omid asadi
38 یادداشت منتشر شدهفرش ایرانی به مثابه متن قدسی: تحلیل اسطوره شناختی نقش ماهی درهم اراک در پرتو اندیشه میرچا الیاده و بازاندیشی آن در پارادایم آموزش زیبایی شناختی باهاوس و ماکسین گرین
نویسنده : امید اسدی
Email: omidasadi@post.ir
اسطوره در بنیاد خود روایت رخدادهای آغازین جهان و بیانگر لحظه های نخستین آفرینش است؛ لحظه هایی که در آنها امر قدسی در جهان آشکار می شود. میرچا الیاده، اسطوره شناس برجسته قرن بیستم، اسطوره را بازگویی «زمان ازلی» می داند؛ زمانی که در آن آفرینش کیهان، نظم جهان و بنیان های حیات شکل گرفته اند. در این نگاه، اسطوره نه صرفا روایت گذشته، بلکه الگویی زنده و الهام بخش برای فهم جهان و سامان دادن به تجربه انسانی است. الیاده با تحلیل اسناد اسطوره ای و یافته های قوم شناختی نشان می دهد که انسان در فرهنگ های گوناگون، با بازآفرینی نمادین لحظه آفرینش، پیوسته می کوشد به سرچشمه قدسی هستی بازگردد. آب ها و گیاهان نخستین در این روایت ها جایگاهی محوری دارند؛ زیرا در بسیاری از اساطیر آفرینش، پیدایش جهان از دل آب و رویش نخستین گیاهان به منزله نشانه های آغاز زندگی و نظم کیهانی تلقی می شود. هنر ایرانی نیز همچون دیگر جلوه های فرهنگی این سرزمین، بستری برای تداوم و بازنمایی این مفاهیم اسطوره ای بوده است. در میان این جلوه ها، فرش ایرانی جایگاهی ممتاز دارد؛ زیرا نه تنها شیئی کاربردی، بلکه متنی نمادین و تصویری از جهان بینی ایرانی است. یکی از نمونه های شاخص این امر، نقش «ماهی درهم» در فرش های منطقه اراک است که در ترکیب با اشکال انتزاعی برگ، گل و لوزی، ساختاری نمادین و معنادار می آفریند. با تکیه بر دیدگاه های میرچا الیاده می توان این نقش را بازتابی از الگوهای اسطوره ای آفرینش و تجلی حسرت بازگشت انسان به بهشت نخستین دانست. در این خوانش، فرش نه صرفا یک اثر تزئینی، بلکه فضایی قدسی است که در آن عناصر نمادین به بازآفرینی جهان اسطوره ای می پردازند. در سنت های اساطیری ایرانی، پیوند میان آب، گیاه و موجودات آبی از مهم ترین نشانه های زایش و تداوم حیات است. آیین مهر نیز از جمله سنت هایی است که این پیوند را به روشنی بازتاب می دهد. مهرابه ها اغلب به صورت چاه یا چشمه آب تصور می شدند و آب به عنوان عنصر حیات بخش و سرچشمه تولد در این آیین حضوری بنیادین داشت. در این چارچوب، نمادهایی چون ماهی، دلفین و گل نیلوفر با مفهوم زایش و تجدید حیات مرتبط می شوند.

نیلوفر که در فرهنگ ایرانی با نام هایی همچون «گل زندگی» و «گل آفرینش» شناخته می شود، نمادی از رویش، پاکی و پیدایش دوباره است؛ گلی که از اعماق مرداب سر برمی آورد و در نهایت پاکی رو به سوی آسمان می گشاید. حضور این گل در حجاری های تخت جمشید و در دستان پادشاهان هخامنشی نیز نشانه ای از پیوند آن با مفاهیم صلح، جاودانگی و نظم کیهانی است. بر همین اساس، نقش ماهی و گل نیلوفر در فرش های ایرانی را می توان بازتابی از تثلیث نمادین «ماهی، نیلوفر و آب» دانست؛ تثلیثی که در بطن خود مفاهیمی همچون برکت، باروری، پاکی و تداوم زندگی را حمل می کند. در چارچوب نظری الیاده، چنین نمادهایی یادآور لحظه آغازین آفرینش اند و با ایجاد فضایی قدسی، انسان را به تجربه ای آیینی و مراقبه آمیز فرا می خوانند. از این منظر، فرش ایرانی نه تنها یک محصول هنری، بلکه عرصه ای برای بازسازی نمادین بهشت ازلی و یادآوری امکان صعود به مرتبه ای والاتر از وجود است؛ مرتبه ای که در آن انسان به لحظه پیش از هبوط و به نظم نخستین جهان نزدیک می شود. این پیوند میان نماد، معنا و تجربه انسانی تنها به حوزه اسطوره محدود نمی ماند، بلکه در عرصه آموزش هنر نیز به گونه ای دیگر تداوم می یابد. در قرن بیستم، مدرسه باهاوس در آلمان با طرح رویکردی نوین به آموزش هنر و صنایع، تلاش کرد میان خلاقیت هنری، تجربه زیباشناختی و زندگی اجتماعی پیوندی تازه برقرار کند. بسیاری از نظام های آموزش هنر در جهان معاصر هنوز از ساختار آموزشی باهاوس الهام می گیرند. در این میان، ماکسین گرین، فیلسوف آمریکایی تعلیم و تربیت، با تاکید بر نقش هنر در شکل دهی آگاهی انسان، مفهوم «سواد زیبایی شناختی» را مطرح می کند؛ ظرفیتی که به فرد امکان می دهد معانی و کیفیت های درونی آثار هنری را درک کند، تخیل خود را گسترش دهد و نسبت به جهان پیرامون آگاهی عمیق تری پیدا کند. گرین معتقد است تجربه زیبایی شناختی می تواند افق های تازه ای از فهم واقعیت انسانی را بگشاید و افراد را در مواجهه با معانی در حال تغییر زندگی توانمند سازد. این دیدگاه در بسیاری از جنبه ها با فلسفه آموزشی باهاوس هم خوانی دارد؛ جایی که کارگاه های عملی و پروژه های خلاقانه به هنرجویان امکان می دادند تا از طریق تجربه مستقیم، رابطه ای زنده میان هنر، صنعت و جامعه برقرار کنند. در این رویکرد، یادگیری صرفا انتقال دانش نیست، بلکه تجربه ای معنادار است که در آن خلاقیت فردی، ادراک حسی و فهم اجتماعی به هم پیوند می خورند. با این حال، میان این دو رویکرد تفاوت هایی نیز وجود دارد. گرین بیش از هر چیز بر بیدارسازی ذهن انتقادی و ایجاد حساسیت اجتماعی در فراگیران تاکید می کند؛ در حالی که در باهاوس تمرکز اصلی بر پرورش مهارت های عملی و به کارگیری استعدادهای فردی در تولید هنری و صنعتی بوده است. با وجود این تفاوت ها، هر دو دیدگاه بر اهمیت تجربه زیباشناختی در شکل دهی به آگاهی انسان تاکید دارند. در مدرسه باهاوس، استادانی چون یوزف آلبرز هدف اصلی آموزش هنر را «باز کردن چشم ها» می دانستند؛ یعنی پرورش توانایی دیدن جهان به شیوه ای تازه. از نظر او، بسیاری از خطاهای ادراکی ناشی از عادت های ذهنی ماست و آموزش هنر باید این عادت ها را به چالش بکشد. واسیلی کاندینسکی نیز هنر را نوعی «افسون بصری» می دانست؛ افسانه ای که انسان را وادار می کند چیزهایی را ببیند که پیش تر از دید او پنهان بوده اند. این ایده با آنچه ماکسین گرین «آشنایی زدایی» و تجربه دیداری تازه می نامد، همسو است؛ تجربه ای که فرد را از ادراک روزمره فراتر می برد و او را به کشف لایه های پنهان واقعیت هدایت می کند. اگر این دیدگاه ها را در کنار تحلیل اسطوره ای فرش ایرانی قرار دهیم، می توان دریافت که هنر در هر دو سطح چه در سنت های کهن و چه در نظریه های مدرن آموزش نقشی فراتر از زیبایی ظاهری ایفا می کند. هنر بستری برای تجربه معنا، بازاندیشی در جهان و گشودن افق های تازه ادراک است. همان گونه که نقش های اسطوره ای فرش ایرانی انسان را به یاد سرچشمه های قدسی هستی می اندازند، آموزش زیبایی شناختی نیز می تواند دریچه ای برای درک عمیق تر جهان و جایگاه انسان در آن بگشاید. بدین ترتیب، پیوند میان اسطوره، هنر و آموزش زیبایی شناختی نشان می دهد که تجربه هنری همواره حامل نوعی آگاهی متعالی است؛ آگاهی ای که از روایت های اسطوره ای آغاز می شود، در نمادهای هنری تجسم می یابد و در فرایند آموزش و ادراک زیبایی شناختی تداوم پیدا می کند. در این چشم انداز، فرش ایرانی نه تنها میراثی فرهنگی، بلکه متنی زنده از حافظه اسطوره ای و تجربه زیبایی شناختی انسان است؛ متنی که می تواند همچنان الهام بخش بازاندیشی در رابطه میان هنر، معنا و آگاهی انسانی باشد.
منبع
فرجی, نیکو , چادها, پینکی و داوری, روشنک . (1404). تحلیل اسطوره شناسانه تثلیث برگ، گل و لوزی در فرش ماهی درهم اراک با تکیه بر آراء میرچا الیاده. جلوه هنر, 17(2), 104-117. doi: 10.22051/jjh.2025.47233.2176
کیانی, زهرا و معصوم زاده جوزدانی, فرناز . (1404). تحلیل ساختار آموزه های زیبایی شناسی مکتب بین المللی باهاوس براساس نظریه آموزش مبتنی بر زیبایی شناسی ماکسین گرین. جلوه هنر, 17(4), 225-244. doi: 10.22051/jjh.2024.47394.2186