گفتمان اسطوره و کتیبه در فلزکاری اسلامی؛ بازخوانی انتقال هویت بصری از صفویان به عثمانیان در پرتو نشانه شناسی گروتسک

2 اردیبهشت 1405 - خواندن 16 دقیقه - 71 بازدید

نویسنده : امید اسدی

Email: omidasadi@post.ir

فلزکاری یکی از درخشان ترین شاخه های هنرهای صناعی در جهان اسلام به شمار می آید که در دوره های صفوی و عثمانی به مرحله ای از شکوفایی فنی و زیبایی شناختی رسید. در میان آثار فلزی این دوره ها، تنگ های فلزی جایگاهی ویژه دارند؛ زیرا این اشیا نه تنها کاربردی بوده اند، بلکه به مثابه رسانه ای بصری برای بازنمایی اندیشه های فرهنگی، مذهبی و هویتی عمل می کردند. مطالعه تطبیقی تنگ های فلزی در دو امپراتوری صفوی و عثمانی نشان می دهد که این اشیا فراتر از مصنوعات روزمره، حامل شبکه ای پیچیده از نشانه ها، اسطوره ها و کتیبه هایی هستند که می توان از خلال آن ها تعاملات هنری و انتقال سنت های تصویری میان دو حوزه فرهنگی را بازخوانی کرد. با شکل گیری دولت صفوی در اوایل سده دهم هجری، تحولی بنیادین در نظام معنایی هنر ایران رخ داد. استقرار تشیع به عنوان مذهب رسمی و تقویت نوعی هویت فرهنگی ایرانی، سبب شد که هنرهای تزیینی از جمله فلزکاری حامل مضامین تازه ای شوند. در این دوره، کتیبه ها جایگاهی برجسته در تزیین ظروف فلزی یافتند و آیات قرآن، نام دوازده امام و ادعیه در کنار اشعار فارسی بر بدنه آثار نقش بست. تحول در خوشنویسی نیز بخشی از این دگرگونی بود؛ به گونه ای که خط نستعلیق، که حامل سنت ادبی فارسی محسوب می شد، به تدریج جایگزین خطوط پیشین مانند کوفی گردید و در کنار خط ثلث، زبان بصری تازه ای برای انتقال مضامین مذهبی و ادبی پدید آورد. حضور اشعار شاعرانی چون حافظ و سعدی بر روی ظروف فلزی نشان می دهد که هنر صفوی نه تنها حامل ایمان مذهبی، بلکه بیانگر پیوند عمیق با سنت ادبیات فارسی نیز بوده است. این تغییرات در سطح فرم و ساختار ظروف نیز قابل مشاهده است. برخلاف برخی آثار سلجوقی که گاه با حجم های سنگین و ساختارهای نسبتا خشن شناخته می شوند، ظروف فلزی صفوی از تناسبات ظریف تر و پیکره ای متعادل برخوردارند. سطح این آثار با نقوش اسلیمی و ختایی، کتیبه های خوشنویسانه و گاه تصاویر انسانی و حیوانی پوشیده می شود. چنین ترکیبی از نقوش گیاهی، نوشتاری و پیکره ای، فضایی بصری می آفریند که در آن متن و تصویر در هم تنیده اند و معنای اثر نه از طریق یک عنصر منفرد، بلکه از طریق تعامل میان این عناصر شکل می گیرد. در همین بستر، حضور موجودات اسطوره ای در تزیینات فلزکاری صفوی اهمیت خاصی پیدا می کند. یکی از شاخص ترین این عناصر، نقش اژدها است که گاه در قالب دسته تنگ ها یا به صورت نقشی برجسته در ساختار ظرف ظاهر می شود. این موجود ترکیبی، که در سنت های تصویری ایران از دوره های پیشین و به ویژه هنر تیموری حضور داشته، حامل لایه های گوناگون معنایی است. اژدها در فرهنگ بصری ایرانی می تواند همزمان نشانه قدرت، محافظت و نیروی مهارناپذیر طبیعت باشد. در برخی نگاره ها نیز این موجود در کنار دیوان و موجودات هیولایی دیگر قرار می گیرد و فضایی اسطوره ای می آفریند که مرز میان واقعیت و خیال را درهم می شکند. تحلیل این پدیده از منظر نظریه گروتسک می تواند ابعاد تازه ای از معنا را آشکار سازد. بر اساس دیدگاه هارفام، گروتسک زمانی شکل می گیرد که عناصر اسطوره ای یا هیولایی در بستری غیر اسطوره ای حضور یابند و نوعی ناهمگونی یا تنش معنایی ایجاد کنند. در چنین شرایطی، ترکیب موجوداتی مانند دیو و اژدها که خود آمیزه ای از اجزای نامتجانس هستند به خلق تصویری می انجامد که همزمان جذاب، هراس آور و مبهم است. این ابهام، به تعبیر هارفام، نتیجه پایانی ناتمام یا گشوده چنین تصاویر است؛ تصاویری که نه کاملا در قلمرو اسطوره قرار می گیرند و نه به طور کامل در جهان واقع جای می گیرند. حضور این موجودات بر روی اشیای کاربردی مانند تنگ های فلزی نشان می دهد که هنر فلزکاری صفوی می توانست عرصه ای برای بازآفرینی اسطوره ها در قالبی تازه باشد؛ قالبی که در آن اشیای روزمره به حاملان معانی نمادین بدل می شدند. در همین زمان، تحولات سیاسی منطقه نیز زمینه ساز انتقال الگوهای هنری میان ایران و عثمانی شد. فتح قسطنطنیه توسط عثمانیان و سپس تسلط آنان بر تبریز در جریان نبرد چالدران، موجب جابه جایی شمار قابل توجهی از صنعتگران و هنرمندان ایرانی به دربار عثمانی گردید. این جابه جایی نه تنها انتقال مهارت های فنی، بلکه انتقال زبان بصری و سنت های تزیینی ایران را نیز به همراه داشت. بسیاری از هنرمندان مهاجر، الگوهای تیموری و صفوی را به کارگاه های هنری استانبول منتقل کردند و بدین ترتیب زمینه شکل گیری نوعی پیوند سبکی میان دو حوزه فرهنگی فراهم شد. یکی از نمودهای آشکار این انتقال، ظهور تنگ هایی با دسته اژدها در فلزکاری عثمانی است. این عنصر که پیش تر در هنر ایران رواج داشت، در آثار عثمانی نیز دیده می شود و می توان آن را نشانه ای از وام گیری مستقیم از سنت فلزکاری ایرانی دانست. با این حال، شیوه به کارگیری این عناصر در هنر عثمانی غالبا با تغییراتی همراه است. در بسیاری از نمونه های عثمانی، سطح تزیینات ساده تر بوده و نقوش گیاهی به ویژه گل ها بخش عمده آرایه ها را تشکیل می دهند. این امر نشان می دهد که هرچند برخی عناصر نمادین از هنر ایرانی اقتباس شده اند، اما در بستر فرهنگی عثمانی دچار دگرگونی و بازتفسیر شده اند. تفاوت در محتوای کتیبه ها نیز یکی از مهم ترین نشانه های تمایز میان این دو سنت هنری است. در آثار صفوی، کتیبه ها اغلب حامل مضامین مذهبی و ادبی هستند و به طور مستقیم با هویت شیعی و فرهنگ ادبی ایران ارتباط دارند. در مقابل، در بسیاری از نمونه های عثمانی کتیبه ها بیشتر شامل نام سازندگان، تاریخ ساخت یا اشعار مرتبط با واقفان آثار هستند و کمتر به بیان مستقیم باورهای مذهبی می پردازند. این تفاوت را می توان بازتابی از تفاوت های ایدئولوژیک و فرهنگی میان دو امپراتوری دانست؛ جایی که در ایران صفوی، هنر به طور آشکار در خدمت تثبیت هویت مذهبی قرار می گیرد، در حالی که در قلمرو عثمانی، کارکردهای درباری و تزیینی نقش پررنگ تری دارند. از منظر زیبایی شناسی نیز می توان گفت که تنگ های فلزی صفوی از گرایش به جزئیات پردازی و پیچیدگی بصری برخوردارند. ترکیب خطوط خوشنویسی، نقوش گیاهی و موجودات اسطوره ای فضایی سرشار از حرکت و تنوع ایجاد می کند. در مقابل، بسیاری از نمونه های عثمانی به سوی نوعی نظم ساده تر و آرایش تزیینی متوازن حرکت می کنند. این تفاوت نه تنها به سلیقه هنری، بلکه به ساختارهای فرهنگی و اجتماعی هر دو امپراتوری نیز مرتبط است. با این حال، بررسی دقیق این آثار نشان می دهد که رابطه میان فلزکاری صفوی و عثمانی صرفا رابطه ای یک سویه و تقلیدی نیست، بلکه نوعی تعامل پویا و چندلایه در آن جریان دارد. عناصر بصری منتقل شده از ایران، در محیط هنری عثمانی با سنت های محلی و حتی تاثیرات اروپایی ترکیب می شوند. در دوره های بعد، نفوذ سبک های باروک و روکوکو در هنر عثمانی سبب می شود که برخی از این آثار ویژگی هایی متفاوت از نمونه های ایرانی پیدا کنند و به تدریج زبانی بصری مستقل شکل گیرد. در مجموع، تنگ های فلزی صفوی و عثمانی را می توان به مثابه اسناد بصری مهمی برای مطالعه تعاملات فرهنگی در جهان اسلام دانست. این آثار نشان می دهند که چگونه عناصر اسطوره ای، کتیبه های خوشنویسانه و ساختارهای فرمی می توانند حامل مفاهیم هویتی، مذهبی و سیاسی باشند. همچنین بررسی آن ها آشکار می سازد که انتقال هنر از یک مرکز فرهنگی به مرکز دیگر، همواره با فرآیندهای پیچیده ای از اقتباس، دگرگونی و بازآفرینی همراه است. از این منظر، نقش اژدها، کتیبه های مذهبی و ساختار تزیینی این تنگ ها نه تنها عناصر زیبایی شناختی، بلکه نشانه هایی از شبکه گسترده تعاملات هنری میان ایران و عثمانی به شمار می آیند؛ شبکه ای که در آن اسطوره، دین، ادب و سیاست در قالب یک شیء فلزی کوچک به هم می رسند و روایتی چندلایه از تاریخ هنر منطقه را شکل می دهند.


تصویر ۱. نمونه ای از کوزه های عهد صفوی



شبکه ای که در آن اسطوره، دین، ادب و سیاست در قالب یک شیء فلزی کوچک به هم می رسند و روایتی چندلایه از تاریخ هنر منطقه را شکل می دهند. در چنین چارچوبی، تنگ فلزی تنها یک ظرف کاربردی نیست، بلکه می توان آن را نوعی «متن بصری» دانست که از طریق ترکیب فرم، نقش و کتیبه معنا تولید می کند. در واقع، ساختار این آثار را می توان مشابه یک نظام نشانه ای در نظر گرفت که در آن هر عنصر از شکل بدنه و دسته گرفته تا نقوش و خطوط حامل پیامی فرهنگی است. بدنه ظرف، عرصه ای برای استقرار نقوش گیاهی و هندسی فراهم می آورد، کتیبه ها حامل لایه ای از معناهای ادبی و مذهبی هستند و عناصر پیکره ای همچون اژدها یا دیگر موجودات اسطوره ای نقش واسطه ای میان جهان نمادین و جهان عینی ایفا می کنند. بدین ترتیب، تنگ های فلزی به نوعی میدان هم نشینی میان سه نظام بیانی تبدیل می شوند: نظام نوشتاری، نظام تصویری و نظام اسطوره ای. در هنر صفوی، این هم نشینی به ویژه در پیوند میان خوشنویسی و نقوش تزیینی جلوه ای برجسته پیدا می کند. کتیبه ها در بسیاری از موارد نه صرفا به عنوان نوشته ای منفصل، بلکه به عنوان بخشی از ترکیب بندی بصری ظرف طراحی می شوند. حرکت سیال خطوط ثلث و نستعلیق در امتداد انحنای بدنه ظرف، نوعی ریتم بصری ایجاد می کند که با پیچ وتاب نقوش اسلیمی و ختایی هماهنگ است. در نتیجه، متن و تصویر در یک ساختار واحد ادغام می شوند و تجربه زیبایی شناختی اثر را شکل می دهند. این ویژگی در بسیاری از آثار عثمانی کمتر دیده می شود، زیرا در آنجا کتیبه ها اغلب کارکردی اطلاع رسانه ای یا یادبودی دارند و در مقایسه با نمونه های صفوی کمتر در ساختار کلی ترکیب بندی ادغام می شوند. از سوی دیگر، حضور اژدها به عنوان دسته تنگ را می توان نمونه ای شاخص از تداوم و دگرگونی اسطوره در هنر اسلامی دانست. این عنصر که ریشه هایی در سنت های تصویری آسیای مرکزی، چین و ایران دارد، در هنر تیموری و سپس صفوی به شکلی گسترده مورد استفاده قرار گرفت. در بسیاری از نمونه ها، بدن پیچان و دهان گشوده اژدها به گونه ای طراحی شده است که هم جنبه تزیینی داشته باشد و هم کارکرد ساختاری ظرف را تقویت کند. بدین ترتیب، موجودی اسطوره ای که در متون کهن غالبا با نیروهای کیهانی یا شرارت پیوند دارد، در قالب یک عنصر کاربردی در شیئی روزمره جای می گیرد. این جابه جایی معنایی دقیقا همان چیزی است که نظریه گروتسک به آن اشاره می کند. بر اساس تحلیل هارفام، هنگامی که موجودات اسطوره ای در بستری غیر اسطوره ای ظاهر می شوند، نوعی گسست یا تنش معنایی شکل می گیرد که ویژگی اصلی امر گروتسک است. در چنین وضعیتی، تصویر نه کاملا در چارچوب اسطوره باقی می ماند و نه به طور کامل در قلمرو واقعیت حل می شود. دسته اژدهای یک تنگ فلزی، نمونه ای از همین وضعیت است: موجودی که در روایت های اسطوره ای نماد نیروهای مهیب و گاه اهریمنی است، در اینجا به صورت بخشی از یک شیء ظریف و کاربردی درمی آید. نتیجه این ترکیب، نوعی ابهام زیبایی شناختی است که همزمان حس قدرت، شگفتی و رمزآلودگی را برمی انگیزد. با انتقال این الگوها به قلمرو عثمانی، همین عناصر معنایی در بستر فرهنگی تازه ای قرار گرفتند. هنرمندان عثمانی، اگرچه از مهارت های فنی و برخی الگوهای تصویری ایرانی بهره گرفتند، اما آن ها را با ذائقه هنری و نیازهای درباری خود سازگار کردند. در نتیجه، بسیاری از عناصر اقتباس شده مانند دسته اژدها در کنار نقوش گل وبوته ای عثمانی یا آرایه های پرزرق وبرق فلزی قرار گرفتند. این امر نشان می دهد که فرآیند انتقال هنری، همواره با نوعی بازتفسیر همراه است؛ به این معنا که عنصر وام گرفته در بستر جدید معنایی متفاوت می یابد. 




افزون بر این، توجه به مواد و تکنیک های مورد استفاده نیز می تواند درک دقیق تری از تفاوت های این دو سنت هنری فراهم آورد. در فلزکاری صفوی، گرایش به حکاکی ظریف، قلم زنی دقیق و ترکیب نقوش پیچیده دیده می شود. در مقابل، در بسیاری از آثار عثمانی استفاده گسترده از طلا، نقره و سنگ های قیمتی همچون یاقوت و فیروزه به چشم می خورد که جلوه ای مجلل و درباری به آثار می بخشد. این تفاوت تا حدی بازتاب ساختار اقتصادی و سیاسی دو امپراتوری نیز هست؛ جایی که دربار عثمانی با تاکید بر نمایش شکوه و اقتدار، به استفاده از مواد گران بها گرایش بیشتری نشان می دهد. در نهایت، بررسی تطبیقی تنگ های فلزی صفوی و عثمانی نشان می دهد که این آثار نه تنها از نظر زیبایی شناسی قابل توجه اند، بلکه اسنادی ارزشمند برای مطالعه تاریخ انتقال فرهنگ و هنر در منطقه محسوب می شوند. از خلال این اشیا می توان مسیر حرکت هنرمندان، جابه جایی الگوهای بصری و دگرگونی معانی نمادین را دنبال کرد. به بیان دیگر، تنگ های فلزی به نوعی گره گاه فرهنگی تبدیل می شوند که در آن سنت های ایرانی، آسیای مرکزی و آناتولی با یکدیگر تلاقی می کنند. بر این اساس، تحلیل نشانه شناختی این آثار نشان می دهد که عناصر ظاهرا تزیینی مانند کتیبه ها، نقوش گیاهی یا موجودات اسطوره ای در واقع حامل لایه های عمیق تری از معنا هستند. این عناصر نه تنها بازتاب دهنده باورهای مذهبی و ادبی یک جامعه اند، بلکه نشان می دهند که چگونه هنر می تواند به ابزاری برای بازنمایی هویت فرهنگی و انتقال آن در گستره ای فراتر از مرزهای سیاسی تبدیل شود. از این منظر، تنگ های فلزی صفوی و عثمانی را می توان نمونه ای شاخص از چگونگی تعامل میان سنت و نوآوری، و نیز نمونه ای از فرآیند پیچیده شکل گیری زبان مشترک هنری در جهان اسلام دانست. در نتیجه، مطالعه این آثار آشکار می سازد که تاریخ هنر منطقه نه مجموعه ای از سنت های منفصل، بلکه شبکه ای پویا از تبادلات فرهنگی است. در این شبکه، یک نقش اسطوره ای، یک بیت شعر فارسی یا یک کتیبه مذهبی می تواند از کارگاهی در هرات یا تبریز به دربار استانبول راه یابد و در آنجا با معانی تازه ای بازآفرینی شود. چنین فرآیندی نشان می دهد که هنر، به ویژه در قالب اشیای کاربردی و تزیینی، قادر است به بستری برای گفت وگوی میان فرهنگ ها تبدیل شود؛ گفت وگویی که در آن اسطوره، مذهب، ادبیات و مهارت های فنی در کنار یکدیگر قرار می گیرند و هویتی بصری و مشترک برای جهان اسلامی شکل می دهند.


 


منابع : 

طاهریان, الهام, فهیمی فر, اصغر. (1405). مطالعه تطبیقی نقوش و تزئینات کتیبه ای تنگ های فلزی دوره صفویه و عثمانی (قرن دهم تا دوازدهم). فصلنامه نگره, 21(77), 40-69. doi: 10.22070/negareh.2024.19328.3400


واحددهکردی, فرزانه. (1405). تحلیل جهان دوگانه در نگاره روز داوری فالنامه درسدن بر اساس تئوری گروتسک هارفام. فصلنامه نگره, 21(77), 152-167. doi: 10.22070/negareh.2024.19173.3385