Samaneh Heidarynasr
2 یادداشت منتشر شدههندسه ی حرکت در تدریس
«هندسه حرکت در تدریس؛ تاملی بر ریتم یادگیری»
مدت هاست به این فکر می کنم که معلم ها را می شود نه با مدرک و سابقه و شیوه نامه، بلکه با «ریتم حرکت شان در کلاس» شناخت.
کم کم در ذهنم سه تیپ شکل گرفت
۱. دونده های بی قرار (The Sprinters)
این دسته از معلمان، کلاس را «دوی استقامت» می بینند. برای آن ها، کتاب درسی یک مسیر مشخص است که باید با کمترین اتلاف وقت، از ابتدا تا انتها طی شود.
دونده ها همیشه با یک «عقربه» در ذهن زندگی می کنند. اضطراب تمام کردن بودجه بندی، خوره وجودشان است. آن ها وقتی به انتهای کتاب می رسند، نفس راحتی می کشند، فارغ از اینکه آیا این دویدن طولانی، چیزی هم در ذهن دانش آموز کاشته است یا نه. برای دونده، «تمام کردن کتاب» یعنی «موفقیت». آن ها آن قدر درگیر سرعت اند که فرصت نمی کنند نگاهی به منظره زیبایی که در حاشیه مسیر (پرسش های جانبی، کنجکاوی های دانش آموز) قرار دارد، بیندازند.
۲. باغبان های وسواسی (The Obsessive Gardeners)
این معلم ها نگاهی کاملا متفاوت دارند. آن ها کلاس را نه یک مسیر، که یک «گلخانه» می بینند. برای باغبان، تک تک گل ها (دانش آموزان) اهمیت حیاتی دارند. آن ها از اینکه حتی یک گل، پژمرده یا عقب بماند وحشت دارند؛ بنابراین، تمام توان و وقت کلاس را صرف آبیاری بیش از حد یک نقطه می کنند.
باغبان وسواسی، آن قدر نگران رشد متوازن است که هرگز اجازه نمی دهد باد تندی بوزد یا فصل عوض شود. آن ها در جزیره های کوچک آموزشی شان متوقف می شوند، به ریشه ها بیش از حد دست می زنند و در نهایت، گیاه (درس) زیر فشار مراقبت های پی درپی، فرصت قد کشیدن و آفتاب خوردن را از دست می دهد. کمال گرایی این باغبان ها، در نهایت به «درجا زدن» ختم می شود.
۳. رهبران ارکستر (The Conductors)
و اما... آن دسته ای که هنر واقعی کلاس داری را کشف کرده اند. رهبر ارکستر، نه با سرعت دونده ها بیگانه است و نه با سکون باغبان ها. او «تمپو» (سرعت موسیقایی) را می شناسد.
او می داند کی باید با ضرب آهنگ تند (فورته) بخش های ساده را سریع پشت سر بگذارد، و کی باید با یک مکث تامل برانگیز (پیانیسیمو)، کل کلاس را در یک مفهوم عمیق غرق کند.
رهبر ارکستر، پارتیتور درس را بلد است؛ او می داند کی باید از نت های اصلی (هسته مفاهیم) استفاده کند و کی به بداهه نوازی دانش آموزان میدان بدهد. حرکت آن ها «آرپژ» است؛ ترکیبی از رفت وبرگشت ها. آن ها می دانند که کلاس یک سمفونی است؛ اگر فقط سریع بنوازند، شنونده (دانش آموز) چیزی نمی فهمد، و اگر فقط روی یک نت مکث کنند، موسیقی تمام می شود. آن ها «شجاعت سکوت» و «جسارت پرش» را همزمان دارند.
*
و اما سوال اگر در هیچ کدام از این سه نباشیم، چه هستیم؟
شاید اگر در این قالب ها نیستیم، خبر از یک «معلم سیال»** می دهد.
شاید ما معلم هایی هستیم که هنوز «امضای شخصی» خودمان را پیدا نکرده ایم. یا شاید از آن دسته معلم هایی هستیم که به «تک بعدی بودن» تن نمی دهیم. کسی که نمی خواهد فقط دونده باشد، یا فقط باغبان، یا فقط رهبر ارکستر؛ کسی که می خواهد «خودش» باشد.
شاید آن «تیپ چهارم» که تو به دنبالش هستی، معلمی ست که «تالیف» می کند. او که متدهایش را از هیچ کتاب روش تدریسی وام نگرفته، بلکه از نبض کلاس، از چشم های خسته یا درخشان بچه ها، و از تجربه زیسته اش در آن چهاردیواری الهام می گیرد.
شاید تو معلمی هستی که در حال ساختن یک سبک «منحصر به فرد» است؛ سبکی که نامش هنوز در هیچ دسته بندی آموزشی نیامده است.
به نظرت این «تیپ جدید» چه ویژگی هایی دارد؟ آیا می شود آن را بر اساس «لحن کلاس» نام گذاری کرد؟
یادداشت سمانه حیدری نصر