حکمرانی و دیپلماسی کلانشهری در گذار تحول دیجیتال و تغییرات اقلیمی
زمانی که چالش های جهانی به طور فزاینده ای از ظرفیت پاسخگویی سطوح سنتی دولت ها فراتر رفته، نقش کلان شهرها در پیشبرد تحولات آینده جهان پررنگ تر شده است. طبق گزارش برنامه اسکان بشر سازمان ملل، تا سال ۲۰۵۰، حدود 70 درصد جمعیت جهان در شهرها و مناطق شهری زندگی خواهند کرد. این واقعیت دو پیامد دارد: از یک سو، کلان شهرها جایی هستند که آینده جامعه و دموکراسی در آن رقم می خورد. از سوی دیگر، زندگی اکثریت شهروندان بسیار فراتر از مرزهای شهرداری ها و مدیریت های شهری گسترش یافته است؛ مرزهایی که در بسترهای تاریخی با جمعیت بسیار کمتر و تنوع بسیار پایین تر ترسیم شده بودند. امروزه، سطح کلان شهری عرصه ی واقعی جریان زندگی ماست.

تجربه دیپلماسی کلان شهری و همکاری های غیرمتمرکز غیر دولتی و محلی طی ده های اخیر از یک سو، و تحولات فناوری، شهرهای هوشمند و هوش مصنوعی از سوی دیگر، رویکرد امید آفرین به نقش آفرینی حکمرانی و مدیریت کلان شهری در این نظام بین الملل و مقابله با چالش های فزاینده جهانی را تقویت میکند.
ما در دورانی زندگی می کنیم که تعارضات و تضاد های سیاست ها و روندهای جهانی با منافع جوامع محلی در حال اوج گیری است و تنش ها ملموس تر می شود. دولت های ملی به واسطه مرزبندی های سیاسی- عقیدتی و نیز تشدید تعارض منافع و البته به علت برخی حکمرانی های ناروا و ناکارآمد، به طور فزاینده ای در حال قطبی شدن اند. بحران هایی پیش آمده است که مرزهای سیاسی-اداری را به رسمیت نمی شناسند، و شهرها به ناچار وارد مقیاس ها و حوزه هایی از عملکرد شده اند که هنوز در قلمرو مسئولیت ها و صلاحیت های رسمی آن ها نیست.
چالش های بزرگ پیش روی ما در مقیاس کلان شهری اند. تحلیل، سیاست گذاری، برنامه ریزی و اقدام در مقیاس کلان شهری، امکان پرداختن به پیچیدگی مشکلات در حوزه اثرگذاری واقعی آنها را فراهم می کند. شناخته شدن ترین چالش های عصر حاضر در کره زمین، مانند مسکن و حاشیه نشینی، حمل و نقل و آلودگی های زیست –محیطی، فقر و نابرابری اجتماعی و یا تغییرات اقلیمی، اکثرا" ماهیتی کلان شهری دارند. بنابراین، نگاه و رویکرد کلان شهری به ما اجازه می دهد مشکلات را به طور کامل تحلیل کنیم، راه حل هایی ارائه دهیم که پاسخ های موثری به همراه دارند و منابع را از طریق اقدام هماهنگ میان مدیریت های کلان شهری، به طور عادلانه و بهینه مدیریت کنیم.
شرایط تهدید آمیز جدید در عین حال یک فرصت تاریخی برای کلان شهرها هستند. چالش های اقلیمی و دیجیتال محدود به یک شهر یا مدیریت شهری نیستند، بلکه نیازمند اقدام هماهنگ در مقیاس کلان شهری اند. به همین دلیل، کلان شهرها باید نقش اصلی را در این چشم انداز جدید ایفا کنند. همین چالش ها باعث می شوند که اهمیت و جایگاه مقیاس کلان شهری بیشتر و بهتر دیده شود. وقتی بحران مسکن، شهروندان را به ناچار به مناطق پیرامونی و شهرهای همجوار می راند؛ یا وقتی تغییرات اقلیمی مناطق ساحلی را فارغ از اینکه در محدوده کدان شهر قرار دارند، تحت تاثیر قرار می دهد؛ به روشنی می توان دریافت که مقیاس کلان شهری تا چه حد مرتبط و ضروری است است و باید برای رسیدگی به مشکلات امروز، مجهزتر شود.
در سطح اروپا، اولویت های سرمایه گذاری و مقرراتی حول دو محور اصلی بازآرایی می شوند: گذار اقلیمی و گذار دیجیتال. در واقع، اولویت های اروپایی به سرعت در حال تغییر هستند. شهرهایی مانند بارسلونا تحت تاثیر تحولات دیجیتال، تغییرات اقلیمی و دیپلماسی شهری، نسبت به بازطراحی ساختار مدیریت شهری اقدام کرده و مدیریت این چالش ها را به کانون تغییرات و اصلاحات ساختار مدیریت کلان شهری تبدیل کرده است. از طریق دیپلماسی شهری فعال، مباحث مربوط به تحول دیجیتال، شهر هوشمند و هوش مصنوعی را در مقیاس اروپایی پیگیری می کند و در عین حال، ائتلاف ها و شبکه های همکاری محلی را گسترش داده و با ظرفیت بیشتری به چالش ها و اولویت های نو ظهور پرداخته است. در جبهه تغییرات اقلیمی، تجربه گسترده ای در "اقدام اقلیمی" به دست آورده و امیدوار است به عنوان کانون پویای تحولات شهری قاره ای، پیشتاز باشد و همچنان رهبری پروژه هایی را که در سراسر اروپا و شاید در جهان، به عنوان مرجع شناخته می شوند را بر عهده بگیرد.
دهه هاست که شهرها با داده های نسبتا کند برنامه ریزی می شدند: سرشماری ها، نظرسنجی ها و برنامه های ده ساله. امروزه، داده های بی درنگ(Real-time) در مورد حمل ونقل، مصرف، استفاده از فضا و رفتارهای شهری، استفاده از هوش مصنوعی و «دوقلوهای دیجیتال» را برای مدیریت و برنامه ریزی خدمات عمومی ممکن ساخته است. این تحولات فناورانه چگونه شیوه اداره کلان شهرها را تغییر می دهد؟ آیا خطر تسلط بر موضوعات قابل کنترل و مدیریت صرف آنچه که "قابل اندازه گیری است" وجود ندارد؟ در پاسخ باید گفت که کلان شهرها ابر سیستم های زنده، باز و ارگانیکی و به طور دائمی با محیط پیرامونی خود در وضعیت بده و بستان قرار دارند. لذا ظرفیت و توانایی کسب داده ها و اطلاعات بی درنگ از محیط پیرامونی و درون کلان شهر، برای آنها بسیار حیاتی و ارزشمند است. با این حال، برای ساختن و توسعه بهبود کمی و کیفی، مدیریت کلان شهر نباید صرفا" به داده ای بی درنگ بسنده کند و شایسته است از دیدگاه های متنوعی بهره ببرد. هم از آینده نگری و تحلیل ها و سناریوهای بلندمدت و هم از داده های بی درنگ، و مهم تر از همه، با گنجاندن شناخت و درک کیفی و رضایت شهروندان که تمامی سیاست ها، راهبردها، برنامه ها و تصمیم های کلان شهری را تحت تاثیر قرار می دهند.
بنابراین، داده های بی درنگ که دستاورد تحولات فناآورانه و دیجیتال است، می تواند در تنظیم ارائه خدمات و پاسخگویی به چالش های پیش بینی نشده یا شرایط اضطراری بسیار ارزشمند باشد. در عین حال، این داده ها می توانند به برنامه ریزی کمک کنند، اما برنامه ریزی باید عمدتا توسط یک نگاه آینده نگر و بلندمدت به روندها هدایت شود. این رویکردی است که در سازگاری با تفکر و اقدام جامع و راهبردی(سیستمی) است و می تواند ضریب موفقیت برنامه ها و پروژه های کلان شهری را افزایش دهد.
مهم ترین نکته این است که مدیریت کلان شهر هرچند نیازمند داده های بی درنگ است، اما این تحولات عمیق تر فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و زیست محیطی است که جایگاه یک کلان شهر در مسائل اساسی مانند همه شمولی و عدالت اجتماعی را تعیین می کند و بنا بر این، بیرون آمدن سربلند از مدیریت این چالش ها و تحولات، نیازمند چشم انداز و تعهد بلندمدت است. تعهدی که می بایست کارگزاران و کنش گران دولت کلان شهری با ایمان و باوری عمیق به آن پایبند باشند.
البته "گذار دیجیتال" یک بعد فیزیکی و زیر ساختی هم دارد: مراکز و پایگاه ها داده، شبکه ها، انرژی، آب، فضا که تا همین سال های اخیر، نمود و تاثیر فیزیکی قابل توجهی بر مدیریت کلان شهرها نداشت. اما گسترش مراکز داده و زیرساخت های مرتبط، آثار خود را بر جای گذاشته است. از کاربری زمین گرفته تا نیاز به ظرفیت انرژی بیشتر که همه این ها، لزوم برنامه ریزی برای ساخت و پیاده سازی این زیرساخت ها در سراسر قلمرو کلان شهریف ملی و بین المللی را آشکار می کند.
برای حکمرانی شایسته داده و پیاده سازی هوشمندانه شهر هوشمند، لازم است از طریق ساز وکارهای دیپلماسی شهری مانند مذاکره و تنظیم تفاهم نامه ها، توافق نامه ها، معاهدات و پروتکل های دو و چند جانبه، مشخص شود که چه افراد و نهادهایی صلاحیت تنظیم سیاست ها و قوانین و مقررات مراکز داده را دارند. سیاست های دیجیتال، کاربری زمین، انرژی، آب و توسعه اقتصادی ممکن است در نهادهای مختلف در سطوح محلی، کلان شهری و ملی قرار بگیرند ولی در عین حال ما نیازمند طراحی و راهبری یکپارچه سیاست ها و برنامه های تحول دیجیتال در سطوح منطقه ای و بین المللی هستیم. بعد فیزیکی وزیر ساختی گذار دیجیتال نیازمند هماهنگی بین نهادی است و این امری بسیار فوری و حیاتی است. چرا که شاهدیم که تغییرات و گسترش فیزیکی تحول دیجیتال بدون یک چشم انداز و ساز وکار نهادی تعریف شده در حال وقوع است. در این حوزه، اختیارات و منابعی نیاز است که ظرفیت و توانایی مدیریت کلان شهری را در رهبری و پیشبرد هماهنگ تحول دیجیتال و زیرساخت های آن، فراهم سازد. اگر کلان شهرها در این کار شکست بخورند، پیامدهای آن شکاف های فیزیکی و دیجیتالی موجود در جامعه را عمیق تر خواهد کرد.
بسیاری از نوآوری های دیجیتال شهری نه در داخل ادارات و سازمان ها بلکه در اکوسیستم های پیچیده ای متولد می شوند که شرکت های فناوری، مراکز تحقیقاتی، استارتاپ ها، دانشگاه ها و دولت های محلی در کنار هم حضور دارند. یک نهاد کلان شهری چه نقشی باید در تنظیم گری و مفصل بندی این اتحادها ایفا کند؟ و چرا مقیاس کلان شهری برای ایجاد انگیزه و پیوند همکاری و همراهی میان بازیگرانی که در عین حال با نیروی گریز از مرکز قوی برای اقدام های جزیره ای به پیش رانده می شوند؛ بسیار مناسب است؟ به نظر می رسد که یک اکوسیستم دیجیتال فراگیر، قوی و البته همکارانه، کلان شهرها را در برابر چالش های آینده مقاوم تر خواهد ساخت هر بازیگران تحول دیجیتال مانند مراکز پژوهشی و دانشگاه ها، در درون ساختار واحدی متمرکز نیستند و عملا" هم این امکان وجود ندارد بلکه آنها در سراسر قلمروهای کلان شهری پراکنده اند. مقیاس کلان شهری این امکان را فراهم می کند که تمامی بازیگران نوآوری و تحول را به نیازهای شهروندان پیوند بزند تا اکوسیستم نواوری و تحول دیجیتال، چالش های واقعی و مشترک را پاسخ دهد.مدیریت کلان شهری باید مشوق و حامی ائتلاف ، همگرایی و همکاری باشد و نقش آفرینی سازنده بازیگران را تسهیل کند و به دنبال راه هایی باشد تا فرآیندهای خلاقیت و نوآوری، در سیاست ها و خدمات عمومی ادغام شود.
اگر نهادهای عمومی، رهبری خود را برای کسب اطمینان از اثرگذاری سازنده انقلاب دیجیتال بر جامعه به خوبی اعمال نکنند، بخش خصوصی آن را با منافع خاص و کوتاه مدت خود اعمال خواهد کرد؛ منافعی که هر چند ممکن است مشروع باشند اما از خیر عمومی و منفعت همگانی فاصله دارند. اگر بخواهیم عدالت و رفاه مشترک را تضمین کنیم، به رهبری بخش عمومی و تعهد به گفتگو و کار مشترک با تمام بازیگران اکوسیستم دیجیتال نیاز داریم.
در انتها امید و انتظار داریم کلان شهرهای آینده ما از طریق حکمرانی شایسته گذار دیجیتال(شهر هوشمند) و چالش تغییرات اقلیم(توسعه پایدار) و با بهره بردن از ظرفیت ها و ساز وکارهای مفید و سازنده دیپلماسی کلان شهری، با پیشرفته تر، کارآمدتر، پایدارتر و تاب آورتر باشند و شهروندان از کیفیت زندگی و رضایت بالاتری لذت ببرند در حالی که منابع طبیعی کمتری مصرف می شود، آسیب های کمتری به محیط زیست وارد می شود و خدمات عمومی و حمل ونقل بهتری به شهروندان عرضه می شود. با این سیاست ها و اقدامات امیدبخش است که چالش های بزرگی مانند دسترسی به مسکن آبرومندانه و مقرون به صرفه، تراکم ترافیک، تاخیر در حمل ونقل عمومی و آلودگی های زیست محیطی به گذشته خواهند پیوست.