Morteza Niami
5 یادداشت منتشر شدهOntological Divergence through Semantic Erosion: Wicker Park as a Laboratory for Testing and Extending the Ontology of Finite Continuity
فیلم «ویکر پارک» به کارگردانی پل مک گوگان، در نگاه نخست داستانی عاشقانه و معمایی به نظر می رسد. اما در لایه ای عمیق تر، این فیلم به آزمونی فلسفی تبدیل می شود برای واکاوی پرسش هایی بنیادین درباره چگونگی شکل گیری معنا و تداوم هویت در جهانی که نشانه هایش مدام در حال واگرایی و فرسایش اند. روایت غیرخطی فیلم، با نمایش هم زمان گذشته و حال از زاویه دید شخصیت های مختلف، بستری فراهم می آورد تا پدیده ای را از نزدیک مشاهده کنیم که در زندگی روزمره از چشم ما پنهان می ماند: «واگرایی هستی شناختی ناشی از فرسایش معنایی».
در این فیلم، هر یک از شخصیت ها درکی منحصربه فرد از رویدادهای مشترک می سازند. آنچه برای یکی خیانت است، برای دیگری اوج وفاداری به شمار می رود. نشانه ها و خاطرات نیز در گذر زمان، معنای نخستین خود را از دست می دهند و با تفسیرهای تازه، به تدریج به جهان های هستی شناختی مستقلی بدل می شوند، بی آنکه رویدادهای بیرونی تغییر چندانی کرده باشند. این فرایند، تصویر دقیقی از «فرسایش معنایی» است؛ وضعیتی که در آن، هرمنوتیک مبتنی بر «اصطکاک تفسیرها»، انسجام نخستین جهان ذهنی شخصیت ها را می زداید و آنان را به مسیرهای وجودی جداگانه ای می کشاند که هیچ نقطه اشتراک پایداری با یکدیگر ندارند.
با این حال، نقطه ظریفی که فیلم به تصویر می کشد، پویایی تداوم در دل همین واگرایی است. شخصیت های داستان به تعادل پیشین خود بازنمی گردند. آنها مسیر رشدی خود را در میان آشفتگی نشانه ها و خاطرات فرسوده، حفظ می کنند. این همان «همئورزیس» است؛ یعنی تداوم یک مسیر رشدی در بستر بی ثباتی، نه بازگشت به تعادلی ایستا. شخصیت اصلی فیلم در تلاش برای بازسازی گذشته، هر بار که به نقطه ای از حقیقت می رسد، با شکستی هرمنوتیکی مواجه می شود که روایت پیشین او را فرو می ریزد. اما این فروپاشی، به نابودی او نمی انجامد؛ بلکه او را وادار می سازد تا مسیر تازه ای برای تداوم جستجوی خود بیابد. این همان وضعیت انسان مدرن است که دیگر نه برای رسیدن به حقیقتی واحد، که برای حفظ «تداوم متناهی» خود در میان طوفان نشانه های واگرا، ناگزیر از بازسازی پیوسته چارچوب های معنایی خویش است.
دستاورد فلسفی این فیلم در آن است که نشان می دهد بازگویی خاطرات و تعبیر مجدد نشانه ها، صرفا روایت را تغییر نمی دهد؛ بلکه فرآیندی هستی شناختی برای بازسازی خود معناست. در جهانی که هر نشانه ای می تواند به هر معنایی دلالت کند، تداوم سوژه نه در یافتن تفسیری نهایی، که در توانایی او برای تنظیم مداوم «نشت معنایی» و حفظ آستانه ای از کفایت تفسیری نهفته است که او را از سقوط در ورطه پوچی مطلق بازمی دارد. ویکر پارک، در این چارچوب، به نمایشی از انسان امروز بدل می شود که در جهانی از روایت های فرسایش یافته، برای تداوم بخشیدن به وجود خود، با هر قدمی که برمی دارد، روایتی تازه می بافد و با آگاهی از ناپایداری آن، همچنان به راه خود ادامه می دهد.