من پولدارم، معتاد نمی شوم

12 تیر 1405 - خواندن 4 دقیقه - 15 بازدید

این استدلال («فقر عامل اعتیاد است، پس چون من پولدارم، معتاد نمی شوم»)، 



یکی از پیچیده ترین و فریبنده ترین مکانیسم های دفاعی در میان مصرف کنندگان مواد گران قیمتی مثل کوکائین است. این جمله در واقع نوعی «بزرگ نمایی نقش عوامل بیرونی» برای نادیده گرفتن «عوامل درونی و بیولوژیکی» است.

در اینجا چند نکته اساسی وجود دارد که می توانید در گفتگوهایتان با او مدنظر داشته باشید:

۱. توهم «مصونیت مالی»

این باور که «پول داشتن» فرد را از اعتیاد محافظت می کند، یک باور کاملا غلط است.

واقعیت: فقر می تواند در برخی جوامع باعث افزایش «اعتیادهای خیابانی» شود (به دلیل محیط، استرس های معیشتی و دسترسی به مواد ارزان و بی کیفیت). اما کوکائین به دلیل قیمت بالا، در بسیاری از جوامع به عنوان «ماده مخدر ثروتمندان» شناخته می شود.

به او بگویید: «کوکائین به بیوشیمی مغز کار دارد، نه به موجودی حساب بانکی. پول نه تنها مانع اعتیاد نمی شود، بلکه در مورد مواد گرانی مثل کوکائین، دسترسی آسان تر را فراهم کرده و باعث می شود فرد دیرتر متوجه تخریب زندگی اش شود؛ چون هنوز ظاهر زندگی اش را حفظ کرده است.»

۲. کوکائین و «دینامیت مغزی»

کوکائین یکی از اعتیادآورترین مواد شناخته شده در جهان است. این ماده مستقیما سیستم پاداش مغز (دوپامین) را به شکلی مصنوعی و بسیار قوی تحریک می کند.

پدیده تحمل: مغز پس از مدتی مصرف، گیرنده های دوپامین خود را کاهش می دهد. این یعنی فرد برای رسیدن به همان حس لذت اولیه، باید مقدار بیشتری مصرف کند. این روند فیزیولوژیک برای فقیر و غنی دقیقا یکسان عمل می کند.

اثر پول: ثروت باعث می شود او بتواند این «مقدار بیشتر» را به راحتی تهیه کند. این یعنی او در «باتلاق» اعتیاد، سریع تر از فردی که پول ندارد فرو می رود، چون مانع مالی برای خرید بیشتر ندارد.

۳. اعتیاد به عنوان «خلاء عاطفی»، نه «خلاء مالی»

بسیاری از افراد متمکن برای فرار از فشارهای روانی جایگاه اجتماعی، کمال گرایی، تنهایی ناشی از قدرت، یا ناامیدی های وجودی به مواد پناه می برند.

نکته: وقتی او می گوید «فقر باعث اعتیاد است»، در واقع دارد به شما پیام می دهد که «من هیچ مشکلی ندارم، چون پول دارم». این یک فرار مستقیم از مسئولیت پذیری در قبال سلامت روان اش است.

۴. استراتژی برخورد با او

از آنجایی که همسر شما از موضع قدرت (تمکن مالی) حرف می زند، بحث های تئوریک احتمالا با مقاومت شدید او روبرو می شود. پیشنهاد می کنم این گونه عمل کنید:

تغییر مسیر بحث: به جای بحث درباره «علت اعتیاد» (که او با استدلال های مالی اش آن را منحرف می کند)، بحث را به «عملکرد» ببرید. بپرسید: «اینکه پول داری یا نداری مهم نیست؛ مهم این است که آیا وقتی کوکائین مصرف نمی کنی، هنوز همان آدم شاد و با تمرکز هستی؟ آیا بدون آن، کنترل اعصاب یا رفتارت را داری؟»

تاکید بر «تخریب پنهان»: به او یادآوری کنید که کوکائین تاثیرات جدی بر قلب، عروق و سیستم عصبی دارد. پول نمی تواند از سکته قلبی یا آسیب های مغزی ناشی از مصرف مداوم کوکائین جلوگیری کند.

استفاده از واقعیت های ملموس: اگر در رفتار او (پرخاشگری، بدبینی، بی خوابی، یا بی توجهی به مسائل عاطفی زندگی مشترک) نشانه ای می بینید، خیلی آرام و با لحنی غیرتوهین آمیز بگویید: «من خوشحالم که تو از نظر مالی نگرانی نداری، اما می بینم که مصرف این ماده، کیفیت رابطه ما و آرامش خانه ما را از بین برده است. این برای من از هر ثروتی مهم تر است.»

آیا او می پذیرد که «مصرف» دارد؟ یا کلا مصرفش را انکار می کند؟

اگر مصرفش را قبول دارد اما آن را «تفریحی و بی خطر به خاطر پولش» می داند، او در مرحله «انکار آگاهانه» است. در این شرایط، فشار آوردن زیاد نتیجه عکس می دهد. شاید بهترین راه، پیشنهاد یک چک آپ پزشکی کامل (برای بررسی سلامت قلب و اعصاب) باشد تا متوجه شود که مصرف او، اثرات فیزیولوژیک غیرقابل انکاری بر بدنش گذاشته است.