آیا کودکان فقط موضوع سیاست گذاری هستند یا صاحبان حق؟

13 تیر 1405 - خواندن 9 دقیقه - 17 بازدید



 

مقدمه؛ آیا کودکان فقط موضوع سیاست گذاری هستند یا صاحبان حق؟

وقتی از حقوق کودک سخن به میان می آید، ذهن بیشتر افراد به سرعت به مفاهیمی مانند آموزش، سلامت، تغذیه، امنیت، حمایت در برابر خشونت، منع کار کودک یا حمایت از کودکان در شرایط بحرانی معطوف می شود. این حقوق، بی تردید از بنیادی ترین حقوق هر کودک هستند و تحقق آنها از مهم ترین وظایف دولت ها و جوامع به شمار می آید. اما در میان این مجموعه گسترده از حقوق، اصلی وجود دارد که اگرچه زیربنای بسیاری از حقوق دیگر است، در عمل کمتر مورد توجه قرار گرفته است؛ حق مشارکت کودک در تصمیم هایی که بر زندگی و آینده او اثر می گذارند.

سال ها سیاست گذاری درباره کودکان، بر پایه نگاهی حمایت محور شکل گرفته است؛ نگاهی که کودک را بیش از هر چیز، موجودی نیازمند مراقبت و حمایت می بیند. این رویکرد، اگرچه در دوره ای از تحول حقوق کودک نقش مهمی در جلوگیری از بهره کشی، خشونت و بی توجهی به کودکان ایفا کرد، اما به تدریج آشکار شد که حمایت، بدون مشارکت، نمی تواند همه ابعاد کرامت انسانی کودک را تامین کند.

کودک، تنها دریافت کننده خدمات عمومی نیست؛ او انسانی دارای شخصیت، اندیشه، احساس، تجربه و دیدگاه است. هر اندازه ظرفیت رشد او بیشتر می شود، توانایی اش برای فهم مسائل پیرامون، بیان خواسته ها و مشارکت در تصمیم های مربوط به زندگی خود نیز افزایش می یابد. نادیده گرفتن این ظرفیت، نه تنها با احترام به کرامت انسانی سازگار نیست، بلکه می تواند به سیاست هایی بینجامد که نیازها و واقعیت های زندگی کودکان را به درستی بازتاب نمی دهند.

در قرن بیست ویکم، با گسترش فناوری، پیچیده تر شدن مسائل اجتماعی و افزایش نقش سیاست های عمومی در زندگی روزمره، اهمیت این موضوع بیش از گذشته آشکار شده است. بسیاری از تصمیم هایی که امروز درباره آموزش، فضای دیجیتال، محیط زیست، سلامت، رسانه، برنامه ریزی شهری و حتی هوش مصنوعی اتخاذ می شود، بیش از هر گروه دیگری بر زندگی کودکان اثر خواهد گذاشت. پرسش اساسی این است که آیا در این تصمیم ها، صدای خود کودکان نیز شنیده می شود؟

مشارکت؛ از یک امتیاز تا یک حق بنیادین

در گذشته، مشارکت کودکان اغلب نوعی رفتار پسندیده یا اقدام داوطلبانه تلقی می شد؛ یعنی اگر خانواده یا مدرسه نظر کودک را می پرسید، این رفتار نشانه احترام و تربیت مناسب بود، اما الزام حقوقی یا سیاستی محسوب نمی شد.

تحول بزرگ حقوق کودک آن بود که مشارکت را از یک امتیاز به یک حق تبدیل کرد. بر این اساس، کودک، متناسب با سن، میزان رشد و توانایی درک خود، حق دارد دیدگاهش را درباره موضوعاتی که بر زندگی او اثر می گذارند بیان کند و این دیدگاه باید به شکلی جدی و متناسب مورد توجه قرار گیرد.

نکته مهم آن است که حق مشارکت، به معنای واگذاری مسئولیت تصمیم گیری به کودک نیست. تصمیم نهایی همچنان بر عهده والدین، قانون گذاران، مدیران یا نهادهای مسئول است، اما این تصمیم زمانی مشروع تر، عادلانه تر و کارآمدتر خواهد بود که بر پایه شناخت واقعی نیازها و تجربه های کودکان اتخاذ شود.

مشارکت، جایگزین حمایت نیست؛ بلکه حمایت را انسانی تر، دقیق تر و اثربخش تر می کند.

چرا صدای کودکان در سیاست گذاری شنیده نمی شود؟

با وجود پذیرش گسترده اصل مشارکت در اسناد حقوقی و اخلاقی، در عمل کودکان هنوز یکی از کم شنیده شده ترین گروه های اجتماعی هستند. دلایل این وضعیت را می توان در چند سطح بررسی کرد.

نخست، نگاه سنتی به کودکی است. در بسیاری از فرهنگ ها، کودک هنوز فردی تلقی می شود که باید صرفا آموزش ببیند و از بزرگسالان تبعیت کند. در چنین نگاهی، بیان نظر کودک گاه نشانه بی تجربگی یا ناپختگی دانسته می شود، نه ظرفیتی برای بهبود تصمیم گیری.

دوم، ساختارهای سیاست گذاری است. اغلب نهادهای عمومی برای گفت وگو با کودکان طراحی نشده اند. زبان حقوقی و اداری، شیوه تدوین برنامه ها و حتی سازوکارهای مشورت عمومی، عمدتا برای بزرگسالان تنظیم شده اند و کودکان امکان واقعی برای مشارکت در آنها ندارند.

سوم، کمبود پژوهش های مبتنی بر تجربه زیسته کودکان است. بسیاری از سیاست ها بر اساس تحلیل کارشناسان یا داده های آماری طراحی می شوند، اما کمتر از خود کودکان درباره تجربه هایشان در مدرسه، فضای مجازی، محیط شهری یا نظام آموزشی پرسیده می شود.

نتیجه آن است که سیاست گذاران، گاه برای کودکان تصمیم می گیرند، بی آنکه با کودکان گفت وگو کرده باشند.

اهمیت مشارکت در عصر فناوری

تحولات دیجیتال، ضرورت مشارکت کودکان را دوچندان کرده است. کودکان امروز، بیش از هر نسل دیگری، کاربران فعال فناوری هستند. آنان تجربه ای از فضای دیجیتال دارند که بسیاری از تصمیم گیرندگان بزرگسال فاقد آن هستند.

وقتی درباره امنیت در فضای مجازی، آموزش دیجیتال، استفاده از هوش مصنوعی، شبکه های اجتماعی یا طراحی خدمات آنلاین برای کودکان تصمیم گیری می شود، بی توجهی به تجربه واقعی آنان می تواند به سیاست هایی بینجامد که در عمل ناکارآمد یا حتی زیان بار باشند.

برای مثال، محدودیت هایی که بدون شناخت رفتار واقعی کودکان وضع می شوند، ممکن است به جای افزایش امنیت، آنان را به استفاده از مسیرهای غیررسمی سوق دهند. در مقابل، سیاست هایی که بر پایه گفت وگو با کودکان و شناخت تجربه زیسته آنان طراحی شوند، معمولا واقع بینانه تر، قابل اجرا تر و پایدارتر خواهند بود.

شنیدن صدای کودک در عصر فناوری، تنها احترام به یک حق نیست؛ بلکه شرط طراحی سیاست های موثر است.

مشارکت؛ مدرسه ای برای شهروندی

یکی از مهم ترین آثار مشارکت، فراتر از بهبود کیفیت تصمیم گیری، تربیت شهروندان مسئول است.

کودکی که می آموزد نظرش ارزشمند است، استدلال کند، به دیدگاه دیگران احترام بگذارد، مسئولیت انتخاب های خود را بپذیرد و در گفت وگوهای جمعی مشارکت کند، در آینده نیز شهروندی مسئول، قانون مدار و مشارکت جو خواهد بود.

برعکس، اگر کودکان همواره بیاموزند که تصمیم ها بدون حضور آنان گرفته می شود و نظرشان تاثیری ندارد، احتمال کاهش اعتماد اجتماعی، بی تفاوتی نسبت به مسائل عمومی و ضعف فرهنگ مشارکت در بزرگسالی افزایش می یابد.

از این منظر، حق مشارکت کودک، تنها حقی مربوط به دوران کودکی نیست؛ بلکه سرمایه گذاری برای کیفیت مردم سالاری، سرمایه اجتماعی و حکمرانی آینده است.

مسئولیت دولت، خانواده و مدرسه

تحقق حق مشارکت، نیازمند همکاری سه نهاد اصلی است.

دولت باید سازوکارهایی ایجاد کند که در فرایند تدوین سیاست های مرتبط با کودکان، دیدگاه های آنان نیز گردآوری و تحلیل شود. شوراهای مشورتی کودکان، پژوهش های مشارکتی، ارزیابی آثار سیاست ها بر کودکان و مشورت با گروه های مختلف سنی، از جمله ابزارهایی هستند که می توانند این هدف را محقق سازند.

خانواده باید گفت وگو را جایگزین فرمان دادن صرف کند. مشارکت، از تصمیم های ساده روزمره آغاز می شود. کودکی که در محیط خانواده فرصت بیان نظر پیدا می کند، اعتمادبه نفس بیشتری برای مشارکت مسئولانه در جامعه خواهد داشت.

مدرسه نیز باید از محیطی صرفا آموزشی، به فضایی برای تمرین گفت وگو، مسئولیت پذیری، کار گروهی و مشارکت مدنی تبدیل شود. شوراهای دانش آموزی، فعالیت های گروهی، آموزش حقوق کودک و تمرین تصمیم گیری جمعی، نمونه هایی از این رویکرد هستند.

مشارکت همراه با حمایت

تاکید بر حق مشارکت نباید به این برداشت نادرست بینجامد که کودکان باید بار تصمیم های بزرگسالان را بر دوش بکشند. مشارکت، متناسب با سن، بلوغ فکری و شرایط هر کودک معنا پیدا می کند. کودکان باید فرصت بیان دیدگاه داشته باشند، اما مسئولیت نهایی حفاظت از منافع آنان همچنان بر عهده بزرگسالان است.

از همین رو، مشارکت و حمایت دو اصل مکمل هستند. مشارکت بدون حمایت، ممکن است کودک را در معرض مسئولیت هایی فراتر از توان او قرار دهد و حمایت بدون مشارکت نیز می تواند به نادیده گرفتن شخصیت و استقلال او بینجامد.

حکمرانی کودک محور، زمانی تحقق می یابد که این دو اصل در کنار یکدیگر قرار گیرند.

نتیجه گیری؛ آینده را نمی توان بدون شنیدن صدای نسل آینده ساخت

شاید یکی از بزرگ ترین تناقض های سیاست گذاری عمومی آن باشد که بسیاری از تصمیم هایی که آینده کودکان را شکل می دهند، بدون حضور موثر آنان اتخاذ می شوند. ما درباره آموزش، محیط زیست، فناوری، سلامت، شهرها و رسانه هایی تصمیم می گیریم که بیشترین تاثیر را بر نسل آینده خواهند داشت، اما کمتر از خود آن نسل می پرسیم که چه می اندیشد، چه تجربه می کند و چه آینده ای را آرزو دارد.

شنیدن صدای کودک، نشانه ضعف اقتدار بزرگسالان نیست؛ بلکه نشانه بلوغ نظام حکمرانی است. جامعه ای که به کودکان فرصت بیان دیدگاه می دهد، در حقیقت به آنان می آموزد که مسئولیت، گفت وگو، احترام متقابل و مشارکت، ارزش هایی بنیادین در زندگی اجتماعی هستند.

حقوق کودک، زمانی به طور کامل محقق می شود که کودک نه تنها از حمایت قانون برخوردار باشد، بلکه احساس کند صدایش شنیده می شود، تجربه هایش ارزشمند است و در ساختن آینده ای که قرار است در آن زندگی کند، سهمی واقعی دارد. آینده را نمی توان تنها برای کودکان طراحی کرد؛ آینده را باید با مشارکت آنان ساخت. هر سیاستی که صدای کودک را نادیده بگیرد، بخشی از واقعیت را نادیده گرفته است و هر حکمرانی که گوش شنوا برای نسل آینده داشته باشد، شانس بیشتری برای ساختن جامعه ای عادلانه، پایدار و انسانی خواهد داشت.



 

محمدمهدی سیدناصری

پژوهشگر حقوق کودک و آینده کودکی در عصر دیجیتال