چرا بعضی بچه ها مشکلاتشان را به پدر و مادر نمی گویند؟

4 مهر 1405 - خواندن 12 دقیقه - 10 بازدید




 

چرا بعضی بچه ها مشکلاتشان را به پدر و مادر نمی گویند؟


دکتر محمدمهدی سیدناصری

حقوقدان،پژوهشگر حقوق کودک و آینده کودکی در عصر دیجیتال


 

گاهی مهم ترین نشانه یک رابطه خوب میان والد و کودک این نیست که کودک چقدر حرف می زند، بلکه این است که وقتی اتفاق بدی برایش می افتد، سراغ چه کسی می رود. کودکی که در مدرسه تحقیر شده، دوستی او را تهدید کرده، کسی در اینترنت از او عکس خواسته، در یک بازی آنلاین مورد آزار قرار گرفته، اشتباهی کرده که از گفتنش خجالت می کشد یا حتی فقط احساس می کند چیزی در زندگی اش درست پیش نمی رود، در آن لحظه بیش از هر چیز به یک «جای امن» نیاز دارد. با این حال، بعضی کودکان به جای اینکه به پدر یا مادرشان مراجعه کنند، سکوت می کنند، ماجرا را پنهان می کنند یا تلاش می کنند خودشان مسئله را حل کنند. این سکوت همیشه به معنای بی اعتمادی به والدین نیست؛ گاهی کودک دقیقا به این دلیل سکوت می کند که از واکنش آنها می ترسد.

کودک پیش از آنکه تصمیم بگیرد «چه چیزی را بگویم»، معمولا به شکل ناخودآگاه سوال دیگری را پاسخ می دهد: «اگر بگویم، چه اتفاقی برای من می افتد؟» اگر تجربه قبلی او این بوده که گفتن یک اشتباه با فریاد، سرزنش، تحقیر، تنبیه یا محرومیت فوری همراه شده، احتمال دارد در موقعیت بعدی ترجیح دهد سکوت کند. اگر هر بار مشکلی در اینترنت پیش آمده، اولین واکنش والد گرفتن گوشی بوده، کودک ممکن است به این نتیجه برسد که «اگر دوباره اتفاقی افتاد، بهتر است اصلا نگویم». اگر وقتی درباره یک مسئله شخصی صحبت کرده، والد آن را برای دیگران تعریف کرده یا از آن علیه کودک استفاده کرده، اعتماد او آسیب می بیند. در چنین شرایطی، پنهان کاری الزاما یک ویژگی شخصیتی کودک نیست؛ گاهی واکنشی است که در رابطه آموخته شده است.

یونیسف نیز در راهنمای حمایت از کودکان پس از تجربه منفی آنلاین، به همین مسئله توجه می کند و می گوید همه کودکان بلافاصله به والد یا مراقب خود مراجعه نمی کنند؛ ممکن است خجالت زده، ترسیده یا نگران واکنش والد باشند. این سازمان توصیه می کند نخستین واکنش والد آرام، شنوا و حمایتگر باشد، زیرا واکنش خشمگین یا تنبیهی می تواند احتمال مراجعه کودک در آینده را کمتر کند.

این موضوع فقط به اینترنت هم محدود نیست. در مدرسه، روابط دوستی، مسائل خانوادگی، بدن و بلوغ، اشتباهات شخصی و حتی تجربه های ترسناک، کودک باید بداند که می تواند درباره موضوعی که هنوز نمی داند چگونه آن را توضیح دهد، حرف بزند. برای این کار، والد باید پیش از وقوع بحران، رابطه ای ساخته باشد که در آن گفت وگو امکان پذیر باشد. نمی توان منتظر ماند تا روزی کودک با یک مشکل جدی روبه رو شود و همان روز به او گفت: «هر مشکلی داشتی به من بگو.» اعتماد در لحظه بحران ساخته نمی شود؛ حاصل صدها واکنش کوچک والد در روزهایی است که هنوز هیچ خطری وجود ندارد.

به همین دلیل، گوش دادن یکی از مهم ترین مهارت های تربیتی است، اما گوش دادن با شنیدن تفاوت دارد. شنیدن یعنی کودک حرف بزند و والد صدا را دریافت کند. گوش دادن یعنی والد تلاش کند بفهمد کودک چه تجربه ای داشته، چه احساسی دارد و چرا شاید این موضوع برای او مهم است. کنوانسیون حقوق کودک نیز در ماده ۱۲، حق کودک برای بیان آزادانه دیدگاه هایش در امور مربوط به خود را به رسمیت می شناسد و کمیته حقوق کودک تاکید کرده است که ایجاد محیطی که کودک بتواند در آن آزادانه دیدگاهش را شکل دهد و بیان کند، بخش مهمی از اجرای این حق است. این حق به این معنا نیست که کودک همیشه تصمیم نهایی را می گیرد؛ یعنی دیدگاه او باید متناسب با سن و بلوغش جدی گرفته شود.

از اینجا یک تفاوت مهم میان «والد مقتدر» و «والد ترسناک» آشکار می شود. اقتدار والد به این معنا نیست که کودک از واکنش او بترسد. والد مقتدر می تواند مرز بگذارد، مخالفت کند و حتی در موقعیت های خطرناک تصمیمی بگیرد که کودک با آن موافق نیست؛ اما کودک می داند مخالفت والد با رفتار او به معنای از دست دادن رابطه نیست. در مقابل، اگر کودک احساس کند هر اعترافی ممکن است به مجازات، تحقیر یا از دست دادن همه امتیازاتش منجر شود، احتمال دارد مهم ترین اطلاعات را دقیقا زمانی پنهان کند که والد بیش از همیشه به دانستن آنها نیاز دارد.

البته این به آن معنا نیست که والد نباید خشمگین شود. والد هم انسان است. شنیدن اینکه کسی به فرزندش آسیب زده یا فرزندش در موقعیتی خطرناک قرار گرفته می تواند ترس، خشم و شوک ایجاد کند. مسئله این نیست که والد هیچ احساسی نداشته باشد؛ مسئله این است که کودک مجبور نباشد بار احساسات والد را همزمان با بحران خودش تحمل کند. ممکن است پدر یا مادر در درون خود بسیار عصبانی باشد، اما قبل از هر واکنش دیگری بگوید: «خوشحالم که به من گفتی.» همین جمله ساده می تواند معنای بزرگی داشته باشد: «گفتن حقیقت باعث نشد رابطه ما از بین برود.»

در تجربه های منفی آنلاین این موضوع حتی حساس تر است. گاهی کودک از ترس اینکه گوشی اش گرفته شود، دسترسی اش به اینترنت قطع شود یا والد عصبانی شود، درباره مزاحمت، تهدید، درخواست تصویر خصوصی یا ارتباط مشکوک چیزی نمی گوید. در حالی که گرفتن فوری ابزار دیجیتال ممکن است از نگاه والد یک اقدام حفاظتی به نظر برسد، اگر به شکل تنبیه تجربه شود، ممکن است کودک را برای دفعات بعد به سکوت بیشتر سوق دهد. یونیسف صراحتا توصیه می کند که والد در واکنش اولیه آرام بماند، با دقت گوش دهد، کودک را مقصر نداند و به او اطمینان دهد که برای گفتن ماجرا کار درستی کرده است.

این مسئله یک تناقض ظاهری ایجاد می کند: والد برای محافظت از کودک گاهی مجبور است محدودیت بگذارد، اما اگر محدودیت همیشه اولین و تنها واکنش باشد، ممکن است خود امنیت را تضعیف کند. راه حل، حذف مرزها نیست؛ جدا کردن «حمایت» از «تنبیه» است. اگر کودک در معرض خطر جدی قرار گرفته، ممکن است والد ناچار باشد دسترسی خاصی را محدود کند، با مدرسه یا فرد مسئول تماس بگیرد یا برای حفاظت فوری اقدام کند. اما کودک باید بفهمد که این اقدام برای امن کردن شرایط است، نه مجازاتی برای اینکه حقیقت را گفته است. تفاوت میان این دو، از نظر رابطه ای بسیار مهم است.

از طرف دیگر، کودک نباید احساس کند که برای پذیرفته شدن باید همیشه تصمیم های درست بگیرد. اگر فقط وقتی از او راضی هستیم که نمره خوبی گرفته، رفتار درستی داشته یا هیچ اشتباهی نکرده باشد، ممکن است یاد بگیرد بخش هایی از زندگی خود را که با تصویر «کودک خوب» سازگار نیستند پنهان کند. رابطه امن رابطه ای نیست که در آن کودک هیچ اشتباهی نمی کند؛ رابطه ای است که در آن کودک می داند اشتباه کردن، پایان رابطه نیست.

یکی از ظریف ترین بخش های این موضوع، تفاوت میان «پنهان کاری» و «حریم خصوصی» است. هر سکوتی نشانه خطر نیست. کودک و نوجوان حق دارند متناسب با سن و رشدشان بخشی از افکار، احساسات و تجربه های شخصی خود را برای خود نگه دارند. والد نمی تواند برای اینکه مطمئن شود کودک چیزی را پنهان نمی کند، دائما از او بازجویی کند یا همه وسایل شخصی اش را جست وجو کند. چنین رفتاری ممکن است دقیقا همان فضایی را که برای گفت وگو لازم است از بین ببرد. هدف رابطه امن این نیست که کودک هیچ راز یا خلوتی نداشته باشد؛ هدف این است که کودک بداند اگر موضوعی او را می ترساند، تهدید می کند یا از توانش خارج است، مجبور نیست آن را به تنهایی تحمل کند.

به همین دلیل، بهتر است والدین درباره کمک خواستن فقط زمانی صحبت نکنند که اتفاق بدی افتاده است. در روزهای عادی می توان به کودک گفت: «اگر کسی در اینترنت چیزی از تو خواست که ناراحتت کرد، حتی اگر فکر می کنی تقصیر خودت بوده، می توانی به من بگویی.» یا: «اگر اشتباهی کردی و نمی دانی چه کار باید بکنی، اول بیا با هم درباره اش فکر کنیم.» یا حتی ساده تر: «لازم نیست قبل از اینکه به من بگویی، راه حلش را پیدا کرده باشی.» این پیام ها به کودک نشان می دهند که مراجعه به والد خودش بخشی از راه حل است، نه اعتراف به شکست. گفت وگو نیز بهتر است بازجویی نباشد. تفاوت زیادی وجود دارد میان «چرا این کار را کردی؟ مگر نگفتم؟» و «می توانی برایم توضیح بدهی چه اتفاقی افتاد؟» اولی کودک را به دفاع از خودش می برد؛ دومی فرصت روایت کردن می دهد. وقتی کودک حرف می زند، قطع کردن، نتیجه گیری عجولانه و گفتن «من از اول می دانستم این طور می شود» معمولا کمکی نمی کند. گاهی کودک در قدم اول فقط می خواهد کسی واقعا حرفش را بشنود. یونیسف نیز در توصیه های مربوط به قلدری آنلاین بر شنیدن بدون قضاوت، اعتبار دادن به تجربه کودک و مشارکت دادن او در فکر کردن درباره گام های بعدی تاکید می کند.

البته «شنیدن» به معنای پذیرفتن هر برداشت کودک یا موافقت با هر تصمیم او نیست. ممکن است کودک درباره یک اتفاق برداشت نادرستی داشته باشد، یا کاری انجام داده باشد که نیاز به اصلاح دارد. والد همچنان مسئول تربیت و حفاظت است. اما اصلاح رفتار را می توان پس از فهمیدن ماجرا انجام داد. اگر کودک هنوز در حال توضیح دادن است، زود وارد مرحله قضاوت شدن، ممکن است اطلاعات مهمی را ناگفته بگذارد. گاهی برای محافظت از کودک، نخست باید داستان کامل را بشنویم و بعد درباره اینکه چه باید کرد تصمیم بگیریم. در این میان، رابطه والد و کودک باید به اندازه ای امن باشد که کودک بتواند حتی چیزی را بگوید که می داند والد از شنیدنش خوشحال نخواهد شد. این شاید یکی از دشوارترین معیارهای والدگری باشد. کودک باید بتواند بگوید «من اشتباه کردم»، «از چیزی می ترسم»، «کسی من را تهدید کرده»، «یک نفر چیزی از من خواسته»، «من کاری کردم که نباید می کردم» یا «نمی دانم چرا این اتفاق افتاد»، بدون اینکه از همان لحظه اول مطمئن باشد که به خاطر گفتن حقیقت مجازات خواهد شد.

البته هیچ والدینی نمی توانند تضمین کنند که فرزندشان همیشه همه چیز را خواهد گفت. کودکان شخصیت های متفاوتی دارند، بعضی درون گراترند، بعضی در بیان احساسات مشکل دارند و بعضی مسائل را به دلایل مختلف ابتدا با دوست، خواهر یا برادر، معلم یا فرد بزرگسال دیگری در میان می گذارند. هدف هم نباید این باشد که والد «تنها» فرد مورد اعتماد کودک باشد. برعکس، داشتن چند بزرگسال امن می تواند برای کودک مفید باشد. مسئله مهم این است که کودک حداقل یک مسیر قابل اعتماد برای درخواست کمک داشته باشد و بداند در موقعیت خطرناک تنها نیست.

این نگاه با مفهوم مشارکت کودک در حقوق کودک نیز ارتباط دارد. کمیته حقوق کودک تاکید می کند که شنیده شدن کودک نباید یک اقدام مقطعی و نمایشی باشد؛ باید بخشی از رابطه مستمر میان کودک و بزرگسال باشد. یعنی کودک باید در زندگی روزمره تجربه کند که نظرش شنیده می شود، توضیحش ارزش دارد و بزرگسالان واقعا تلاش می کنند او را بفهمند. چنین تجربه ای زمینه ای می سازد که در زمان بحران نیز گفت وگو امکان پذیرتر باشد. در نهایت، شاید یکی از مهم ترین وظایف والد این نباشد که کاری کند فرزندش هیچ گاه دچار مشکل نشود؛ چنین چیزی اساسا ممکن نیست. کودک بالاخره اشتباه خواهد کرد، با آدم نامناسبی روبه رو خواهد شد، شکست خواهد خورد، فریب خواهد خورد یا در موقعیتی قرار خواهد گرفت که از کنترل او خارج است. وظیفه والد این است که کودک بداند در چنین لحظه ای لازم نیست مشکل را به تنهایی حل کند. خانه امن خانه ای نیست که در آن هیچ اتفاق بدی نمی افتد. خانه امن جایی است که کودک وقتی اتفاق بدی افتاد، بداند می تواند به آنجا برگردد. جایی که گفتن حقیقت، خودش تبدیل به یک خطر تازه نمی شود. جایی که والد پیش از آنکه بپرسد «چرا این کار را کردی؟»، بتواند بگوید «خوشحالم که به من گفتی؛ حالا با هم ببینیم چه باید بکنیم.» و شاید این یکی از مهم ترین سرمایه هایی باشد که والد می تواند برای آینده فرزندش بسازد: نه اینکه همیشه بتواند او را از خطر دور نگه دارد، بلکه رابطه ای که باعث شود کودک در لحظه خطر، به جای پنهان شدن، به سمت او برگردد.