چرا حمله به خارگ می تواند برخلاف تصور آمریکا، به زیان واشنگتن تمام شود؟

9 شهریور 1405 - خواندن 9 دقیقه - 28 بازدید

انتشار ویدئوی منتسب به حمله به جزیره خارک از سوی دونالد ترامپ، بیش از آنکه یک گزارش نظامی باشد، نشانه ای از افزایش فشار روانی و راهبردی واشنگتن بر ایران است. تاکنون هیچ شواهد معتبری از حمله به خارک ارائه نشده و ویدئوی منتشرشده نیز به عنوان محتوای تولیدشده با هوش مصنوعی شناسایی شده است. حتی جی دی ونس، معاون رئیس جمهور آمریکا، گفته است که این پیام با هدف ارسال «پیام» به ایران منتشر شده است. (Reuters)

اما مسئله مهم تر این است: اگر این تهدید از مرحله جنگ روانی عبور کند و خارک واقعا هدف قرار گیرد، آیا آمریکا الزاما به هدف خود خواهد رسید؟

پاسخ لزوما مثبت نیست.

خارک فقط یک پایانه نفتی نیست

خارک یکی از حیاتی ترین مراکز صادرات نفت ایران است و پیش از آغاز جنگ اخیر، حدود ۹۰ درصد صادرات نفت ایران از این جزیره عبور می کرد. بنابراین حمله به خارک می تواند در نگاه نخست یک ضربه مستقیم به درآمدهای نفتی و اقتصاد ایران تلقی شود. (Al-Monitor)

اما همین اهمیت، خارک را به یک اهرم راهبردی در معادلات منطقه ای نیز تبدیل کرده است.

آمریکا با هدف قرار دادن خارک می تواند بخشی از ظرفیت صادراتی ایران را مختل کند؛ اما در مقابل، خود را وارد بازی ای می کند که پیامدهای آن صرفا متوجه ایران نخواهد بود.

چرا؟

زیرا بازار جهانی انرژی، برخلاف میدان نبرد، مرز جغرافیایی نمی شناسد.

ضربه به خارک می تواند نفت را علیه آمریکا به حرکت درآورد

در شرایط فعلی، بازار نفت نسبت به تحولات تنگه هرمز به شدت حساس شده است. پس از حملات اخیر در منطقه، قیمت نفت برنت به بالای ۹۰ دلار رسید و تردد نفتکش ها در هرمز نیز کاهش محسوسی پیدا کرد. (Reuters)

اگر خارک واقعا هدف قرار گیرد، بازار جهانی این پیام را دریافت خواهد کرد که زیرساخت انرژی ایران دیگر صرفا یک موضوع داخلی نیست و جنگ وارد مرحله هدف قرار دادن مستقیم منابع انرژی شده است.

در چنین شرایطی، افزایش قیمت نفت می تواند بخشی از زیان صادراتی ایران را تا حدودی جبران کند.

به بیان ساده تر:

کاهش حجم صادرات ایران ← کاهش عرضه جهانی ← افزایش قیمت نفت ← افزایش درآمد هر بشکه صادراتی

البته این معادله به معنای بی اثر شدن کامل خسارت نیست، اما نشان می دهد که حمله به خارک لزوما یک معادله یک طرفه علیه ایران نخواهد بود.

اهرم اصلی ایران همچنان هرمز است

نقطه حساس تر از خارک، تنگه هرمز است.

این آبراه یکی از مهم ترین مسیرهای انتقال انرژی جهان است و پیش از بحران فعلی، نزدیک به یک پنجم جریان جهانی نفت خام و LNG از آن عبور می کرد. در روزهای اخیر نیز تعداد شناورهای قابل مشاهده در حال عبور از تنگه به شدت کاهش یافته است. (Al-Monitor)

بنابراین اگر آمریکا به خارک حمله کند، ایران الزاما مجبور نیست برای پاسخ، تنها به دنبال یک «حمله متقابل مشابه» باشد.

ایران می تواند با استفاده از ظرفیت های سیاسی، حقوقی، دریایی و بازدارندگی خود، هزینه عبور امن انرژی از منطقه را افزایش دهد.

و این دقیقا همان جایی است که معادله تغییر می کند:

حمله به خارک ← افزایش ریسک منطقه ای ← افزایش هزینه بیمه و حمل ونقل ← کاهش تردد نفتکش ها ← افزایش قیمت نفت

در این حالت، کشوری که قصد داشت با حمله به زیرساخت انرژی ایران تهران را تحت فشار قرار دهد، ممکن است ناخواسته بازار جهانی انرژی را علیه اقتصاد خود و متحدانش تحریک کند.

ایران یک برگ مهم دیگر هم دارد: تاب آوری

یکی از اشتباهات راهبردی در تحلیل اقتصاد ایران، فرض کردن این موضوع است که هرگونه ضربه به یک زیرساخت حیاتی الزاما به معنای فروپاشی ظرفیت اقتصادی کشور خواهد بود.

اقتصاد ایران طی سال های طولانی با تحریم، محدودیت صادرات، فشار مالی و بحران های متعدد مواجه بوده است.

این به معنای بی اثر بودن حمله نیست؛ بلکه به این معناست که ایران پیش از این نیز مجبور شده است سازوکارهای جایگزین و اقتصاد مقاوم در برابر فشار خارجی ایجاد کند.

در نتیجه، حمله به خارک می تواند برای ایران بسیار پرهزینه باشد، اما الزاما به معنای تحقق هدف نهایی آمریکا، یعنی وادار کردن تهران به تسلیم سیاسی، نخواهد بود.

دلار و طلا؛ دو بازار متفاوت، یک پیام مشترک

در داخل ایران، نخستین واکنش بازار احتمالا افزایش تقاضا برای دارایی های امن خواهد بود.

در چنین شرایطی:

افزایش ریسک جنگ ← افزایش انتظارات تورمی ← افزایش تقاضا برای ارز و طلا

در نتیجه، حتی اگر طلای جهانی به دلیل سیاست پولی آمریکا یا افزایش نرخ بهره با محدودیت هایی مواجه شود، طلای داخلی می تواند از دو مسیر تحت فشار صعودی قرار گیرد:

اونس جهانی + نرخ ارز داخلی

بنابراین در صورت حمله واقعی به خارک، احتمالا بازار طلای ایران بسیار سریع تر از بازارهای جهانی به خبر واکنش نشان خواهد داد.

اما اینجا یک نکته مهم وجود دارد:

افزایش قیمت طلا الزاما به معنای افزایش قدرت اقتصادی ایران نیست؛ بلکه می تواند نشانه افزایش ریسک و نااطمینانی باشد.

بنابراین سیاست گذار ایرانی باید مراقب باشد که شوک امنیتی به شوک انتظارات تورمی تبدیل نشود.

آیا آمریکا می تواند از حمله به خارک سود ببرد؟

در کوتاه مدت، بله.

حمله موفق به زیرساخت های خارک می تواند:

  • ظرفیت صادرات نفت ایران را کاهش دهد؛
  • درآمد ارزی ایران را تحت فشار قرار دهد؛
  • هزینه بازسازی زیرساخت ها را افزایش دهد؛
  • و فشار روانی بر اقتصاد ایران ایجاد کند.

اما در سطح راهبردی، داستان پیچیده تر است.

آمریکا هم زمان با چند خطر مواجه خواهد شد:

۱. افزایش قیمت انرژی

افزایش قیمت نفت می تواند تورم جهانی را تشدید کند.

۲. افزایش فشار بر مصرف کنندگان آمریکایی

افزایش قیمت بنزین و انرژی در نهایت مستقیما به جامعه آمریکا منتقل می شود.

۳. افزایش هزینه حمایت از متحدان منطقه ای

با افزایش دامنه جنگ، حفاظت از پایگاه ها، نیروها و مسیرهای دریایی هزینه بیشتری خواهد داشت.

۴. افزایش ریسک ورود بازیگران دیگر

طولانی شدن بحران می تواند فضای بیشتری برای مداخله سیاسی و اقتصادی چین، روسیه و سایر قدرت ها ایجاد کند.

۵. دشوارتر شدن بازگشت به مذاکره

هرچه زیرساخت های بیشتری منهدم شود و تلفات افزایش یابد، هزینه سیاسی مصالحه برای هر دو طرف بالاتر می رود.

ایران باید از «شوک خارک» یک فرصت راهبردی بسازد

اگر روزی حمله واقعی به خارک رخ دهد، مهم ترین اشتباه ایران این خواهد بود که صرفا در زمین نظامی طرف مقابل بازی کند.

پاسخ هوشمندانه باید چندلایه باشد:

لایه اول: حفظ امنیت و تداوم صادرات انرژی

هرچه امکان استفاده از ظرفیت های جایگزین، مسیرهای صادراتی و زیرساخت های پشتیبان بیشتر باشد، اثر حمله کاهش خواهد یافت.

لایه دوم: مدیریت بازار داخلی

جلوگیری از شکل گیری صف های ارزی، احتکار، جهش غیرمنطقی قیمت کالاهای اساسی و بی اعتمادی عمومی باید در اولویت باشد.

لایه سوم: دیپلماسی انرژی

ایران باید تلاش کند بحران را از یک مناقشه دوجانبه با آمریکا به مسئله ای درباره امنیت انرژی جهانی تبدیل کند.

لایه چهارم: مدیریت افکار عمومی

نباید اجازه داد تصاویر انفجار و جنگ روانی، بزرگ تر از واقعیت اقتصادی و نظامی بحران شوند.

و مهم تر از همه:

لایه پنجم: جلوگیری از تبدیل یک حمله محدود به جنگ تمام عیار

قدرت ایران فقط در توان پاسخ دادن نیست؛ بخشی از قدرت راهبردی در توانایی انتخاب زمان، سطح و شکل پاسخ است.

جمع بندی؛ خارک می تواند برای آمریکا یک تله راهبردی باشد

حمله به خارک بدون تردید برای ایران هزینه خواهد داشت. انکار این واقعیت نه تحلیل است و نه راهبرد.

اما این گزاره نیز اشتباه است که:

«حمله به خارک = شکست ایران»

معادله واقعی بسیار پیچیده تر است.

اگر آمریکا خارک را هدف قرار دهد، ممکن است ظرفیت صادرات نفت ایران کاهش یابد؛ اما هم زمان ریسک انرژی جهانی افزایش خواهد یافت.

اگر این حمله با افزایش تنش در هرمز همراه شود، قیمت نفت می تواند جهش کند.

اگر قیمت نفت جهش کند، فشار تورمی بر اقتصاد جهانی افزایش می یابد.

و اگر بحران طولانی شود، هزینه اقتصادی و سیاسی آن برای واشنگتن نیز افزایش خواهد یافت.

بنابراین:

خارک برای ایران یک نقطه آسیب پذیر است؛ اما برای آمریکا نیز می تواند آغاز یک بحران بزرگ تر باشد.

آمریکا ممکن است بتواند یک پایانه نفتی را بمباران کند؛

اما نمی تواند به سادگی پیامدهای آن را برای بازار جهانی انرژی، تنگه هرمز، اقتصاد متحدانش و اقتصاد خودش کنترل کند.

از این منظر، قدرت ایران صرفا در آنچه می تواند هدف قرار دهد نیست؛ بلکه در توانایی تبدیل جغرافیا، انرژی، موقعیت منطقه ای و هزینه های جنگ به اهرم بازدارندگی است.

و شاید مهم ترین پیام ماجرای اخیر همین باشد:

ممکن است آمریکا بتواند خارک را تهدید کند؛ اما اگر بخواهد هزینه این تهدید را به ایران تحمیل کند، باید آماده پرداخت بخشی از همان هزینه در بازار جهانی انرژی نیز باشد.

تا این لحظه، آنچه درباره حمله به خارک قطعی است، انتشار یک ویدئوی ساخت هوش مصنوعی و نبود شواهد معتبر از حمله واقعی است؛ بنابراین هر تحلیل درباره «حمله به خارک» باید فعلا به عنوان تحلیل سناریویی تلقی شود، نه گزارش وقوع حمله. (Reuters)