Milad hossein hashemi
31 یادداشت منتشر شدهاز استقرار هوش مصنوعی تا سازمان هوشمند؛ چرا بلوغ سازمانی شرط تصمیم گیری استراتژیک است؟
کلیدواژه ها: بلوغ سازمانی، هوش مصنوعی، تصمیم گیری استراتژیک، تحول دیجیتال، حاکمیت هوش مصنوعی، بنگاه های اقتصادی، مزیت رقابتی
هوش مصنوعی دیگر صرفا یک فناوری نوظهور در حاشیه سازمان ها نیست؛ به تدریج در حال تبدیل شدن به یکی از مهم ترین مولفه های رقابت، تصمیم گیری و خلق ارزش در بنگاه های اقتصادی است. با این حال، یک خطای رایج در مواجهه با هوش مصنوعی آن است که تصور شود خرید یک نرم افزار، استفاده از یک مدل زبانی یا اجرای چند پروژه آزمایشی به معنای «هوشمند شدن» سازمان است. واقعیت آن است که میان استفاده از هوش مصنوعی و تبدیل شدن به یک سازمان هوشمند فاصله ای جدی وجود دارد؛ فاصله ای که با مفهوم «بلوغ سازمانی استقرار هوش مصنوعی» قابل توضیح است.
برای بنگاه های اقتصادی بخش خصوصی، این مسئله اهمیتی دوچندان دارد. شرکت خصوصی نمی تواند صرفا به دلیل جذابیت فناوری، منابع مالی و انسانی خود را به پروژه های هوش مصنوعی اختصاص دهد. سرمایه گذاری باید به بهبود تصمیم گیری، افزایش بهره وری، کاهش هزینه، شناخت بهتر مشتری، مدیریت ریسک، نوآوری و در نهایت ایجاد مزیت رقابتی منجر شود. بنابراین سوال اصلی دیگر این نیست که «آیا سازمان از هوش مصنوعی استفاده می کند؟» بلکه این است که سازمان در چه سطحی از بلوغ برای استفاده موثر از هوش مصنوعی قرار دارد؟
از فناوری به قابلیت سازمانی
هوش مصنوعی زمانی برای سازمان ارزش آفرین می شود که از یک ابزار فناورانه به یک قابلیت سازمانی تبدیل شود. سازمانی که داده های پراکنده، فرآیندهای ناکارآمد، نیروی انسانی فاقد مهارت و ساختار مدیریتی سنتی دارد، حتی با دسترسی به پیشرفته ترین ابزارهای هوش مصنوعی نیز الزاما به سازمانی هوشمند تبدیل نخواهد شد.
از این منظر، بلوغ هوش مصنوعی را باید فرآیندی تدریجی دانست. سازمان ابتدا باید آمادگی لازم را ایجاد کند، سپس پروژه های اولیه را اجرا نماید، فناوری را در فرآیندهای خود ادغام کند، از آن برای تصمیم سازی استفاده نماید و در نهایت به سازمانی برسد که هوش مصنوعی در آن به یک قابلیت راهبردی تبدیل شده است.
این مسیر را می توان در پنج سطح توضیح داد:
سطح نخست؛ آمادگی سازمانی:
در این مرحله، سازمان در حال ایجاد زیرساخت، فرهنگ، مهارت و راهبرد اولیه است. مدیران نسبت به ظرفیت های هوش مصنوعی آگاهی پیدا کرده اند، اما استفاده از آن هنوز محدود است.
سطح دوم؛ استقرار اولیه:
سازمان وارد مرحله اجرای پروژه های آزمایشی می شود. برخی واحدها از ابزارهای هوش مصنوعی و تحلیل داده استفاده می کنند، اما این اقدامات هنوز پراکنده و محدود هستند.
سطح سوم؛ یکپارچه سازی سازمانی:
هوش مصنوعی از پروژه های منفرد فراتر می رود و با داده ها، سامانه ها و فرآیندهای سازمانی پیوند می خورد. تصمیم گیری مبتنی بر داده به تدریج به بخشی از فرهنگ مدیریتی تبدیل می شود.
سطح چهارم؛ تصمیم گیری هوشمند:
در این مرحله، سازمان از تحلیل های پیش بینانه و تجویزی و سیستم های تصمیم یار برای تصمیم های مدیریتی و استراتژیک استفاده می کند. هوش مصنوعی دیگر صرفا گزارش دهنده نیست، بلکه در فرآیند تصمیم سازی نقش فعال دارد.
سطح پنجم؛ سازمان هوشمند مبتنی بر هوش مصنوعی:
در بالاترین سطح، هوش مصنوعی به یک قابلیت راهبردی تبدیل شده است. سازمان از طریق یادگیری مستمر، تحلیل بلادرنگ، نوآوری مبتنی بر داده و تصمیم گیری هوشمند، خود را با محیط رقابتی سازگار می کند و از هوش مصنوعی برای خلق مزیت رقابتی پایدار بهره می گیرد.
هفت ستون سازمان هوشمند
اما عبور از این پنج سطح صرفا با خرید فناوری امکان پذیر نیست. سازمان باید هم زمان در هفت حوزه اصلی بلوغ پیدا کند.
نخستین حوزه، رهبری و راهبری استراتژیک است. مدیران ارشد باید مشخص کنند هوش مصنوعی دقیقا قرار است چه مسئله ای از کسب وکار را حل کند و چگونه با اهداف استراتژیک سازمان پیوند می خورد. اگر هوش مصنوعی فاقد مالکیت مدیریتی و راهبرد مشخص باشد، احتمالا به مجموعه ای از پروژه های پراکنده و کوتاه مدت تبدیل خواهد شد.
دومین حوزه، زیرساخت داده و فناوری است. هوش مصنوعی بدون داده باکیفیت، یکپارچه و قابل اعتماد عملا ارزش محدودی دارد. بسیاری از سازمان ها پیش از آنکه به الگوریتم های پیچیده نیاز داشته باشند، به ساماندهی داده های خود نیاز دارند. کیفیت داده، امنیت، معماری اطلاعات، یکپارچگی سامانه ها و زیرساخت پردازشی، پایه های سازمان هوشمند هستند.
سومین حوزه، سرمایه انسانی و فرهنگ سازمانی است. هوش مصنوعی جایگزین ساده ای برای کارکنان نیست؛ بلکه شیوه کار کارکنان را تغییر می دهد. بنابراین سازمان باید به سمت افزایش سواد داده و هوش مصنوعی، آموزش مستمر، یادگیری سازمانی و فرهنگ پذیرش نوآوری حرکت کند.
چهارمین حوزه، حاکمیت و مدیریت هوش مصنوعی است. هرچه استفاده از هوش مصنوعی گسترده تر شود، موضوعاتی مانند امنیت داده، محرمانگی، خطای الگوریتمی، شفافیت، مسئولیت پذیری و مدیریت ریسک اهمیت بیشتری پیدا می کنند. سازمان هوشمند الزاما سازمانی نیست که بیشترین استفاده را از هوش مصنوعی دارد؛ بلکه سازمانی است که به صورت مسئولانه و قابل کنترل از آن استفاده می کند.
پنجمین حوزه، فرآیندها و عملیات هوشمند است. زمانی می توان از بلوغ واقعی سخن گفت که هوش مصنوعی در فرآیندهای واقعی کسب وکار وارد شود؛ از بازاریابی و فروش و خدمات مشتری گرفته تا زنجیره تامین، تولید، منابع انسانی، مالی و مدیریت ریسک.
ششمین و شاید مهم ترین حوزه، قابلیت های تحلیلی و تصمیم گیری است. نقطه اوج استفاده مدیریتی از هوش مصنوعی زمانی رخ می دهد که سازمان بتواند از داده های موجود برای پیش بینی آینده، تحلیل سناریوها، شناسایی ریسک ها و ارائه گزینه های تصمیم استفاده کند.
در نهایت، تمام این قابلیت ها باید به خلق ارزش و مزیت رقابتی منجر شوند. اگر هوش مصنوعی نتواند هزینه ها را کاهش دهد، بهره وری را افزایش دهد، تجربه مشتری را بهبود ببخشد، نوآوری ایجاد کند یا تصمیم های سازمان را بهتر کند، صرف استفاده از آن به معنای موفقیت نیست.
مسئله اصلی؛ تصمیم گیری استراتژیک
مهم ترین تفاوت رویکرد بلوغ محور با نگاه فناورانه، توجه به «تصمیم گیری» است. مدیران ارشد در محیطی فعالیت می کنند که با عدم قطعیت، تغییرات سریع بازار، نوسانات اقتصادی، تغییر رفتار مشتری و رقابت فزاینده مواجه است. در چنین محیطی، سرعت و کیفیت تصمیم گیری می تواند به اندازه خود منابع مالی اهمیت داشته باشد.
هوش مصنوعی می تواند با تحلیل حجم عظیمی از داده ها، الگوهایی را شناسایی کند که از توان تحلیل انسانی خارج است. همچنین می تواند روندهای احتمالی را پیش بینی، سناریوهای مختلف را مقایسه و پیامدهای احتمالی تصمیم ها را شبیه سازی کند.
اما این نکته نباید به معنای واگذاری کامل تصمیم گیری به الگوریتم ها تلقی شود. هوش مصنوعی باید تصمیم سازی را تقویت کند، نه اینکه مسئولیت مدیریتی را حذف نماید. تصمیم استراتژیک همچنان به قضاوت، تجربه، ارزش های سازمانی و درک زمینه محیطی نیاز دارد. مزیت واقعی زمانی ایجاد می شود که توان تحلیل ماشین با قضاوت و مسئولیت انسانی ترکیب شود.
چرا بنگاه های خصوصی به مدل بلوغ نیاز دارند؟
در بخش خصوصی، سرمایه گذاری در هوش مصنوعی باید با منطق اقتصادی همراه باشد. منابع شرکت محدود است و هر پروژه باید بتواند ارزش قابل اندازه گیری ایجاد کند. بنابراین، یک شرکت متوسط نباید الزاما مسیر یک شرکت فناوری بزرگ را طی کند.
مدل بلوغ به مدیر اجازه می دهد ابتدا جایگاه واقعی سازمان خود را مشخص کند. آیا مشکل اصلی کمبود زیرساخت است؟ آیا داده ها آماده نیستند؟ آیا کارکنان مهارت کافی ندارند؟ آیا مدیریت ارشد هنوز راهبرد مشخصی ندارد؟ یا اینکه سازمان از نظر فناوری آماده است اما نمی تواند هوش مصنوعی را وارد فرآیند تصمیم گیری کند؟
پاسخ به این پرسش ها مشخص می کند سرمایه گذاری بعدی باید در کجا انجام شود.
این نگاه، از یک سو مانع فناوری زدگی و خریدهای غیرضروری می شود و از سوی دیگر مانع آن می شود که سازمان صرفا به دلیل ترس از پیچیدگی فناوری، تحول را به تعویق بیندازد.
هوش مصنوعی؛ پروژه نیست، مسیر تحول است
یکی از مهم ترین پیام های مدل بلوغ این است که استقرار هوش مصنوعی را نمی توان یک پروژه کوتاه مدت تلقی کرد. سازمان ممکن است یک سامانه هوشمند را در مدت چند ماه راه اندازی کند، اما تبدیل شدن به یک سازمان هوشمند، فرآیندی چندمرحله ای و مستمر است.
این تحول نیازمند تغییر در ساختار، فرهنگ، فرآیند، مهارت، داده و نظام تصمیم گیری است. به همین دلیل، سازمان باید به جای پرسش «چه ابزار هوش مصنوعی بخریم؟»، ابتدا بپرسد:
«برای رسیدن به کدام قابلیت سازمانی و حل کدام مسئله کسب وکار به هوش مصنوعی نیاز داریم؟»
تغییر همین پرسش می تواند مسیر سرمایه گذاری سازمان را از خرید فناوری به سمت خلق قابلیت سوق دهد.
جمع بندی
آینده رقابت بنگاه های اقتصادی صرفا به میزان دسترسی آنها به هوش مصنوعی وابسته نیست؛ بلکه به میزان بلوغ آنها در استفاده راهبردی از هوش مصنوعی وابسته است.
سازمانی که امروز صرفا چند ابزار هوش مصنوعی در اختیار دارد، الزاما از سازمانی که داده، فرهنگ، راهبرد، حاکمیت، فرآیند و تصمیم گیری خود را حول قابلیت های هوشمند بازطراحی کرده است، مزیت بیشتری ندارد.
مسیر واقعی از آمادگی آغاز می شود، به استقرار و یکپارچه سازی می رسد، سپس به تصمیم گیری هوشمند ارتقا پیدا می کند و در نهایت می تواند به شکل گیری سازمان هوشمند و مزیت رقابتی پایدار منجر شود.
بنابراین، برای مدیران بخش خصوصی، مسئله اصلی دیگر «ورود یا عدم ورود به هوش مصنوعی» نیست؛ مسئله اصلی این است که سازمان در کدام سطح بلوغ قرار دارد و برای رسیدن به سطح بعدی چه قابلیت هایی باید ایجاد کند.
در اقتصادی که سرعت تغییرات از گذشته بیشتر شده است، شاید بزرگ ترین مزیت رقابتی آینده نه داشتن هوش مصنوعی، بلکه توانایی سازمان برای یادگیری، سازگاری و تصمیم گیری بهتر با کمک هوش مصنوعی باشد.