ایران معاصر در آینه آسیب شناسی سیاسی از منظر کتاب «از این جا تا ناکجا»
مقدمه
کتاب «از این جا تا ناکجا: دیباچه ای بر آسیب شناسی سیاسی» نوشته ی دکتر حسین بشیریه، اثری است کوتاه اما پرمایه که خواننده را به سفری در ژرفای یکی از ضروری ترین نگرش ها به سیاست می برد: نگاهی که حکمت عملی را با روش معاینه گری درمی آمیزد و سیاست را نه صرفا دانشی توصیفی، بلکه هنر تشخیص بیماری های اجتماع و اندیشیدن به درمان آن می داند. بشیریه با مروری بر تاریخ اندیشه ی سیاسی — از افلاطون و ارسطو تا مارکس، مکتب فرانکفورت و فوکو — نشان می دهد که چگونه مفهوم «آسیب شناسی» می تواند پیوند ازدست رفته ی میان نظریه و عمل، «هست» و «باید»، و دانش دانشگاهی و زندگی روزمره ی سیاسی را دوباره برقرار کند.
در آغاز قصد داشتم صرفا به معرفی این کتاب بپردازم و خوانندگان را با مفاهیم بنیادین آن آشنا کنم. اما پس از مطالعه ی دقیق اثر و فیش برداری از ایده های نافذ آن، دریافتم که صرف معرفی، حق مطلب را ادا نمی کند. قدرت اصلی کتاب در به کارگیری چارچوب تحلیلی آن برای فهم جهان واقعی است. از سوی دیگر، در تماس مستمر با اقشار مختلف جامعه — از جوانان دانشجو و دانش آموز تا خانواده هایشان و نیز افراد با گرایش های فکری و سیاسی گوناگون — همواره شاهد پرسش ها، دغدغه ها و تحلیل هایی بوده ام که گویی مستقیم از صفحات این کتاب بیرون آمده اند؛ گویی مفاهیمی چون «بحران مشروعیت»، «مردم فریبی»، «کهتری ملی» یا «ناکارآمدی حکومتی» برای بسیاری از هموطنان، تجربه ای زیسته و ملموس است.
این همزمانی میان نظریه ی کتاب و واقعیت پیرامون، مرا بر آن داشت تا گامی فراتر نهاده و یادداشت حاضر را به شکل «خوانشی تطبیقی و تحلیلی» از وضعیت کنونی ایران در آینه ی مفاهیم این کتاب سامان دهم. در این مسیر، سعی کرده ام منصفانه — و فارغ از هر قضاوت ارزشی شتابزده — تنها چارچوب های تحلیلی کتاب را بر مصادیق عینی جامعه ی خود منطبق کنم تا روشن شود این اثر تا چه حد می تواند ابزاری توانمند برای فهم ریشه های پیچیده ی مسائل امروز ما باشد. اگر گاه لحن تحلیل به دلیل صراحت موضوعات، رک به نظر می رسد، ناشی از تلاش برای وفاداری به خود مفهوم «آسیب شناسی» است که درمان را منوط به معاینه و تشخیصی بی پرده می داند. این نوشته، بیش از آنکه حکمی صادر کند، دعوتی است به تامل و گفت وگو؛ تاملی که کتاب بشیریه نقطه ی آغاز روشن گر آن است.

بحران مشروعیت کارکردی و گسست ارزشی
بر اساس چارچوب تحلیلی کتاب، ایران کنونی مصداق بارز «بحران مشروعیت کارکردی» است. ناتوانی نظام سیاسی در تامین رفاه عمومی، مهار تورم، ایجاد اشتغال و توزیع عادلانه ی فرصت ها—علیرغم برخورداری از منابع طبیعی عظیم—کارآمدی دولت را زیر سوال برده است. هم زمان، شکاف عمیق میان ارزش های رسمی (سنتی/دینی) القا شده توسط نهادهای حاکم با ارزش های «جهان جدید» (فردیت، آزادی های شخصی، سبک زندگی مدرن) در میان بخش های گسترده ای از جامعه—به ویژه نسل جوان و زنان—منجر به «بحران مشروعیت ارزشی» شده است. این ناهماهنگی، همان گونه که کتاب اشاره می کند، بنیاد مشروعیت نظام های سیاسی سنتی را فرسایش می دهد.
چرخه معیوب ناکارآمدی اقتصادی و مداخله دولت
نویسنده به وضوح درباره «آسیب شناسی کارایی سیاسی» و نقش دولت در اقتصاد صحبت می کند. ساختار اقتصادی ایران با سلطه گسترده و ناکارآمد دولت، بوروکراسی خفقان آور، رانت و سوء مدیریت منابع ملی، نمونه بارز «ناکارآمدی بخش عمومی» است. سیاست های مالی و پولی ناپایدار، یارانه های غیرهدفمند و فقدان یک برنامه توسعه ای منسجم—در تضاد با توصیه کتاب به انتخاب راهبردها بر اساس «مقتضیات زمانی و مکانی»—منجر به تشدید بحران های اقتصادی شده است. این وضعیت، نه تنها مشروعیت کارکردی را تخریب کرده، بلکه «سوخت» نارضایتی های اجتماعی برای سایر آسیب ها را فراهم می آورد.
گسترش فرهنگ سیاسی مردم فریبانه
کتاب، «مردم فریبی» را آفت اصلی مردم سالاری می داند. در فضای سیاسی ایران، شاهد جلوه های بارزی از این پدیده هستیم: ساده سازی مسائل پیچیده، وعده های توخالی و دست نیافتنی، دشمن تراشی دائمی (چه در سطح داخلی و چه بین المللی)، شخصیت پردازی به جای طرح برنامه،تخریب شخصیت های که نظام برای آنها هزینه سیاسی و اجتماعی و.. کرده است و تقسیم جهان به «خودی و غیرخودی» که هر نقدی را به «خیانت» تعبیر می کند. این فرهنگ، فضای گفت وگوی عقلانی و ارزیابی بی طرفانه سیاست ها را—که کتاب بر آن تاکید دارد—عملا ناممکن ساخته است.
انفعال سیاسی ناشی از بی اعتمادی و سرخوردگی
نویسنده میان شهروند «آگاه غیرفعال» و «ناآگاه غیرفعال» تمایز قائل می شود. در ایران، شاهد شکل گیری لایه های گسترده ای از شهروندان «آگاه غیرفعال» هستیم که از سیاست سرخورده، به مشارکت موثر باور ندارند و احساس بیگانگی عمیقی می کنند. دلایلی که کتاب برمی شمارد—باور به عدم تاثیر رای، تقلب ساختاری،وعده های تو خالی، عدم تفاوت واقعی میان گزینه ها، و خستگی از مشارکت نمایشی و غیر عقلانی —به وضوح در جامعه ایران حاضر است. این انفعال آگاهانه، اگرچه نوعی اعتراض است، اما در درازمدت به تقلیل دموکراسی به «الیگارشی»{1}—همان گونه که کتاب هشدار می دهد—می انجامد.
احساس کهتری ملی و بحران هویت جمعی
کتاب به تحلیل روان شناسی اجتماعی «احساس کهتری ملی» می پردازد. در ایران، این احساس پیچیده است: از یک سو، گفتمان رسمی بر شکوه گذشته و استقلال تاکید دارد، اما از سوی دیگر، مقایسه دائمی وضعیت کشور با پیشرفت های فن آورانه و رفاهی «غرب» و کشورهای همسایه، نوعی حس عقب ماندگی و ناکارآمدی را در لایه های مختلف جامعه، به ویژه نخبگان و طبقه متوسط، دامن زده است. این دوگانگی—بین تصویر آرمانی از خود و واقعیت ملموس—می تواند به «خودفراموشی» فرهنگی و تقلید ناموزون یا واکنش های افراطی هویت طلبانه بینجامد؛ پدیده ای که ریشه در گفتمان شرق شناسی وارونه دارد.
کشمکش های قومی و منطقه ای به مثابه شکاف فعال
نویسنده اشاره می کند که شکاف های قومی و مذهبی، در صورت مدیریت نادرست، به «کشمکش» تبدیل می شوند. در ایران، وجود تنوع قومی و مذهبی، یک واقعیت اجتماعی است. با این حال، سیاست های متمرکز و یکسان ساز، عدم مشارکت واقعی این گروه ها در ساختار قدرت مرکزی، و محرومیت نسبی برخی مناطق، این شکاف ها را به شکاف های «متراکم» تبدیل کرده که می تواند—در کنار سایر عوامل—به عاملی برای بی ثباتی تبدیل شود. کتاب هشدار می دهد که سرکوب چنین کشمکش هایی راه حل درازمدت نیست.
استحاله آرمان انقلاب و تمرکز قدرت
کتاب در بخش «آیا انقلاب آسیب است یا درمان؟» به دلایل انحراف انقلاب ها از آرمان آزادی به سمت تمرکز قدرت می پردازد. تجربه ایران پس از ۱۳۵۷، نمونه ای شاخص از این استحاله است. به گفته کتاب، جایگزین شدن «آزادی مثبت» (مشارکت همگانی) با شعارهای کلی «عدالت» و «استقلال»، و سپس اولویت یافتن «امنیت» و مقابله با «دشمن خارجی»، بستر را برای قبضه قدرت توسط گروه خاصی فراهم کرد و فرایندهای دموکراتیک اولیه را مسخ نمود. این دقیقا همان الگویی است که کتاب با تحلیل انقلاب فرانسه و روسیه ترسیم می کند.
جامعه انضباطی و قدرت مراقبتی
تحلیل فوکو در کتاب از «تربیت حکومتی» و «جامعه انضباطی»، چارچوب مناسبی برای فهم برخی سازوکارهای قدرت در ایران ارائه می دهد. شبکه گسترده نهادهای نظارتی و ایدئولوژیک (از نهادهای رسمی تا شبه نهادها)، تلاش برای کنترل و «بهنجارسازی» رفتارها، پوشش و عقاید، و اعمال انضباط از طریق مکانیسم های رسمی و غیررسمی، مصادیقی از اعمال «قدرت مراقبتی» است که هدفش—همان گونه که کتاب شرح می دهد—ساخت سوژه های مطیع است.
فقدان عرصه عمومی و گسست گفت وگو
کتاب بر اهمیت «عرصه عمومی» برای گفت وگوی عقلانی و فارغ از هویت گرایی تاکید می کند. در ایران، فضای سیاسی شدیدا قطبی و دوگانه ساز است. تقلیل هر بحث به «موافق/مخالف نظام»، «خودی/غیرخودی»، امکان نقد سازنده و پیدا کردن راه حل های میانه و مبتنی بر اجماع را—که برای درمان آسیب های پیچیده ضروری است—عملا نابود کرده است. این وضعیت، جامعه را در حالتی از «جنگ داخلی بی سروصدا» نگه می دارد.
نتیجه گیری: درمان در گرو پذیرش آسیب شناسی است
کتاب «از این جا تا ناکجا» در نهایت، دانش سیاست را «حکمت عملی بهبود زندگی جمعی» می داند که باید از توصیف صرف فراتر رود و به تجویز بینجامد. وضعیت کنونی ایران، نیازمند رویکردی «آسیب شناسانه» است: شناخت دقیق، بی طرفانه و جسورانه بیماری های سیاسی-اجتماعی، بدون لاپوشانی یا تقلیل آن ها به «توطئه خارجی». تنها با پذیرش این معاینه و بازگشت به گفت وگوی ملی فارغ از حذف و تک صداسازی—و تجدیدنظر در ساختارهای ناکارآمد قدرت و اقتصاد—می توان از «این جا»ی بحران زده، مسیری به سوی «ناکجایی» بهتر گشود. این کتاب نقشه ای مفهومی برای آغاز همین مسیر دشوار ارائه می دهد.
پی نوشت:
{1}الیگارشی (Oligarchy) شکلی از ساختار قدرت است که در آن اقلیتی کوچک (معمولا بر پایه ثروت، نفوذ خانوادگی، قدرت نظامی، یا ارتباطات سیاسی) بر اکثریت جامعه حکومت می کنند و منابع قدرت، ثروت و تصمیم گیری را در انحصار خود نگه می دارند.نمونه های تاریخی و معاصر:
روسیه پس از شوروی: شبکه ای از الیگارش های نزدیک به کرملین که ثروت ناشی از منابع طبیعی و صنایع را کنترل می کنند.
کشورهای نفتی خاورمیانه: خاندان های حاکم که همزمان ثروت نفت و قدرت سیاسی را در انحصار دارند.
کره شمالی:حزب حاکم و خاندان کیم که تمام ساختارهای قدرت را کنترل می کنند.
ایالات متحده (از نگاه برخی منتقدان): نقش لابی های ثروتمند و شرکت های بزرگ در تاثیرگذاری بر قوانین به نفع منافع اقتصادی ویژه.
در تحلیل بشیریه، الیگارشی می تواند یکی از آسیب های سیاسی باشد که زمانی رخ می دهد که مردم سالاری صوری یا نظام های بسته، به جای توزیع قدرت، آن را در دستان گروهی محدود متمرکز می کنند. این پدیده معمولا با کاهش مشارکت موثر مردم و قدرت گرفتن شبکه های انحصاری همراه است. به عبارت دیگر، هنگامی که انتخابات و نهادهای دموکراتیک به ابزاری برای مشروعیت بخشی به حکومت همان اقلیت تبدیل شوند، در عمل شاهد شکل گیری یک نظام الیگارشیک هستیم حتی اگر نام آن «جمهوری» یا «دموکراسی» باشد.