Hossein FARIDMOHAMMADINIA
5 یادداشت منتشر شدهتبریز؛ معماری در بحران
زندگی کردن ما و غرب در تقویمی هم زمان، اما در دو تاریخ متفاوت»
این جمله، بیش از آن که به تفاوت زمانی میان ایران و غرب اشاره داشته باشد، به شکافی عمیق تر میان «اکنون تقویمی» و «اکنون معماری» ما اشاره می کند؛ شکافی میان زندگی در زمان حال و ناتوانی در تولید صورت ها و فضاهایی که واقعا متعلق به این زمان باشند.
اما مسئله ی تبریز حتی در مقایسه با غرب هم تعریف نمی شود. برای دیدن این فاصله، نیازی نیست از مرزهای ایران عبور کنیم؛ کافی است به پایتخت خودمان نگاه کنیم. مسئله، فاصله ی تبریز با تهران است؛ فاصله ای که نه صرفا در مقیاس توسعه ی شهری، بلکه در تولید اندیشه، آموزش، تجربه و زبان معماری معاصر خود را نشان می دهد. تهران، با تمام تناقض ها و کاستی هایش، در دهه های اخیر شاهد شکل گیری جریان ها، تجربه ها و رویکردهای متنوعی در معماری و طراحی فضاهای عمومی بوده است؛ جریان هایی که در کنار دانشگاه ها، دفاتر معماری، مسابقات، مجلات و رویدادهای حرفه ای، بستری برای شکل گیری و آزمون اندیشه های تازه فراهم کرده اند. در تبریز اما، این پیوند میان آموزش، اندیشه و عمل معماری هنوز به یک جریان موثر و پایدار تبدیل نشده است.
تبریز امروز، در مواجهه با مسئله ی هویت معماری، بیش از آن که شبیه شهری باشد که در مسیر مشخصی حرکت می کند، به نوجوانی می ماند که هنوز تصویر روشنی از خود ندارد؛ هویت خود را نمی شناسد و در جست وجوی آن، دست به هر نشانه ای می اندازد که بتواند بخشی از این خلا را پر کند. گاه به گذشته و معماری تاریخی پناه می برد، گاه فرم های وارداتی را تجربه می کند و گاه بدون آن که میان این انتخاب ها پیوندی نظری یا فرهنگی شکل گرفته باشد، عناصر مختلف را در کنار یکدیگر قرار می دهد. نتیجه، نه لزوما تنوع، بلکه سرگردانی در یافتن یک زبان معماری معاصر است.
مسئله این نیست که تبریز باید یک سبک مشخص را انتخاب کند؛ مسئله این است که هنوز نتوانسته است از دل شرایط اجتماعی، فرهنگی، اقلیمی و زندگی روزمره ی امروز خود، زبان و هویتی معماری تولید کند که به زمانه ی خودش تعلق داشته باشد.
یکی از روشن ترین نمودهای این بحران را می توان در فضاهای عمومی معاصر تبریز دید؛ جایی که هرگاه مسئله ی «هویت» مطرح می شود، پاسخ معماری اغلب به گذشته بازمی گردد. باغ لاله نمونه ای روشن از همین رویکرد است؛ فضایی عمومی که به جای آن که تلاشی برای تعریف یک زبان معماری متعلق به تبریز امروز باشد، به بازتولید الگوهای باغ سازی و معماری دوره ی صفوی متوسل شده است.
این جا پرسش ساده اما اساسی است: چرا در سال ۱۴۰۵، برای ساختن یک فضای عمومی معاصر، هنوز باید به معماری چند قرن پیش متوسل شویم؟ چرا وقتی قرار است فضایی برای انسان امروز تبریز ساخته شود، پاسخ طراح در فرم هایی جست وجو می شود که اساسا محصول شرایط اجتماعی، فرهنگی و زیستی زمان دیگری بوده اند؟
ارجاع به تاریخ، ذاتا مسئله نیست؛ مسئله از جایی آغاز می شود که تاریخ به جای آن که خوانده، فهمیده و بازتفسیر شود، بازتولید می شود. در چنین شرایطی، باغ ایرانی دیگر یک منطق فضایی نیست که بتوان آن را به نیازهای امروز ترجمه کرد؛ به تصویری آشنا تبدیل می شود که صرفا به فضا «هویت» بدهد. گویی برای آن که یک فضای عمومی تبریز ایرانی و هویت مند به نظر برسد، کافی است چند محور متقاطع، هندسه ی چهارباغ و نشانه های معماری تاریخی را کنار هم قرار دهیم.
اما اگر هویت، صرفا با چسباندن نشانه های تاریخی به یک پروژه ساخته شود، تفاوت میان هویت و تزئینات هویتی کجاست؟
مسئله ی اصلی همین جاست: ما به جای آن که از خود بپرسیم «معماری تبریز در سال ۱۴۰۵ چه می تواند باشد؟»، مدام می پرسیم «چگونه می توان معماری امروز را شبیه گذشته کرد؟» و شاید همین جابه جایی پرسش است که معماری تبریز را در چرخه ای از بازتولید گذشته گرفتار کرده است.
نمونه ی دیگر، عمارت کلاه فرنگی است؛ بنایی که به تازگی در تبریز افتتاح شده است. بنای اصلی حدود یک قرن پیش تخریب شد و از آن، جز خاطره، اسناد و روایت های تاریخی، چیزی باقی نماند. آنچه امروز ساخته شده، نه مرمت یک بنای موجود، بلکه بازتولید بنایی است که دیگر وجود خارجی نداشته است؛ تصویری از معماری ای که زمانی در شهر حضور داشته و امروز، بر اساس آنچه در اسناد و نوشته های تاریخی درباره اش باقی مانده، دوباره ساخته شده است.
اینجا پرسشی جدی تر از مسئله ی فرم و زیبایی شناسی مطرح می شود: وقتی یک بنا دیگر وجود ندارد، آیا بازتولید آن ضرورتا به معنای حفظ هویت تاریخی شهر است؟ آیا صرف تاریخی بودن یک مکان، برای بازگرداندن کالبد آن به شهر کافی است؟ و مهم تر از همه، وقتی از بنای اصلی چیزی جز روایت و سند باقی نمانده، آنچه امروز ساخته می شود دقیقا چیست؟ خود بنا، یا تصویری معاصر از تصور ما درباره ی آن بنا؟
مسئله حتی از این هم فراتر می رود. اگر قرار باشد هر چیزی که زمانی در شهر وجود داشته و از بین رفته است، دوباره بازسازی شود، نقش معماری معاصر در این میان چیست؟ آیا شهر باید مدام گذشته ی ازدست رفته ی خود را بازسازی کند، یا باید بتواند از دل همین فقدان، چیزی تازه تولید کند؟
شاید مسئله ی اصلی عمارت کلاه فرنگی نه خود این بنا، بلکه نوع مواجهه ی ما با گذشته باشد. گذشته ای که به جای آن که به عنوان بخشی از حافظه ی شهر پذیرفته شود، دوباره به کالبد تبدیل می شود؛ حتی زمانی که دیگر هیچ ماده، نشانه یا اثر اصیلی از آن باقی نمانده است.
در چنین شرایطی، معماری دیگر حافظ گذشته نیست؛ بازسازی کننده ی تصویری از گذشته است. و این همان نقطه ای است که باید از خود بپرسیم: آیا این اصرار برای بازگرداندن گذشته، نشانه ی اهمیت تاریخ است یا نشانه ی ناتوانی ما در ساختن چیزی که آیندگان بخواهند از آن به عنوان «گذشته» یاد کنند؟
تبریز زمانی یکی از پرچم داران معماری و شهرسازی ایران بود؛ شهری که در دوره های مختلف، نه تنها پذیرای تحولات معماری، بلکه خود یکی از بسترهای شکل گیری آن ها بود. اما آن زمان گذشته است. پذیرفتن این واقعیت به معنای نادیده گرفتن تاریخ یا انکار شکوه گذشته ی شهر نیست؛ به این معناست که باید با واقعیت های امروز تبریز زندگی کنیم و برای زمان خودمان معماری کنیم. شکوه گذشته را نمی توان با بازسازی کالبد گذشته به امروز بازگرداند. بازتولید فرم های تاریخی، هرچقدر هم دقیق و پرهزینه باشد، نمی تواند جایگاه تاریخی از دست رفته ی شهر را احیا کند.
اگر تبریز قرار است دوباره به شهری اثرگذار در معماری ایران تبدیل شود، این بازگشت نه از مسیر بازسازی گذشته، بلکه از مسیر تولید چیزی متعلق به زمانه ی خود اتفاق خواهد افتاد؛ چیزی که امروز ساخته شود و شاید صد سال بعد، آیندگان به آن نگاه کنند و بگویند: «این، معماری زمانه ی تبریز بود.»
شاید پرسشی که آیندگان از ما خواهند داشت، ساده اما بی رحمانه باشد: چرا در زمان خودتان، معماری چند قرن پیش را دوباره تولید می کردید؟
آن ها شاید از خود بپرسند که اگر ما در قرن بیست ویکم زندگی می کردیم، چرا بخش مهمی از تلاش معماری مان صرف بازسازی فرم هایی شد که متعلق به چند قرن پیش بودند؟ چرا به جای آن که اثری از زمانه ی خود به جا بگذاریم، اصرار داشتیم گذشته را دوباره به امروز بازگردانیم؟
شاید بزرگ ترین بحران معماری تبریز همین باشد؛ این که شهر، به جای آن که برای آیندگان گذشته ای بسازد، همچنان در حال بازسازی گذشته ی خود است.