راهبرد ایران از الگوی موازنه سازی چین در برابر آمریکا

راهبرد ایران از الگوی موازنه سازی چین در برابر آمریکا
مدت زیادی نیست که ورق های کتاب «معمای چین» را در جستجوی پاسخی برای معمای همیشگی سیاست خارجی ایران بسته ام؛ کتابی که در نگاه اول روایتگر رقابت آمریکا و چین است، اما در لایه های پنهان خود، مرجعی کامل از «هنر مدیریت تحدید» را به نمایش می گذارد؛ هنری که ایران بیش از چهار دهه است در متن زنده آن نفس می کشد. آنچه از این خوانش به دست آمده، نه یک توصیه سیاستی صرف، بلکه پاسخی به این پرسش است که «ایران در برابر موج جدید تحدید آمریکا چه باید بکند؟». اما بیایید این پرسش را یک قدم عقب تر ببریم: آیا آنچه ایران امروز در خاورمیانه تجربه می کند، جز نسخه ای بومی شده از همان معمایی است که چین در شرق آسیا با آن دست به گریبان است؟ پاسخ کتاب قاطع است: «بزرگترین خطر، نه جنگ عمدی، که محاسبه غلط و تشدید کنترل نشده بحران است». و این، دقیقا همان نقطه ای است که معمای چین به معمای ایران گره می خورد.
اما نکته قابل ملاحظه این است که برخلاف روایت های خطی از تقابل آمریکا و چین، داستان ایران از جنس «گذار قدرت» نیست؛ بلکه از جنس «بقا در برابر هژمونی برخوردار از استثناگرایی بی ضابطه» است. کتاب با رد ساده انگاری دوگانه «تسلیم یا تقابل»، الگویی سوم به نام «توازن باثبات» را پیش می کشد؛ الگویی که در آن، قدرت رو به رشد، نه با شتابزدگی به استقبال جنگ می رود و نه با انفعال، میدان را برای باج خواهی دشمن خالی می کند. این دقیقا همان مسیری است که ایران با تاکید بر «دفاع فعال» و «حق مسلم غنی سازی» دنبال کرده است؛ قالبی که وزیر خارجه ایران آن را در جمله ای کوتاه خلاصه کرده: «بمب اتم ما، قدرت نه گفتن به قدرت های بزرگ است».{1}
حالا اگر از زاویه دیگری به ماجرا نگاه کنیم، وضعیت ایران در سال ۲۰۲۶ آینه تمام نمای هشدارهای کتاب است. گزارش رسانه ها فهرستی کامل از ناوشکن های موشک انداز، جنگنده ها و سامانه های پاتریوت مستقرشده در خلیج فارس ارائه می دهد. تحلیل ها از احتمال نظم خطرناک آمریکایی مبتنی بر زور و ارعاب می گوید و برخی دیگر آتش بس به مثابه بازآرایی و دیپلماسی به مثابه پوششی برای اجبار را کالبدشکافی کرده است. آیا اینها تصادفی است؟ اما سوال اصلی اینجاست: ایران چه پاسخی به این موج تحدید داده است؟ ایران در جنگ ۱۲ و جنگ رمضان نه آغازگر جنگ بود و نه به خاک آمریکا حمله کرد، اما در پاسخ به بمباران تاسیسات هسته ای خود، بیش از ده ها موشک به پایگاه های آمریکا در کشورهای مختلف شلیک کرد و سامانه های دفاع هوایی لایه ای اسرائیل را با موفقیت از کار انداخت. این همان «استراتژی دفاع فعال» است که کتاب آن را «حمله نمی کنیم مگر اینکه مورد حمله قرار گیریم؛ اگر مورد حمله قرار بگیریم، قطعا دست به ضدحمله خواهیم زد»{2} توصیف می کند. وزیر خارجه ایران نیز صراحتا اعلام کرده: «تسلیحات موشکی یک مسئله دفاعی است و هرگز قابل مذاکره نیست».
فارغ از اینکه به این مقایسه از چه زاویه ای بنگریم، باید دید کتاب چه آموزه ای برای «تمایز قاطع میان حق دفاع و تسلیحات تهاجمی» دارد. کتاب به صراحت به آمریکا می گوید: «هدف باید شکل دادن به وضعیتی باشد که در برابر اجبار و تجاوز چین مقاوم باشد، نه خلع سلاح یک جانبه آن». امروز اما آمریکا و اسرائیل دقیقا خواستار «خلع سلاح یک جانبه» ایران هستند: توقف غنی سازی اورانیوم، برچیدن برنامه موشکی و قطع حمایت از متحدان منطقه ای. کتاب این رویکرد را نه سیاست، که «تحمیل شرایط و استثناگرایی آمریکایی» می نامد و می گوید: «اگر آمریکا خود را مقید به قواعد نداند، نمی تواند از دیگران انتظار پیروی داشته باشد». ایران با درک این واقعیت، سه خط قرمز مشخص ترسیم کرده است: غنی سازی در خاک خود غیرقابل مذاکره، برنامه موشکی خارج از دستور کار، و انتقال اورانیوم غنی شده به خارج غیرقابل قبول.
اما شاید حساسترین بخش کتاب، تحلیل هزینه های جنگ است. کتاب می گوید: «جنگ با چین قابل پیروزی نیست، فقط قابل اجتناب است». در مورد ایران، این محاسبه بسیار نامتقارن تر است. ایران با ۱٫۶۴ میلیون کیلومتر مربع وسعت، 90 میلیون جمعیت، موقعیت مسلط بر تنگه هرمز و شبکه گسترده متحدان فرامرزی، به مراتب دشوارتر از چین در جنگ فرسایشی است. حمله دوباره به ایران، آمریکا را درگیر جنگی طولانی و پراکنده می کند؛ ایران دارای جغرافیای پیچیده، پایگاه های قدرت داخلی غیرمتمرکز و قدرتی نو ظهور به نام کنترول تنگه هرمز است. ایران باید این محاسبه را به طور مداوم به آمریکا منتقل کند.
با این همه، آنچه برای ناظر ایرانی به عنوان یک پرسش اساسی باقی می ماند این است که چرا با وجود این همه ابزار بازدارندگی، همچنان شاهد تشدید تحدید علیه ایران هستیم؟ پاسخ را باید در مفهوم «تله تعهد» جست. ایالات متحده فاقد آستانه جنگی مشخص است. این عدم شفافیت، واشنگتن را در تله تعهد گرفتار می کند و آن را مجبور به حمله به ایران برای حفظ آبرو خواهد ساخت. کتاب هشدار می دهد: «بزرگترین خطر، نه جنگ عمدی، که محاسبه غلط و تشدید کنترل نشده بحران است». ایران باید با اتخاذ مواضع شفاف و بدون ابهام (مانند «هرگونه حمله دوباره آمریکا به ایران، به منزله آغاز جنگ و توجیه کننده پاسخ به تمامی اهداف نفتی و زیر ساختی و... مرتبط با هم پیمانان آمریکا در منطقه است») احتمال محاسبه غلط را به حداقل برساند.
نقش اسرائیل به عنوان «طرف سوم بی ثبات کننده» نیز از آن دست مسائلی است که کتاب به تفصیل به آن پرداخته. کتاب هشدار می دهد که «ژاپن و فیلیپین کوشیده اند تا آمریکا را وارد مناقشه خود با چین سازند». در مورد ایران، اسرائیل چنین نقشی دارد. تحلیلگران تاکید می کنند: «اسرائیل به دنبال بازدارندگی نیست؛ به دنبال حذف کامل تهدید است. این اختلاف ساعت استراتژیک میان واشنگتن و تل آویو، خطرناک ترین متغیر معادله است». کتاب توضیح می دهد: «برای اورشلیم، ساعت بر حسب دقیقه می زند؛ برای واشنگتن، بر حسب ماه و سال». ایران باید از این شکاف بهره برداری کند. مذاکره مستقیم با آمریکا، اسرائیل را در موقعیت «طرف سوم مزاحم» قرار می دهد و هرگونه حمله اسرائیل بدون مشارکت آمریکا، واشنگتن را در معادله دشوار «حمایت از متحد بی پروا» قرار خواهد داد.
فارغ از اینکه به جواب این پرسش ها از منظر کدام نظریه یا مکتبی بنگریم (که البته پاسخ برای کسانی که کتاب «معمای چین» را با دقت خوانده باشند مبرهن است!) باید ببینیم چه کسانی ناآگاهانه و یا حتی عالمانه بر طبل «تضاد اجتناب ناپذیر آمریکا و ایران» می کوبند. کتاب تاکید می کند که «توازن قدرت باثبات مستلزم یک تصمیم حساب شده و دوجانبه است، نه انتظار برای وقوع یک بحران فاجعه بار». ایران باید آمریکا را به این نتیجه برساند که «صلح باثبات در خلیج فارس، تنها از طریق پذیرش نقش و منافع مشروع ایران امکان پذیر است». این بزرگترین چالش و بزرگترین فرصت پیش روی دیپلماسی ایران است. مردم و نیروهای مسلح ما در میدان جنگ و تحدید، سربلند بوده اند و آزمون خود را با موفقیت گذرانده اند؛ حالا نوبت دیپلمات ها و راهبردان سیاست خارجی است تا مانع از آن شوند که دشمن در عرصه ای که پیش از این در آن شکست خورده بود – یعنی محاسبه غلط و تبدیل بازدارندگی به تقابل تمام عیار – به اهداف خود برسد.
{1}اعتماد انلاین (۱۴۰۴/۰۸/۰۳) کد خبر: 743828
{2}باقی،محمد حسین(1398) معمای چین(رقابت های ژئوپلیتیک در قرن21وتغییر موازنه قدرت در شرق آسیا)تهران:انتشارات امین الضرب