هجدهمین کنفرانس برلین آلمان - دکتر حسام الدین رحیمی --تحلیل تطبیقی سیاست های قدرت های جهانی در مبارزه با تروریسم فراملی و پیامدهای آن برای امنیت بین الملل
هجدهمین کنفرانس برلین آلمان بین المللی علوم سیاسی و روابط بین الملل و تحول ------برلین آلمان تحلیل تطبیقی سیاست های قدرت های جهانی در مبارزه با تروریسم فراملی
و پیامدهای آن برای امنیت بین الملل
1-دکتر حسام الدین رحیمی
استاد حقوق کیفری بین الملل دانشگاه های تهران
2- مریم رمضانی
دانش آاموخته رواشناسی شخصیت

چکیده
تروریسم فراملی طی دهه های اخیر به یکی از مهم ترین تهدیدهای امنیتی در نظام بین الملل تبدیل شده و نحوه مواجهه قدرت های بزرگ با آن، نقش تعیین کننده ای در شکل دهی به الگوهای امنیت جهانی داشته است. این پژوهش با هدف تحلیل تطبیقی سیاست های قدرت های جهانی در مقابله با تروریسم فراملی و بررسی پیامدهای آن بر ساختار امنیت بین الملل انجام شده است. روش تحقیق، توصیفی تحلیلی با استفاده از داده های اسنادی و تحلیل سیاستی تطبیقی است. در این مطالعه، ابتدا چارچوب های سیاستی ایالات متحده، اتحادیه اروپا، روسیه و چیندر حوزه مبارزه با تروریسم بررسی شده و سپس تاثیر این سیاست ها بر روندهای امنیتی، از جمله تغییر در موازنه قدرت، تحول در رژیم های امنیتی، گسترش همکاری های اطلاعاتی و امنیتی، و نیز تعمیق شکاف های ژئوپلیتیک، تحلیل می شود. یافته ها نشان می دهد که تفاوت رویکردهای چهار قدرتمذکور از سیاست های مداخله گرایانهتا مدل های امنیت جمعی و استراتژی های مبتنی بر مقابله سایبری موجب شکل گیری معماری امنیتی چندلایه و متعارض شده است. این امر نه تنها بر همکاری های بین المللی در مبارزه با تروریسم تاثیر گذاشته، بلکه به بازتعریف مفهوم تهدید، افزایش وابستگی کشورها به سازوکارهای امنیتی قدرت های بزرگ و تغییر در ساختار حکمرانی امنیت جهانی منجر گردیده است. بر اساس نتایج، هماهنگی ناکافی میان قدرت ها و اختلاف در راهبردهای ضدتروریسم همچنان یکی از مهم ترین موانع تحقق امنیت پایدار در سطح بین الملل به شمار می آید.
واژگان کلیدی: تروریسم فراملی، امنیت بین الملل، سیاست قدرت های جهانی، همکاری امنیتی، ژئوپلیتیک امنیت
مقدمه
تروریسم فراملی در دهه های اخیر به یکی از پیچیده ترین و چندبعدی ترین تهدیدهای نظام بین الملل تبدیل شده است؛ تهدیدی که به دلیل ماهیت شبکه ای، سیال و فرامرزی خود، از چارچوب های سنتی امنیت ملی عبور کرده و ساختارهای امنیتی منطقه ای و جهانی را با چالش های بنیادین مواجه ساخته است. گسترش فناوری های ارتباطی، تسهیل جابه جایی های انسانی، توسعه شبکه های مالی بین المللی و بهره گیری گروه های تروریستی از فضای سایبری، موجب شده است که تروریسم دیگر پدیده ای محدود به قلمرو یک دولت خاص نباشد، بلکه به مسئله ای جهانی با پیامدهای ژئوپلیتیکی، اقتصادی و امنیتی گسترده تبدیل گردد. در چنین شرایطی، قدرت های جهانی به عنوان بازیگران اصلی نظام بین الملل، نقش تعیین کننده ای در طراحی، اجرا و جهت دهی سیاست های مقابله با تروریسم ایفا می کنند.
با وجود اشتراک ظاهری در هدف «مبارزه با تروریسم»، رویکرد قدرت های بزرگ نسبت به این پدیده یکسان نیست. ایالات متحده عمدتا از راهبردهای مداخله گرایانه و ائتلاف سازی نظامی بهره گرفته است؛ اتحادیه اروپا بر همکاری های چندجانبه، سازوکارهای حقوقی و امنیت نرم تاکید دارد؛ روسیه رویکردی مبتنی بر امنیت سخت و حفظ ثبات داخلی و پیرامونی اتخاذ کرده و چین نیز سیاستی ترکیبی با محوریت کنترل داخلی، مقابله سایبری و همکاری های محدود بین المللی دنبال می کند. این تفاوت ها سبب شده است که مبارزه با تروریسم فراملی نه تنها یک موضوع امنیتی، بلکه عرصه ای برای رقابت قدرت ها و بازتعریف موازنه های ژئوپلیتیکی باشد.
مساله اصلی این پژوهش آن است که سیاست های متفاوت قدرت های جهانی در مبارزه با تروریسم فراملی چه تاثیری بر ساختار و معماری امنیت بین الملل گذاشته است؟ به بیان دیگر، آیا این سیاست ها منجر به تقویت همکاری های امنیتی و شکل گیری نظم هماهنگ جهانی شده اند، یا بالعکس، به تعمیق شکاف های ژئوپلیتیکی و چندقطبی شدن ساختار امنیتی انجامیده اند؟ اهمیت این پرسش از آن جهت است که امنیت بین الملل در عصر حاضر بیش از هر زمان دیگری به تعامل، هماهنگی و اعتماد متقابل میان قدرت ها وابسته است، در حالی که رقابت های راهبردی می تواند روند مقابله موثر با تهدیدات مشترک را مختل سازد.
اهمیت موضوع پژوهش از چند منظر قابل تبیین است. نخست، از منظر نظری، بررسی سیاست های ضدتروریسم قدرت های بزرگ امکان تحلیل پیوند میان نظریه های روابط بین الملل مانند واقع گرایی، نهادگرایی و سازه انگاری با تحولات عینی امنیت جهانی را فراهم می آورد. دوم، از منظر عملی، شناخت تفاوت ها و اشتراک های سیاستی می تواند به طراحی سازوکارهای هماهنگ تر در سطح منطقه ای و جهانی کمک کند. سوم، از منظر جرم شناسی فراملی، تحلیل نحوه تعامل دولت ها با شبکه های تروریستی، ابعاد جدیدی از سیاست جنایی بین المللی و حکمرانی امنیتی را آشکار می سازد.
در ادبیات موجود، مطالعات متعددی به بررسی مبارزه با تروریسم پرداخته اند. بخشی از این پژوهش ها بر ابعاد حقوقی و کنوانسیون های بین المللی تمرکز داشته اند و برخی دیگر به تحلیل راهبردهای ملی قدرت های خاص پرداخته اند (Kumar, 2014). همچنین، پژوهش هایی با رویکرد واقع گرایانه، مبارزه با تروریسم را ابزاری برای گسترش نفوذ و تثبیت هژمونی دانسته اند (رحیمی، 1403). در مقابل، رویکردهای نهادگرایانه بر نقش سازمان های بین المللی و همکاری های چندجانبه در کاهش تهدیدات تاکید دارند. با این حال، خلا پژوهشی قابل توجهی در زمینه تحلیل تطبیقی هم زمان سیاست های چند قدرت بزرگ و بررسی پیامدهای ساختاری آن ها بر امنیت بین الملل مشاهده می شود. اغلب مطالعات، یا به یک کشور خاص محدود شده اند یا صرفا بر بعد نظری تمرکز داشته اند و کمتر به تاثیر متقابل سیاست ها بر معماری کلان امنیت جهانی پرداخته اند.
هدف اصلی این پژوهش، تحلیل تطبیقی سیاست های قدرت های جهانی در مقابله با تروریسم فراملی و تبیین پیامدهای آن بر ساختار امنیت بین الملل است. در راستای این هدف کلی، اهداف فرعی زیر دنبال می شود:
شناسایی چارچوب های راهبردی قدرت های بزرگ در مبارزه با تروریسم؛
مقایسه ابزارها و سازوکارهای مورد استفاده (نظامی، حقوقی، اطلاعاتی و سایبری)؛
تحلیل تاثیر این سیاست ها بر موازنه قدرت و رژیم های امنیتی بین المللی؛ ارزیابی میزان همگرایی یا واگرایی سیاست های ضدتروریسم در سطح جهانی. بر این اساس، فرضیه اصلی پژوهش چنین صورت بندی می شود:
تفاوت در رویکردهای سیاستی قدرت های جهانی در مبارزه با تروریسم فراملی، منجر به شکل گیری معماری امنیتی چندلایه و تا حدی متعارضدر نظام بین الملل شده است.
در تکمیل این فرضیه، فرضیه های فرعیزیر مطرح می گردد:
- هرچه رویکرد یک قدرت جهانی بیشتر مبتنی بر مداخله نظامی باشد، احتمال تعمیق رقابت های ژئوپلیتیکی افزایش می یابد.
- سیاست های مبتنی بر همکاری چندجانبه و نهادهای بین المللی، به تقویت امنیت جمعی کمک می کند، اما در صورت نبود اجماع قدرت ها، کارآمدی محدودی خواهد داشت.
- گسترش ابزارهای سایبری و اطلاعاتی در مبارزه با تروریسم، به بازتعریف مفهوم حاکمیت و امنیت دیجیتال در سطح بین الملل انجامیده است.
در مجموع، این پژوهش تلاش می کند با رویکردی تطبیقی و تحلیلی، پیوند میان سیاست های ملی قدرت های بزرگ و تحولات کلان امنیت جهانی را تبیین کند و نشان دهد که مبارزه با تروریسم فراملیصرفا یک موضوع امنیتی نیست، بلکه عرصه ای راهبردی برای بازتولید قدرت، نفوذ و نظم بین المللی به شمار می آید. چنین تحلیلی می تواند درک دقیق تری از چالش های امنیتی معاصر ارائه داده و زمینه ساز تدوین سیاست های هماهنگ تردر سطح جهانی گردد.
روش تحقیق
این پژوهش با رویکردی توصیفی تحلیلی و مبتنی بر مطالعات اسنادی و کتابخانه ای انجام شده است. هدف اصلی روش تحقیق، توصیف سیاست های ضدتروریسم قدرت های جهانی و تحلیل تطبیقی پیامدهای آن ها بر ساختار امنیت بین الملل است؛ ازاین رو، گردآوری داده ها عمدتا از طریق منابع مکتوب شامل کتاب ها، مقالات علمی، گزارش های سازمان های بین المللی، اسناد امنیتی رسمی دولت ها، بیانیه های سیاست خارجی، و داده های معتبر تحلیلی صورت گرفته است. در این مطالعه، داده ها ابتدا از منابع معتبر داخلی و خارجی استخراج و سپس با بهره گیری از رویکرد تحلیل سیاستی و چارچوب نظری روابط بین الملل، مورد طبقه بندی و ارزیابی قرار گرفته اند.
در مرحله نخست، چارچوب های سیاستی چهار قدرت اصلی شامل ایالات متحده، اتحادیه اروپا، روسیه و چین در حوزه مبارزه با تروریسم فراملی شناسایی و استخراج شده است. این چارچوب ها شامل اسناد راهبردی امنیت ملی، دکترین های رسمی ضدتروریسم، سیاست های سایبری، داده های میدانی، و تحلیل های مراکز پژوهشی معتبر بین المللی است. سپس، برای مقایسه میان کشورها، از روش تحلیل تطبیقی چندسطحی استفاده شده است. در این روش، متغیرهای کلان سیاستی (نظامی، امنیتی، اطلاعاتی، حقوقی و سایبری) به عنوان شاخص های مقایسه انتخاب و تفاوت ها و شباهت های آن ها با یکدیگر سنجیده می شود.
برای تحلیل پیامدهای سیاست ها بر امنیت بین الملل، از تحلیل مضمون (Thematic Analysis) و تحلیل گفتمان امنیتی بهره گرفته شده است. تحلیل مضمون برای استخراج الگوهای تکرارشونده در اسناد رسمی و پژوهش های علمی به کار رفته و تحلیل گفتمان، جهت فهم شیوه بازنمایی تهدید تروریسم و نحوه برساخت سیاست های امنیتی در سطح بین الملل استفاده شده است. افزون بر این، از چارچوب نظری واقع گرایی، نهادگرایی و امنیت سازی، برای تفسیر رفتار قدرت های جهانی در مواجهه با تروریسم بهره گرفته شده است.
اعتبارسنجی داده ها از طریق مطابقت منابع متعدد، بررسی اسناد رسمی، و ارزیابی یافته ها در برابر چارچوب های نظری معتبر انجام شده است. همچنین، جهت افزایش پایایی پژوهش، از منابع به روز و گزارش های سالانه سازمان های بین المللی مانند سازمان ملل، یورپل، ناتو و مرکز مبارزه با تروریسم استفاده شده است. در مرحله تحلیل نهایی، تلاش شد سیاست های هر قدرت در سه سطح ملی، منطقه ای و بین المللی بررسی و پیامدهای آن ها بر معماری امنیت جهانی ارزیابی گردد.
در مجموع، روش تحقیق این مطالعه با ترکیب تحلیل اسنادی، تطبیقی، مضمون کاوی و چارچوب های نظری روابط بین الملل طراحی شده است تا تصویری جامع، عمیق و دقیق از نحوه تاثیرگذاری سیاست های ضدتروریسم قدرت های بزرگ بر امنیت بین الملل ارائه دهد.
مبانی نظری
پدیده تروریسم فراملی به عنوان یکی از پیچیده ترین چالش های امنیتی قرن بیست و یکم، در کانون توجه پژوهشگران روابط بین الملل و مطالعات امنیتی قرار دارد. این پدیده، ماهیتی چندبعدی داشته و تحلیل آن مستلزم بهره گیری از چارچوب های نظری متنوع و بین رشته ای است (بوزان، ۲۰۰۷). در این فصل، مبانی نظری تحقیق با هدف ارائه چهارچوبی تحلیلی برای فهم تروریسم فراملی و پاسخ های بین المللی به آن تدوین می شود.
با توجه به تحولات نظام بین الملل پس از جنگ سرد، تروریسم از شکلی مبتنی بر دولت ملت به پدیده ای شبکهای و فراملی تحول یافته است (هفمن، ۲۰۰۶). این تحول، مستلزم بازنگری در نظریه های سنتی روابط بین الملل و امنیت است. رویکردهای رئالیستی، لیبرالیستی، سازه انگارانه و انتقادی هر یک می توانند زوایای مختلفی از این پدیده را روشن سازند (سیمونز و دیگران، ۲۰۰۸).
هدف از این فصل، گردآوری و تحلیل مهم ترین نظریه ها و چارچوب های مرتبط است تا بتوان با تلفیق آن ها، درکی جامع از علل، ماهیت، دینامیک و راه های مقابله با تروریسم فراملی ارائه داد. در نهایت، بر اساس این مبانی نظری، یک مدل مفهومی برای پژوهش حاضر طراحی خواهد شد.
تروریسم
تعریف تروریسم همواره محل مناقشه بوده است. از دیدگاه حقوقیسیاسی، تروریسم معمولا به «استفاده برنامه ریزی شده از خشونت غیرقانونی یا تهدید به خشونت برای ایجاد رعب و وحشت، با هدف اجبار یک حکومت یا جامعه برای دستیابی به اهداف سیاسی، مذهبی یا ایدئولوژیک» اطلاق می شود (وایت، ۲۰۱۷). سازمان ملل متحد نیز در قطعنامه ۱۵۶۶ شورای امنیت (۲۰۰۴)، تروریسم را شامل «هر عملی که با هدف کشتن یا صدمه جدی به غیرنظامیان یا افرادی که در درگیری مسلحانه شرکت مستقیم ندارند، تعریف کرده است، به شرطی که هدف از آن، ارعاب یک جمعیت یا اجبار یک دولت یا سازمان بین المللی به انجام یا خودداری از انجام هر عملی باشد» (سازمان ملل متحد، ۲۰۰۴).
تروریسم فراملی
تروریسم فراملی به فعالیت های تروریستی اشاره دارد که مرزهای ملی را درنوردیده و شامل بازیگران، قربانیان، اهداف، عملیات یا تاثیراتی در بیش از یک کشور می شود (ساندرز، ۲۰۱۱). ویژگی های کلیدی آن عبارتند از:
۱. شبکه ای بودن: ساختار غیرمتمرکز و سلولی. ۲. فراملی بودن: تردد اعضا، منابع مالی، و ارتباطات در سطح بین المللی. ۳. هدف گیری نمادین: انتخاب اهداف نمادین برای جلب توجه حداکثری رسانه ای. ۴. ایدئولوژی جهان شمول: اتکا به ایدئولوژی هایی مانند سلفی جهادی که ادعای جهان شمولی دارند (کسلر و دیگران، ۲۰۱۰(.
امنیت بین المللی
امنیت بین المللی در نظریه های کلاسیک، عمدتا معطوف به امنیت نظامی دولت ها در برابر تهدیدات خارجی بود. اما با گسترش مفهوم امنیت، ابعاد جدیدی همچون امنیت انسانی، امنیت اقتصادی، امنیت زیست محیطی و امنیت اجتماعی نیز به آن افزوده شد (مک سویدز، ۲۰۰۵). در پارادایم امنیتی سازی، امنیت زمانی محقق می شود که یک تهدید وجودی توسط یک بازیگر سیاسی به عنوان تهدید امنیتی «برساخته» و برای مقابله با آن، اقدامات فوق العاده توجیه شود (وایور، ۱۹۹۵).
چارچوب های نظری روابط بین الملل
رئالیست ها با محور قرار دادن دولت به عنوان بازیگر اصلی و وضعیت آنارشیک نظام بین الملل، تروریسم فراملی را یا تهدیدی علیه حاکمیت دولت می دانند یا ابزاری در دست دولت ها برای پیشبرد منافعشان (مورگنتا، ۱۹۷۸). نئورئالیست ها مانند کنت والتز (۱۹۷۹) بر ساختار نظام بین الملل تاکید کرده و تروریسم را پیامد نابرابری در توزیع قدرت می دانند. از این منظر، قدرت های بزرگ با تمرکز بر جنگ علیه تروریسم، سعی در حفظ هژمونی خود دارند (قوام، ۱۳۹۵).
لیبرال ها بر نقش نهادهای بین المللی، هنجارها، همکاری های چندجانبه و وابستگی متقابل اقتصادی در مهار تروریسم تاکید می کنند. آن ها معتقدند گسترش دموکراسی، حکمرانی خوب و توسعه اقتصادی می تواند بسترهای بروز تروریسم را خشکاند (کوهن و دیگران، ۲۰۰۹). نهادگرایان نیز بر اهمیت رژیم های بین المللی ضدتروریسم مانند قطعنامه های شورای امنیت و کنوانسیون های تخصصی در هماهنگی اقدامات جهانی تاکید دارند (مارتین، ۲۰۰۶).
سازه انگاران به جای تمرکز بر قدرت مادی، بر نقش ایده ها، هویت ها، هنجارها و فرهنگ در سیاست بین الملل تاکید می کنند (ونت، ۱۹۹۹). از این دیدگاه، تروریسم فراملی محصول «برساختگی» هویت های متضاد (مثلا «ما» در برابر «آنها») است. گفتمان «جنگ با تروریسم» خود می تواند به تقویت این دوگانگی و تشدید خشونت بینجامد (گلدریسیان، ۱۳۹۷). نظریه «امنیتی سازی» نیز ذیل این چارچوب، چگونگی تبدیل تروریسم به یک تهدید وجودی و توجیه اقدامات فوق عاده را تحلیل می کند.
این نظریه ها (شامل مارکسیسم، فمینیسم، پسااستعمارگرایی) به نقد بنیادین نظم موجود بین المللی می پردازند. آن ها تروریسم فراملی را اغلب واکنشی به نابرابری های ساختاری نظام سرمایه داری جهانی، استعمار نو، و هژمونی فرهنگی غرب می دانند (گیبل، ۲۰۰۷). برای مثال، نظریه وابستگی، تروریسم را می توان به عنوان خشونت ناشی از حاشیه نشینی در نظام جهانی تفسیر کرد (والرشتاین، ۲۰۰۴).
بحث و نتیجه گیری
یافته های این پژوهش نشان می دهد که پدیده تروریسم فراملی در دهه اخیر دچار تحول ساختاری، جغرافیایی و فناورانه شده و این تحول، تمام ابعاد سیاست گذاری امنیتی قدرت های جهانی را تحت تاثیر قرار داده است. بررسی روند ده ساله حملات تروریستی نشان می دهد که مرکز ثقل تهدید از خاورمیانه به منطقه ساحل آفریقا، آفریقای مرکزی و جنوب آسیا منتقل شده است؛ انتقالی که نه ناشی از کاهش ظرفیت گروه های افراطی، بلکه بیش از همه نتیجه تغییر تمرکز قدرت ها، خلا امنیتی در مناطق نوظهور و تضادهای راهبردی میان بازیگران بزرگ است. این جابه جایی جغرافیایی نشان می دهد که تروریسم فراملی یک پدیده پویا، سیال و وابسته به بسترهای ژئوپلیتیک در حال تغییر است.
نتایج نشان داد که ایالات متحده، اتحادیه اروپا، روسیه و چین هر یک با تکیه بر الگوهای متفاوتی از قدرت، به مدیریت تهدیدات تروریستی می پردازند. آمریکا همچنان بازیگر غالب در سطح جهانی است و با اتکای شدید به ابزارهای نظامی، عملیات های بین المللی و سازوکارهای ردیابی مالی، نقش کلیدی در شکل دهی به الگوهای ضدتروریسم دارد. اما در برابر آن، اتحادیه اروپا بیش از هر چیز به سازوکارهای اطلاعاتی مشترک، امنیت سایبری، هماهنگی قضایی و همکاری چندجانبه تکیه می کند؛ مدل اروپا نشان می دهد که مقابله با تروریسم صرفا یک مسئله نظامی نیست، بلکه نیازمند انسجام حقوقی و اطلاعاتی است. در سوی دیگر، روسیه راهبردی امنیت محور، منطقه ای و مبتنی بر کنترل سخت ارائه می دهد و بخش اعظم انرژی امنیتی خود را در محیط پیرامونی اش (قفقاز، آسیای مرکزی و خاورمیانه) متمرکز می سازد. چین نیز با اتکای قابل توجه بر ابزارهای نظارت فناورانه، کنترل داخلی و حکمرانی سایبری، الگویی درون گرا و تکنولوژی محور را دنبال می کند.
این تفاوت ها نشان می دهد که معماری امنیتی جهانی در حوزه مبارزه با تروریسم، به طور ساختاری نامتقارن، چندلایه و فاقد هماهنگی جامع است. این پژوهش نشان داد که قدرت های جهانی نه تنها دارای اهداف متفاوت اند، بلکه ابزارها، سازوکارها و چارچوب های حقوقی آنها نیز همسو نیست. تضاد میان الگوهای سخت افزاری (آمریکا و روسیه) و الگوهای نرم افزاری (اتحادیه اروپا و چین) باعث می شود که هیچ دکترین جهانی واحدی در مقابله با تروریسم شکل نگیرد و هر منطقه از جهان طبق منطق امنیتی متفاوتی اداره شود. این موضوع خود به بازتولید تهدیدات و انتقال جغرافیایی تروریسم کمک می کند.
یافته ها همچنین نشان داد که فناوری، به ویژه امنیت سایبری، نظارت هوشمند و ردیابی دیجیتال منابع مالی، در دهه اخیر به یکی از مولفه های اصلی سیاست ضدتروریسم تبدیل شده است. سرمایه گذاری قابل توجه آمریکا و چین در حوزه سایبری، و ساختارهای پیشرفته تبادل اطلاعات در اتحادیه اروپا، نشان می دهد که آینده مبارزه با تروریسم به طور جدی تحت تاثیر ابزارهای فناورانه، تحلیل داده های کلان، هوش مصنوعی و پایگاه های اطلاعاتی چندمنبعی خواهد بود. در مقابل، کشورهایی که تمرکز خود را عمدتا بر قدرت سخت و عملیات میدانی قرار داده اند، با چالش های نوظهور، از جمله حملات سایبری تروریستی، تامین مالی از طریق رمزارزها و شبکه های فراملی قاچاق داده و اطلاعات مواجه اند.
از سوی دیگر، الگوی همکاری بین المللی نیز با محدودیت های ساختاری روبه رو است. برخلاف اتحادیه اروپا که بالاترین سطح هماهنگی چندجانبه را داراست، آمریکا، روسیه و چین همکاری های بسیار محدود و در مواردی تقابلی دارند. اختلافات ژئوپلیتیکی میان قدرت ها، رقابت فناورانه، بی اعتمادی اطلاعاتی و تضاد منافع منطقه ای موجب شده است که همکاری جهانی در مبارزه با تروریسم به یک ساختار ناکارآمد و پراکنده تبدیل شود. این شرایط باعث شده که گروه های تروریستی از خلاها، اختلافات و شکاف های امنیتی بهره برداری کنند و از مناطقی که کمترین سطح هماهنگی جهانی را دارند به عنوان پایگاه فعالیت استفاده نمایند.
مجموع تحلیل ها نشان می دهد که تروریسم فراملی در حال ورود به مرحله ای جدید است؛ مرحله ای که نه صرفا بر خشونت فیزیکی، بلکه بر جنگ اطلاعاتی، عملیات سایبری، دستکاری افکار عمومی، استفاده از رمزارزها و بهره گیری از خلاهای حکمرانی جهانی متکی است. در چنین شرایطی، مقابله با تروریسم نیازمند سیاست هایی است که از چارچوب های سنتی فراتر رود و بتواند همزمان چند سطح از تهدیدات (فیزیکی، سایبری، مالی، رسانه ای و فناورانه) را مدیریت کند.
به طور کلی، نتایج این پژوهش نشان داد:
- تروریسم فراملی ساختاری پویا و جابجا شونده دارد و در صورت نبود همکاری جهانی، در مناطق دارای خلا امنیتی رشد می کند.
- سیاست های قدرت های جهانی فاقد هماهنگی لازم است و این امر موجب شکل گیری معماری امنیتی چندلایه و ناهمگون شده است.
- نقش فناوری در آینده مبارزه با تروریسم تعیین کننده خواهد بود و شکاف فناورانه می تواند به شکاف امنیتی آینده تبدیل شود.
- اختلافات ژئوپلیتیکی میان قدرت ها بزرگ ترین مانع ایجاد یک نظام موثر جهانی برای کنترل تهدیدات تروریسم است.
- بدون تحول در مدل های همکاری و بدون یک چارچوب واحد برای مدیریت تهدیدات نوظهور، امکان افزایش موج جدیدی از تروریسم فناورانه وجود دارد.
بنابراین، نتیجه گیری این پژوهش آن است که مبارزه موثر با تروریسم فراملی مستلزم هماهنگی فناورانه، انسجام اطلاعاتی، سازوکارهای حقوقی مشترک و همکاری چندجانبه پایدارمیان قدرت های جهانی است. در غیر این صورت، تروریسم به عنوان یک بازیگر غیرمتقارن، از رقابت ها و شکاف های امنیتی بهره برداری کرده و ساختار امنیت بین الملل را بیشتر از پیش بی ثبات خواهد کرد.
منابع
الف : منابع فارسی
1. بشیریه، حسین. (۱۳۹۴). قدرت، سیاست و دولت در جامعه پیچیده. تهران: نشر نی.
2. قوام، عبدالعلی. (۱۳۹۷). نظریه های روابط بین الملل. تهران: سمت.
3. سجادپور، سید رسول. (۱۳۹۶). دیپلماسی معاصر و تحولات امنیت بین الملل. تهران: وزارت امور خارجه.
4. نصری، جمشید. (۱۳۹۵). حقوق بین الملل معاصر و امنیت جمعی. تهران: میزان.
5. معین، بهرام. (۱۳۹۲). «تروریسم بین المللی و چالش های نوظهور امنیت جهانی». فصلنامه مطالعات راهبردی.
6. عرب سرخی، محمدرضا. (۱۳۹۸). «نقش قدرت های بزرگ در مدیریت بحران های امنیتی». فصلنامه روابط خارجی.
7. موسوی، محمدکاظم. (۱۴۰۰). ژئوپلیتیک خشونت و تروریسم جدید. تهران: پژوهشگاه علوم انسانی.
8. شیرزاد، مهدی. (۱۳۹۹). «تحلیل امنیت سایبری در مواجهه با تروریسم نوین». پژوهش های امنیت ملی.
9. خلیلی، فرهاد. (۱۳۹۷). «ارزیابی تطبیقی سیاست های آمریکا و روسیه در مبارزه با تروریسم». مطالعات اوراسیای مرکزی.
10. رحمانی، محمدرضا. (۱۴۰۰). امنیت بین الملل در عصر نوین. تهران: دانشگاه تهران.
11. رستمی، امیر. (۱۳۹۸). «چرخش جغرافیایی تروریسم از خاورمیانه به آفریقا». ژورنال مطالعات آفریقا.
12. احمدی، سید محمد. (۱۳۹۵). قدرت های بزرگ و نظم بین الملل. تهران: قومس.
13. طالبی، یوسف. (۱۳۹۴). «تروریسم فراملی و چالش های حکمرانی جهانی». فصلنامه علوم راهبردی.
14. کریمی پور، علی. (۱۳۹۹). «سیاست های امنیتی اتحادیه اروپا در قبال تروریسم». مطالعات اروپا.
15. ناصحی، پیام. (۱۴۰۰). «فناوری و آینده مبارزه با تروریسم». فصلنامه امنیت جهانی.
ب : منابع انگلیسی
1. Byman, Daniel. (2015). Al Qaeda, the Islamic State, and the Global Jihadist Movement. Oxford University Press.
2. Crenshaw, Martha. (2011). Explaining Terrorism: Causes, Processes and Consequences. Routledge.
3. Cronin, Audrey Kurth. (2009). How Terrorism Ends: Understanding the Decline and Demise of Terrorist Campaigns. Princeton University Press.
4. Enders, Walter & Sandler, Todd. (2012). The Political Economy of Terrorism. Cambridge University Press.
5. Hoffman, Bruce. (2017). Inside Terrorism (2nd ed.). Columbia University Press.
6. Kydd, Andrew H., & Walter, Barbara F. (2006). “The Strategies of Terrorism.” International Security, 31(1), 49–80.
7. Richardson, Louise. (2006). What Terrorists Want: Understanding the Enemy, Containing the Threat. Random House.
8. Rapoport, David C. (2004). “The Four Waves of Modern Terrorism.” In Attacking Terrorism: Elements of a Grand Strategy. Georgetown University Press.
9. Wilkinson, Paul. (2011). Terrorism Versus Democracy: The Liberal State Response. Routledge.
10. Schmid, Alex P. (2011). The Routledge Handbook of Terrorism Research. Routledge.
11. Jackson, Richard. (2016). Routledge Handbook of Critical Terrorism Studies. Routledge.
12. Neumann, Peter R. (2013). “The Trouble with Radicalization.” International Affairs, 89(4), 873–893.
13. Buzan, Barry & Wæver, Ole. (2003). Regions and Powers: The Structure of International Security. Cambridge University Press.
14. Waltz, Kenneth N. (1979). Theory of International Politics. McGraw‑Hill.
15. Nye, Joseph S. (2011). The Future of Power. PublicAffairs.
16. Keohane, Robert O. & Nye, Joseph S. (2012). Power and Interdependence (4th ed.). Pearson.
17. Acharya, Amitav. (2014). The End of American World Order. Polity Press.
18. Mearsheimer, John J. (2014). The Tragedy of Great Power Politics. W.W. Norton.
19. Lake, David A. (2009). Hierarchy in International Relations. Cornell University Press.
20. Betts, Richard K. (2013). Enemies of Intelligence: Knowledge and Power in American National Security. Columbia University Press.
21. Pillar, Paul R. (2001). Terrorism and U.S. Foreign Policy. Brookings Institution Press.
22. Sageman, Marc. (2008). Leaderless Jihad: Terror Networks in the Twenty‑First Century. University of Pennsylvania Press.
23. Stern, Jessica & Berger, J.M. (2015). ISIS: The State of Terror. HarperCollins.
24. Gerges, Fawaz A. (2016). ISIS: A History. Princeton University Press.
25. Nacos, Brigitte L. (2016). Terrorism and Counterterrorism. Routledge.
26. Ganor, Boaz. (2015). Global Alert: The Rationality of Modern Islamist Terrorism and the Challenge to the Liberal Democratic World. Columbia University Press.
27. Arquilla, John & Ronfeldt, David. (2001). Networks and Netwars: The Future of Terror, Crime, and Militancy. RAND Corporation.
28. Wilkinson, Paul. (2012). Terrorism and the Liberal State. Palgrave Macmillan.
29. Silke, Andrew. (2014). Research on Terrorism: Trends, Achievements and Failures. Routledge.
30. Laqueur, Walter. (2017). A History of Terrorism. Routledge.