پدافند اجتماعی و روانی؛ خط مقدم تداوم عملکرد مراکز حیاتی در جنگ شناختی

2 شهریور 1405 - خواندن 7 دقیقه - 10 بازدید

مقدمه

جنگ های معاصر دیگر صرفا در میدان نبرد و با هدف گیری زیرساخت های فیزیکی تعیین تکلیف نمی شوند. در کنار موشک، پهپاد، حمله سایبری و عملیات نظامی، ذهن جامعه نیز به یکی از مهم ترین عرصه های تقابل تبدیل شده است. تجربه جنگ ایران و آمریکا بار دیگر نشان داد که در شرایط تهاجم نظامی، یک کشور ممکن است هم زمان با حمله فیزیکی، با موجی از اخبار جعلی، شایعات، عملیات روانی و تلاش برای ایجاد بی اعتمادی عمومی مواجه شود.

در چنین شرایطی، یک پرسش اساسی مطرح می شود: آیا ممکن است زیرساختی از نظر فیزیکی سالم بماند، اما به دلیل اختلال در رفتار جامعه و فضای روانی، عملا کارکرد خود را از دست بدهد؟

پاسخ مثبت است. پمپ بنزینی که با هجوم غیرعادی مردم مواجه می شود، بانکی که به دلیل شایعه ورشکستگی با برداشت های هیجانی روبه رو می شود، مرکز درمانی که تحت تاثیر اخبار نادرست با موج مراجعه غیرضروری مواجه می شود یا جاده ای که به دلیل انتشار یک خبر جعلی درباره ناامنی، از ظرفیت عادی خود خارج می شود، نمونه هایی از آسیب پذیری «کارکردی» هستند؛ بدون آنکه الزاما زیرساخت تخریب شده باشد.

از این منظر، پدافند غیرعامل باید فراتر از حفاظت فیزیکی و مهندسی دیده شود و «پدافند اجتماعی و روانی» به یکی از ارکان اصلی تاب آوری ملی تبدیل شود.

جنگ شناختی؛ حمله به کارکرد، نه فقط زیرساخت

در جنگ شناختی، هدف اصلی تغییر ادراک و رفتار انسان هاست. مهاجم تلاش می کند با تولید و توزیع اطلاعات هدفمند، برداشت جامعه از وضعیت موجود را تغییر دهد و از این طریق رفتارهایی ایجاد کند که خود به تشدید بحران منجر شوند.

اخبار جعلی در این میان اهمیت ویژه ای دارند. یک خبر نادرست درباره کمبود سوخت می تواند تقاضای غیرعادی ایجاد کند؛ شایعه درباره اختلال بانکی می تواند موجب هجوم به بانک ها شود؛ خبر جعلی درباره وضعیت یک مرکز درمانی می تواند ظرفیت آن مرکز را تحت فشار قرار دهد و شایعات درباره امنیت مسیرها می تواند الگوی جابه جایی مردم را تغییر دهد.

بنابراین، در جنگ شناختی، دشمن لزوما مجبور نیست یک زیرساخت را تخریب کند؛ کافی است رفتار استفاده کنندگان از آن را تغییر دهد.

این مسئله از منظر مدیریت بحران بسیار مهم است، زیرا ظرفیت هر مرکز حیاتی محدود است. اگر تقاضا به صورت ناگهانی و هیجانی افزایش پیدا کند، حتی یک زیرساخت سالم نیز ممکن است نتواند خدمات خود را با کیفیت معمول ارائه دهد.

اعتماد عمومی؛ زیرساخت نامرئی امنیت

در شرایط بحران، اعتماد عمومی یک سرمایه اجتماعی ساده نیست؛ بلکه یک دارایی راهبردی است.

جامعه ای که به منابع معتبر اطلاعاتی اعتماد دارد، در برابر شایعات و اخبار جعلی مقاومت بیشتری نشان می دهد. مردم در چنین جامعه ای قبل از واکنش، اطلاعات را بررسی می کنند و احتمال شکل گیری رفتارهای هیجانی کاهش می یابد.

در مقابل، زمانی که اعتماد عمومی تضعیف شود، حتی اطلاع رسانی صحیح نیز ممکن است با تردید مواجه شود. در این وضعیت، منابع غیررسمی و شبکه های اجتماعی می توانند به مرجع اصلی دریافت اطلاعات تبدیل شوند و فضای بحران را پیچیده تر کنند.

از این منظر، حفظ اعتماد عمومی باید بخشی از برنامه ریزی پدافند غیرعامل باشد؛ همان گونه که برای حفاظت از یک نیروگاه، بیمارستان یا شبکه ارتباطی برنامه ریزی می شود، برای حفاظت از سرمایه اجتماعی و اعتماد عمومی نیز باید برنامه داشت.

اقتصاد بحران؛ هزینه ای فراتر از خسارت نظامی

ابعاد اقتصادی این مسئله نیز بسیار جدی است.

جنگ و ناامنی به طور طبیعی نااطمینانی اقتصادی ایجاد می کنند؛ اما جنگ شناختی می تواند این نااطمینانی را چند برابر کند. اخبار جعلی درباره کمبود کالا، اختلال در شبکه بانکی، کاهش عرضه سوخت یا آسیب به زنجیره تامین می تواند رفتار اقتصادی مردم و بنگاه ها را تغییر دهد.

در چنین شرایطی، بخشی از تقاضا دیگر ناشی از نیاز واقعی نیست؛ بلکه ناشی از ترس از آینده است. افراد ممکن است بیش از نیاز خود خرید کنند، بنگاه ها موجودی بیشتری ذخیره کنند و خانوارها تصمیم های مالی هیجانی بگیرند. نتیجه، افزایش فشار بر زنجیره تامین، رشد تقاضای احتیاطی و تشدید اختلال در بازار است.

در اینجا یک چرخه معیوب شکل می گیرد:

خبر جعلی → افزایش ترس → تغییر رفتار اقتصادی → افزایش تقاضای غیرعادی → فشار بر زیرساخت → مشاهده اختلال واقعی → افزایش باورپذیری شایعه

این چرخه نشان می دهد که مدیریت اطلاعات در زمان جنگ، فقط یک موضوع رسانه ای یا امنیتی نیست؛ بلکه بخشی از مدیریت اقتصادی بحران نیز محسوب می شود.

مدیریت استراتژیک و ضرورت نگاه یکپارچه

از منظر مدیریت استراتژیک، سازمان ها و نهادهای مسئول نباید پدافند را صرفا به زمان وقوع حمله محدود کنند. تاب آوری باید پیش از بحران ساخته شود.

یک مرکز حیاتی برای استمرار فعالیت خود نیازمند چند نوع آمادگی هم زمان است: آمادگی فنی، آمادگی عملیاتی، آمادگی سایبری، آمادگی زنجیره تامین و در کنار همه این ها، آمادگی اجتماعی و ارتباطی.

در این چارچوب، مدیران باید بدانند در صورت انتشار یک شایعه گسترده چه کسی پاسخ می دهد، اطلاعات معتبر از چه کانالی منتشر می شود، چگونه اخبار جعلی شناسایی می شوند، چه سازوکاری برای ارتباط با مردم وجود دارد و چگونه می توان از تبدیل یک شایعه به رفتار جمعی جلوگیری کرد.

به بیان دیگر، ارتباطات بحران باید بخشی از برنامه تداوم کسب وکار و تداوم عملیات باشد، نه فعالیتی جانبی و تبلیغاتی.

پدافند اجتماعی؛ از واکنش به پیشگیری

پدافند اجتماعی موثر نباید منتظر بماند تا بحران ایجاد شود. آموزش عمومی، ارتقای سواد رسانه ای، ایجاد اعتماد، تمرین های آمادگی و ایجاد کانال های معتبر اطلاع رسانی باید پیش از بحران انجام شوند.

جامعه ای که از قبل آموزش دیده است چگونه با اخبار مشکوک برخورد کند، در زمان جنگ کمتر تحت تاثیر شایعات قرار می گیرد. همچنین سازمانی که از قبل سناریوهای ارتباطی خود را طراحی کرده است، در زمان بحران مجبور نیست در میانه آشفتگی تصمیم گیری کند.

بنابراین، یکی از مهم ترین اصول پدافند اجتماعی را می توان انتقال از مدیریت واکنشی به آمادگی پیش نگرانه دانست.

جمع بندی

جنگ ایران و آمریکا یک بار دیگر نشان داد که درگیری نظامی امروز ابعاد بسیار گسترده تری از میدان فیزیکی دارد. زیرساخت های حیاتی می توانند با حمله مستقیم آسیب ببینند، اما می توانند بدون تخریب فیزیکی نیز تحت تاثیر جنگ شناختی، اخبار جعلی و رفتارهای هیجانی جامعه دچار اختلال شوند.

در چنین شرایطی، پدافند اجتماعی و روانی دیگر یک موضوع فرعی در کنار پدافند فیزیکی نیست؛ بلکه بخشی از معماری امنیت و تاب آوری ملی است.

از منظر اقتصادی، مدیریت این حوزه به معنای کاهش هزینه های ثانویه بحران، حفظ ثبات بازار، جلوگیری از اختلال زنجیره تامین و کاهش نااطمینانی است. از منظر مدیریت استراتژیک نیز به معنای حفظ تداوم عملیات، مدیریت ریسک، حفاظت از اعتماد ذی نفعان و افزایش ظرفیت سازمان برای عبور از بحران است.

در نهایت، شاید بتوان مهم ترین درس این تجربه را در یک جمله خلاصه کرد:

در جنگ های آینده، حفاظت از زیرساخت ها کافی نیست؛ باید از اعتماد مردم، اطلاعات و رفتار جامعه نیز حفاظت کرد.