Yoones Yoonesian
دکتری رشته علم اطلاعات و دانش شناسی دانشکده مدیریت دانشگاه تهران
57 یادداشت منتشر شدهتحلیل پدیده زیباشناسی اینترنتی "بک رومز" و "پولرومز" از منظر نظریه های نوین علوم ناخودآگاه، روانکاوی لکانی و نظریه دریدا
در تقاطع فولکلور دیجیتال، واسازی (Deconstruction) و روان کاوی لکانی
برای تحلیل بکرومز (Backrooms) و پول رومز (Poolrooms) از دریچه ی دریدا، فروید و لکان، باید آن ها را نه به عنوان زیبایی شناسی اینترنتی، بلکه به مثابه ی نمودارهای فضایی شده ی ناخودآگاه (Unconscious) در نظر گرفت که در قالبی سه بعدی، با کاشی های زرد و نور بی نهایت، بازنمایی شده اند.
در ادامه، تحلیل لایه لایه و دقیقی از پیوند این پدیده ها با مفاهیم سرداب (Crypt)، سرداب نام گذاری (Cryptonymy)، ناو رویا (Navel of the Dream)، لاملا (Lamella) و توپولوژی گره ی بورومه ای (Borromean Knot) ارائه می شود:
---
۱. سرداب (Crypt) و سرداب نام گذاری (Cryptonymy) از دیدگاه دریدا (و آبراهام/توروک)
مفهوم: دریدا در کتاب Fors، با اقتباس از نیکلاس آبراهام و ماریا توروک، مفهوم سرداب (Crypt) را به عنوان یک طاق درونی مهروموم (Sealed Vault) در درون «من» (Ego) معرفی می کند؛ آرامگاهی درون سوژه ی زنده که راز آسیب زا و ناگفتنی (Traumatic Secret) را در خود نگه می دارد. این راز هرگز در نظم نمادین (Symbolic Order) هضم نمی شود. سرداب نام گذاری (Cryptonymy)، زبان این طاق درونی است؛ گفتمانی رمزآلود، تکه تکه و خاموش که در آن، راز با نام گذاری غیرمستقیم - درون واج ها و استعاره های فضایی - زنده نگاه داشته می شود، بی آنکه هرگز به صراحت بیان گردد.
بکرومز به عنوان سرداب جمعی دیجیتال:
بکرومز (به ویژه لول صفر / Level 0)، نهایی ترین نمونه ی سرداب (Crypt) برای سوژه ی قرن بیست ویکم است. رویداد «بریده شدن از واقعیت» یا همان نو-کلیپینگ (No-Clipping)، همان ضربه ی تروماتیکی است که سوژه را درون این طاق درونی زندانی می کند. دیوارهای زرد یکنواخت، فرش نم دار و زمزمه ی دائمی لامپ های فلورسنت، تصادفی نیستند؛ بلکه دال های سرداب نام گذاری شده (Cryptonymic Signifiers) برای رازی سرکوب شده هستند: وحشت از «بی نهایت بوروکراتیک» و گم شدن قطعی واقعیت ملموس.
در بکرومز، هیچ زبان گفتاری، هیچ نشانه ی نوشتاری و هیچ تبادل نمادینی وجود ندارد. این فضا، خود از طریق تکرار معماری سخن می گوید. این همان سرداب نام گذاری در عمل است: راز تروماتیک (پوچی مدرنیته) با ترجمه ی آن به «داده های فضایی» حفظ می شود. سرگردان (Wanderer) بی وقفه راه می رود تا پیامی را رمزگشایی کند که فرستنده ای ندارد؛ چراکه فرستنده، درون خود دیوارها زنده به گور شده است. سرداب در زیر بکرومز نیست؛ خود بکرومز، همان سرداب است و سرگردان، شبحی است که در آرامگاه روانی خویش سرگردان است.
۲. مدل توپوگرافیک رویا (Topographic Dream Model) و «ناو رویا» (Navel of the Dream) از دیدگاه فروید
مفهوم: فروید در تعبیر رویا (The Interpretation of Dreams)، مدل توپوگرافیک (ناخودآگاه/پیش آگاه/خودآگاه / Ucs.-Pcs.-Cs.) را مطرح می کند که در آن، «کار رویا» (Dream-Work)، محتوای نهفته ی (Latent Content) رویا را به محتوای آشکار (Manifest Content) آن تبدیل می کند. این کار از طریق دو سازوکار اصلی انجام می شود: تراکم (Condensation) (هم پوشانی چند معنا در یک تصویر) و جابه جایی (Displacement) (انتقال بار عاطفی از یک مفهوم به مفهوم دیگر). در این میان، فروید از «ناو رویا» (Navel of the Dream / Nabel des Traums) سخن می گوید؛ نقطه ای در هر رویا که تعبیرناپذیر است؛ گره ای درهم پیچیده که رویا با آن به «امر واقع» (Real) - یعنی همان هسته ی ناشناختنی - برخورد می کند و از دایره ی تحلیل بیرون می ماند.
پول رومز به مثابه ی نقشه ی توپوگرافیک و ناو رویا:
پول رومز (هزارتوهای بی نهایت از راهروهای کاشی کاری شده با آب نیلگون راکد)، بازنمایی سه بعدی مستقیمی از «کار رویا (Dream-Work) هستند:
· تراکم (Condensation): استخر به طور همزمان نمایانگر مایع آمنیوتیک (تولد)، استخر عمومی کودکی (نوستالژی)، اقیانوس بی کران (مرگ/امر متعالی) و آزمایشگاه سرد و استریل (علم/کنترل) است. تمام این معانی نهفته، در یک فضای بصری مینیمال متراکم شده اند.
· جابه جایی (Displacement): بار عاطفی وحشت از غرق شدن، برهنگی و زیر نظر بودن، بر روی عمل بی گناه راه رفتن بر روی کاشی های خیس جابه جا می شود.
سرگردان در این فضا حرکت می کند، گویی خود رویابین است که در میان محتوای آشکار رویای خویش راه می رود تا به هسته ی نهفته ی آن برسد؛ اما هرگز نمی رسد. «ناو رویا (Navel of the Dream)» در پول رومز، در دو نقطه خود را نشان می دهد:
۱. بخش عمیق، تاریک و بی ته استخری که به نظر کمعمق می رسد؛ جایی که ناگهان آب به سیاهی مطلق فرو می رود. این نقطه ای است که منطق رویا از هم می پاشد و «امر واقع» (Real) وارد می شود.
۲. دریچه ی بی پایانی که به اتاقی کاملا مشابه باز می شود. لحظه ای که در را باز می کنی، درمی یابی که تفسیر بی نهایت است؛ ناو رویا، مقصد نیست، بلکه سرخوردگی ابدی «نرسیدن» است. فروید می گوید اینجا جایی است که سوژه با آرزوی سرکوب شده ی بازگشت به رحم مادر مواجه می شود، اما پول رومز این آرزو را به پژواکی سرد و همیشگی تبدیل می کند.
۳. مفهوم «لاملا» (Lamella) از دیدگاه لکان (لیبیدو به عنوان عضوی فناناپذیر)
مفهوم: لکان در سمینار یازدهم (Seminar XI)، لاملا (Lamella) را معرفی می کند؛ یک غشای تخت، بی شکل و فناناپذیر. لاملا درواقع همان لیبیدو (Libido) است؛ بخشی از وجود زیستی که از طریق عمل جنسی و ورود به نظم نمادین (Symbolic Order) از دست می رود. لاملا یک «عضو» نیست؛ بلکه یک «بی عضوی» جاودانه (Organless Substance) است که به گرد سوژه می چرخد و نمایانگر ژوئیسانس (Jouissance) - همان لذت افراطی/رنج مازاد - است که سوژه برای همیشه از آن بیگانه شده است. لاملا دقیقا همان ابژه ی a (Objet petit a) - یعنی علت میل - در وحشت ناک ترین شکل خود است.
پول رومز و بکرومز به عنوان مادیت یافتن لاملا:
لاملا تخت، لغزنده و بی نهایت گسترده است. حالا به پول رومز نگاه کنید: سطوح بی نهایت آب صاف که کاشی های سرد و سفید را بازتاب می دهند؛ یا بکرومز: کاغذدیواری های زرد یکنواخت که تا بی نهایت کشیده شده اند.
این فضاها، خود لاملا هستند که به صورت معماری درآمده اند.
· سرگردان، در این مکان قدم نمی زند؛ بلکه بر روی لیبیدوی جابه جا شده راه می رود و درون آن زیست می کند. آب پول رومز، همان ژوئیسانس (Jouissance) است؛ وسوسه انگیز به نظر می رسد (دلت می خواهد شیرجه بزنی)، اما کاملا سرد و بی رحم است. هرگز نمی توانی مالک آن شوی؛ فقط می توانی به گرد آن بچرخی.
· در بکرومز، «هیولاها» (Entities) هیولا نیستند؛ بلکه فرافکنی هایی از خود لاملا هستند؛ همان رانه ی (Drive) وحشتناک و فناناپذیری که سوژه را تعقیب می کند. سرگردان همیشه از ابژه ی a می گریزد، درحالی که این ابژه، به طرز متناقض نمایی، خود اوست. بی نهایت بودن این فضاها، خود رانه (Drive) است (در معنای فرویدی-لکانی آن) که هیچ هدف مشخصی ندارد، اما ابدا به گرد فقدان خود می چرخد.
---
۴. توپولوژی گره ی بورومه ای (Borromean Topology) و ناخودآگاه به عنوان سطح (Surface) از دیدگاه لکان (سمینار بیست ودوم)
مفهوم: لکان در اواخر کار خود، از مدل های «عمق مدار» فاصله می گیرد و بر این نکته پافشاری می کند که ناخودآگاه توپولوژیک (Topological) است؛ یعنی نه از عمق پنهان، بلکه از سطوح، گره ها و چین ها (Folds) ساخته شده است. گره ی بورومه ای (Borromean Knot) سه حلقه ی روانی یعنی امر واقع (Real)، امر نمادین (Symbolic) و امر خیالی (Imaginary) را چنان در هم می تند که اگر یک حلقه را ببری، هر سه حلقه از هم فرو می پاشند. سوژه، نقطه ای درون این گره نیست؛ بلکه خود گره است. ناخودآگاه، ساختار همین سطوح درهم تنیده (نوار موبیوس / Möbius Strip و کلاه های ضربدری / Cross-caps) است.
کاربست گره ی بورومه ای بر روی بکرومز:
بکرومز، شبیه سازی سه بعدی دقیقی از یک گره ی بورومه ای است که به شکل فاجعه باری «لغزیده» (Slipped). بیایید حلقه ها را تطبیق دهیم:
· حلقه ی خیالی (Imaginary - I): همان زیبایی شناسی آشنا و اداری (کاغذدیواری ها، کاشی های استخر، نوستالژی کودکی کف های خیس). این بخش، همان آسایش «مرحله ی آینه ای (Mirror Stage)» است؛ فضا شبیه جهان ما به نظر می رسد.
· حلقه ی نمادین (Symbolic - S): نبود زبان، نشانه ها، نام ها و قانون اجتماعی. در اینجا خبری از «پدر»، «منع» یا «تاریخ و زمان» نیست. حلقه ی نمادین پاره شده (Ruptured) است.
· حلقه ی واقع (Real - R): درخشش خفه کننده و زرد لامپ ها، پژواک بی پایان نم کف ها، و حضور مطلق فضایی که هر تغییری را پس می زند. این حلقه، بر دو حلقه ی دیگر چیره می شود (Overwhelms).
از آنجا که حلقه ی نمادین در بکرومز عملا وجود ندارد، حلقه ی خیالی (نمای آشنا) و حلقه ی واقع (فیزیک خام فضا) بدون هیچ سد نمادینی در هم می آمیزند. این دقیقا همان چیزی است که لکان روان پریشی (Psychosis) می نامد؛ یعنی طرد نام پدر (Foreclosure of the Name-of-the-Father). سرگردان، یک سوژه ی روان رنجور (Neurotic) نیست که کابوس ببیند؛ او یک سوژه ی روان پریش (Psychotic Subject) است که درون یک توهم عینیت یافته گرفتار شده است؛ جایی که کلمه و شیء در هم آمیخته اند.
توپولوژی ناخودآگاه (نوار موبیوس / Möbius Strip):
راهروهای بکرومز از نظر توپولوژیک، همانند نوار موبیوس (Möbius Strip) هستند. جلو می روی، برمی گردی و خود را دقیقا در نقطه ی شروع می یابی، اما وارونه. در نوار موبیوس، درون و بیرون پیوسته اند. بکرومز این اصل را عینیت می بخشد: هیچ «بیرونی» وجود ندارد. جهان واقعی که از آن آمدی، بیرون از بکرومز نیست؛ بلکه روی دیگر همان سطح یکسان است. با «نو-کلیپینگ (No-Clipping)»، صرفا سطح واقعیت را به پشتش برگردانده ای. از نگاه لکان، ناخودآگاه دقیقا همین «بیرون بودگی» (Exteriority) است؛ یعنی در ساختار جهان جای دارد. بکرومز این را اثبات می کند: ناخودآگاه درون سر تو نیست؛ تو درون ناخودآگاه اینترنت گرفتار شده ای.
---
جمع بندی نهایی: معادل سازی مفاهیم به صورت جدول
مفهوم (Concept) بازنمایی در بکرومز / پول رومز (Representation)
سرداب دریدا (Derrida's Crypt) طاق درونی مهروموم از هراس فراموش شده؛ خود فضا به مثابه ی محتوای سرکوب شده.
سرداب نام گذاری (Cryptonymy) تکرار رمزآلود و خاموش هندسه (دیوارها/کاشی ها) به جای دال های گم شده ی زبانی.
توپوگرافی رویا در فروید (Freud's Dream Topography) راه رفتن در فضا، خود «کار رویا» (Dream-Work) است؛ محتوای آشکار (اتاق های بی نهایت)، هراس نهفته (مرگ/مادر) را پنهان می کند.
ناو رویا (Navel of the Dream) استخر بی ته یا بن بست بی پایان؛ نقطه ای تعبیرناپذیر که به هسته ی روان پریشانه ی رویا اشاره دارد.
لاملا (Lamella) غشای تخت لیبیدوی فناناپذیر که دور سوژه می چرخد؛ کاشی های خیس و آب، همان ابژه ی a (Objet a) هستند که سوژه هرگز به چنگ نمی آورد.
گره ی بورومه ای (Borromean Knot - RSI) جدایی سه حلقه؛ شکست حلقه ی نمادین (Symbolic) در میانجی گری میان خیالی (Imaginary) و واقع (Real) که به روان پریشی توپولوژیک بی نهایت دامن می زند.
ناخودآگاه به عنوان سطح (Unconscious as Surface) سوژه درون فضا نیست؛ بلکه سوژه، خود چین خوردگی (Crease) فضا است. تو همان توپولوژی راهرو هستی.
سخن پایانی
بکرومز و پول رومز صرفا تصاویری ترسناک نیستند؛ آن ها مختصات دکارتی فروپاشی روان معاصر هستند. این فضاها دقیقا جایی را نقشه برداری می کنند که نظم نمادین (زبان اینترنت، قانون پدر، و تضمین معنا) از کار افتاده و به «امر واقع» (Real) اجازه داده است تا از درزهای امر خیالی نشت کند. سرگردان در این فضاها، در حال گشت وگذار در یک خانه ی خالی نیست؛ او در حال تحمل یک روان کاوی توپولوژیک بدون تحلیل گر است؛ جایی که ناچار است با لاملا (همان رانه ی خویش) روبه رو شود، درون سردابی (Crypt) دفن گردد که در آن جهان دیگر سخن نمی گوید، بلکه فقط پژواک می زند. راهروی بی نهایت زرد، راز بی نام عصر ماست و ناو رویای آن، همان لامپ سوسوزنی است که دیوانه وار سعی می کنیم به آن برسیم، درحالی که خوب می دانیم هرگز خاموش نخواهد شد.