ترامپ و قمار با «وی چی»؛ نگاهی به سیاست ترامپ در برابر چین
چین؛ کشور زیبایی های تمدنی، کشور مراتع سرسبز و کوهستانی، کشور افسانه های انسان ساز. کشوری که از لائتسه تا کنفسیوس را در متقدمین خود جای داده و از مائو تا دنگ و لای، نسخه منحصر به فرد خود را حفظ کرده است. خاکی که گهواره آدم هایی است که به قناعت و متانت، اهتمام ورزیده و تاریخچه اقتصادشان، با کشاورزی عجین است: «به قدر مصرف، می کاشتند و بی نیاز و آزاده بودند!» لیک، امان از شهوت استعمار، آن هنگام که هزاران کیلومتر را به بهانه «پیشرفت متقابل»، در می نوردد، امان از افیون، امان از تریاق، امان از انگلیس! چه کسی فکرش را می کرد که کشور زخمی «جنگ های تریاک»، در بزنگاهی، به عنوان عضو دایم شورای امنیت-مهم ترین نهاد برقرار کننده نظم و امنیت- شناخته و برفراز شود؟ چه کسی باورش می شد که یک کمونیست کشاورز کم سواد، چنان با «وی چی بازی های خود»، طعمه را سرگرم کند که دست تقدیر، کشورش را بر یکی از مسند های شورای امنیت بنشاند؟
امروز نه تنها چین به عنوان یکی از ارکان صلح و امنیت جهان، که به یاری سیاست های چوئن لای و دنگ شیااوپنگ، یکی از اقطاب اقتصادی جهان است، سیاستی که درها را باز گذاشت و مهمان را به خانه خواند، کت و شلوار به تن کرد، اما یقه سفید نشد! لیبرالیست ها در خواب شب شان نمی دیدند که چین به امروز خود برسد. آنها گمان می کردند که با استحاله اقتصاد چین در نظام بین الملل، طبقه متوسط این کشور فربه شده، لاجرم انقلاب خواهند کرد و نظام سیاسی این کشور دگرگون می شود و النهایه، برنده می شوند، اما این مختصات محاسبه یک ذهن «شطرنج باز» است! ذهنی که می زند و حذف می کند تا برنده شود. به عکس، کسی که «وی چی» بازی می کند، با محاسبه دقیق، مهندسی می کند تا حریف را در محاصره خود قرار دهد و تغییر رنگ مهره های حریف را به نفع خود، حاصل کند (در ایران بازی وی چی با نام اتلو شهرت یافته است) و چینی ها، استاد وی چی هستند! این گونه، نرم نرمک، به جای فروپاشی نظام در قبال استحاله در بازر آزاد اقتصاد بین الملل، می روند تا بر تخت هژمونیک تکیه زنند. بشارت این امر در بسیاری از رویه های بین المللی قابل مشاهده است:
1- ایجاد نهادهای بین المللی جدید: چین، با کمک شرکای خود، توانسته نهادهای جدید بین المللی نظیر «بریکس» و «پیمان شانگهای» را تاسیس کند که این نهادها بر پایه فهم دقیق تر از ظرفیت منطقه ای کشورهاست و گویی منادی واقع گرایی منطقه ای است. اصل و بنیان این نوع نهادها، چالشی است برای نظم نهادی فعلی که ریاست آن را امریکا برعهده دارد.
2- توسعه فعالیت های اقتصادی: طبق آمار، شگفتانه ای در سال 2024 رخ داده است که زنگ های هشدار افول نظم لیبرالیستی و به تبع آن، امریکا را در حوزه اقتصادی به صدا درآورده است. در این سال اعلام شد که حجم تجارت جهانی چین در مقیاس عددی از دو رقیب خود یعنی اتحادیه اروپا و امریکا با اختلاف پیشی گرفته و در مقیاس جغرافیایی به تقریب، از مجموع اتحادیه اروپا و امریکا جلو زده است. با این شرایط، اعمال نظام پولی جدید، می تواند مهم ترین سنگر اقتصادی امریکا یعنی «دلار» را هم نفوذپذیر کند و افول بیشتر محقق شود.
3- توسعه تکنولوژی و فناوری: در بسیاری از عرصه های تکنولوژی و فناوری، اگر چین جلوتر از سایر کشورها از جمله امریکا نباشد، با ایشان برابری می کند.
4- در عرصه نظامی نیز چین هم به سلاح های اتمی دست یافته، هم رژه اخیر سالگرد تاسیس جمهوری خلق چین، عرصه ای برای نمایش دستاوردهای نظامی این کشور بود.
بنابراین چین رفته رفته، چالش های بیشتری را برای جایگاه امریکا در جهان به وجود می آورد.
حال واکنش ترامپ نسبت به این تغییرات
چه می تواند باشد؟
ترامپ به عنوان رییس جمهور امریکا، عملا توان رویارویی مستقیم را ندارد، چراکه دست چین، دقیقا بر گلوی امریکاست: هم سرمایه گذاری چینی ها در ایالات متحده چشم گیر است و هم، شرکت های چندملیتی و بازار مشترک، عملا در چین یا کشورهای «دوست چین» منافع تجارت جهانی را تامین می کنند. بنابراین حتی تعرفه هایی که امریکا بر چین و کشورهای هم پیمان با او اعمال می کند، عملا نمی تواند کاری بکند، فقط سرعت چین را، کمی کمتر می کند. ترامپ به عنوان یک سیاستمدار باهوش با نگاه تجارت محور، کارت های خود را در قبال چین به صورت اصطکاکی بازی می کند، یعنی کاخ سفید (اعم از مشاورین، میزهای تخصصی و تصمیم گیران) علاوه بر آنکه حفظ نظم موجود را پذیرفته، برای «بهترین بودن» و حفظ برتری خود در نظام احتمالی آینده نیز برنامه دارد. بنابراین سعی می کند که هر طور شده، به عقلانی ترین شکل ممکن چین را متوقف کند و اگر نشد، حداقل زمان بیشتری بر مسند تکیه زند و از طرفی، زمان را به نفع حاضر شدن به عنوان یکی از اقطاب نظام احتمالی آینده، مدیریت کنند.
چه نشانه ای برای این ادعا (یعنی وقت خریدن
برای آماده شدن نظام بعدی) وجود دارد؟
باید برگردیم به روزگار سیاه ویروس چینی، روزگاری که حقوق بشر، با آن همه عطر و ادکلن و کت و شلوار و کراوات و لیموزین و صورت های شش تیغه، هفت دست آب ولگنی بود که هیچ شام و ناهاری نداشت! چطور؟ مرور می کنیم. در بحران ویروس چینی، جهانی که بر پایه لطف هم زیستی مسالمت آمیز و اخلاق و کمک به همنوع آراسته شده بود، یکی از تراژیک ترین لحظات اثبات واقع گرایی را به چشم دید: در بحبوحه قحطی دارو و ماسک، یک کشتی ماسک اهدایی به مقصد اروپا، گم شد! انسان های متمدن اروپایی، ماسک را از هم دزیده بودند! آنجا کشک وابستگی متقابل، از همیشه لذیدتر آمد! آنجا همه فهمیدند ویترین زیبای لیبرال دموکراسی، فراتر از بحران هایی نظیر جنگ، در برابر یک ویروس ناچیز، مستهلک تر است! پس بهتر آنکه به جای خرج پول و نیرو در سازمان های بین المللی و شرکت های چندملیتی (با مقصد دورتر از موطن)، به کشور خود بازگردند، چراکه «سواری رایگان»، علاوه بر بدهی های سرسام آور و توقف های بی جا، تمرکز مدیریت بحران در داخل کشورها را ازبین می برد. بنابراین ترامپ، علاوه بر دلایلی نظیر صرفه جویی در هزینه ها و پاسخ مناسب به بدهی ها، برای تمرکز در مدیریت بحران های آینده، از تعدادی سازمان بین المللی خارج شد. این حرکت او ناشی از یک فهم عمیق بین المللی بود که بیان می داشت: «وابستگی متقابل» در جهانی که «بقا» مساله نخست آن است، نمی تواند بالفعل باشد. این ادعا زمانی تثبیت می شود که می بینیم بریتانیا نیز در رفتاری مشابه، از مهم ترین سازمان بین المللی جهان (یعنی اتحادیه اروپا)، آن هم با آن سابقه موفق، خارج شد. اگر فرانسه یا آلمان دست به چنین کنش مشابهی نزدند، شاید به این علت باشد که فرانسه در تله دموکراسی خود اسیر است و آلمان، بدش نمی آید قدرت مسلط اتحادیه اروپا باشد. بنابر آنچه گفته شد، ترامپ در برابر چین، دست بازی برای کنشگری ندارد. پس، زمان می خرد تا:
1- منابع خود را مدیریت کند.
2- در رقابت اقتصادی با چین جا نماند.
3- کشور خود را برای احتمالات آینده آماده کند.
برای این کار، ابزار او تهدید و تعرفه و اقتدار خواهد بود تا بتواند سرعت محاصره چین را در هم شکند. او حتی می داند که رویارویی نظامی با چین، به صورت مستقیم یا غیرمستقیم (نیابتی)، دومینویی را آغاز می کند که در میانه راه، به امریکا نیز خواهد رسید. با این حال باید گفت که هر چند ترامپ یک تاجر است و جنگ نمی تواند انتخاب نخست یک تاجر باشد، اما از فردی با اعتماد به نفس او سناریوی نه تنها «مشت اول» اصلا بعید نیست، بلکه هر چند با احتمال کم، اما ممکن است نمایشی از جنس «نمایش ترومن» را شاهد باشیم، با این تفاوت که در این نمایش، نقش اول به جای جیم کری، جی ترامپ است و پایان ، با جنایت اتمی ترومن وار (رییس جمهوری که دستور حمله اتمی به ژاپن را صادر کرد) تمام شود