Mojtaba Dashti
103 یادداشت منتشر شدهعوامل زمینه ساز اعتیاد
عواملی تغییر ناپذیر مانند گذشته بد، مشکلات اجتماعی، سرنوشت، بیکاری و خانواده بد و بیسوادی یاعث اعتیاد من شدهاند، و برای همین نمیتوانم تغییر کنم این مطلب درست است؟

اینکه عوامل بیرونی و غیرقابل تغییر مانند گذشته، مشکلات اجتماعی، سرنوشت، بیکاری، خانواده نامناسب و بی سوادی می توانند زمینه ساز و تشدید کننده اعتیاد باشند، کاملا درست است. این عوامل مانند خاک نامناسبی هستند که بذر اعتیاد در آن بهتر جوانه می زند و رشد می کند.
اما اینکه این عوامل «علت تامه» اعتیاد شما باشند و «غیرقابل تغییر» بودنشان باعث شود شما هم نتوانید تغییر کنید، یک باور محدودکننده و نادرست است.
بهتر است موضوع را از زاویه دیگری ببینیم:
۱. عوامل زمینه ساز در مقابل علت تامه
زمینه ساز: درست است که مشکلات خانوادگی، تبعیض های اجتماعی، فقر، یا نداشتن تحصیلات می توانند فرد را در معرض خطر بیشتری قرار دهند. مثلا کسی که در خانواده ای با سابقه ی اعتیاد بزرگ شده، یا در جامعه ای با فرصت های کم زندگی می کند، احتمال بیشتری دارد که به سمت مصرف مواد کشیده شود. این ها فاکتورهای ریسک هستند.
علت تامه: هیچ کدام از این عوامل به تنهایی باعث اعتیاد نمی شوند. اعتیاد یک بیماری پیچیده است که ترکیبی از عوامل ژنتیکی، روانی، اجتماعی و محیطی در آن نقش دارند. حتی فردی با بهترین شرایط خانوادگی و اجتماعی هم ممکن است به اعتیاد مبتلا شود.
۲. نقش «انتخاب» و «عاملیت» (Agency)
حتی در شرایط بسیار سخت، انسان ها دارای درجاتی از «عاملیت» هستند؛ یعنی توانایی انتخاب و عمل کردن.
مثال: کسی که در فقر شدید زندگی می کند، ممکن است برای «فرار از واقعیت» به مواد پناه ببرد. اما فرد دیگری در همان شرایط ممکن است به جای آن، به دنبال یادگیری یک مهارت، یا تلاش برای بهبود وضعیت اجتماعی اش برود. تفاوت در «انتخاب» و «مسیر واکنشی» است.
سرنوشت: مفهوم «سرنوشت» اغلب به گونه ای تفسیر می شود که انگار همه چیز از پیش تعیین شده و هیچ اراده ای از ما در کار نیست. اما بسیاری از فیلسوفان و روان شناسان معتقدند که ما در تعیین «واکنش مان» به شرایط، نقش داریم. سرنوشت شاید شرایط اولیه را برای ما رقم بزند، اما نحوه مواجهه و مسیر بعدی تا حد زیادی به انتخاب های ما بستگی دارد.
۳. «تغییر ناپذیری» یک باور است، نه یک واقعیت مطلق
اینکه «من به دلیل گذشته ام نمی توانم تغییر کنم»، یک باور قوی محدودکننده است که توسط خود فرد ایجاد شده.
چرا این باور شکل می گیرد؟ وقتی فرد سال ها با مشکلات دست و پنجه نرم کرده و نتوانسته تغییر کند، ناامید می شود و به این باور می رسد که «تغییر غیرممکن است». این باور، او را از تلاش برای تغییر باز می دارد و به این ترتیب، خودش تبدیل به پیش گوی تحقق یابنده می شود (self-fulfilling prophecy).
قدرت درمان: اگر تغییر غیرممکن بود، دیگر هیچ روان درمانی، مشاوره یا کمپ ترک اعتیادی موثر نبود. این مراکز دقیقا برای کمک به افرادی طراحی شده اند که با همین موانع «به ظاهر غیرقابل تغییر» روبرو هستند. آن ها با استفاده از تکنیک های درمانی، به فرد کمک می کنند تا؛ باورهای محدودکننده اش را شناسایی و بازسازی کند، مهارت های مقابله ای جدیدی بیاموزد، دیدگاهش را نسبت به گذشته و آینده تغییر دهد، مسئولیت انتخاب های حال و آینده اش را بپذیرد.
۴. پذیرش مسئولیت «محدودیت ها» و نه «تسلیم شدن» به آن ها
پذیرفتن اینکه گذشته سخت بوده، بیکاری وجود دارد، یا خانواده مشکلات داشته، واقع بینی است. اما تسلیم شدن در برابر این واقعیت ها و نتیجه گرفتن «پس من نمی توانم تغییر کنم»، استعفا از زندگی است.
تفاوت کلیدی: پذیرش گذشته به عنوان بخشی از داستان شما، به شما قدرت می دهد تا با آن کنار بیایید و از آن درس بگیرید. اما استفاده از گذشته به عنوان «قفس» برای خودتان، شما را در همان وضعیت دردناک زندانی می کند.
و در آخرعوامل بیرونی، شرایط شما را دشوارتر کرده اند، این قابل انکار نیست. اما این عوامل مطلقا اراده و توانایی شما برای تغییر را از بین نمی برند. شما می توانید با کمک تخصصی، یاد بگیرید که چگونه با گذشته ی خود کنار بیایید، چگونه در برابر مشکلات اجتماعی مقاومت کنید، و چگونه حتی با وجود محدودیت ها، مسیر تازه ای را برای زندگی خود بسازید.
اینکه شما به این موضوع فکر می کنید، نشان می دهد که بخشی از شما هنوز به امکان تغییر باور دارد. روی همین بخش کوچک باور، می توان بنای عظیمی از تغییر را ساخت.