جنگ و معیشت زنان خودسرپرستno:۳۰

15 اردیبهشت 1405 - خواندن 8 دقیقه - 56 بازدید

در زمان جنگ، معیشت زنان خودسرپرست فقط یک بحران اقتصادی ساده نیست؛ بلکه مجموعه ای از فشارهای هم زمان است که زندگی روزمره، امنیت، سلامت و حتی امکان آینده سازی را تحت تاثیر قرار می دهد. این زنان معمولا بار تامین هزینه های خانه، خوراک، پوشاک، آموزش فرزندان و درمان را به تنهایی بر عهده دارند و در شرایطی که بازار کار و شبکه های حمایتی فرو می پاشد، آسیب پذیری آنها چند برابر می شود. برای همین، توجه به معیشت این گروه باید از نگاه «کمک کوتاه مدت» فراتر برود و به یک بسته حمایتی پیوسته، متناسب با شرایط جنگ و با تمرکز بر توانمندسازی و امنیت اقتصادی تبدیل شود؛ یعنی سیاستهای دولتی نباید صرفا بفکر زنده ماندن و بقا این قشر جامعه باشد بلکه باید برنامه ریزی ها بسمتی باشد که بتواند هزینه های روزمره را مدیریت کند و مسیر درآمد پایدار داشته باشد.

اولین نقطه توجه، امنیت اقتصادی در دل ناامنی است. جنگ باعث می شود دسترسی به کار، حمل ونقل، محل زندگی امن و حتی رفت وآمد برای تهیه مایحتاج روزانه دشوار شود. در چنین شرایطی، اگر فقط به توزیع مقطعی کالا بسنده شود، زن خودسرپرست پس از چند هفته دوباره در تنگنا می ماند. بنابراین، طراحی حمایت ها باید طوری باشد که شکاف درآمدی پر شود: کمک های نقدی یا کوپن های هدفمند برای کالاهای اساسی می تواند در کوتاه مدت فشار را کم کند، اما برای اینکه اثرش پایدار بماند باید با امکان کسب درآمد ترکیب شود. به بیان دیگر، حمایت باید دو ستون داشته باشد: اول کاهش فوری فشار معیشتی، دوم ایجاد یا حفظ فرصت های درآمدی تا زن بتواند به تدریج از وابستگی به کمک خارج شود.

نکته مهم بعدی این است که در جنگ، مشاغل خرد و غیررسمی بیش از سایر بخش ها آسیب می بینند. خیلی از زنان خودسرپرست در کارهای کوچک مثل خیاطی، دست فروشی، کار در کارگاه های محدود، تولید خانگی، خدمات روزمره یا فعالیت های کشاورزی سبک مشغول بوده اند. ناامنی، قطع زنجیره تامین مواد اولیه، کاهش مشتری، و گاهی تخریب یا تعطیلی محل کار باعث می شود این فعالیت ها متوقف شود. پس توجه به معیشت این قشر باید شامل حمایت از فعالیت های اقتصادی کوچک باشد: تضمین دسترسی به مواد اولیه، تسهیل خرید و فروش، ایجاد کانال های امن برای رساندن کالا به مشتری یا بازارهای موقت، و در بعضی موارد راه اندازی بازارچه های کنترل شده و امن می تواند نقش تعیین کننده ای داشته باشد. اگر زن بتواند «کارش را ادامه بدهد» یا «کاری قابل انجام در شرایط جنگ» پیدا کند، پایداری معیشت شکل می گیرد.

از سوی دیگر، جنگ معمولا به کمبود شدید فرصت های آموزشی و مهارتی منجر می شود. در نتیجه، اگر زن خودسرپرست تنها به مهارت های گذشته اش وابسته باشد و آن مهارت ها در شرایط جنگ بازار نداشته باشند، نمی تواند سریع خود را با واقعیت جدید تطبیق دهد. بنابراین، حمایت باید شامل آموزش های کوتاه مدت و کاربردی باشد؛ آموزش هایی که با واقعیت های همان منطقه سازگارند و زمان بر یا وابسته به امکانات پیچیده نیستند. برای مثال، مهارت های مرتبط با تولید ساده و کم هزینه، بسته بندی، فروش حضوری و آنلاین در حد ممکن، یا مهارت های مراقبت و خدماتی که در بحران هم نیازشان وجود دارد می تواند به ایجاد درآمد کمک کند. این آموزش ها اگر با پرداخت هزینه های رفت وآمد، ابزار کار یا سرمایه اندک اولیه همراه شوند، احتمال موفقیت چند برابر می شود.

یکی از راهکارهای کلیدی در توجه به معیشت زنان خودسرپرست، حمایت از دسترسی به منابع مالی و مدیریت بدهی است. در جنگ، زن ممکن است مجبور شود با بهره های سنگین وام بگیرد یا از مسیرهای غیررسمی بدهی فراهم کند. اما در شرایطی که درآمد نامنظم است، بدهی می تواند به دام اقتصادی تبدیل شود. بنابراین، سیاست های حمایتی باید شامل وام های کوچک کم بهره یا بلاعوض های هدفمند، یا سازوکارهای ضمانت برای کسب وکارهای خرد باشد؛ همچنین لازم است آموزش کوتاه درباره مدیریت مالی و برنامه ریزی هزینه ها ارائه شود. هدف این است که زن خودسرپرست به جای رفتن به مسیرهای پرخطر، بتواند با حمایت درست «سرمایه گذاری کم ریسک» انجام دهد و از چرخه بدهی بیرون بماند.در کنار این موارد، باید مسئله امنیت و سلامت را در قلب برنامه معیشتی قرار داد. زن خودسرپرست ممکن است در مسیر تهیه مایحتاج یا حضور در بازار با تهدیدهای مختلف مواجه شود؛ از ناامنی رفت وآمد تا احتمال سوءاستفاده یا خشونت. اگر برنامه حمایتی طوری طراحی نشود که زن احساس امنیت کند، حتی بهترین بسته کمک اقتصادی هم به نتیجه نمی رسد. پس ایجاد مسیرهای امن برای توزیع کالا، حضور نیروهای حمایت گر در محل های خدمات رسانی، و هماهنگی با سازوکارهای رسیدگی به شکایات ضروری است. همچنین، پیوند دادن حمایت های معیشتی با خدمات بهداشتی و روانی بسیار مهم است، چون وقتی زن تحت فشار شدید روانی باشد، توان تصمیم گیری و مدیریت کار و درآمد را از دست می دهد.از نظر اجتماعی و فرهنگی نیز توجه باید «هم زمان» باشد نه صرفا مالی. جنگ اغلب باعث تغییر نقش ها و افزایش بار مسئولیت زنان می شود و در برخی خانواده ها یا جوامع، این تغییر با مقاومت یا قضاوت همراه است. در نتیجه، زن خودسرپرست علاوه بر بحران اقتصادی با فشار اجتماعی و کاهش حمایت مواجه می شود. ایجاد شبکه های حمایتی محلی، انجمن های خودیار، گروه های مهارت آموزی یا سازوکارهای همیاری می تواند به کاهش انزوا و افزایش قدرت چانه زنی زن برای دسترسی به منابع کمک کند. وقتی زن تنها نباشد و بتواند تجربه ها و فرصت ها را با دیگران به اشتراک بگذارد، احتمال شکست اقتصادی کمتر و توان سازگاری بیشتر می شود.

در عمل، برنامه حمایتی موثر باید هدفمند و مبتنی بر نیاز باشد. یعنی باید دقیقا مشخص شود هر زن خودسرپرست چه میزان درآمد از دست داده، تعداد افراد تحت تکفلش چقدر است، وضعیت سلامت یا بیماری مزمن دارد یا نه، و آیا امکان کار خارج از خانه برایش وجود دارد یا نه. توزیع کمک یکسان برای همه معمولا به نتیجه نمی رسد، چون نیازها متفاوت است. همچنین باید سازوکار نظارت و ارزیابی وجود داشته باشد تا منابع به افراد واجد شرایط برسد و فساد یا اتلاف منابع کاهش یابد. در شرایط جنگ، اعتماد عمومی شکننده است و شفافیت در نحوه انتخاب دریافت کنندگان کمک و معیارهای پرداخت، اهمیت بیشتری پیدا می کند.

نکته بسیار مهم دیگر، نگاه «پیوسته» به حمایت هاست. جنگ دوره ای و طولانی می شود و اگر کمک ها در بازه کوتاه متوقف شود، زن دوباره وارد چرخه بحران می شود. بنابراین بهتر است حمایت ها مرحله بندی شوند: مرحله اول تثبیت فوری (برای جلوگیری از گرسنگی و فروپاشی)، مرحله دوم ایجاد درآمد کوچک و قابل دوام، و مرحله سوم توانمندسازی و بازگشت تدریجی به مسیرهای شغلی یا کارآفرینی. اگر حمایت فقط در مرحله اول بماند، زن نتوانسته است ساختار درآمدی خودش را بسازد و آینده همچنان مبهم می ماند.

در نهایت، توجه به معیشت زنان خودسرپرست در زمان جنگ باید با رعایت کرامت انسانی همراه باشد. وقتی کمک رسانی بدون توجه به عزت و استقلال فرد انجام شود، ممکن است نتیجه معکوس داشته باشد و به وابستگی طولانی، کاهش انگیزه یا شرمساری اجتماعی منجر شود. بهتر است مشارکت خود زنان در طراحی برنامه ها، انتخاب نوع حمایت (مثل کمک نقدی، ابزار کار، یا فرصت آموزشی)، و امکان تصمیم گیری درباره مسیر درآمدی شان دیده شود. این مشارکت نه تنها کارآمدتر است، بلکه احساس کنترل و امید را هم در آنها تقویت می کند.

اگر بخواهیم این نگاه را در یک جمله جمع کنیم، حمایت موثر از معیشت زنان خودسرپرست در جنگ باید هم «فوری» باشد (برای عبور از بحران)، هم «واقع گرایانه» (متناسب با محدودیت های همان منطقه)، هم «قابل دوام» (برای آینده و درآمد پایدار)، و هم «امنیتی-سلامتی» (برای کاهش خطر خشونت و فروپاشی روانی). نتیجه چنین رویکردی این است که زن خودسرپرست نه فقط مصرف کننده کمک، بلکه بازیگر فعال زندگی اقتصادی خانواده و جامعه باقی می ماند و فرصت بازسازی را به دست می آورد.

با احترام... مسعود روشن ضمیر 

اردیبهشت ۱۴۰۵