Saadi Garavand
2 یادداشت منتشر شدهبررسی مولفه های هویت و خاطره در شعر سپید معاصر(مطالعه موردی: شعر «آخرین پرتاب کودکی»)
چکیده
این یادداشت به تحلیل نشانه شناختی و زبان شناختی شعر«آخرین پرتاب کودکی»می پردازد.مفاهیمی چون هویت چپ دستی، نوستالژی کودکی،و نشانه های طبیعی- فرهنگی(چشمه، قنات،نان ساجی). این اثر، زمینه ای برای مطالعات میان رشته ای در حوزه زبان شناسی عاطفی و جامعه شناسی ادبیات فراهم می آورد.
آخرین پرتاب کودکی
حیاط، تمام کودکی من بود.
دری که صبحگاهان،
با چکمه های باروت خورده اش،
سحر را از کوچه به خانه می کشید.
من،
دورترین گوشه را
آنجا که دولول
به دیوار تکیه داشت
و بوی باروت
با خاک مزرعه
گره خورده بود،
نشانه می رفتم.
چشمه نبض زمین بود،
آبی که از دل قنات می تپید.
زمستان،
گرمایش،
از تنور نان مادر می آمد.
تابستان،
سرمایش،
یاد یخ کوله ی تابستان می شد..
زرین خانم،
تمام گرمای صبح خانه.
آنگاه که هنوز
در پوست خواب، گم بودم،
مشک، میان دستانش کره می شد.
چون بیدار می شدم،
بوی نان ساجی
از تنور مطبخ برمی خاست.
پدر، با بوی گندم، ریشه ها را از خاک می گرفت.
و در شبهای بادگیر،
خوشه ها را به آسمان می انداخت تا دانه از کاه جدا شود.
و من در کوچه های خاکی،
با قلوه سنگ هایی که بوی مزرعه داشت،
هفت سنگ بازی می کردم.
هیچ کس نمی دانست که دست چپ من،
تمام دلتنگی این بازی بود،
حتی قلوه سنگ ها.
اما،
روزگار از لای انگشت های من گذشت
دیگر صدای پدر در گوش صبح نیست.
مادر، آرام، سوی سحر می رود.
من، این چپ دست کوچه ها،
به دنبال همان قلوه سنگ های گذشته می گردم.
اینک زمین، برای پرتاب به آسمان ندارد سنگ.
و بوی نم دیوارهای ترک خورده می آید.
و دیگر دری، برای کسی که نمی آید،باز نمی شود.
فقط دست ناپیدای هوا ست که خوشه ها را بی صدا در گوشه ای از حیاط، جابجا می کند.
و چشمه قنات،
هنوز در گوشه ی خاطره ها جاری است.
آبی که نه گرمای زمستان داشت،
نه سرمای تابستان.
بر این دیوارها، فقط سایه دستی ست،
و پرنده ای خاموش، به چیزی نگاه می کند که نیست.
چاه بی آب، پر از برگ پوسیده،
و نان ساجی از تنور خاموش بیرون نمی آید.
اما،
من،
هنوز،
دست چپم را برای پرتاب خاطره ها بالاگرفته ام.