zahra sargazi
3 یادداشت منتشر شدهامپراتوری کارگروه ها؛ مدیریت به سبک کارگروه!
در بعضی سازمان ها، اگر یک روز مدیر واقعا کاری انجام دهد، احتمالا همه متعجب می شوند!
چون سال هاست یک روش مدیریتی بسیار موفق کشف شده است: به جای حل مساله، برای مساله کارگروه تشکیل بده.
مساله کوچک است؟ کارگروه تشکیل بده.
مساله بزرگ است؟ کمیته تشکیل بده.
مساله خیلی بزرگ است؟ «کمیته راهبری کارگروه تخصصی بررسی موضوع» تشکیل بده!
اعضا هم مشخص اند؛ همان دوستان همیشگی.
افرادی که در جلسه اول می گویند:
«به نظر بنده، این موضوع نیازمند بررسی بیشتر است.»
جلسه دوم:
«همان طور که در جلسه قبل عرض کردم، موضوع پیچیده است.»
جلسه سوم:
«پیشنهاد می کنم یک کارگروه تخصصی تشکیل شود تا موضوع را دقیق تر بررسی کند.»
و بالاخره جلسه چهارم:
«با توجه به مباحث مطرح شده، مقرر شد موضوع در کارگروه دیگری بررسی شود!»
به این می گویند چرخش نخبگان؛ بدون جابه جایی افراد!
جالب تر اینکه اعضای کارگروه معمولا آن قدر شبیه هم اند که اگر نظر یکی را حذف کنید، چهار نفر دیگر می توانند همان نظر را با ادبیات متفاوت تکرار کنند.
یکی می گوید:
«مدیریت محترم نگاه بسیار راهبردی دارند.»
دومی:
«بنده نیز کاملا با فرمایشات مدیر محترم موافقم.»
سومی:
«این نگاه واقعا تحول آفرین است.»
چهارمی هم که نمی خواهد از قافله عقب بماند:
«به نظرم این جلسه یکی از تاریخی ترین جلسات سازمان بود!»
و مدیر، در حالی که از این حجم کارشناسی به وجد آمده، لبخند می زند.
نوشابه ها باز شده اند؛ آن هم خانواده!
اما عجیب اینجاست که بعد از چند سال، هنوز همان مشکلات سر جای خودشان هستند.
فقط یک چیز تغییر کرده:
تعداد کارگروه ها.
مدیر محترم اگر یک مشکل را در سه سال حل نکرده باشد، حداقل می تواند با افتخار بگوید:
«برای این موضوع، 15 کارگروه، 30 کمیته و 180 جلسه کارشناسی برگزار شده است.»
و این یعنی عملکرد!
در چنین سازمانی، خروجی واقعی چندان مهم نیست؛
مهم این است که صورت جلسه داشته باشی.
اگر مساله حل نشد، صورت جلسه هست.
اگر تصمیم اجرا نشد، کارگروه هست.
اگر کارگروه نتیجه نداد، کمیته هست.
و اگر کمیته هم نتیجه نداد...
نگران نباشید؛
کمیته ای برای آسیب شناسی عملکرد کمیته قبلی تشکیل می دهیم.
اعضایش هم همان آدم های قبلی اند؛
چون بالاخره چه کسی بهتر از کسانی که مشکل را حل نکردند، می تواند درباره علت حل نشدنش تحقیق کند؟!
سال هاست بعضی مدیران به جای اینکه کار کنند، ساختار کار کردن را تولید می کنند.
آن قدر جلسه تشکیل می دهند تا خود مساله خسته شود و از سازمان استعفا بدهد! و شاید تلخ ترین قسمت ماجرا همین جاست:
در سازمانی که کارگروه هایش بیشتر از خروجی هایش هستند، مشکل کمبود جلسه نیست؛ مشکل این است که کسی قرار نیست مسئولیت نتیجه را به عهده بگیرد.
یک مدیر کاربلد، ممکن است مساله ای را در یک ساعت حل کند.
اما یک مدیر ناکارآمد می تواند همان مساله را در سه سال به یک «برنامه راهبردی»، پانزده «کارگروه تخصصی»، پنج «کمیته راهبری» و ده ها «صورت جلسه بسیار مهم و فاقد نتیجه» تبدیل کند!
و البته در پایان هر جلسه، همه چیز عالی است:
مدیر می گوید:
«خیلی خوب پیش رفت.»
کارشناس می گوید:
«بله، بحث های بسیار خوبی مطرح شد.»
عضو کارگروه می گوید:
«به نظرم جلسه کاملا راهبردی و اثربخشی بود.»
و همه با احساس انجام یک کار بزرگ، جلسه را ترک می کنند...
فقط یک نفر هنوز سر جایش مانده:
خود مساله!
نه حل شده،
نه حتی تکان خورده؛
فقط حالا یک شماره جلسه، یک صورت جلسه و چند عضو جدید دارد!
و این گونه است که در امپراتوری کارگروه ها، خروجی واقعی چندان مهم نیست؛ مهم این است که مدیر بتواند ثابت کند چقدر مشغول بوده است: جلسه، کمیته، مصوبه و صورت جلسه و در نهایت چند عکس یادگاری! کار انجام نشده؛ اما مستندات انجام کار، کامل است!