ROGHAYYEH POURGHAFFAR
64 یادداشت منتشر شدهتخصص یا بقا؛ فاجعه این است!

# یاداشت روز
تخصص یا بقا؛ فاجعه این است!
در روزگاری که تورم دیگر فقط یک واژه خبری نیست و به تجربه روزمره میلیون ها خانواده ایرانی تبدیل شده، دیگر سخن گفتن از آرزوهای شغلی، برنامه ریزی های بلندمدت و مسیرهای حرفه ای، رنگ باخته است. این روزها، دغدغه اصلی بسیاری از مردم، نه رشد و پیشرفت، بلکه زنده ماندن در اقتصاد ملتهب کشور است. بازار کار ایران در سال جاری، بیش از هر زمان دیگری چهره ای خسته و بی پناه دارد؛ جوانان تحصیل کرده ای که هر روز از حرفه خود فاصله می گیرند، کارگران و کارمندان باتجربه ای که با ناامنی شغلی دست وپنجه نرم می کنند و نسل میانسال و سالمندی که هنوز مجبور است برای گذران زندگی کار کند. در میانه این آشفتگی، تغییر جهت مردم به سمت مشاغل خدماتی و نظافتی دیگر یک نشانه آماری ساده نیست؛ بلکه انعکاس تصویری است از فروپاشی پیوند میان تخصص، شان حرفه ای و معیشت. این تحولات، چنان عمیق و فراگیرند که دیگر نمی توان آن را به یک دوره گذار یا تغییر موقت تعبیر کرد؛ بلکه باید آن را به مثابه «هشداری جدی» به ساختار اقتصادی و اجتماعی کشور دانست. افزایش چشمگیر گرایش مردم به مشاغل خدماتی و نظافتی، فقط یک جابه جایی ساده در سلیقه شغلی نیست؛ این آمار، تصویری تلخ و واقعی از وضعیت امروز بازار کار ایران است. بازاری که زیر فشار تورم مزمن، بیکاری پنهان و آشکار، رکود اقتصادی، کاهش قدرت خرید، قطعی های مکرر اینترنت، تضعیف مشاغل آنلاین، نااطمینانی ناشی از جنگ و بحران های منطقه ای، و بی ثباتی مستمر، هر روز بیشتر از گذشته فرسوده می شود. وقتی در یک جامعه، تعداد بیشتری از افراد تحصیل کرده، متخصص و حتی افراد بالای ۵۰ سال، برای ورود به مشاغلی چون نظافت و پذیرایی ثبت نام می کنند، این یعنی «انتخاب» دیگر از سر علاقه یا تناسب مهارت نیست؛ بلکه از سر اجبار، بقا و فرار از سقوط معیشتی است. در چنین شرایطی، بسیاری از افراد نه به دنبال شغل مطلوب، بلکه صرفا در جست وجوی هر فرصتی هستند که بتواند حداقل هزینه های زندگی را پوشش دهد. افزایش سهم مردان در این مشاغل نیز حامل پیامی روشن است: فشار اقتصادی آن قدر شدید شده که حتی مرزبندی های سنتی بازار کار نیز در حال فروپاشی است. مردانی که شاید تا دیروز در مشاغل فنی، صنعتی، اداری یا تخصصی فعال بودند، حالا برای تامین نان شب، به هر روزنه ای در بازار کار پناه می برند. این یک تغییر طبیعی نیست؛ این نشانه ی فروریختن لایه های ثبات شغلی در جامعه است. این تصویر، یکی از دردناک ترین نشانه های فرسایش اجتماعی و اقتصادی در سال های اخیر است. نمی توان از این تحولات سخن گفت و از نقش قطعی اینترنت و آسیب به کسب وکارهای دیجیتال چشم پوشید. در سال هایی که بسیاری از جوانان، زنان، فریلنسرها و نیروهای خلاق به امید استقلال مالی به فضای آنلاین پناه برده بودند، هر اختلال و محدودیت اینترنتی، هزاران فرصت شغلی را خاموش کرد. نتیجه آن شد که بخشی از نیروی انسانی متخصص، از مشاغل تولیدمحور و دانش بنیان به سمت مشاغلی رانده شد که تنها مزیتشان «در دسترس بودن» است، نه تناسب با تخصص و شان حرفه ای افراد. جنگ و سایه ناامنی نیز در این میان بی تاثیر نیست. هر تنش منطقه ای، هر خبر از درگیری و هر موج نااطمینانی، سرمایه گذاری را کندتر، بازار را محتاط تر و کارفرما را محافظه کارتر می کند. در چنین فضایی، اولین چیزی که قربانی می شود، اشتغال پایدار است. شرکت ها کوچک می شوند، استخدام ها متوقف می شوند، پروژه ها معلق می مانند و در نهایت این مردم اند که برای زنده ماندن، به مشاغلی پناه می برند که پیش از این شاید هرگز در اولویتشان نبود. واقعیت این است که امروز در ایران، بسیاری از مردم دیگر برای ساختن آینده شغل نمی خواهند؛ آن ها برای عقب نیفتادن از زندگی، برای اجاره خانه، برای دارو، برای شهریه، برای نان، برای شرمنده نشدن پیش خانواده، کار می خواهند. حتی اگر آن کار هیچ نسبتی با تحصیلات، تجربه، جایگاه اجتماعی یا توانمندی شان نداشته باشد. افزایش تقاضا برای مشاغل خدماتی، زنگ خطر بزرگی برای سیاست گذاران است؛ هشداری روشن که می گوید بازار کار ایران از «توسعه» فاصله گرفته و به مرحله «بقای حداقلی» رسیده است. در چنین وضعیتی، دیگر نباید فقط از نرخ اشتغال پرسید؛ باید پرسید این اشتغال، چقدر پایدار است؟ چقدر آبرومند است؟ چقدر با مهارت افراد تناسب دارد؟ و مهم تر از همه، آیا می تواند کرامت انسانی را حفظ کند؟ آمارها عجیب نیستند؛ واقعیت ها عجیب اند. وقتی اقتصاد بیمار می شود، مردم از رویاهایشان عقب نشینی می کنند. و این شاید تلخ ترین تعریفی باشد که امروز می توان از بازار کار ایران ارائه داد: بازاری که در آن، بقا جای پیشرفت را گرفته است.و همان فاجعه بزرگ ملی است!
رقیه پورغفار 1405/2/20
یا حق