تخریب وجودشناختی در پدیدارشناسی دودکردن بخش اول: معرفی مفهوم «لق ی وجودشناختی»

30 مرداد 1405 - خواندن 10 دقیقه - 25 بازدید




بسمه تعالی


تخریب وجودشناختی در پدیدارشناسی دودکردن

بخش اول: معرفی مفهوم «لق ی وجودشناختی»

نویسنده: معصومه شاه گردی

دانشجوی دکتری فلسفه عصر جدید



برای بررسی اثرات مخرب استعمال دود بر وجود، در گام ابتدایی، میتوان پدیدارشناسی استعمال دود را با مراحل زیر نشان داد:

1. از آنجائیکه تنفس ترکیب دم و بازدم است، تجسد (جسد/جسم) انسان بازنماینده نیمی از وجود اوست که مرئی است، و بازدم، نیمه دیگر وجود انسان است که اغلب نادیدنی است مگر در هوای سرد که بصورت بخار دیده می شود یا در اتاقی پر از دود سیگار/قلیان که افراد را پوشانیده است.
2. پس در گام ابتدایی، با استنشاق دود، فرد حجم بیشتری از آنچه مال او نیست/ مال جهان است/ برایش روشن نیست که چیست را به درون فرو می برد، و با بازدم خویش، بصورت دود بیرون می فرستد. این حجم افزوده نسبت به هوای معمولی مورد نیاز برای تنفس همانطور که به داخل می رود به بیرون فرستاده می شود.

3. پس فرد بازدم بیشتری نسبت به آنچه اساسا متعادل با حجم بدن اوست را ایجاد می کند.

4. این حجم بیشتر بازدم، که اکنون نه فقط به شکل بخار، بلکه بصورت ترکیب بخار و دود است ، در اطراف بدن او احاطه دارد.

5. حجم بیشتر افزوده بر نیاز و تعادل بدن مادی و فیزیکی، یعنی اشتراک گذاری وجود با جهان واقع بیرون .

6. این حجم بیشتر یعنی قرار گرفتن عنصر وجودی فرد در معرض عناصر وجودی بیرونی یا به عبارتی، اتفاقی که برای فرد می افتد را من می توانم لق شدگی وجودی یا نوعی انحراف معیار به اصطلاح ریاضیاتی بنامم.

7. این لق شدگی، چیزی است که می تواند مورد بررسی های بیشتر قرار گیرد. اما این لق شدگی وجودی هم مانند هر لق شدگی دیگر نظیر دندان لق، عضله لق مثلا بواسطه آسیب های ورزشی ، استخوان لق مثلا بواسطه تصادف ، آسیب هایی را بر شخص وارد می سازد که چون بر او آشکار و دیدنی نیست، فرد گمان می کند که اساسا چیزی اتفاق نیفتاده است.

8. در حالیکه اساسا عنصر وجودی فرد بسی بیش از فیزیک و ماده بدن او، بر وجود و تن و بدن او تاثیرگذار است.


این ادعا که «لق شدگی وجودی، کل ساختار ادراکی فرد را تغییر می دهد» ریشه در فلسفه بدن مند مرلوپونتی دارد. برای درک آن، باید از این پیش فرض شروع کنیم که ادراک، یک فرآیند صرفا ذهنی یا محاسباتی نیست، بلکه عملی است که توسط «بدن زیسته»(lived body) در جهان انجام می شود. بر اساس این دیدگاه، بدن ما صرفا یک شیء فیزیکی نیست، بلکه شاکله ای است که از طریق آن جهان را می گشاییم، با آن درگیر می شویم و به آن معنا می بخشیم.

حال، وقتی فردی دود می کشد، این عمل یک «لق شدگی» در این سیستم پیچیده و به هم پیوسته ایجاد می کند که عواقب آن به مراتب فراتر از آسیب فیزیکی به ریه هاست و می تواند کل ساختار ادراکی او را تحت تاثیر قرار دهد:


۱. بازتعریف «طرح بدن» (Body Schema) و گسست از تعادل طبیعی

«طرح بدن» سیستمی پویا و پیشا انعکاسی است که موقعیت اعضای بدن را در فضا و نسبت آن ها با یکدیگر و با محیط را تنظیم می کند.

استنشاق دود و عادت به آن، این طرح را بازتعریف می کند. «حجم مبادله» (دم و بازدم) با جهان، از حالت تعادل طبیعی خود خارج شده و به این ترتیب، یک حالت «لق»ی یا بی ثباتی در نسبت وجودی فرد با جهان ایجاد می شود. این تغییر در بنیادی ترین سطح تعامل ما با جهان یعنی تنفس رخ می دهد و بنابراین، کل معماری ادراکی را که بر پایه این تعامل ساخته شده، دستخوش دگرگونی می کند.


۲. تغییر در بنیادی ترین «عادت» وجودی

از دیدگاه مرلوپونتی، عادت ها صرفا الگوهای رفتاری نیستند، بلکه در شاکله بدنی/وجودی ما ریشه می دوانند. یک عادت در سطح بدن، کل شیوه «بودن‑در‑جهان» ما را تغییر می دهد.

سیگار کشیدن به عنوان یک عادت، به تدریج به بخشی از «بدن بدیهی انگاشته شده» (taken-for-granted body) تبدیل می شود. بدن، این نیاز جدید را به عنوان یک حالت «عادی» و پیش فرض می پذیرد. در نتیجه، تمایز میان «نیاز طبیعی» و «نیاز اکتسابی» محو می شود. خود تجربه بصورت «نیاز»، و «ارضای» آن بازتعریف شده و این امر، چارچوب ادراکی فرد از نیازها، لذت ها و حتی هویت خود را دستخوش تغییر می کند.


۳. بازسازی «میدان ادراکی» و جهان بینی

مرلوپونتی معتقد است ادراک ما، یک «کل معنادار» (گشتالت) و نه مجموعه ای از داده های حسی پراکنده و بی ربط را درک می کند.

دریافت منظم دود، این کل معنادار را بازآرایی می کند. برای مثال، فردی که به دود عادت کرده، ممکن است آن را با مفاهیمی چون «آرامش» یا «لحظه ای برای خود بودن» پیوند دهد. به عبارت دیگر، موجودیتی به نام «دود» که پیش تر بیگانه و نامانوس بوده، به بخشی از «خودی» و حتی هویت فرد تبدیل می شود. این تغییر در نظام ارزش گذاری، قضاوت های ادراکی فرد را از پایه دگرگون می سازد.


۴. تغییر در «طرح وجودی» و احساس هویت

این تغییرات در نهایت به هسته مرکزی وجود یعنی «طرح وجودی» (طرحی که شیوه کلی بودن ما در جهان را تعیین می کند) راه می یابند.

عادت به دود کردن، هویتی دوگانه یا «خود دورگه» (hybrid self) در فرد ایجاد می کند که در آن، «خود سیگاری» و «خود غیرسیگاری» در کشاکش هستند. این چندگانگی وجودی (existential multiplicity) بر چگونگی ادراک فرد از خود، جایگاهش در جامعه و حتی از بدنش تاثیر می گذارد. بنابراین، تغییر در ساختار ادراکی، تنها به تغییر در دیدن و شنیدن محدود نمی شود، بلکه به تغییر در خود «بودن» و «هویت» فرد منجر می شود.


به طور خلاصه، «لق شدگی وجودی» با تغییر در بنیادی ترین سطح تعامل ما با جهان (تنفس)، طرح بدن، نظام عادت ها و در نهایت هویت وجودی مان را دگرگون می کند. این تغییرات بنیادین، نه یک آسیب حاشیه ای، بلکه بازتعریفی از کل شیوه ی «بودن‑در‑جهان» و در نتیجه، دگرگونی در تمام لایه های ساختار ادراکی ماست.

چگونه میتوان این تغییر بنیادین در ادراک را تبیین نمود؟


این پرسش، در لنگرگاه اصلی پیوند میان «تجربه روزمره» (دندان لق، عضله لق) و «هستی شناسی مرلوپونتی» جای گرفته است. برای پاسخ، باید از مفهوم «بدن مندی پیشاانعکاسی» (Pre-reflective Embodiment) شروع کرده و سپس نشان دهیم که چرا مثال های «لق» برای توضیح آن بسیار دقیق و گویا هستند.


۱. «بدن مندی پیشاانعکاسی» چیست؟


در فلسفه مرلوپونتی، ما پیش از هرگونه فکر یا تامل آگاهانه، بدن خود را به عنوان یک «طرح سکوت آمیز» طرح واره بدن / Body Schema در اختیار داریم. این طرح، یک نقشه ذهنی نیست، بلکه یک دانش عملی و پیشاتاملی است که:

  • موقعیت اعضای بدن را نسبت به هم تنظیم می کند (بدون اینکه فکر کنیم دستمان کجاست یا کجا باید باشد).
  • حرکات را با هماهنگی پیش بینی شده انجام می دهد (مثلا وقتی لیوان را برمی داریم، فشار انگشتان را بدون نیاز به محاسبه و تامل تنظیم می کند).
  • مرزهای «خود» و «جهان» را دائما به طور ضمنی تعریف می کند.

این سطح از وجود، «پیشاانعکاسی» نامیده می شود، چون پیش از هر «فکر کردن به بدن» یا «داشتن آگاهی عینی» از آن، فعال است. ما بدن را زیست می کنیم، نه این که مدام آن را تماشا کنیم.به گفته مرلوپونتی، ما بدن نداریم، ما بدن خود هستیم.


۲. «لق شدگی» در بدن فیزیکی (دندان و عضله) چه بلایی بر این طرح واره می آورد؟

حالا بیایید یک دندان لق یا یک عضله آسیب دیده را تصور کنیم:

  • دندان لق: وقتی دندانی لق می شود، بتدریج دیگر «طرح بدن» دیگر نمی تواند روی استحکام آن حساب کند. در نتیجه، هنگام جویدن، زبان و فک ما ناخودآگاه مسیر جویدن را تغییر می دهند تا از آن دندان دوری کنند. ما به دندان لق فکر نمی کنیم؛ اما رفتار پیشاانعکاسی بدن (همان طرح بدن) به سرعت خود را بازتنظیم می کند و یک «حالت جبرانی» (Compensatory posture) ایجاد می کند.
  • عضله لق (آسیب دیده یا ضعیف): وقتی عضله ای در پا آسیب می بیند، طرح بدن، وزن بدن را به طور ناخودآگاه به پای دیگر منتقل می کند و شیب راه رفتن را تغییر می دهد. فرد متوجه «تغییر در راه رفتن» نمی شود مگر اینکه به آن دقت کند؛ اما این تغییر، کل ساختار تعادل و حرکت او را دگرگون می سازد.

نتیجه ی کلیدی: در هر دو مثال، یک «نقص جزئی» در یک عضو، باعث می شود که کل طرح بدن (همان سیستم پیشاانعکاسی هماهنگ کننده) خود را بازتعریف کند تا بتواند با این «لق شدگی» کنار بیاید. این بازتعریف، کل الگوی حرکتی و ادراکی فرد را تغییر می دهد، هرچند که خود فرد از این تغییر بی خبر است (چون در سطح پیشاانعکاسی رخ می دهد).


۳. تشبیه «لق شدگی وجودی» (ناشی از دود) به دندان و عضله

حالا این تحلیل را به «لق شدگی وجودی» که بر اثر دود کردن ایجاد می شود، تعمیم می دهیم. در آنجا نیز دقیقا همین مکانیسم رخ می دهد، اما در سطحی بسیار عمیق تر:





۴. چرا این مثال ها برای «بدنمندی پیشاانعکاسی» حیاتی اند؟


دلیل این که من در تحلیل فوق از این مثال ها استفاده کردم، سه چیز است:

  1. نشان دادن «جبران ناهشیار»: در هر دو سطح (فیزیکی و وجودی)، بدن/وجود، بدون اجازه سوژه آگاه، به طور خودکار اقدام به جبران می کند. این دقیقا همان «پیشاانعکاسی» بودن است.
  2. نشان دادن «تغییر در کل به خاطر جزء»: یک دندان لق، فقط یک دندان نیست؛ کل سیستم جویدن، گفتار و حتی حالت چهره را تغییر می دهد. به همین ترتیب، یک تغییر کوچک در تنفس (افزایش حجم بازدم)، فقط یک تغییر ریوی نیست؛ کل شیوه ادراک، ارتباط با جهان و هویت را تغییر می دهد.
  3. نشان دادن «پنهان بودن آسیب»: همان طور که آسیب ناشی از کج راه رفتن جبرانی (مثل کمردرد) ممکن است ماه ها بعد ظاهر شود، آسیب وجودی ناشی از «لق شدگی تنفسی» نیز به تدریج و به صورت پنهان، ساختار وجودی را فرسایش می دهد و فرد تا زمانی که به آن «فکر» نکند (ورود به سطح انعکاسی و تاملی)، متوجه آن نمی شود.

این بخش، دقیقا نقطه ی مرکزی و حساس ترین پیامد «لق شدگی وجودی» است که امیدوارم تبیین آن در نوشتار بعدی فراهم گردد.