«حرکت»؛ گاهی رسیدنی در کار نیست، فقط رفتن است

5 مرداد 1405 - خواندن 5 دقیقه - 22 بازدید


«حرکت»؛ گاهی رسیدنی در کار نیست، فقط رفتن است

گاهی یک کتاب، فراتر از کلمات روی کاغذ، یک دنیا تجربه، درس زندگی و امید را در خود جای می دهد. کتاب «سلول های بهاری» روایت زندگی دکتر حسین بهاروند، دانشمند برجسته علم سلول های بنیادی ایران، یکی از همین کتاب هاست. این کتاب، فقط یک زندگینامه علمی نیست؛ بلکه داستانی پرماجرا از تلاش، ایمان، عشق و پشتکاری است که می تواند چراغ راه هر نوجوانی باشد که به دنبال رویاهای خود می گردد.

دکتر بهاروند، ششم اسفند سال ۱۳۵۰ در یک روز عاشورا در نزدیکی اصفهان به دنیا آمد. اصالتا لر است و در خانواده ای ساده و زحمت کش بزرگ شد. پدرش در کارخانه ذوب آهن کار می کرد و زندگی آن ها در یک شهرک کارگری بسیار ساده و کوچک می گذشت. خودش می گوید: «کل زندگیمون تا مدت ها یه فرش بود، یه بشقاب، دوتا قاشق و یه لحاف و تشک تو یه اتاق اجاره ای.» اما این کم بودها هیچ وقت جلوی رویاپردازی هایش را نگرفت.

نقطه عطف زندگی دکتر بهاروند، زمانی رقم خورد که در دبیرستان، آزمایشی جذاب در کتاب زیست شناسی دید. آن جا بود که عاشق علم جنین شناسی شد. او در آن لحظه فهمید که می خواهد رازهای خلقت موجودات زنده را کشف کند. این عشق، او را به مسیری هدایت کرد که برای رسیدن به آن، شب ها زیر نور مهتاب درس می خواند و حتی تابستان ها در بازارچه ها دست فروشی می کرد تا بتواند کتاب و لوازم تحریر بخرد. او می گوید: «لذت می بردم از اینکه کاپشنمو خودم بخرم، کتاب و کیف و کفشمو خودم بخرم.»

حرکت تا رسیدن به قله

این کتاب، فقط روایت یک موفقیت نیست؛ روایت یک مسیر پرفرازونشیب است. دکتر بهاروند برای تولید اولین سلول های بنیادی رویانی انسانی در ایران، با کم ترین امکانات شروع کرد. جالب است بدانید که اولین آزمایشگاه تحقیقاتی رویان، در یک نمازخانه کوچک راه اندازی شد. یا وقتی برای اولین بار بودجه ای برای تحقیقاتش گرفت، تنها شش میلیون تومان بود؛ مبلغی که شاید برای خیلی ها ناچیز به نظر می رسید، اما او و همکارانش با همین بودجه کم، توانستند کاری بزرگ کنند. دکتر بهاروند این جمله را به یاد دارد که به او گفتند: «ناراحت نشید، این پول برکت داره.»

شاید جذاب ترین بخش داستان، لحظه ای باشد که اولین سلول عضله قلبی که از سلول های بنیادی ساخته شده بود، زیر میکروسکوپ شروع به تپیدن کرد. دکتر بهاروند می گوید: «صحنه بسیار زیبایی بود.» آن روز، ایران به جمع هشت کشور اول دنیا پیوست که به این دانش دست یافته بودند. اما برای دکتر بهاروند، این موفقیت فقط یک جایزه علمی نبود؛ بلکه پاسخی به اعتماد مردم و نگاه امیدوارانه آن ها بود. جایی در کتاب، خاطره ای را تعریف می کند که در یک سفر، یکی از مردم به او گفته بود: «ما به شما افتخار می کنیم.» این جمله به او فهماند که دانشمندان دیگر مال خودشان نیستند و باید در خدمت مردم باشند.

پشت هر موفقیت، یک انسان بزرگ است

در میان این داستان، شخصیت های بزرگ دیگری هم هستند که نباید از آن ها غافل شد. مرحوم دکتر سعید کاظمی آشتیانی، بنیانگذار رویان، یکی از آن هاست. دکتر کاظمی با یک جمله معروف به همه یاد داد که «امروز موثریم و فردا اثریم.» این جملات نشان می دهد که در فرهنگ جهاد دانشگاهی و رویان، کار فقط یک شغل نیست؛ یک ارزش و یک تکلیف است.

این کتاب به من چه می دهد؟

شاید برای یک نوجوان، خواندن کتابی درباره سلول های بنیادی کمی سخت به نظر برسد، اما این کتاب اصلا آن طور نیست. «سلول های بهاری» پر از درس های زندگی است:

· درس تلاش: یاد می گیریم که برای رسیدن به آرزوها، باید از راه های سخت گذشت؛ مثل دکتر بهاروند که برای خرید لوازم تحریر تابستان ها کارگری می کرد.

· درس ایمان:داستان های زیبایی از توکل و دعا در این کتاب وجود دارد؛ مثل زمانی که دکتر بهاروند به حرم امام رضا(ع) می رود و با تمام وجودش برای حل مشکلاتش دعا می کند.

· درس عشق:عشق به همسر، به خانواده و به مردم، بخش قابل تاملی از روایت اوست. او می گوید: «همیشه با نداشته هایمان زندگی می کردیم و شاد بودیم.»

· درس بزرگی: دکتر بهاروند به ما یادآوری می کند که بزرگ بودن به پست و مقام نیست؛ بلکه به کمک به ساختن آینده ای بهتر برای دیگران است.

اگر به دنبال یک داستان واقعی، پرکشش و الهام بخش هستید که به شما بگوید «هر کاری ممکن است»، کتاب «سلول های بهاری» همان گزینه ای است که به دنبالش بودید. این کتاب، روایتی است از جهاد علمی، از باور به توانایی های خود و از عشق به ایران. خواندن این اثر، شما را با بخشی از تاریخ علمی ایران آشنا می کند و به شما نشان می دهد که چگونه می توان با ایمان، تلاش و عشق، کاری کرد که نامتان در تاریخ بماند. همان طور که دکتر بهاروند با الهام از کلام یک عارف می گوید: «کل حرفم در این کتاب همین یک کلمه است: «حرکت»؛ گاهی رسیدنی در کار نیست، فقط رفتن است.» پس بیایید این حرکت بزرگ را با خواندن این کتاب آغاز کنیم.