

 به جای تمرکز بر مشکلات و ضعف ها، این روش بر نقاط قوت و توانمندی های بالقوه دانش آموز متمرکز شد. با دادن فرصت به او برای نشان دادن شایستگی هایش در مدیریت کلاس، مسیر برای رشد و بهبود او هموار شد.

راهکارها و پیشنهادات عملی
بر اساس این مطالعه موردی، راهکارهای زیر برای مدیریت رفتارهای چالش برانگیز دانش آموزان، به ویژه در مدارس کم برخوردار، پیشنهاد می شود:

تمرکز بر نیازهای اساسی دانش آموزان:

 به جای سرکوب رفتار، ریشه های آن را در نیازهای ارضا نشده دانش آموز جستجو کنید و برای ارضای آن ها به شیوه های سازنده تلاش کنید (مانند نیاز به قدرت، تعلق خاطر، اهمیت و آزادی).

واگذاری مسئولیت های معنادار: 

به دانش آموزان با رفتارهای چالش برانگیز، وظایف و مسئولیت های واقعی در کلاس و مدرسه واگذار کنید. این وظایف باید با توانایی های آن ها متناسب باشد و حس اهمیت و مشارکت را در آن ها تقویت کند.

تقویت مثبت و بازخورد سازنده: 

به جای تمرکز بر تنبیه، از تقویت مثبت (تشویق کلامی، امتیاز، پاداش های کوچک) برای رفتارهای مطلوب استفاده کنید. بازخوردهای سازنده و مشخص، به دانش آموز کمک می کند تا بداند چه رفتاری از او انتظار می رود.

ایجاد حس تعلق و مشارکت:

 فضایی در کلاس ایجاد کنید که دانش آموزان احساس کنند بخشی از جامعه کلاسی هستند و صدایشان شنیده می شود. مشارکت آن ها در تصمیم گیری های کلاسی می تواند حس مالکیت و مسئولیت پذیری را تقویت کند.

همکاری با خانواده (در صورت امکان و با رویکرد مثبت): 

در صورت وجود مشکلات خانوادگی، تلاش برای برقراری ارتباط سازنده و حمایتی با خانواده، می تواند به درک بهتر وضعیت دانش آموز و یافتن راه حل های مشترک کمک کند. با این حال، همانطور که این مطالعه نشان داد، حتی در صورت عدم امکان تغییر شرایط خانوادگی، رویکردهای درون مدرسه ای نیز می توانند بسیار موثر باشند.

آموزش معلمان برای رویکردهای خلاقانه: 

برگزاری کارگاه ها و دوره های آموزشی برای معلمان، به منظور آشنایی و به کارگیری روش های خلاقانه و دانش آموز محور در مدیریت کلاس و حل مشکلات رفتاری، ضروری است.

نتیجه گیری
این مطالعه موردی به وضوح نشان داد که به کارگیری رویکردهای دانش آموز محور و واگذاری مسئولیت های معنادار به دانش آموزان با رفتارهای چالش برانگیز، می تواند به نتایج مثبت و پایدار در مدیریت و بهبود رفتار آن ها منجر شود. این دستاورد علمی بر اهمیت گذار از رویکردهای سنتی و تنبیهی به سوی روش های مبتنی بر شناخت نیازهای دانش آموز، تقویت نقاط قوت و افزایش حس خودکارآمدی تاکید می کند. تجربه نگارنده در مدرسه شهید نظیف سبزوار، شاهدی بر این مدعاست که حتی در شرایط دشوار و با منابع محدود، می توان با خلاقیت و تمرکز بر پتانسیل های دانش آموزان، تغییرات چشمگیری در محیط آموزشی ایجاد کرد. این یافته ها نه تنها برای مدارس کم برخوردار، بلکه برای تمامی مراکز آموزشی می تواند الهام بخش باشد و راه را برای تربیت نسلی مسئولیت پذیر، مشارکت جو و خودباور هموار سازد.