زنان بدون مردان/ شهرنوش پارسی پور
خبر درگذشت بانو شهرنوش پارسی پور، بهانه ای شد تا دوباره به زنان بدون مردان فکر کنم؛ داستانی که سال ها از انتشارش می گذرد اما هنوز طراوت و جسارتش را از دست نداده است. اثری که نه فقط به واسطه ی مضمون، بلکه به دلیل روایت روان، شخصیت پردازی دقیق و فضاسازی های ملموسش، همچنان خواندنی است.
آنچه بیش از هر چیز در این داستان برایم برجسته بود، تصویرسازی های زنده و قلم روان بانو پارسی پور است. او شخصیت هایش را صرفا معرفی نمی کند، بلکه روحیات، ترس ها، آرزوها و تناقض هایشان را پیش چشم خواننده جان می بخشد. هر شخصیت جهان مخصوص به خود را دارد و همین باعث می شود داستان، با وجود فضای وهم آلودش، کاملا قابل لمس و باورپذیر باشد. طنز ظریفی هم که در بخش هایی از روایت جریان دارد، تلخی داستان را قابل تحمل تر می کند و به آن عمق بیشتری می بخشد. زنان بدون مردان بی شک اثری زنانه است؛ زنانه از این جهت که سطر به سطر آن از تجربه زیسته، احساسات، خواهش ها و رنج های زنان سرشار است. بانو پارسی پور حتی ظریف ترین احساس هایی را که شاید کمتر دیده شده اند، به تصویر می کشد؛ احساس هایی از جنس تنفر، ترس، شرم، امید و میل به رهایی. با این حال، این رمان را نمی توان صرفا کتابی برای زنان دانست. شاید اتفاقا خواندن آن برای مردان ضروری تر باشد، زیرا دریچه ای به تجربه ای می گشاید که بسیاری هرگز فرصت دیدنش را نداشته اند. جسارت بانو پارسی پور، آن هم در فضای اجتماعی دهه ی شصت، تحسین برانگیز است. او به نقد نگاه مردسالارانه نسبت به زنان و مفهوم «آبرو» می پردازد. در جهان این داستان، آبروی یک خانواده و حتی یک مرد، به رفتار و انتخاب های زن گره خورده است؛ باری که آن قدر سنگین می شود که گاهی زن، ناخواسته آرزوها و زندگی خود را به پای آن قربانی می کند. اما نگاه بانو پارسی پور یک سویه نیست. او تنها مردان را نقد نمی کند، بلکه زنان را نیز از دایره نقد بیرون نمی گذارد. از درگیری های فرساینده و گاه بی حاصل میان خود زنان می گوید؛ از اینکه چگونه گاهی خودشان نیز مانعی بر سر راه آزادی و جاری شدن زندگی خویش می شوند. همچنین به خرافه، جادو و باورهایی می پردازد که برای بسیاری از زنان به جای راه حل، به تسکینی موقت تبدیل شده اند. رئالیسم جادویی در این داستان نیز یکی از مهم ترین دلایل ماندگاری آن است. مرز میان واقعیت و وهم بارها شکسته می شود، اما این خیال پردازی هرگز از متن جدا نیست؛ بلکه ابزاری است برای بیان واقعیتی که شاید با زبان مستقیم قابل روایت نباشد. همین ویژگی، داستان را به اثری بسیار سینمایی تبدیل کرده است. هرچند اقتباس سینمایی آن، به باور من، هرگز نتوانست پیچیدگی، ظرافت و زیبایی جهان داستانی بانو پارسی پور را بازآفرینی کند و فاصله ای چشمگیر با خود اثر دارد. شاید تلخ ترین حقیقتی که زنان بدون مردان پیش روی خواننده می گذارد، این باشد که زنان، حتی در تلاش برای حفظ استقلال، همچنان برای امنیت خود به حضور مردی دیگر نیازمندند؛ نه از آن رو که جامعه برای شخصیت و حرمت آنان ارزش ذاتی قائل است، بلکه چون مردان از حضور و خشونت مردان دیگر هراس دارند. این یکی از غم انگیزترین لایه های داستان است؛ جایی که امنیت زن، نه از حق او، بلکه از موازنه ای میان قدرت مردان حاصل می شود.
امروز که شهرنوش پارسی پور دیگر در میان ما نیست، بیش از آنکه از فقدان یک نویسنده سخن بگوییم، باید از ماندگاری صدایی حرف بزنیم که سال ها پیش، جلوتر از زمانه خود، دردها و تناقض های جامعه را روایت کرد. زنان بدون مردان هنوز هم فقط یک داستان نیست؛ آینه ای است که بخشی از تاریخ اجتماعی ما را بازتاب می دهد و یادآوری می کند که ادبیات، وقتی صادقانه و جسورانه نوشته شود، می تواند سال ها پس از خاموش شدن نویسنده اش نیز زنده بماند.
✍️امیرمحمد جودی ثمرین