اگر فقط ۱۰ حق را به فرزندمان یاد بدهیم، کدام ها هستند؟

4 مهر 1405 - خواندن 12 دقیقه - 15 بازدید



 

اگر فقط ۱۰حق را به فرزندمان یاد بدهیم، کدام ها هستند؟

دکتر محمدمهدی سیدناصری

حقوقدان،پژوهشگر حقوق کودک و آینده کودکی در عصر دیجیتال


 

حقوق کودک مفهومی دور از زندگی روزمره نیست. کنوانسیون حقوق کودک، کودک را صاحب حقوق می داند؛ از حق حیات و رشد و آموزش گرفته تا حق شنیده شدن، حریم خصوصی، هویت و دسترسی به اطلاعات. در حقوق داخلی ایران نیز «سند ملی حقوق کودک و نوجوان» مجموعه ای از همین حقوق را در قالب هایی مانند حق هویت، حق دسترسی به اطلاعات، حق امنیت و حمایت در برابر استثمار و سوءاستفاده به رسمیت شناخته است. آیین نامه اجرایی قانون حمایت از اطفال و نوجوانان نیز بر مصلحت و غبطه کودک، حفظ حریم خصوصی، مشارکت کودک در امور مربوط به خودش و توجه به سن و مرحله رشد او تاکید کرده است.

اما شناختن حق با حفظ کردن چند ماده قانونی فرق دارد. قرار نیست کودک هفت ساله مواد قانون را بداند یا نوجوان دوازده ساله بتواند برای هر اختلاف خانوادگی استدلال حقوقی ارائه کند. آنچه کودک باید یاد بگیرد، معنای ساده و قابل استفاده این حقوق در زندگی خودش است. مثلا بداند «هیچ کس حق ندارد برای تنبیه من مرا کتک بزند یا تحقیرم کند»، «اگر چیزی مرا می ترساند، می توانم درباره اش حرف بزنم»، «نظر من درباره موضوعاتی که به زندگی من مربوط است مهم است»، یا «اگر کسی از من خواست رازی را پنهان کنم که باعث ترس یا آسیب من می شود، می توانم به یک بزرگسال امن بگویم». این ترجمه ساده حقوق به زبان زندگی روزمره است که آن را برای کودک قابل استفاده می کند.

نخستین حقی که کودک باید بشناسد، حق امنیت است. کودک باید بداند که خانه، مدرسه، محیط اجتماعی و فضای دیجیتال نباید برای او محل خشونت، سوءاستفاده، تهدید یا تحقیر باشد. امنیت فقط به معنای دور نگه داشتن کودک از آدم های غریبه نیست. کودکی که از کتک خوردن، تحقیر شدن، تهدید شدن، سوءاستفاده جنسی یا آزار اینترنتی می ترسد، در موقعیتی ناامن قرار دارد. سند ملی حقوق کودک و نوجوان نیز کودک را در برابر اشکال مختلف استثمار و سوءاستفاده حمایت شده می داند و تحقیر و شکنجه جسمی و روانی را ممنوع اعلام می کند. در سطح بین المللی نیز ماده ۱۹ کنوانسیون حقوق کودک بر حمایت کودک در برابر همه اشکال خشونت جسمی و روانی، آزار، غفلت و بهره کشی تاکید دارد.

دوم، حق محبت و مراقبت است. شاید محبت در نگاه اول بیشتر یک نیاز عاطفی به نظر برسد تا یک «حق»، اما کودک برای رشد سالم به مراقبت، حمایت و رابطه ای امن با بزرگسالان نیاز دارد. کودک نباید احساس کند ارزشش فقط به نمره، موفقیت، اطاعت یا عملکرد او وابسته است. باید بداند که حتی وقتی اشتباه می کند، هنوز شایسته احترام و مراقبت است. این نکته اهمیت زیادی دارد، زیرا کودکی که محبت را مشروط تجربه می کند، ممکن است در سال های بعد برای حفظ رابطه، مشکلات و حتی آسیب های خود را پنهان کند. در مقابل، کودکی که مطمئن است پس از گفتن یک حقیقت دشوار هم یک بزرگسال امن در کنارش خواهد بود، احتمال بیشتری دارد که هنگام خطر کمک بخواهد. حقوق کودک نیز صرفا مجموعه ای از آزادی ها نیست؛ حق رشد، مراقبت و حمایت نیز بخشی از همین نظام حقوقی است.

سوم، حق آموزش است. کودک حق دارد یاد بگیرد، رشد کند، سوال بپرسد و فرصت پرورش توانایی هایش را داشته باشد. اما آموزش را نباید فقط با «مدرسه رفتن» یکی دانست. آموزش یعنی فراهم شدن فرصت رشد فکری و اجتماعی و پیدا کردن توانایی فهم جهان. در دنیای امروز، این حق حتی بیش از گذشته با سواد رسانه ای و دیجیتال پیوند خورده است؛ کودکی که اینترنت را بدون توانایی تشخیص اطلاعات درست از نادرست، تبلیغ از واقعیت و ارتباط سالم از ارتباط خطرناک استفاده می کند، بخشی از آموزش مورد نیاز خود را دریافت نکرده است. حق دسترسی کودک به اطلاعات متناسب با سطح درک او نیز در اسناد حقوق کودک مورد توجه قرار گرفته است.

چهارم، حق بازی و استراحت است. این حقی است که در زندگی پررقابت امروز به سادگی فراموش می شود. گاهی چنان درباره آینده کودک حرف می زنیم که انگار کودکی فقط یک دوره آمادگی برای بزرگسالی است: کلاس بیشتر، تکلیف بیشتر، مهارت بیشتر و برنامه فشرده تر. اما کودک حق دارد امروز هم کودک باشد؛ بازی کند، بخوابد، استراحت کند، وقت آزاد داشته باشد و بدون اینکه هر لحظه فعالیتش با یک هدف آموزشی سنجیده شود، زندگی کند. کنوانسیون حقوق کودک صراحتا حق کودک به استراحت، فراغت، بازی و فعالیت های فرهنگی و هنری را به رسمیت می شناسد و سند ملی حقوق کودک و نوجوان نیز حق بازی، تفریح و ورزش را مورد شناسایی قرار داده است.

پنجم، حق شنیده شدن است. شنیدن کودک به این معنا نیست که هرچه گفت باید همان لحظه پذیرفته شود. کودک حق دارد درباره موضوعاتی که به زندگی او مربوط می شود نظر بدهد و بزرگسالان متناسب با سن و میزان رشد او به دیدگاهش توجه کنند. این تفاوت بسیار مهم است: «حق اظهار نظر» با «حق تصمیم گیری نهایی در همه امور» یکی نیست. ممکن است پدر و مادر در نهایت تصمیم دیگری بگیرند، اما کودک باید بداند که نظرش بی ارزش نیست و می تواند دلیل تصمیم بزرگسال را نیز بداند. در آیین نامه اجرایی قانون حمایت از اطفال و نوجوانان، مشارکت کودک در امور مربوط به خودش و توجه به دیدگاه او از اصول صریح حمایت از کودک شمرده شده است.

ششم، حق حریم خصوصی است. کودک باید از همان سال های ابتدایی یاد بگیرد که بدن، احساسات، گفت وگوها، وسایل شخصی و اطلاعات مربوط به او همگی موضوعاتی نیستند که هر کسی بتواند بدون محدودیت به آنها دسترسی داشته باشد. البته حریم خصوصی کودک به معنای حذف مسئولیت والدین نیست؛ والدین همچنان وظیفه مراقبت دارند و در شرایط خطر ممکن است لازم باشد برای حفاظت از کودک مداخله کنند. مسئله این است که مراقبت نباید بهانه ای برای کنترل بی حد و بی دلیل شود. حتی کنوانسیون حقوق کودک نیز از کودک در برابر مداخله خودسرانه یا غیرقانونی در حریم خصوصی، خانواده، خانه و مکاتباتش حمایت می کند و مقررات داخلی ایران نیز بر حفظ حریم خصوصی کودک و خانواده تاکید دارد.

هفتم، حق برخورداری از هویت است. کودک باید بداند که فقط «فرزند پدر و مادرش» نیست؛ او یک انسان دارای نام، هویت، پیشینه و شخصیت مستقل است. حق هویت از نام و ثبت تولد و تابعیت آغاز می شود و در فرایند رشد، به شناخت خود، خانواده و پیشینه شخصی نیز معنا پیدا می کند. سند ملی حقوق کودک و نوجوان حق هویت را به رسمیت شناخته و برای آن مولفه هایی مانند نام، ثبت تولد، تابعیت و شناخت والدین و بستگان را برشمرده است.

این حق در عصر دیجیتال معنای تازه ای هم پیدا کرده است. عکس هایی که از کودک منتشر می کنیم، فیلم هایی که از او می گذاریم، داستان هایی که درباره زندگی شخصی اش تعریف می کنیم و حتی اطلاعاتی که در برنامه ها و سامانه های دیجیتال وارد می شود، بخشی از ردپای دیجیتال او را می سازد. کودک ممکن است امروز توانایی مخالفت با این کار را نداشته باشد، اما بزرگسالان باید به این فکر کنند که فردا همین اطلاعات چه تصویری از او در جهان باقی خواهد گذاشت. بنابراین احترام به هویت کودک فقط این نیست که نام درست او را بدانیم؛ یعنی مراقب باشیم تصویر و اطلاعات او را نیز بدون توجه به شان و منافعش مصرف نکنیم.

هشتم، حق دسترسی ایمن به اطلاعات است. کودک امروز نمی تواند و نباید از جهان اطلاعات جدا نگه داشته شود. همان طور که حق دسترسی به اطلاعات وجود دارد، کودک باید یاد بگیرد که هر اطلاعاتی ارزش باور کردن ندارد و هر ارتباطی امن نیست. اینجا وظیفه والدین فقط مسدود کردن نیست؛ آموزش دادن است. کودک باید بتواند بپرسد، شک کند، منبع را بررسی کند، اطلاعات خصوصی خود را بی دلیل در اختیار دیگران نگذارد و وقتی با محتوایی ترسناک، جنسی، خشونت آمیز یا مشکوک مواجه شد، بداند که لازم نیست آن را به تنهایی مدیریت کند. حق دسترسی به اطلاعات متناسب با سطح درک کودک در کنوانسیون حقوق کودک و سند ملی حقوق کودک و نوجوان مورد تاکید قرار گرفته است.

نهم، حق مشارکت در تصمیم های مربوط به خود است. شاید این حق نزدیک به حق شنیده شدن به نظر برسد، اما یک تفاوت ظریف دارد. شنیده شدن یعنی «صدای من شنیده می شود»؛ مشارکت یعنی «تا جایی که سن و توانایی من اجازه می دهد، در شکل گرفتن تصمیمی که بر زندگی من اثر می گذارد سهم دارم». این می تواند از انتخاب لباس و برنامه روزانه در سنین پایین شروع شود و در نوجوانی به انتخاب های جدی تر درباره آموزش، روابط، فعالیت های اجتماعی و آینده شخصی برسد. هرچه کودک رشد می کند، ظرفیت او برای تصمیم گیری نیز افزایش می یابد و نقش والدین باید به تدریج از تصمیم گیری کامل به راهنمایی، گفت وگو و حمایت نزدیک تر شود. این همان چیزی است که در حقوق کودک از آن با مفهوم توجه به سن و میزان رشد کودک یاد می شود.

و دهم، شاید از همه مهم تر برای زندگی روزمره، حق کمک خواستن است. کودک باید بداند اگر کسی او را تهدید کرد، اگر در اینترنت کسی از او درخواست عجیبی داشت، اگر کسی بدنش را لمس کرد، اگر اشتباهی کرد که نمی داند چگونه جبرانش کند، اگر از چیزی ترسید، اگر مورد آزار قرار گرفت یا حتی اگر خودش کاری انجام داد که حالا از گفتنش خجالت می کشد، می تواند به یک بزرگسال امن مراجعه کند. شاید ساده به نظر برسد، اما این باور می تواند در یک موقعیت خطرناک تفاوت بزرگی ایجاد کند. کودکی که فکر می کند «اگر بگویم، دعوایم می کنند»، ممکن است سکوت کند؛ کودکی که یاد گرفته «حتی اگر اشتباه کرده باشم، می توانم برای کمک آمدن به سراغت»، شانس بیشتری برای شکستن چرخه آسیب دارد.

اینجاست که شاید تمام بحث های این مجموعه دوباره به یک نقطه مشترک برسند. ما درباره تنبیه و تربیت صحبت کردیم، درباره شنیدن صدای کودک، حریم خصوصی، تلفن همراه، اینترنت، انتشار عکس، غریبه های آنلاین، فشار آموزشی و هوش مصنوعی. در ظاهر، اینها موضوعات متفاوتی بودند؛ اما در عمق، همه یک پرسش داشتند: آیا کودک را انسانی صاحب حق می بینیم یا فقط کسی که باید از او مراقبت و او را کنترل کنیم؟

شناخت حقوق کودک قرار نیست اقتدار والدین را از بین ببرد. اتفاقا می تواند رابطه والد و کودک را بالغ تر کند. والد همچنان مسئول حمایت، مراقبت و تعیین بسیاری از مرزهاست، اما کودک می آموزد که این مرزها به معنای بی ارزش بودن او نیستند. او می آموزد که می تواند سوال کند، مخالفت خود را محترمانه بیان کند، درباره چیزی که برایش ناخوشایند است حرف بزند، از حریم شخصی خود دفاع کند، برای تصمیم های مربوط به خودش سهمی داشته باشد و در موقع خطر از دیگران کمک بخواهد. اینها مهارت هایی هستند که کودک را برای زمانی آماده می کنند که دیگر والدین نمی توانند در هر لحظه به جای او تصمیم بگیرند.

شاید بهترین کاری که می توانیم برای فرزندمان انجام دهیم این نباشد که همه خطرهای جهان را از سر راهش برداریم. چنین کاری اصولا ممکن نیست. بهتر است به او یاد بدهیم وقتی با یکی از آن خطرها روبه رو شد، بداند چه چیزی حق اوست، چه چیزی قابل قبول نیست، صدایش را چگونه به گوش دیگران برساند و از چه کسی کمک بخواهد. کودک قرار نیست با شناخت حقوقش در برابر همه آسیب ها شکست ناپذیر شود؛ اما آگاهی از حق، زبان و ابزار دفاع از خود را به او می دهد.

و شاید در نهایت، تمام این بیست یادداشت را بتوان در یک جمله خلاصه کرد که کودکی که حقوق خودش را می شناسد، یک قدم بیشتر می تواند از خودش مراقبت کند.