نقد جامعه شناختی «فیلم خانه دوست کجاست ؟ (۱۳۶۵)»
در سراسر فیلم «خانه دوست کجاست» (1365) ، بزرگ سالان در برج های اقتدار و عادت محصورند و صدای کودک را نمی شنوند؛ مادر، دغدغه اخلاقی احمد برای رساندن دفتر دوستش را بازی و بهانه گیری می پندارد و او را به انجام نخست مشق خویش وامی دارد. پدربزرگ، فرمان برداری کور را «تربیت» می خواند و برای آزمودن اطاعت نوه، به دروغ او را به دنبال سیگاری می فرستد که از پیش در جیب خود دارد. معلم نیز با تهدید اخراج و تحقیر، نظم را تحمیل می کند، بی آنکه لحظه ای به مسئولیت پذیری یا همدلی بیندیشد. حتی غریبه ها، مانند مردی که برای نوشتن قرارداد، برگی از دفتر محمدرضا می کند، حرف احمد را نمی شنوند که «این دفتر مال من نیست». این ناشنوایی جمعی، صرفا بی توجهی فردی نیست، بلکه به گونه ای خشونت ساختاری بدل می شود که در آن کودک، همچون بسیاری از گروه های به حاشیه رانده، در انباشتی از نادیده گرفتن های خانوادگی، آموزشی و همسایگی گرفتار می آید؛ و طی آن، نهادهای اجتماعی به جای حمایت، سد راه عاملیت اخلاقی فرد می شوند.
این ناشنوایی، هم زمان نبردی خاموش بر سر منابع عاطفی و اخلاقی میان نسل هاست. نسل قدیم با تنبیه و تحقیر، قدرت و اقتدار سنتی خود را بازتولید می کند و از پذیرفتن «دیگری» و مسئولیت در قبال او سر باز می زند. پدربزرگ تنبیه بی دلیل را افتخار می داند، مادر تنها «نوشتن مشق» و «خرید نان» را وظیفه می شناسد، و همسایگان نیز در معامله های سوداگرانه خود (خرید و فروش درهای چوبی) غرق اند. در این میان، وفاداری و حس تعهد احمد به همکلاسی اش، منبعی اخلاقی است که از سوی بزرگ سالان نه تنها به رسمیت شناخته نمی شود، بلکه سرکوب می گردد. کیارستمی بدین سان جامعه ای را به تصویر می کشد که در مدرسه و خانه «راستگویی» و «وظیفه شناسی» را تقدیس می کند، اما هم زمان با دروغ مصلحتی (پدربزرگ که دروغ می گوید تا اطاعت بیاموزد)، بی تفاوتی جمعی (واکنش مادر به التماس های مکرر احمد) و دوگانگی در معیارها (مادر گاه او را به دروغ گفتن به پدر تشویق می کند)، ضد همان ارزش ها را طلب می کند. این «یک بام و دو هوا»ی اخلاقی، کودک را در وضعیتی تروماتیک و متناقض قرار می دهد که در آن هرگز نمی فهمد صداقت ارزش است یا نه، و مسئولیت پذیری فضیلت است یا دردسر. در چنین بافتاری، نافرمانی آرام احمد و نوشتن مشق دوستش، نه یک گناه، که گناه اخلاقی رهایی بخش است. به این ترتیب، «خانه دوست کجاست» تمثیلی از جامعه ای می شود که راه دوستی و مسئولیت را گم کرده و بزرگ سالانش در ناشنوایی خود، خانه های آهنی عادت و اقتدار را جایگزین درهای چوبی صمیمیت و تفاهم ساخته اند. راه برون رفت، شکستن همین دیوار ناشنوایی میان نسل ها و بازشنیدن صدای کودکی است که می پرسد: «خانه دوست کجاست؟»