نه به کنترل؛ آری به حکمرانی!

4 شهریور 1405 - خواندن 6 دقیقه - 15 بازدید




 

داستان تطور جوامع انسانی، همواره با دگرگونی در مفهوم «مرز» و «حفاظت» گره خورده است. در دهه های پایانی قرن گذشته، رویایی مسحورکننده بر افکار عمومی جهان سایه افکند؛ رویای شکل گیری یک دهکده جهانی یکپارچه که در آن مرزهای جغرافیایی رنگ می بازند و دولت ها در یک نظم کلان و همگن حل می شوند. اما با بروز بحران های عمیق جهانی و صف آرایی های نوین قدرت، این تصویر آرمانی فروریخت و ناکارآمدی ساختارهای فراملی در تامین امنیت و آرامش انسان ها به اثبات رسید. این بیداری تاریخی، جوامع را به سوی یک غریزه بنیادین، یعنی پناه بردن به دولت‑ملت، رهنمون ساخت؛ پدیده ای که می توان آن را رستاخیز امر ملی نامید. اما این بازگشت به هویت ملی، در جهانی رخ می دهد که کالبد آن دیگر تنها از خاک و آب نیست، بلکه تار و پود آن با جریان نامرئی داده ها بافته شده است. در این جهان تازه، اگر کشوری بخواهد بقا و استقلال خود را تضمین کند، باید بپذیرد که مفهوم حاکمیت از مرزهای خاکی فراتر رفته و به ساحت ادراک و ذهن شهروندان کشیده شده است.

با پذیرش این دگردیسی، درمی یابیم که میدان نبردهای سرنوشت ساز نیز تغییر شکل داده است. تسخیر سرزمین ها جای خود را به تسخیر ذهن ها، عواطف و باورهای یک جامعه داده و جنگ شناختی به عرصه اصلی رویارویی ها بدل گشته است. در این میان، سکوهای ارتباطی و شبکه های اجتماعی دیگر صرفا ابزارهایی خنثی برای تبادل پیام نیستند؛ آن ها معماران نامرئی واقعیت اند. این بسترها با تکیه بر سامانه های پیچیده پردازشی و یادگیری ماشین، کوچک ترین کنش های ما را رصد می کنند؛ از مکث های چندثانیه ای روی یک تصویر تا پسندیدن یک نوشته. این کلان داده های رفتاری و روان شناختی، که زمانی تنها پسماند استفاده از فناوری پنداشته می شدند، اکنون به قدرتمندترین سلاح های راهبردی بدل شده اند. هوش مصنوعی با تحلیل این داده ها می تواند پیام هایی طراحی کند که با دقتی بی نظیر، نقطه ضعف ها و علایق پنهان هر فرد را هدف قرار می دهند؛ فرایندی که از آن به عنوان مهندسی خرد و نقطه زن ادراک عمومی یاد می شود.

برای درک بهتر خطرات این مهندسی پنهان، باید به یکی از پیامدهای اصلی آن، یعنی شکل گیری «حصارها و حباب های اطلاعاتی»، توجه کرد. الگوریتم ها برای آنکه ما را زمان بیشتری در این فضا نگه دارند، پیوسته محتوایی را به ما نمایش می دهند که تاییدکننده پیش فرض ها و تعصبات قبلی ماست. نتیجه این سازوکار، محصورشدن هر فرد در اتاق پژواکی است که در آن تنها صدای هم فکران خود را می شنود. در چنین فضایی، امکان گفت وگوی منطقی میان دیدگاه های متفاوت از بین می رود، جامعه به گروه های متخاصم و به شدت قطبی شده تقسیم می گردد و بستر برای گسترش خشم و نفرت پراکنی فراهم می شود. این فلج شناختی، انسجام درونی یک ملت را از درون می پوساند، بی آنکه حتی یک گلوله فیزیکی شلیک شده باشد.

زمانی که این مفاهیم بنیادین را بر ساختار ارتباطی جامعه ایران منطبق می کنیم، با تصویری تامل برانگیز و هشداری جدی روبه رو می شویم. آمارهای مستخرج از پژوهش ها نشان می دهد که جامعه ایرانی با ضریب نفوذ بسیار بالای شبکه ارتباطات جهانی و حضور ده ها میلیونی در سکوهای اجتماعی، جامعه ای به شدت متصل و شبکه ای است که روزانه ساعات متمادی را در این فضا سپری می کند. اما مسئله اساسی، کیفیت و ترکیب این رژیم مصرف رسانه ای است. غلبه مطلق و سنگین محتوای سرگرمی محور، روزمره و سطحی بر محتوای علمی، تحلیلی و آگاهی بخش، نشان دهنده یک عدم تقارن خطرناک است. هنگامی که خوراک فکری یک جامعه عمدتا از مفاهیم تقلیل یافته و سرگرم کننده تامین شود، ساختار دفاع روانی و قدرت تحلیل انتقادی آن جامعه به شدت تضعیف می گردد. در چنین شرایط بی دفاعی، با بروز کوچک ترین بحران ها یا التهابات، افکار عمومی در برابر طوفان روایت های بیگانگان و بمباران های اطلاعاتی متخاصم، آسیب پذیر و تسلیم پذیر می شود و یکپارچگی جامعه به سادگی درهم می شکند.

رهایی از این شکنندگی و مصون سازی پیکره ملی، نیازمند گذار از نگاه های سنتی و انفعالی است. راهکار مواجهه با این جهان پیچیده، نه در انزواطلبی و قطع ارتباط با جهان نهفته است و نه در واکنش های دیرهنگام و صرفا محدودکننده. پاسخ بنیادین، استقرار یک الگوواره جامع با عنوان «حکمرانی هوشمند و پیوسته» است. این حکمرانی نوین به معنای حضور فعالانه، آگاهانه و مقتدرانه در فضای مجازی است. در این مسیر، نهادهای سیاست گذار و ساختارهای رسانه ای بومی باید به جای آنکه تنها منتظر هجمه بمانند و سپس به تکذیب یا دفاع بپردازند، خود به کنشگرانی پیش گام و روایت ساز بدل شوند. تولید محتوای غنی، جذاب و مستند که پیش از شکل گیری گرداب های شایعه، اذهان را سیراب کند، ضرورتی قطعی است. در نبردهای شناختی امروز، شلیک هر پیام دقیق و هنرمندانه، تاثیری هم تراز با سلاح های بازدارنده دارد.

نهایتا باید باور داشت که رستاخیز و بقای امر ملی در عصر حاضر، پیوندی ارگانیک و ناگسستنی با توانمندی در مدیریت هوشمند فضای مجازی دارد. قدرت واقعی و عزت یک ملت در هندسه جدید جهانی، از مسیر انسجام داخلی، تاب آوری روانی و توانایی خلق روایت های معتبر می گذرد. تنها با تجهیز به سواد شناختی عمیق، رصد هوشمندانه تهدیدها و تکیه بر ظرفیت های نخبگانی برای تولید معناست که یک جامعه می تواند از موضع استقلال و اقتدار، تندبادهای عصر دیجیتال را پشت سر گذارد و از هویت، امنیت و آینده خود در برابر معماری پنهان قدرت ها محافظت کند. این مسیر، نه یک انتخاب، بلکه یگانه راهبرد حیات بخش برای عبور از گذرگاه های پرخطر تاریخ معاصر است.