فقر عاطفی؛ بحرانی که آینده کودکان را تهدید می کند

3 مرداد 1405 - خواندن 6 دقیقه - 33 بازدید



 

فقیرترین کودکان، همیشه بی نان نیستند..

وقتی از فقر سخن می گوییم، ذهن بیشتر ما به کمبود درآمد، تغذیه، مسکن، آموزش یا خدمات درمانی معطوف می شود. بی تردید این محرومیت ها از مهم ترین تهدیدهای زندگی کودکان هستند و مقابله با آنها از اساسی ترین وظایف هر جامعه به شمار می رود. اما در کنار این فقر آشکار، نوع دیگری از محرومیت وجود دارد که نه در آمارهای اقتصادی به راحتی دیده می شود، نه در گزارش های رسمی جایگاه شایسته ای دارد و نه آثار آن به سرعت قابل مشاهده است؛ فقر عاطفی.

ممکن است کودکی در خانه ای مجهز، با بهترین امکانات آموزشی و رفاهی زندگی کند، اما از نظر عاطفی فقیر باشد. او لباس مناسب دارد، تغذیه کافی دارد و در بهترین مدرسه تحصیل می کند، اما کسی با حوصله به حرف هایش گوش نمی دهد، احساساتش را جدی نمی گیرد، موفقیت هایش را با او جشن نمی گیرد، در شکست هایش کنارش نمی ماند و به او اطمینان نمی دهد که صرفا به خاطر وجودش، دوست داشتنی و ارزشمند است. چنین کودکی، اگرچه از فقر اقتصادی رنج نمی برد، اما با محرومیتی روبه روست که می تواند آینده او را به همان اندازه تحت تاثیر قرار دهد.

فقر عاطفی، به معنای کمبود محبت نیست؛ بلکه به معنای کمبود رابطه ای امن، پایدار و پاسخ گو است. کودک بیش از آنکه به هدیه های گران قیمت نیاز داشته باشد، به نگاه، توجه، همدلی، گفت وگو و حضور واقعی والدین نیاز دارد. او باید احساس کند که در لحظه های شادی، ترس، شکست و سردرگمی، کسی هست که بدون قضاوت، او را ببیند، بشنود و پناهش باشد.

روان شناسی رشد نشان می دهد که سال های نخست زندگی، زیربنای شکل گیری شخصیت، اعتماد به نفس، احساس امنیت و توانایی برقراری روابط سالم در آینده است. این بنیان، نه با امکانات مادی، بلکه با کیفیت روابط عاطفی ساخته می شود. کودکی که به طور مداوم احساس می کند دیده می شود و مورد احترام است، معمولا در بزرگسالی نیز تصویر سالم تری از خود و جهان خواهد داشت. در مقابل، کودکی که در خلا عاطفی رشد می کند، ممکن است سال ها بعد با احساس تنهایی، اضطراب، وابستگی افراطی، ترس از طرد شدن یا ناتوانی در اعتماد به دیگران زندگی کند.

یکی از ویژگی های نگران کننده فقر عاطفی آن است که اغلب پنهان می ماند. این کودکان معمولا در خیابان دیده نمی شوند، از گرسنگی رنج نمی برند و شاید حتی از نظر تحصیلی موفق باشند. اما در درون خود، احساس می کنند کسی آنان را آن گونه که هستند، نمی شناسد. آنان گاه برای جلب توجه، بیش از اندازه موفق می شوند و گاه با پرخاشگری، انزوا یا سکوت، خلا درونی خود را فریاد می زنند.

سبک زندگی امروز، این بحران را پیچیده تر کرده است. فشارهای اقتصادی، ساعات طولانی کار، وابستگی روزافزون به تلفن های همراه، کاهش گفت وگوهای خانوادگی و شتاب زندگی، فرصت حضور عاطفی والدین را محدود کرده است. بسیاری از خانواده ها، بیش از گذشته برای آینده فرزندان خود هزینه می کنند، اما کمتر از گذشته فرصت دارند کنار آنان بنشینند، با آنان بازی کنند، قصه بشنوند، بی دلیل گفت وگو کنند یا تنها چند دقیقه بدون مزاحمت فناوری، تمام توجه خود را به کودک اختصاص دهند.

در چنین شرایطی، جای خالی رابطه عاطفی، گاه با وسایل، کلاس های آموزشی یا سرگرمی های دیجیتال پر می شود؛ در حالی که هیچ یک از اینها نمی تواند جایگزین احساس تعلق و امنیتی شود که تنها در یک رابطه انسانی سالم شکل می گیرد. کودک، بیش از آنکه به وسایل پیشرفته نیاز داشته باشد، به این اطمینان نیاز دارد که برای کسی، مهم ترین انسان دنیاست.

از منظر حقوق کودک، فقر عاطفی تنها یک مسئله خانوادگی نیست؛ بلکه موضوعی مرتبط با حق رشد، حق سلامت روان و حق برخورداری از محیطی امن و حمایتگر است. رشد سالم، صرفا به معنای افزایش قد، وزن یا موفقیت تحصیلی نیست. رشد واقعی زمانی تحقق می یابد که کودک از نظر هیجانی نیز فرصت شکوفایی داشته باشد، احساس ارزشمندی کند و بتواند بدون ترس، احساسات خود را بیان کند.

به همین دلیل، حمایت از کودکان نباید تنها به تامین نیازهای مادی محدود شود. سیاست گذاری های عمومی نیز باید به کیفیت زندگی خانوادگی توجه کنند. حمایت از سلامت روان والدین، ایجاد تعادل میان کار و زندگی، آموزش مهارت های ارتباطی، توسعه خدمات مشاوره و تقویت فرهنگ گفت وگو در خانواده، همگی بخشی از راهبردهای پیشگیری از فقر عاطفی هستند. جامعه ای که تنها بر رفاه اقتصادی تمرکز کند و از سلامت روابط انسانی غافل بماند، ممکن است نسلی برخوردار اما تنها، موفق اما مضطرب و توانمند اما از نظر عاطفی آسیب پذیر پرورش دهد.

در سطح خانواده نیز، گاهی تغییرهای کوچک، نتایجی بزرگ به همراه دارند. چند دقیقه گفت وگوی صمیمانه در پایان روز، گوش دادن بدون قطع کردن سخن کودک، در آغوش گرفتن او، احترام به احساساتش، بازی کردن، تشویق کردن تلاش هایش و گفتن این جمله ساده که «خوشحالم که تو را دارم»، سرمایه هایی هستند که هیچ بحران اقتصادی نمی تواند ارزش آنها را کاهش دهد.

شاید زمان آن رسیده باشد که تعریف خود را از فقر گسترش دهیم. کودکی که هر روز احساس تنهایی می کند، هرگز شنیده نمی شود، از محبت مطمئن نیست و در خانه پناهگاه عاطفی ندارد، به نوعی از محرومیت دچار است که آثار آن ممکن است از بسیاری از محرومیت های مادی ماندگارتر باشد.

در نهایت، آینده کودکان تنها با سرمایه اقتصادی ساخته نمی شود؛ با سرمایه عاطفی نیز شکل می گیرد. اگر می خواهیم نسلی سالم، امیدوار، تاب آور و برخوردار از عزت نفس داشته باشیم، باید همان اندازه که برای تغذیه، آموزش و سلامت جسم کودکان اهمیت قائل هستیم، برای تغذیه عاطفی آنان نیز ارزش قائل شویم.

زیرا فقیرترین کودک، الزاما کودکی نیست که امکانات کمتری دارد؛ گاه فقیرترین کودک، کسی است که هر شب در خانه ای پر از امکانات می خوابد، اما هیچ گاه با اطمینان احساس نمی کند که دیده می شود، شنیده می شود و بی قید و شرط دوست داشته می شود.


 

محمدمهدی سیدناصری

پژوهشگر حقوق کودک و آینده کودکی در عصر دیجیتال