معرفی کتاب: سندروم خودشیفتگی ترامپ - تحلیل داده محور رفتار رسانه ای در بحران ایران
معرفی کتاب:
سندروم خودشیفتگی ترامپ - تحلیل داده محور رفتار رسانه ای در بحران ایران
(جهت تهیه کتاب به شماره 09125361886 پیام دهید.)

یک سوال ساده این پژوهش را آغاز کرد، اما آغاز واقعی اش یک شب خرداد ۱۴۰۴ بود.
جنگ دوازده روزه تازه تمام شده بود. بیش از هزار نفر به شهادت رسیده بودند. فرماندهان نظامی و دانشمندان هسته ای ایران را هدف گرفته بودند. و من، مثل میلیون ها ایرانی دیگر، روی صفحه تلفنم خیره مانده بودم و یک پرسش ذهنم را رها نمی کرد: این از کجا آمد؟
نه از کجا به معنای جغرافیایی. از کجا به معنای ریشه ای. این زنجیره ای که به اینجا رسیده بود، از کجا شروع شده بود؟ چه کسی آن را به حرکت درآورد؟ و چرا هیچ کس جلویش را نگرفت؟
آن شب، ذهنم برگشت به سال ها پیش. به اولین باری که توییت های ترامپ درباره ایران را خواندم و چیزی در آن ها توجهم را جلب کرد؛ نه محتوا، بلکه الگو. جمله های کوتاه، واژه های اغراق آمیز، حملات شخصی، ادعاهای بزرگ بدون پشتوانه. و پشت همه اینها، چیزی که روانشناسان آن را «سندروم خودشیفتگی» می نامند؛ شخصیتی که دنیا را فقط از منظر خودش می بیند، نیاز مفرط به تحسین دارد، و هرگز شکست را به رسمیت نمی شناسد.
به عنوان دانشجوی دکتری مهندسی فناوری اطلاعات، مدت ها این مشغولیت ذهنی با من بود: آیا می توان این الگو را اندازه گرفت؟ آیا می توان از دل داده ها، نقشه رفتاری یک زمامدار را استخراج کرد و رفتارش را پیش بینی کرد؟ آن شب خرداد، وقتی به خاکستر جنگ دوازده روزه خیره شده بودم، فهمیدم که وقت پاسخ دادن به این پرسش رسیده است.
آن شب، بدون اینکه بدانم، این پژوهش شروع شد.
ماه های بعد، غرق داده شدم. بیش از سی هزار توییت. صدها ساعت سخنرانی و مصاحبه. ابزارهای پردازش زبان طبیعی که متن را به عدد تبدیل می کردند. و تدریجا، الگویی از دل داده ها بیرون آمد که روشن تر از آنچه انتظار داشتم بود.
رفتار رسانه ای ترامپ الگو داشت. محرک های مشخص، واکنش های قابل پیش بینی. شخصیتی که ابزارهای روانشناسی بالینی توصیف کرده بودند، در قالب داده های زبانی قابل اندازه گیری بود. و این الگو، وقتی با بستر بحران ایران تطبیق داده شد، زنجیره ای را آشکار کرد که هر حلقه اش به حلقه قبل وصل بود؛ از خروج از برجام تا شهادت سردار سلیمانی، از سیاست فشار حداکثری تا جنگ دوازده روزه.
از دل این تحقیق، الگوریتمی شکل گرفت که آن را ARASH نامیدم؛ «Automated Recognition of Aggressive Speech Habits» به معنای «تشخیص خودکار الگوهای گفتار تهاجمی». این الگوریتم نظریه بالینی نارسیسیسم را با پردازش زبان طبیعی پیوند می دهد و با دقت هشتاد درصد می تواند واکنش رسانه ای یک مقام سیاسی را در برابر رویدادهای مختلف پیش بینی کند. قرار بود این کار به صورت یک مقاله علمی در ژورنال های بین المللی حوزه Computational Social Science ارائه شود. یافته ها آماده بودند. ساختار مقاله کامل بود. نسخه اولیه در دست ویرایش بود.
تا اینکه اسفند ۱۴۰۴رسید.
در حال ویرایش بودم که اولین موشک ها به تهران اصابت کردند. بیت رهبری هدف قرار گرفت. رهبر جمهوری اسلامی و شماری از بلندپایه ترین فرماندهان کشور به شهادت رسیدند. تنگه هرمز مسدود شد. و جنگی آغاز شد که جهان آن را «جنگ رمضان» نامید.
آن روزها فهمیدم که آنچه داشتم می نوشتم دیگر تاریخ نبود؛ داشت جلوی چشمانم اتفاق می افتاد. زنجیره ای که ماه ها تلاش کرده بودم در داده ها ردیابی کنم، داشت آخرین حلقه اش را می بست. ویرایش متوقف شد. نه از سر ترس، بلکه از سر این درک که یک مقاله علمی، هر چقدر هم دقیق، ظرف مناسبی برای آنچه داشتم می دیدم نیست.
اما آنچه این روزها را فراموش نشدنی کرد، فقط خبرهای جنگ نبود. مردم بودند.
شب هایی که میلیون ها ایرانی در خیابان ها جمع می شدند؛ نه از سر اجبار، بلکه از سر چیزی که شاید بتوان آن را «بیداری هویت» نامید. تجمعات شبانه ای که در شهرهای مختلف شکل گرفتند و مردمی که با حضورشان می گفتند این خاک را به هر قیمتی نگه می داریم. آن صحنه ها چیزی را در من تکان داد و یک تصمیم را روشن کرد: این پژوهش باید در قالب کتاب هم ارائه شود.
یک مقاله علمی با مخاطب محدود خودش صحبت می کند. اما کتاب می تواند با همان مردمی صحبت کند که آن شب ها در خیابان ایستاده بودند؛ با دانشجویی که می خواهد بفهمد چرا این جنگ ها اتفاق می افتند، با پژوهشگری که می خواهد ابزار تحلیل داشته باشد، با هر کسی که نگران زنجیره بعدی است. وطن دوستی فقط در میدان نبرد ابراز نمی شود. گاهی ابراز می شود در فهمیدن اینکه چرا این جنگ ها از کجا می آیند و چگونه می توان جلوی زنجیره های بعدی را گرفت.
هفته ها طول کشید تا بتوانم دوباره بنشینم و بنویسم. جنگ رمضان باید وارد کتاب می شد؛ نه به عنوان یک رویداد جانبی، بلکه به عنوان مهم ترین شاهد بر استدلال اصلی: که رفتار رسانه ای یک زمامدار، پیامدهایی فراتر از دوران تصدی اش دارد. و این پیامدها، در اسفند ۱۴۰۴، نه در روزنامه ها بلکه در خیابان های تهران نوشته شدند. نسخه نهایی کتاب دیرتر آماده شد. اما این تاخیر، اثر را کامل تر کرد.
«سندروم خودشیفتگی ترامپ» سه حوزه دانشی را به هم پیوند می دهد که معمولا در دنیاهای جداگانه ای زندگی می کنند: روانشناسی بالینی، علوم داده، و روابط بین الملل. در قلب این پیوند، الگوریتم ARASH قرار دارد که نشان می دهد آنچه در ظاهر تکانشی و پیش بینی ناپذیر به نظر می رسد، در واقع ساختار دارد؛ و آنچه ساختار دارد، قابل فهمیدن است؛ و آنچه قابل فهمیدن است، شاید بتوان جلویش را گرفت.
این کتاب برای کسانی نوشته شده که نمی خواهند فقط بدانند چه اتفاقی افتاد. می خواهند بفهمند چرا. و مهم تر از آن، دفعه بعد چه خواهد آمد. برای همه کسانی که آن شب های خرداد و اسفند را به یاد دارند و می خواهند مطمئن شوند که این درس ها فراموش نمی شوند.
این کتاب، سهم من است در این راه.
(جهت تهیه کتاب به شماره 09125361886 پیام دهید.)