وقتی حقیقت از مرز هویت ها عبور می کند

4 تیر 1405 - خواندن 6 دقیقه - 35 بازدید

وقتی حقیقت از مرز هویت ها عبور می کند

دکتر علی اکبر بنی اسدی

در میان شخصیت های ماندگار عاشورا، برخی بیش از آنکه به گذشته تعلق داشته باشند، با مسائل امروز ما سخن می گویند. وهب نصرانی یکی از این چهره هاست؛ جوانی که بنا بر روایت های تاریخی، از خانواده ای مسیحی بود و در میانه راه، زمانی که هنوز می توانست مسیر دیگری را انتخاب کند، به کاروان امام حسین(ع) پیوست. او نه سابقه ای طولانی در همراهی با اهل بیت داشت و نه پیوندهای قبیله ای و سیاسی او را به این انتخاب سوق داده بود. آنچه وهب را در تاریخ ماندگار کرد، یک تصمیم آگاهانه بود؛ تصمیمی برای ایستادن در کنار حقیقت، آن هم زمانی که این انتخاب هزینه داشت.

اما اهمیت داستان وهب تنها در حضور او در کربلا نیست. اهمیت آن در نوع مواجهه او با مسئولیت است. عاشورا صرفا روایت نبردی میان دو جبهه تاریخی نیست؛ روایت انتخاب انسان ها در لحظه های سرنوشت ساز است. برخی حقیقت را دیدند و به آن پاسخ دادند، برخی حقیقت را شناختند اما دیر تصمیم گرفتند و برخی نیز پس از وقوع فاجعه برای جبران برخاستند. از این منظر، عاشورا سه چهره مهم را پیش روی ما قرار می دهد: وهب نصرانی، سلیمان بن صرد خزاعی و مختار ثقفی؛ سه روایت متفاوت از مواجهه انسان با مسئولیت.

جامعه ایران امروز نیز بیش از هر زمان دیگری به بازخوانی این سه روایت نیاز دارد. ما در دوره ای زندگی می کنیم که با وجود افزایش آگاهی عمومی، دسترسی گسترده به اطلاعات و گسترش آموزش، همچنان با چالش هایی چون کاهش سرمایه اجتماعی، بی تفاوتی مدنی، مسائل محیط زیستی، آسیب های فرهنگی و برخی نارسایی های اجتماعی روبه رو هستیم. تجربه توسعه در جهان نشان می دهد که هیچ جامعه ای تنها با قوانین، بودجه ها و ساختارهای اداری پیشرفت نمی کند. آنچه آینده کشورها را می سازد، کیفیت مشارکت شهروندان و میزان احساس مسئولیت آنان در قبال سرنوشت جامعه است.

در این میان، وهب نماد «حضور به هنگام» است. او منتظر نماند که شرایط ایده آل شود، دیگران پیشقدم شوند یا مسئولیت را برعهده بگیرند. او تشخیص داد و اقدام کرد. جامعه امروز نیز به چنین انسان هایی نیاز دارد؛ شهروندانی که در برابر مسائل عمومی تنها منتقد یا ناظر نباشند، بلکه خود را بخشی از راه حل بدانند. از حفاظت از محیط زیست و مصرف مسئولانه منابع گرفته تا فعالیت های داوطلبانه، مسئولیت پذیری حرفه ای، مشارکت اجتماعی و کمک به حل مسائل محلی، همه عرصه هایی هستند که به «وهب های روزمره» نیاز دارند.

اما عاشورا تنها از وهب سخن نمی گوید. در کنار او، سلیمان بن صرد خزاعی و بسیاری از شیعیان کوفه نیز قرار دارند؛ کسانی که امام حسین(ع) را می شناختند، به حقانیت او باور داشتند و حتی او را به کوفه دعوت کرده بودند، اما هنگامی که زمان تصمیم و هزینه دادن فرا رسید، گرفتار تردید، ترس، مصلحت اندیشی یا سکوت شدند. آنان دشمن امام نبودند، اما در لحظه ای که تاریخ به حضورشان نیاز داشت، حضور نداشتند.

شاید تلخ ترین درس عاشورا همین باشد که آگاهی به تنهایی کافی نیست. بسیاری از انسان ها حقیقت را می شناسند، اما همه حاضر نیستند برای آن هزینه بدهند. تفاوت وهب و بسیاری از کوفیان در میزان شناخت نبود؛ در کیفیت عمل بود. یکی مسئولیت را پذیرفت و دیگری آن را به فردا موکول کرد.

اگر بخواهیم صادقانه به جامعه امروز خود بنگریم، باید بپذیریم که یکی از چالش های ما نیز همین فاصله میان دانستن و عمل کردن است. بسیاری از ما درباره ضرورت حفظ محیط زیست، مبارزه با فساد، رعایت حقوق شهروندی، اهمیت همدلی اجتماعی و توسعه کشور سخن می گوییم، اما در عمل گاه همان راهی را می رویم که کوفیان رفتند؛ می دانیم اما اقدام نمی کنیم، دغدغه داریم اما مسئولیت را به دیگران واگذار می کنیم.

در کنار این دو چهره، مختار ثقفی نیز قرار دارد؛ شخصیتی که نماد تلاش برای جبران است. او در کربلا حضور نداشت، اما پس از وقوع فاجعه تصمیم گرفت سکوت نکند و برای احقاق حق و اجرای عدالت به میدان بیاید. مختار نشان می دهد که حتی پس از غفلت ها و خطاهای تاریخی نیز می توان مسئولیت پذیرفت و برای اصلاح شرایط اقدام کرد. اما زندگی او در عین حال یک پیام روشن نیز دارد: هیچ جبرانی به اندازه اقدام به موقع ارزشمند نیست.

شاید جامعه امروز ایران به هر سه این الگوها نیاز داشته باشد؛ اما بیش از همه به وهب ها. به معلمی که فراتر از وظیفه اداری خود برای آینده دانش آموزان تلاش می کند، به پزشکی که اخلاق حرفه ای را قربانی منفعت نمی کند، به خبرنگاری که حقیقت را فدای هیاهو نمی سازد، به کارآفرینی که خود را در برابر جامعه مسئول می داند و به شهروندی که در برابر مشکلات شهر و کشورش بی تفاوت نمی ماند.

از سوی دیگر، شخصیت وهب حامل پیامی مهم برای جامعه متکثر امروز ایران است. آنچه او را ماندگار کرده، وابستگی مذهبی یا هویتی نیست، بلکه وفاداری به حقیقت و کرامت انسانی است. این ویژگی یادآور آن است که ارزش هایی چون عدالت، آزادگی، مسئولیت اجتماعی و دفاع از حقیقت می توانند انسان ها را فراتر از مرزهای هویتی به یکدیگر نزدیک کنند.


امروز پرسش اصلی این نیست که وهب، سلیمان و مختار در تاریخ چه کردند؛ پرسش این است که ما در برابر مسائل و چالش های جامعه خود کدام مسیر را انتخاب خواهیم کرد؟ آیا مانند وهب در زمان مناسب مسئولیت را می پذیریم؟ مانند سلیمان حقیقت را می شناسیم اما اقدام را به تاخیر می اندازیم؟ یا مانند مختار می کوشیم خطاهای گذشته را جبران کنیم؟

آینده هر جامعه ای در پاسخ به همین پرسش شکل می گیرد. تاریخ عاشورا نیز پس از چهارده قرن همچنان این پیام را به ما یادآوری می کند که سرنوشت جوامع نه فقط به تصمیم حاکمان، بلکه به انتخاب شهروندان وابسته است. هیچ جامعه ای بدون حضور انسان های مسئول، دغدغه مند و کنشگر نمی تواند سرمایه اجتماعی، همبستگی ملی و امید به آینده را بازسازی کند. شاید ایران امروز، بیش از هر زمان دیگری، به وهب هایی نیاز دارد که مسئولیت را به فردا موکول نکنند.