نقد و مسئولیت عمل

26 شهریور 1405 - خواندن 3 دقیقه - 18 بازدید

نقد، در ذات خود، فضیلتی نیست. همان گونه که تخریب، صرفا به این دلیل که در جامه ی واژگان پیچیده و اصطلاحات پرطمطراق بیان شود، به مرتبه ی اندیشه ارتقا نمی یابد. بین اندیشیدن و صرفا نظر داشتن، فاصله ای وجود دارد که غالبا در غبار کلمات پنهان می ماند. شاید یکی از امن ترین موقعیت هایی که انسان می تواند برای خود بسازد، ایستادن در بیرون میدان عمل باشد. جایگاهی که در آن نه خطر شکست وجود دارد، نه بار مسئولیت تصمیم، و نه امکان مورد قضاوت واقع شدن. از این فاصله ی امن، همه چیز به سادگی قابل نقد است. هر طرحی می توانست بهتر باشد، هر تصمیمی خالی از خطا نیست، و هر حرکتی، اگر به اندازه ی کافی از آن فاصله بگیریم، سرانجام دلیلی برای آغاز نشدنش می یابیم. این پدیده در معماری نیز چندان غریب نیست بلکه شاید در هیچ رشته ای به اندازه ی معماری، عریان و ملموس نباشد. گاهی تمامی هویت حرفه ای فردی، نه بر بنیان آنچه ساخته، بلکه بر بنیان مخالفت با آنچه دیگران ساخته اند شکل می گیرد. پروژه ای به بار عمل می نشیند، و بلافاصله ایرادش را می یابند. مسابقه ای برگزار می شود، و نیت پنهان در پس آن را زیر سوال می برند. ایده ای طرح می شود، و پیش از آنکه فرصت آزموده شدن بیابد، حکمش صادر شده است.

این داوری شتاب زده، البته بسیار آسان تر از ساختن است. زیرا آن که چیزی نمی سازد، هنوز چیزی برای شکست دادن ندارد. او را نمی توان محکوم کرد، زیرا هرگز خود را در معرض محکومیت قرار نداده است. این، منطق پنهان ایمنی است. یعنی هرچه فاصله از میدان عمل بیشتر شود، جسارت داوری افزون تر می گردد. با این همه، هیچ کس مدعی نیست که هر حرکتی فی نفسه ارزشمند است، یا هر ساخته ای شایسته ی ستایش. مسئله بر سر این نیست که نقد باید کنار گذاشته شود، مسئله این است که جهان، صرفا با فهرست کردن خطاهایش دگرگون نمی شود. سرانجام، کسی باید به میدان وارد شود، تصمیم بگیرد، خطا کند، و چیزی را به وجود آورد که دیگران بتوانند درباره اش سخن بگویند، اختلاف نظر داشته باشند، و حتی آن را نقد کنند. بی آنکه این عمل رخ دهد، خود نقد نیز موضوعیت خود را از دست می دهد. نقد همواره نیازمند اثری است که پیش از آن، در جهان تحقق یافته باشد. شاید تفاوت میان اندیشیدن و صرفا نظرداشتن، دقیقا در همین نقطه نهفته باشد. اندیشه، برخلاف نظر، نمی تواند در مرتبه ی محض گفتار باقی بماند. اندیشه، در نهایت مسیر خود، باید حاضر باشد مسئولیت تبدیل شدن به عمل را بر عهده گیرد. اندیشه ای که هرگز خطر تحقق یافتن را نمی پذیرد، در حقیقت هنوز به مرتبه ی اندیشه نرسیده است. و شاید بدترین صورت محافظه کاری، نه مقاومت آشکار در برابر تغییر، بلکه چیزی ظریف تر و پنهان تر باشد، آن قدر برای هر حرکتی نقصی بیابیم، آن قدر هر ایده را پیش از آزموده شدن به محاکمه بکشانیم، تا سرانجام هیچ حرکتی باقی نماند که بتوان آن را آغاز کرد. در چنین وضعیتی، نقد دیگر ابزاری برای بهبود عمل نیست، بلکه جایگزینی برای آن شده است. سایه ای که به جای روشن کردن مسیر، بر سر هر گامی می افتد و آن را از حرکت باز می دارد.