Amirhossein Soltani
10 یادداشت منتشر شدهرستاخیز امر ملی در عصر گسست های جهانی؛ هم افزایی قدرت نرم، ژئوپلیتیک شبکه ای و نبرد روایت ها در معماری آینده ایران

۱. مقدمه: پایان توهم دهکده جهانی
امروز، در سال ۱۴۰۵، آنچه تحت عنوان «بازگشت به ناسیونالیسم»، «بومی گرایی استراتژیک» یا «رستاخیز امر ملی» در سراسر گیتی شاهد آن هستیم، نه یک عقب گرد تاریخی، تقلیل گرایی پوپولیستی یا واکنش هیجانی زودگذر، بلکه بیداری اجتناب ناپذیر غریزه بقا در پیکره دولت ملت ها در برابر ناکارآمدی و شکنندگی ساختارهای جهانی است. تحولات ژئوپلیتیک دو دهه اخیر به وضوح نشان می دهد که آن تصویر همگرا و آرمانی، بیش از آنکه بازتاب واقعیت های ساختاری نظام بین الملل باشد، بازتاب یک لحظه تاریخی خاص و گذرا در برتری هژمونیک غرب پس از فروپاشی شوروی بود. بحران های متوالی اقتصادی، ظهور شتابان قدرت های نوظهور در آسیا و اوراسیا، همه گیری های ویرانگر جهانی مانند کووید-۱۹ و افزایش تصاعدی تنش های ژئوپلیتیک در غرب آسیا، همگی همچون زنگ خطری مکرر نشان دادند که در لحظات بحران و استیصال، نهادهای فراملی به شدت ناتوان، کند و فلج عمل می کنند. در این خلا ناشی از ناکارآمدی ساختارهای بین المللی، این «دولت ملی» است که بار دیگر به عنوان تنها پناهگاه امن، لنگرگاه ثبات و نهاد منحصربه فرد مسئول برای حفاظت از جان، امنیت روانی و رفاه مادی شهروندان قد علم می کند.
باید هوشیار بود که این دگرگونی بنیادین در هندسه قدرت جهانی و گذار از نظم تک قطبی مستقر به یک نظام چندقطبی پیچیده، سیال و شبکه ای، فرآیندی آرام و مخملی نیست، بلکه زایشی به شدت دردناک است که جهان، بهای آن را با تنش های فزاینده، تحریم های فلج کننده و جنگ های خونین منطقه ای و جهانی که اکنون نظاره گر و روایتگر آن هستیم، می پردازد. در این دوران گذار، مفاهیم سنتی قدرت دستخوش دگردیسی شده اند. نوشتار حاضر با اتخاذ رویکردی جامع، استدلالی و آینده نگرانه، بر آن است تا نشان دهد ایران چگونه می تواند با درک عمیق از این گسست های جهانی، تکیه بر ظرفیت های تمدنی عظیم خود، و بازطراحی هوشمندانه حکمرانی سایبری، در این نظم در حال گذار، جایگاه منطقه ای و جهانی خویش را از موضع انفعال به کنشگری فعال بازتعریف و تثبیت کند.
۲. گذار جهانی و هزینه های اصطکاک در سایه آنارشی بین المللی
تحلیل ساختاری نظام بین الملل، با تکیه بر مفاهیم تثبیت شده نوواقع گرایی (نئورئالیسم)، بر این حقیقت غیرقابل انکار تاکید دارد که «آنارشی» و فقدان یک اقتدار مرکزی و قانون گذار قاهر، همچنان قانون نانوشته اما مسلط بر روابط میان کشورها است. در سال های اخیر، سیستم بین الملل شاهد انتقال عظیم، بی سابقه و ساختاری ثروت و قدرت از هسته سنتی نظام سرمایه داری به سمت اقتصادهای نوظهور و بلوک های ائتلافی جدید بوده است. این انتقال قدرت، صرفا یک جابجایی آماری ساده در جداول تولید ناخالص داخلی نیست، بلکه به معنای تغییر موازنه در توانایی شکل دهی به قواعد بازی، هنجارسازی و نهادسازی در سطح بین المللی است. هنگامی که پایه های مادی قدرت جابه جا می شوند، روبناهای هنجاری و نهادی نیز به ناچار دچار زلزله های استراتژیک می گردند.
این تغییر پارادایم، بازتاب بازگشت به عقلانیت محض سیاسی و درک این مهم است که امنیت ملی و رفاه پایدار، کالایی وارداتی نیست که بتوان آن را به سادگی از بازارهای جهانی یا ائتلاف های شکننده و شرطی خارجی خریداری کرد. در این بستر فکری، جنگ ها، درگیری های منطقه ای و تنش های ژئواکونومیک کنونی را می توان به عنوان «هزینه های اصطکاک» در مسیر دشوار گذار از نظم کهنه به نو تعریف کرد. نظریه «گذار قدرت» در روابط بین الملل به روشنی تبیین می کند که سیستم بین المللی دقیقا زمانی مستعد شدیدترین تنش ها و منازعات می گردد که قدرت های سنتی رو به زوال، استیلا و هژمونی انحصاری خود را در خطر جدی ببینند. در چنین شرایطی، قدرت مسلط پیشین با رویکردی تهاجمی، تحمیل هزینه های سنگین امنیتی، استفاده مکرر از ابزار تحریم های فراسرزمینی، تسلیحاتی کردن وابستگی های متقابل و ایجاد راهبرد زمین سوخته، می کوشد عقربه های ساعت را به عقب بازگرداند و روند طبیعی افول خود را به تاخیر اندازد.
در چنین اتمسفر پرالتهاب و شکننده ای، ناسیونالیسم مورد نیاز برای بقا، نه آن تعصب کور نژادی یا انزواگرایی رادیکال، بلکه نوعی «میهن دوستی توسعه گرای هوشمند و تاب آور» است. این رویکرد مترقی، اقتصاد را در خدمت تقویت پایه های بنیادین زیرساخت های ملی، ارتقای رفاه شهروندان و تولید قدرت چانه زنی در سطح بین الملل تعریف می کند و بر سه رکن اساسی اقتصادمحوری درون زا، فناوری محوری پیشرو و هویت محوری منسجم استوار است. تجربیات تلخ نظام بین الملل در مواجهه با شوک های اخیر نشان داده است که وابستگی راهبردی به زنجیره های تامین خارجی و واگذاری استقلال اقتصادی به بازارهای جهانی، پاشنه آشیلی است که می تواند استقلال سیاسی کشورها را در حیاتی ترین بزنگاه های تاریخی به گروگان بگیرد. بنابراین پیگیری درون زایی استراتژیک، خودکفایی در حوزه های حیاتی (نظیر امنیت غذایی، دارویی و سایبری) و تاب آوری ساختاری، دیگر نه یک انتخاب ایدئولوژیک، بلکه شرط عینی بقا در نظام آنارشیک کنونی است. هرچند انقطاع و استقلال کامل یک کشور از تار و پود نظام جهانی امری ناممکن و حتی مضر است، اما حرکت سیستماتیک به سمت حداقلی سازی آسیب پذیری ها و ایمن سازی ساختارها برای روزهای بحرانی، رسالتی غیرقابل اغماض برای حکمرانی ملی است.
۳. قدرت نرم و ژئوپلیتیک روایت ها؛ عبور از قدرت سخت به تسخیر شناختی
در نظم چندقطبی پیچیده، مفهوم قدرت از چارچوب های کلاسیک خود فراتر رفته است و دیگر صرفا به معنای توانایی اعمال زور فیزیکی، وسعت سرزمینی و برخورداری از زرادخانه های عظیم تسلیحاتی نیست. اگر قرن بیستم، قرن رقابت بر سر منابع فیزیکی و «ژئوپلیتیک سخت» بود، قرن بیست ویکم با شتابی فزاینده به عرصه رویارویی ایده ها، «ژئوپلیتیک روایت ها» و نبرد استراتژیک برای تامین «امنیت هستی شناختی» (Ontological Security) تقلیل یافته است. توانایی شکل دهی به روایت های کلان، ارزش گذاری مفاهیم، هنجارسازی فرهنگی و مهندسی ادراکات عمومی در سطح فراملی، بخش جدایی ناپذیر و حیاتی از مفهوم «قدرت هوشمند» را تشکیل می دهد؛ ترکیبی هنرمندانه، نامرئی و به شدت موثر از قدرت سخت بازدارنده و قدرت نرم اقناع گر. در این سپهر جدید، کشورهایی که صرفا به توانمندی های سخت متکی باشند و فاقد توانایی تولید، بازتولید و صدور روایت های جذاب، معنادار و آینده نگرانه از خود باشند، به سرعت در حاشیه نظم نمادین جهانی قرار گرفته و فرآیند خطرناک ازخودبیگانگی و فروپاشی سرمایه اجتماعی ایشان آغاز می شود.
منطقه غرب آسیا، به عنوان یکی از پرالتهاب ترین، استراتژیک ترین و رقابتی ترین محیط های جهان، نمونه بارز و آزمایشگاهی زنده از این رقابت سنگین هویتی و فرهنگی است. پروژه جهانی سازی فرهنگی که در دهه های گذشته با نقاب گفت وگوی تمدن ها و تکثرگرایی عرضه شد، در عمل به کاتالیزوری برای یکسان سازی ارزش ها و تحمیل هژمونی فرهنگی و سبک زندگی غربی بدل گردید. در واکنش به این روند همگن ساز، بازیگران کلیدی منطقه ای به شدت و با سرعتی چشمگیر در حال بازسازی سپرهای دفاعی و هجومی هویت ملی و دینی خود هستند. کشورهایی که تا دیروز تنها به دلارهای نفتی متکی بودند، امروز با سرمایه گذاری های نجومی در دیپلماسی عمومی، تاسیس شبکه های رسانه ای چندزبانه، توسعه صنایع خلاق، میزبانی رویدادهای بزرگ جهانی و برندسازی ملی، در حال تولید روایت هایی جذاب، مدرن و توسعه گرا از آینده خود برای تسخیر ذهنیت عمومی منطقه و جهان هستند. آنها دریافته اند که در نبرد آینده، تصویری که در اذهان ساخته می شود، به مراتب قدرتمندتر از واقعیتی است که روی زمین جریان دارد.
ایران در این کارزار پیچیده شناختی، از منظر تاریخی، فرهنگی و تمدنی دارای ظرفیت های ذاتی و بی بدیلی است که رقبا فاقد آن هستند. تاریخ پیوسته هزاران ساله حکومت داری، میراث غنی ادبیات کلاسیک که سرشار از مفاهیم صلح، عرفان و نوع دوستی است، سنت های عمیق حکمی و فلسفی، و زبانی که قرن ها حامل یک جهان بینی متعالی و حلقه وصل ملت های گوناگون از قفقاز و شبه قاره تا سرزمین های اروپایی بوده است، پشتوانه ها و منابع اولیه عظیمی برای استخراج و تولید قدرت نرم محسوب می شوند. با این وجود، در منطق روابط بین الملل، پتانسیل های ذاتی به خودی خود و بدون وجود یک ماشین تبدیل گر کارآمد، به نفوذ بالفعل و قدرت عینی تبدیل نمی شوند. چالش اصلی و پاشنه آشیل در این نقطه، ضعف مفرط در «روایت سازی پیش دستانه»، برندسازی ملی یکپارچه و ترجمان این میراث کهن به زبان نیازمندی ها و زیبایی شناسی انسان مدرن است. جامعه ای که نتواند هویت تاریخی و ملی خود را در قالب محصولات فرهنگی نوآمد، جذاب و متناسب با اقتضائات روز بازتولید کند، در برابر طوفان سهمگین روایت های مهندسی شده و برنامه ریزی شده بیگانگان بی دفاع مانده، دچار گسست نسلی و ازخودبیگانگی شده و مهم ترین دارایی خود، یعنی سرمایه اجتماعی درون زا را به مسلخ می برد.
۴. انقلاب رسانه های دیجیتال و دموکراتیزه شدن جنگ شناختی
امروزه، سخن گفتن از قدرت نرم، نفوذ منطقه ای و دیپلماسی فرهنگی بدون برخورداری از زیرساخت ها و بازوهای قدرتمند رسانه ای عملا مفهومی انتزاعی، رویایی و ناکارآمد است. ما در بطن جامعه شبکه ای زیست می کنیم؛ جایی که پلتفرم های دیجیتال و شبکه های اجتماعی، نه تنها ابزارهایی خنثی برای انتقال پیام نیستند، بلکه خود پیام، خالق بستر معنا و برساخت کننده اصلی واقعیت های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی محسوب می شوند. انقلاب دیجیتال و ظهور وب تعاملی، انحصار تولید محتوا را از دست دولت ها و غول های رسانه ای سنتی خارج کرده و جغرافیای نبرد را از سرزمین های فیزیکی، مرزهای خاکی و میادین جنگ سخت، مستقیما به فضای شناختی، ادراکی و عاطفی ذهن ها منتقل کرده است. در این پارادایم نوین، هر کاربر متصل به شبکه، همزمان یک مصرف کننده، یک تولیدکننده و یک گره در شبکه توزیع روایت های استراتژیک است.
در این میدان جدید، جنگ روایت ها و عملیات های تاثیرگذاری شناختی به ارزان ترین، در دسترس ترین و در عین حال مخرب ترین ابزار دولت ها و بازیگران غیردولتی برای تضعیف رقبا از درون بدل شده است. تقابل روایت های متضاد در بستر شبکه ها، فضایی به شدت ملتهب، قطبی شده و شبه بحرانی ایجاد کرده است. پلتفرم های اجتماعی با بهره گیری از الگوریتم های پیچیده هوش مصنوعی و یادگیری ماشین، قادرند ادراک عمومی را نه به صورت توده ای، بلکه به صورت خرد، فردی و کاملا هدفمند (Micro-targeting) مهندسی کنند. این الگوریتم ها با ایجاد حباب های فیلتر، کاربران را در محاصره اطلاعات همسو با تعصبات پیشین شان قرار داده و قطبی سازی اجتماعی و نفرت پراکنی را به عنوان ابزاری برای نگهداشت کاربر در پلتفرم تشدید می کنند. در این فضا، کلان داده ها و اطلاعات روان شناختی کاربران، مهم ترین سلاح های استراتژیک محسوب می شوند و پلتفرم های رسانه ای، عملا نقش زیرساخت های حیاتی امنیت ملی را ایفا می کنند که هرگونه اختلال یا سوءاستفاده از آنها می تواند به فلج شدن شناختی یک جامعه بینجامد.
ایران در این عرصه با آمارهای قابل تامل روبه رو است؛ بر اساس تحقیقات مرکز پژوهش های مجلس، با ضریب نفوذ اینترنت بالای ۸۴٫۱ درصد و حضور ۷۸ میلیون کاربر ایرانی در شبکه های اجتماعی (اینستاگرام با ۴۷ میلیون، تلگرام با ۴۳ میلیون و واتس اپ با ۳۸ میلیون کاربر) که میانگین زمان استفاده روزانه آنها بالغ بر ۳ ساعت و ۱۲ دقیقه است، جامعه ایرانی یکی از متصل ترین جوامع منطقه به فضای دیجیتال است. با این حال، تحلیل محتوای تولیدی نشان می دهد که ۳۵ درصد محتوا سرگرمی، ۲۵ درصد اخبار، ۲۰ درصد مذهبی-فرهنگی، ۱۵ درصد اقتصادی و تنها ۵ درصد علمی-آموزشی است. کفه ترازو به شدت به سمت محتوای سرگرمی محور سنگینی می کند. بنابراین می توان با قطعیت گفت که جامعه متصل و جوان ایرانی نیز به شدت در معرض این جریان های متقاطع اطلاعاتی و بمباران شناختی قرار دارد. این عدم توازن عمیق میان تولید محتوای غنی بومی که حامل ارزش های ملی باشد، و مصرف حریصانه محتوای سرگرمی محور یا هدف دار خارجی، آسیبی جدی و تهدیدی بنیادین برای امنیت روان شناختی جامعه به شمار می رود که زمینه را برای پذیرش روایت های بیگانه در مواقع بحران فراهم می سازد، وحدت رویه جامعه را هدف قرار می دهد و با انفجارهای خبری در لحظات بحران، آن را نابود می کند.
۵. نتیجه گیری: دکترین نوین امنیت سایبری
معماری آینده روابط بین الملل، گواه صادق آن است که دوران انحصار، یکجانبه گرایی و هژمونی سنتی به پایان قطعی خود رسیده است. در این نظم جدید در حال شکل گیری، وزن، جایگاه و ضریب نفوذ هر بازیگر در عرصه جهانی، رابطه مستقیمی با میزان انسجام داخلی، تاب آوری ساختاری اقتصاد و توانمندی خلاقانه در بازتولید فرهنگی آن دارد. بازگشت خردمندانه به امر ملی در این مختصات زمانی، تلاشی آگاهانه برای تعامل سازنده با جهان از موضع قدرت، عزت، ثبات و استقلال است، نه انزوای منفعلانه. تجربیات سال های اخیر و چالش های پیچیده نظامی-شناختی پیش آمده، نظیر آنچه در حال تجربه شدن است، یک بار دیگر با هزینه های گزاف به روشنی ثابت می کند که میدان نبرد اصلی، دیگر تنها بر روی آسفالت خیابان ها، مرزهای متعارف نظامی یا پادگان ها نیست، بلکه در ابعاد میلی متری صفحه نمایشگرها و در عمق نورون های ذهن شهروندان مستقر شده است. نبردی که در آن شلیک هر پیام، به مثابه شلیک یک موشک بالستیک نقطه زن به سمت باورهای یک ملت است.
پیروزی و بقا در این نبرد بی امان و پیچیده، نه با انفعال و نظاره گری، نه با رویکردهای صرفا سلبی، قهری و قطع مقطعی و پرهزینه دسترسی ها به شبکه جهانی، بلکه منحصرا از طریق استقرار یک پارادایم جدید تحت عنوان «حکمرانی هوشمند، ترکیبی و پیوسته فضای مجازی» حاصل می شود. نویسنده بر این باور است که دکترین نوین امنیت سایبری و شناختی جمهوری اسلامی ایران در این برهه تاریخی، باید بر پنج رکن اساسی، درهم تنیده و هم افزا استوار گردد:
نخست؛ اقتدار اطلاعاتی، تغییر زمین بازی و نبرد روایی پیش دستانه: نهادهای متولی فرهنگ و رسانه های جریان اصلی متعهد در کشور، به هیچ وجه نباید در موضع انفعال، تدافع و صرفا در جایگاه خسته کننده پاسخگویی به شبهات و واکنش دیرهنگام به هجمه ها باقی بمانند. در ساحت پویای رسانه و در دل یک جنگ ترکیبی تمام عیار، استراتژی دفاع صرف، به معنای پذیرش تدریجی شکست است. راهبرد استراتژیک و صحیح، «تغییر فعالانه زمین بازی» است. به جای تلاش مداوم و فرسایشی برای اثبات حقانیت خود در زمینی که مختصات آن را ماشین جنگ روانی دیگری طراحی کرده است، باید با اتکا به منطق استوار، پویا و عقلانی مکتب ایرانی-اسلامی، مستقیما به مبانی معرفتی، تناقضات درونی، استانداردهای دوگانه و خلاهای آنتولوژیک (هستی شناختی) تمدن رقیب هجوم برد. رسانه ملی و پلتفرم های بومی باید خط شکن و «روایت ساز» باشند، نه صرفا «روایت شکن». استفاده موثر، بدون لکنت و سازمان یافته از ظرفیت های نخبگان فکری، هنرمندان خلاق، تولیدکنندگان محتوا و تاثیرگذاران داخلی برای تولید محتوای وایرال، جذاب، مستند، راستین و امیدبخش، تنها راه ایجاد سدی استوار در برابر سیل ویرانگر اخبار کذب است و می تواند مرجعیت رسانه ای از دست رفته را با اقتدار به داخل کشور بازگرداند.
دوم؛ رصد هوشمند و شناسایی زودهنگام تهدیدها در شبکه: مدیریت بحران های اجتماعی باید جای خود را به پیش بینی و پیشگیری علمی از بحران بدهد. با بهره گیری از فناوری های لبه دانش نظیر هوش مصنوعی، یادگیری ماشین و تحلیل پیشرفته کلان داده ها، ساختار حکمرانی سایبری باید قادر باشد شبکه های پنهان تولید دروغ، بات های سازمان یافته، کانون های اولیه انتشار شایعه و هسته های عملیات روانی را در همان مراحل ابتدایی نطفه بندی شناسایی کند و پیش از سرریز شدن آنها به کف خیابان و افکار عمومی، به طور دقیق خنثی نماید. این امر خطیر نیازمند سرمایه گذاری راهبردی، بلندمدت و کلان در حوزه تخصصی «امنیت سایبری پیشگیرانه و دفاع شناختی» است.
سوم؛ شفافیت ساختاری، پاسخگویی بلادرنگ و خشکاندن ریشه های شایعه: بخش عمده و قابل توجهی از آسیب پذیری های اجتماعی و گسست های روانی در جامعه، مستقیما ریشه در خلاهای اطلاعاتی، پنهان کاری ها و روایت های مخدوش اولیه دارد. نهادهای حکمرانی موظفند با رویکردی مبتنی بر شفافیت حداکثری، سرعت عمل رسانه ای و صداقت عریان، در لحظات حساس به سوالات، ابهامات و نگرانی های جامعه پاسخ دهند. سکوت نهادی، محافظه کاری رسانه ای، یا بدتر از آن، ارائه اطلاعات متناقض و دیرهنگام از سوی تریبون های رسمی، بهترین، ارزان ترین و حاصل خیزترین بستر را برای رشد قارچ گونه شایعات و روایت سازی های مخرب دشمن فراهم می آورد. اعتبار، مهم ترین سرمایه یک سیستم حکمرانی است که با شفافیت صیانت می شود.
چهارم؛ تمایز قاطع و هوشمندانه میان کنشگری قانونی و تخریب سازمان یافته: بلوغ عقلانیت در حکمرانی سایبری و سیاسی در آن تجلی می یابد که سیستمی امن، قابل دسترس و قانون مند برای بیان مطالبات صنفی، انتقادات و صداهای مختلف شهروندان از طریق مجاری رسمی، سندیکاها و پلتفرم های تعاملی فراهم آورد و همزمان، با دقتی جراحی گونه، خط کشی و تفکیک دقیقی میان این کنشگری مدنی مصلحانه و اغتشاشات شناختی-میدانی هدایت شده از شبکه های خارجی رسم کند. این تفکیک هوشمندانه و به رسمیت شناختن حق اعتراض، نه تنها مشروعیت نظام سیاسی و سرمایه اجتماعی آن را به شدت بازتولید و افزایش می دهد، بلکه با منزوی ساختن عناصر رادیکال، فضای مانور و سوءاستفاده را برای جنگ روانی بیگانگان به حداقل ممکن تقلیل می دهد.
پنجم؛ توانمندسازی دیجیتالی جامعه و ارتقای سواد رسانه ای به مثابه واکسیناسیون ملی: امنیت پایدار و همه جانبه، هرگز بدون مشارکت آگاهانه، فعالانه و همگانی مردم محقق نمی شود. آموزش مستمر، کاربردی و به روز سواد رسانه ای، اطلاعاتی و الگوریتمی به عموم جامعه، به ویژه نسل جوان و نوجوان که بومیان عصر دیجیتال هستند، دیگر یک انتخاب فانتزی نیست، بلکه یک ضرورت حیاتی دفاعی است. شهروندانی که به سلاح تفکر انتقادی مجهز باشند، اصول منبع شناسی را به کار گیرند، تکنیک های جعل عمیق (Deep Fake) و خبر جعلی (Fake News) را از حقیقت تمیز دهند و با مکانیسم های پیچیده روانی در جنگ نرم آشنا باشند، خود به صورت خودجوش به مستحکم ترین و نفوذناپذیرترین لایه دفاعی کشور در برابر عملیات های شناختی و بمباران های رسانه ای بدل خواهند شد.
در نهایت، منطق استوار حکمرانی ایجاب می کند که پیش از آنکه بذر مسموم ناامیدی، یاس و شکاف در ذهن و روان افکار عمومی کاشته شود و ریشه بدواند، با اتخاذ رویکردی ایجابی چاره اندیشی کرد. امنیت ملی در کوره راه پرخطر قرن بیست ویکم را با ابزارها، روش ها و بینش های زنگ زده قرن گذشته نمی توان ساخت و پاسداشت؛ بلکه با قدرت نرم قلم، با اتکا به تحلیل داده های دقیق، با فوران خلاقیت هنری، و با حکمت، سعه صدر و تدبیر مبتنی بر دانش در حکمرانی باید بنا نهاد. اگر مزرعه مجازی و زیست بوم شناختی کشور را با بذرهای آگاهی بخش، حقایق امیدآفرین، همبستگی ملی و اعتماد متقابل بارور سازیم، دیگر با حیرت شاهد آن نخواهیم بود که بحران های ویرانگر و مقطعی، محصول ماه ها سرمایه گذاری بی صدا و کاشت زهرآگین بیگانگان باشند؛ بلکه در نقطه مقابل، هر روز، روز برداشت محصولی شیرین از ایمنی، تاب آوری شگرف و انسجام ملی خواهد بود که خود با درایت، آینده نگری و خردورزی کاشته ایم. در دهه های سرنوشت ساز، پرتلاطم و تعیین کننده ای که پیش رو داریم، رقابت نهایی و غایی، نه بر سر مرزهای خاکی، بلکه منحصرا بر سر «معنابخشی به جهان» است؛ و ایران، با تکیه بر غنای بی بدیل تمدنی، هویت اصیل و جوانان خلاق خویش، ملزم است تا خالق، رهبر و پاسدار مقتدر و بی بدیل روایت پیروز خود در هندسه نوین جهانی باشد.