MohammadMehdi Seyed naseri
پژوهشگر حقوق کودک و آینده کودکی در عصر دیجیتال/Scholar of Children’s Rights and the Digital Future of Childhood
77 یادداشت منتشر شدهریشه بحران عزت نفس در کودکان کجاست؟
کودکانی که هرگز به اندازه کافی خوب نیستند
در میان همه چالش هایی که کودکان امروز با آن روبه رو هستند، شاید هیچ کدام به اندازه از دست رفتن احساس «کافی بودن» آرام، خاموش و فراگیر نباشد. بسیاری از کودکان، حتی آنان که از هوش، استعداد، امکانات آموزشی و حمایت خانوادگی برخوردارند، در اعماق وجود خود احساس می کنند هنوز به اندازه کافی خوب نیستند. گویی هر موفقیتی تنها برای لحظه ای کوتاه ارزشمند است و پس از آن، باید برای موفقیتی بزرگ تر، نمره ای بالاتر، مهارتی بیشتر یا تاییدی تازه تلاش کنند.
این احساس، تنها یک دغدغه فردی نیست؛ به تدریج به یکی از مهم ترین مسائل تربیتی و اجتماعی عصر حاضر تبدیل شده است. نسلی در حال رشد است که بیش از هر زمان دیگری آموزش می بیند، اما کمتر از همیشه خود را ارزشمند می داند؛ نسلی که در میان انبوه تشویق ها، کلاس ها، رقابت ها و مقایسه ها، گاه مهم ترین پیام را دریافت نکرده است: «تو، پیش از هر موفقیتی، ارزشمند هستی.»
عزت نفس، با اعتماد به نفس یکسان نیست. اعتماد به نفس به این مربوط می شود که کودک تا چه اندازه به توانایی خود در انجام یک کار باور دارد؛ اما عزت نفس، پاسخ او به پرسشی عمیق تر است: «من، به عنوان یک انسان، چقدر ارزشمندم؟» ممکن است کودکی در درس، ورزش یا هنر بسیار موفق باشد، اما اگر ارزش خود را تنها به موفقیت هایش گره زده باشد، با نخستین شکست، احساس کند همه ارزشش را از دست داده است.
روان شناسی رشد نشان می دهد که عزت نفس سالم، از سال های نخست زندگی و در بستر روابط عاطفی شکل می گیرد. کودک زمانی خود را ارزشمند می داند که احساس کند دیده می شود، شنیده می شود، مورد احترام است و محبت والدین، وابسته به کامل بودن او نیست. او باید تجربه کند که حتی هنگام اشتباه، شکست یا ضعف نیز همچنان دوست داشتنی و پذیرفتنی است.
اما سبک زندگی امروز، این تجربه را با چالش های تازه ای روبه رو کرده است. بسیاری از کودکان، از همان سال های نخست، در فضایی رشد می کنند که موفقیت، مهم ترین معیار ارزش گذاری است. نمره، رتبه، مدال، مهارت، زبان، کلاس های آموزشی و دستاوردهای گوناگون، به شاخص های اصلی ارزیابی کودک تبدیل شده اند. هر موفقیت، تنها سکوی رسیدن به موفقیت بعدی است و فرصت چندانی برای لذت بردن از مسیر رشد باقی نمی ماند.
در چنین فضایی، کودک آرام آرام این پیام را دریافت می کند که ارزش او، نه به شخصیتش، بلکه به عملکردش وابسته است. اگر بهترین باشد، تحسین می شود؛ اگر عقب بماند، احساس می کند جایگاهش را از دست داده است. این نگاه، عزت نفس را به پدیده ای شکننده تبدیل می کند؛ احساسی که با هر موفقیت بالا می رود و با هر شکست فرو می ریزد.
یکی از عوامل مهم این بحران، فرهنگ مقایسه است. بسیاری از کودکان، پیش از آنکه خود را بشناسند، با دیگران سنجیده می شوند؛ با خواهر و برادر، همکلاسی، فرزند اقوام یا کودکانی که تنها بخش درخشان زندگی آنان دیده می شود. مقایسه، به جای آنکه انگیزه ایجاد کند، اغلب این پیام را منتقل می کند که «آنچه هستی، کافی نیست.» کودکی که دائما با دیگران سنجیده می شود، کمتر فرصت می یابد ارزش های منحصر به فرد خود را کشف کند.
از سوی دیگر، گسترش زندگی دیجیتال نیز این احساس را تشدید کرده است. کودکان و نوجوانان هر روز با تصاویر گزینش شده ای از موفقیت، زیبایی، ثروت و زندگی های ظاهرا بی نقص روبه رو می شوند. مقایسه ای که زمانی به محیط مدرسه محدود بود، امروز به مقیاسی جهانی تبدیل شده است. نتیجه آن، افزایش احساس ناکافی بودن، حتی در کودکانی است که هیچ کمبودی در زندگی واقعی خود ندارند.
از منظر حقوق کودک، این مسئله تنها یک دغدغه روان شناختی نیست. هر کودک حق دارد در محیطی رشد کند که کرامت انسانی او محترم شمرده شود و شخصیتش، مستقل از موفقیت ها و شکست هایش، مورد پذیرش قرار گیرد. حق رشد، تنها به آموزش و سلامت جسم محدود نمی شود؛ رشد سالم، بدون شکل گیری عزت نفس امکان پذیر نیست. کودکی که خود را بی ارزش می داند، نمی تواند از استعدادهایش به درستی بهره ببرد، از حقوق خود دفاع کند یا در آینده روابطی سالم و متعادل برقرار سازد.
در این میان، نقش خانواده تعیین کننده است. والدینی که بیش از نتیجه، تلاش را می بینند؛ بیش از انتقاد، گفت وگو می کنند؛ بیش از مقایسه، تفاوت های فردی را می پذیرند و بیش از موفقیت، شخصیت کودک را ارج می نهند، در حقیقت مهم ترین سرمایه روانی را به فرزند خود هدیه می دهند. کودکی که بداند حتی در روزهای شکست نیز ارزشمند است، با آرامش بیشتری تجربه می کند، می آموزد و رشد می کند.
مدرسه نیز نباید تنها کارخانه تولید نمره و رتبه باشد. محیط آموزشی زمانی رسالت واقعی خود را انجام می دهد که به هر دانش آموز فرصت دهد استعدادهای متفاوت خود را کشف کند، بدون ترس از تحقیر سوال بپرسد، اشتباه کند و احساس کند فراتر از کارنامه اش دیده می شود.
شاید زمان آن رسیده باشد که معیارهای موفقیت را بازنگری کنیم. آیا هدف تربیت، پرورش کودکانی است که همیشه از دیگران جلوتر باشند، یا انسان هایی که با وجود همه توانایی ها و کاستی هایشان، احساس ارزشمندی، آرامش و رضایت از خویشتن داشته باشند؟ جامعه ای که تنها بر رقابت تاکید کند، ممکن است افراد موفق بسیاری تربیت کند، اما الزاما انسان های سالم و خوشبخت نخواهد ساخت.
در نهایت، ریشه بسیاری از اضطراب ها، کمال گرایی ها، ترس از شکست و وابستگی به تایید دیگران را باید در همان احساس ساده اما بنیادین جست وجو کرد؛ احساسی که می گوید «من کافی نیستم.» اگر بتوانیم این باور را در کودکان تغییر دهیم، بسیاری از آسیب های روانی آینده نیز کاهش خواهد یافت.
شاید بزرگ ترین هدیه ای که هر خانواده، هر مدرسه و هر جامعه می تواند به یک کودک بدهد، این جمله نباشد که «باید بهترین باشی»، بلکه این پیام باشد که «تو، پیش از آنکه بهترین باشی، ارزشمندی.» زیرا آینده ای سالم، نه از دل کودکانی که همیشه کامل بوده اند، بلکه از دل کودکانی ساخته می شود که باور کرده اند برای دوست داشته شدن و محترم بودن، لازم نیست کسی جز خود واقعی شان باشند.
محمدمهدی سیدناصری
پژوهشگر حقوق کودک و آینده کودکی در عصر دیجیتال