نظم عمومی در ترازوی حقوق؛ واکاوی پیامدهای قانون حجاب و عفاف ۱۴۰۴ بر حقوق شهروندی و کارایی نظام عدالت کیفری

12 مرداد 1405 - خواندن 11 دقیقه - 146 بازدید

. در تداوم سیاستگذاری های تقنینی سالهای اخیر، قانون «حمایت از خانواده از طریق ترویج فرهنگ عفاف و حجاب» که در اواخر سال ۱۴۰۳ به تصویب مجلس شورای اسلامی رسید و مراحل نهایی تایید خود را در شورای نگهبان طی نمود، به یکی از بحث برانگیزترین موضوعات حقوقی و اجتماعی ایران در سال ۱۴۰۴ تبدیل شده است. این قانون که با هدف «حفظ نظم عمومی و ترویج ارزش های فرهنگی» تدوین گردیده، چارچوب تازهای برای رعایت پوشش اسلامی و برخورد با مصادیق بی حجابی و بدپوششی ارائه میکند و برای نخستین بار، دامنه شمول مقررات حجاب را به طور نظاممند به سه حوزه کلیدی خودرو، اماکن عمومی و فضای مجازی گسترش داده است. آنچه این قانون را از قوانین پیشین در این حوزه متمایز می سازد، نه صرفا تشدید مجازات ها، بلکه تغییر بنیادین در رویکرد نظارتی و تنوع ابزارهای تنبیهی آن است؛ به گونه ای که از جریمه های نقدی و نمره منفی گواهینامه برای رانندگان تا محدودیت های اجتماعی و حتی محرومیت از برخی خدمات عمومی را در بر میگیرد.

قانون جدید حجاب و عفاف، از حیث ساختار تقنینی، گامی فراتر از ماده ۶۳۸ قانون مجازات اسلامی (که صرفا به تعیین مجازات حبس یا جزای نقدی برای کشف حجاب در اماکن عمومی اکتفا کرده بود) برداشته و با تعریف جامع تری از «محیط عمومی» (که مراکز خرید سرپوشیده و فضاهای عمومی شهری را نیز دربرمیگیرد ) و نیز جرم انگاری انتشار تصاویر یا محتوای خلاف عفاف در فضای مجازی، دامنه شمول مقررات را به نحو چشمگیری گسترش داده است.

بر اساس این قانون، بی حجابی در خودرو ابتدا با پیامک تذکر همراه است و در صورت تکرار، جریمه نقدی و نمره منفی برای گواهینامه اعمال میشود؛ در اماکن عمومی، جریمه ها با توجه به تعداد تخلفات و نوع مکان افزایش می یابد و حتی میتواند شامل جزای نقدی سنگین یا محدودیت فعالیت شود؛ و در فضای مجازی، پلتفرم ها موظف به حذف فوری محتوای مغایر با عفاف گردیده اند. این تنوع در ابزارهای تنبیهی، اگرچه در ظاهر نشانگر انعطاف پذیری قانونگذار در انتخاب واکنش های متناسب با نوع و مکان تخلف است، اما از منظر اصول بنیادین حقوق کیفری، پرسش های جدی را در خصوص اصل تناسب جرم و مجازات، اصل قانونمندی جرائم و مجازات ها (با عنایت به ابهام در تعریف مصادیق «بدپوششی» و «رفتار خلاف عفاف») و نیز اصل شفافیت قوانین کیفری مطرح میسازد. به ویژه آنکه در برخی گزارشها، مجازات های در نظر گرفته شده برای تکرار تخلف تا حبس های طولانی مدت و جزای نقدی سنگین (از ۱۰۰ تا ۱۵۰ میلیون تومان) نیز پیشبینی شده است که خود جایگاه این قانون را در مرز میان تخلف انتظامی و جرم کیفری با ابهام مواجه میسازد.

از منظر حقوق شهروندی و موازین بین المللی حقوق بشر، مهمترین چالش فراروی قانون جدید حجاب و عفاف، نسبت آن با حق حریم خصوصی، حق تعیین سرنوشت و حق آزادی بیان و عقیده است. ماده ۱۲ اعلامیه جهانی حقوق بشر و نیز ماده ۱۷ میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی که ایران آن را امضا کرده است (هرچند هنوز به تصویب نهایی نرسانده)، هرگونه مداخله خودسرانه در حریم خصوصی افراد را ممنوع اعلام کردهاند. گسترش دامنه «محیط عمومی» به فضاهای نیمه خصوصی همچون خودروی شخصی و نیز جرمانگاری انتشار محتوای مرتبط با پوشش در فضای مجازی، مرزهای سنتی حریم خصوصی را در نظام حقوقی ایران به چالش کشیده است. افزون بر این، الزام پلتفرم های داخلی و خارجی به حذف فوری محتوای خلاف عفاف، نه تنها بار اجرایی سنگینی بر دوش این سکوها تحمیل میکند، بلکه ممکن است به محدودیت های گسترده تر در حوزه آزادی بیان و تبادل اطلاعات بینجامد و زمینه را برای سانسور فراقانونی محتوای آنلاین فراهم آورد. در سطح داخلی نیز، اصل ۲۲ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران تصریح دارد که «حیثیت، جان، مال، حقوق، مسکن و شغل اشخاص از تعرض مصون است مگر در مواردی که قانون تجویز کند»؛ پرسش اساسی این است که آیا گستره نظارتی و تنوع مجازات های مندرج در قانون جدید، با این اصل بنیادین و تفسیر مضیق آن از موارد استثنای تعرض به حریم خصوصی، سازگاری دارد یا آنکه قانونگذار با توسل به مفهوم کلی «نظم عمومی»، گامی در جهت عادی سازی مداخله فراگیر در زندگی شخصی شهروندان برداشته است.

در سطح فقهی و شرعی نیز قانون جدید حجاب و عفاف، همچون قوانین پیشین در این حوزه، با چالش هایی روبه رو است. هرچند وجوب حجاب شرعی از مسلمات فقه امامیه محسوب میشود و ادله نقلی و عقلی متعددی بر آن اقامه گردیده است، اما تعیین کیفیت و کمیت مجازات های تعزیری برای ترک حجاب، از اختیارات حاکم اسلامی و در صلاحیت قانونگذار عادی قرار دارد. با این حال، آنچه در این میان محل مناقشه فقهی حقوقی جدی است، گسترش دامنه جرم انگاری به حوزه هایی همچون فضای مجازی و خودروی شخصی است که پیشتر در متون فقهی به صراحت مورد اشاره قرار نگرفته و استنباط حکم شرعی در خصوص آنها، نیازمند اجتهاد پویا و روزآمد مبتنی بر قواعد ثانویه و مقاصد شریعت است. برخی از فقیهان و حقوقدانان معتقدند که احکام مربوط به حجاب در فقه، ناظر به «برخورد اجتماعی» و «حضور در محافل عمومی» است و تعمیم آن به فضای مجازی و خودروی شخصی، بدون توجه به تفاوت های ماهوی این عرصه ها با اجتماع فیزیکی، ممکن است با اصل «توسعه حدیث و قیاس معالفارق» در استنباط فقهی مغایرت داشته باشد. در مقابل، گروهی دیگر با استناد به قاعده «کل ما حکم به العقل حکم به الشرع» و نیز قاعده «لا ضرر و لا ضرار»، بر این نظرند که حاکم اسلامی میتواند برای حفظ نظم عمومی و جلوگیری از مفاسد اجتماعی، در هر عرصه ای که مصداق «ظهور در معرض دید عموم» صدق کند، به وضع مقررات الزام آور بپردازد. این مناقشه فقهی، هرچند ریشه ای دیرینه در تاریخ فقه اسلامی دارد، اما در عصر فناوریهای نوین ارتباطی و گسترش بی سابقه فضای مجازی، ابعاد تازهای یافته و ضرورت بازنگری در مبانی و مصادیق فقهی حجاب را بیش از پیش آشکار ساخته است.

از سوی دیگر، قانون جدید حجاب و عفاف را میتوان در چارچوب مناقشه دیرینه میان «امنیت عمومی» و «آزادی های فردی» در نظام حقوقی ایران مورد تحلیل قرار داد. از یک سو، قانونگذار با تکیه بر ضرورت حفظ نظم عمومی و ترویج ارزش های فرهنگی (که در اصول متعدد قانون اساسی از جمله اصل سوم (رفع تبعیضات ناروا و ایجاد امکانات عادلانه برای همه) و اصل بیستم (همه افراد ملت از حقوق انسانی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی برابر برخوردارند) مورد تاکید قرار گرفته است) میکوشد چارچوب های هنجاری جامعه ای مبتنی بر ارزش های دینی را تثبیت نماید. از سوی دیگر، کاربست ابزارهای کیفری و انتظامی گسترده برای تحقق این هدف، با اصول بنیادین حقوق کیفری از جمله اصل «آخرین حربه بودن حقوق کیفری» در تعارض قرار دارد. حقوق کیفری به عنوان شدیدترین واکنش جامعه نسبت به رفتارهای ناقض هنجارها، باید صرفا در مواردی به کار گرفته شود که سایر سازوکارهای غیرکیفری همچون آموزش، فرهنگسازی، تشویق و اقناع عمومی کارایی لازم را نداشته باشند. پرسش اساسی این است که آیا پیش از توسل به ابزارهای تنبیهی متنوع و گسترده مندرج در قانون جدید، تمهیدات کافی برای ترویج فرهنگ عفاف و حجاب از طریق سازوکارهای ایجابی و فرهنگی اندیشیده شده است یا آنکه قانونگذار با شتابزدگی و بدون توجه به بسترهای اجتماعی و فرهنگی موجود، راه حل کیفری را به عنوان نخستین و اصلی ترین راهکار برگزیده است. تجربه سال های اخیر در ایران و سایر کشورهای اسلامی نشان داده است که رویکردهای صرفا قهرآمیز و تنبیهی در حوزه پوشش، نه تنها به نتیجه مطلوب نمیرسد، بلکه ممکن است به واکنش های اجتماعی معکوس و گسترش شکاف میان نهادهای حاکمیتی و بدنه جامعه بینجامد و هزینه های گزافی را بر نظام عدالت کیفری و نیز سرمایه اجتماعی کشور تحمیل نماید.

نتیجه گیری

بررسی ابعاد مختلف قانون جدید حجاب و عفاف ۱۴۰۴ نشان میدهد که این تحول تقنینی، فارغ از انگیزه های اولیه آن در جهت حفظ نظم عمومی و ترویج ارزشهای فرهنگی، با چالشهای جدی حقوقی، فقهی و اجتماعی مواجه است. گسترش بی سابقه دامنه شمول قانون به خودرو و فضای مجازی، تنوع و تشدید ابزارهای تنبیهی، و ابهام در تعریف مصادیق «بدپوششی» و «رفتار خلاف عفاف»، همگی از عواملی هستند که میتوانند این قانون را با اصول بنیادین حقوق کیفری از جمله اصل قانونمندی جرائم و مجازاتها، اصل تناسب جرم و مجازات، و اصل شفافیت قوانین کیفری در تعارض قرار دهند. در سطح حقوق شهروندی نیز، تحدید حریم خصوصی و گسترش نظارت دولتی به عرصه های نیمه خصوصی زندگی شهروندان، پرسش های جدی در خصوص نسبت این قانون با اصل ۲۲ قانون اساسی و موازین بین المللی حقوق بشر مطرح میسازد. در سطح فقهی نیز، هرچند وجوب حجاب شرعی از مسلمات فقه اسلامی است، اما تعمیم احکام مرتبط با آن به عرصه های نوپدید همچون فضای مجازی و خودروی شخصی، نیازمند اجتهاد پویا و روزآمد و توجه به تفاوت های ماهوی این عرصه ها با اجتماع فیزیکی است. آنچه در نهایت میتوان به عنوان یک جمع بندی منصفانه ارائه داد، این است که ترویج فرهنگ عفاف و حجاب، هدفی شایسته و ضروری در نظام جمهوری اسلامی ایران است، اما دستیابی به این هدف، نیازمند رویکردی متوازن، چندبعدی و مبتنی بر مشارکت عمومی است که در آن، هم به کارآمدی نظام عدالت کیفری و هم به حقوق شهروندی و کرامت انسانی توجه کافی مبذول گردد. توسل به راهکارهای صرفا تنبیهی و تشدید مجازات ها، بدون توجه همزمان به سازوکارهای فرهنگی، آموزشی و ایجابی و بدون اصلاح بسترهای اجتماعی و اقتصادی موجود، نه تنها به تحقق هدف مذکور کمک نمیکند، بلکه ممکن است به گسترش شکاف میان حاکمیت و جامعه، افزایش هزینه های نظام عدالت کیفری، و تضعیف سرمایه اجتماعی بینجامد. در این میان، نقش حقوقدانان، فقیهان، جامعه شناسان و فعالان مدنی در تبیین ابعاد مختلف این مسئله و ارائه راهکارهای عملی و متوازن، نقشی حیاتی و تعیین کننده است که میتواند مسیر سیاستگذاری حقوقی در این حوزه را به سوی اصلاحاتی پایدار، عادلانه و کارآمد هدایت نماید.