بچه ها را از اینترنت محروم کنیم یا یادشان بدهیم از آن درست استفاده کنند؟

4 مهر 1405 - خواندن 14 دقیقه - 19 بازدید



 

بچه ها را از اینترنت محروم کنیم یا یادشان بدهیم از آن درست استفاده کنند؟

دکتر محمدمهدی سیدناصری

حقوقدان،پژوهشگر حقوق کودک و آینده کودکی در عصر دیجیتال


 

برای بسیاری از والدین، وقتی صحبت از خطرهای اینترنت می شود، یک راه حل خیلی ساده به ذهن می رسد: «پس اصلا نگذاریم از اینترنت استفاده کند.» راه حل ساده ای است، اما ساده بودنش الزاما به معنای درست بودنش نیست. کودکی که امروز از اینترنت برای دیدن محتوای آموزشی، انجام تکلیف، ارتباط با دوستان و خانواده، بازی، جست وجوی اطلاعات و یادگیری مهارت های تازه استفاده می کند، با حذف کامل اینترنت فقط از خطرهای آن دور نمی شود؛ بخشی از فرصت های یادگیری و اجتماعی شدن را هم از دست می دهد. کمیته حقوق کودک سازمان ملل در تفسیر عمومی شماره ۲۵، محیط دیجیتال را بخشی مهم از زندگی کودکان دانسته و تاکید کرده است که دسترسی معنادار و برابر به فناوری های دیجیتال می تواند به تحقق مجموعه ای از حقوق کودک، از آموزش و ارتباط گرفته تا مشارکت اجتماعی و فرهنگی، کمک کند. به همین دلیل، سوال درست شاید این نباشد که «اینترنت برای بچه خوب است یا بد؟» بلکه باید پرسید «کودک برای چه کاری، با چه محتوایی، در چه محیطی و با چه میزان حمایتی از اینترنت استفاده می کند؟» خود فناوری نه به تنهایی خوب است و نه به تنهایی بد. یک گوشی می تواند وسیله ای برای یادگیری زبان باشد و همان گوشی می تواند کودک را به محتوای نامناسب برساند. یک بازی می تواند فرصتی برای سرگرمی و ارتباط اجتماعی باشد و در شرایطی دیگر، ساعت خواب و فعالیت روزانه کودک را مختل کند. یک شبکه اجتماعی می تواند به کودک امکان ارتباط با دوستانش را بدهد و در عین حال او را در معرض آزار، مقایسه اجتماعی یا افراد سوءاستفاده گر قرار دهد. بنابراین کیفیت تجربه دیجیتال، دست کم به اندازه مدت حضور کودک در اینترنت اهمیت دارد. این نکته در یافته های جدید یونیسف نیز دیده می شود. گزارش سال ۲۰۲۵ این سازمان درباره کودکی در جهان دیجیتال نشان می دهد که دسترسی و استفاده از فناوری، در کنار آموزش و حمایت مناسب، در شکل گیری مهارت های دیجیتال کودک نقش دارد و کودکانی که استفاده بیشتری از فناوری دارند، در برخی مهارت های دیجیتال توانمندتر می شوند؛ در مقابل، محدودیت های شدید می تواند فرصت یادگیری این مهارت ها را کاهش دهد. البته این گزارش به معنای توصیه به استفاده نامحدود نیست؛ خود یونیسف تاکید می کند که محدودیت ها در موارد لازم باید با هدف استفاده ایمن و متعادل اعمال شوند و در عین حال نباید فرصت رشد مهارت های دیجیتال را از کودک بگیرند.

پس «محروم کردن» با «محدود کردن» یکی نیست. محروم کردن یعنی اصل را بر این بگذاریم که کودک نباید از اینترنت استفاده کند و فقط در شرایط استثنایی اجازه دسترسی داشته باشد. محدود کردن یعنی بپذیریم اینترنت بخشی از زندگی اوست، اما برای استفاده از آن مرزهایی متناسب با سن، نیاز و شرایط کودک تعیین کنیم. تفاوت این دو رویکرد مهم است. در رویکرد نخست، والد می خواهد خطر را با حذف کامل موقعیت از بین ببرد؛ در رویکرد دوم، والد می خواهد کودک را برای زندگی در موقعیتی که احتمالا نمی توان همیشه از آن حذفش کرد، آماده کند. واقعیت این است که حتی اگر خانواده ای بتواند اینترنت را در خانه کاملا کنترل کند، نمی تواند برای همیشه همین کار را انجام دهد. کودک بالاخره بزرگ تر می شود، به مدرسه و دانشگاه می رود، با دوستانش ارتباط برقرار می کند، صاحب حساب های شخصی می شود و احتمالا بخش بیشتری از زندگی اجتماعی اش را در فضای دیجیتال تجربه خواهد کرد. اگر تا آن روز تنها چیزی که یاد گرفته باشد این باشد که «اینترنت خطرناک است و بزرگ ترها باید جلوی آن را بگیرند»، با اولین تجربه استقلال ممکن است ناگهان با جهانی روبه رو شود که مهارت مواجهه با آن را ندارد. آموزش امنیت دیجیتال باید پیش از آن مرحله آغاز شده باشد؛ درست مانند آموزش عبور از خیابان که قرار نیست فقط تا روزی ادامه پیدا کند که کودک همیشه دست والد را گرفته است.

از این منظر، هدف تربیت دیجیتال این نیست که کودک هیچ گاه اشتباه نکند. چنین انتظاری واقع بینانه نیست. کودک ممکن است روی یک لینک اشتباه کلیک کند، اطلاعاتی را بیش از حد به اشتراک بگذارد، با فرد نامناسبی وارد گفت وگو شود، محتوایی را ببیند که برای سنش مناسب نیست یا مدت زیادی در یک بازی بماند. آنچه اهمیت دارد این است که کودک بتواند بعد از اشتباه، آن را تشخیص دهد و کمک بخواهد. اگر هر اشتباه اینترنتی با گرفتن گوشی، قطع کامل اینترنت و سرزنش همراه شود، کودک ممکن است یاد بگیرد که مشکل را پنهان کند؛ در حالی که اگر بداند می تواند درباره اشتباه خود حرف بزند، احتمال اصلاح آن بیشتر است.

در واقع، یکی از مهم ترین مهارت های دیجیتال کودک، «کمک خواستن» است. کودک باید بداند اگر کسی او را تهدید کرد، اگر محتوای ناراحت کننده ای دید، اگر فردی ناشناس از او عکس یا اطلاعات خصوصی خواست، اگر مورد تمسخر یا آزار قرار گرفت یا اگر چیزی در اینترنت او را ترساند، لازم نیست خودش به تنهایی مسئله را حل کند. این همان نقطه ای است که رابطه والد و کودک از ابزارهای کنترل مهم تر می شود. والدینی که فقط رمز عبور و زمان استفاده را کنترل می کنند اما کودک از واکنش آنها می ترسد، ممکن است در لحظه خطر نتوانند از فرزندشان حمایت کنند.

از سوی دیگر، آموزش استفاده درست از اینترنت به این معنا نیست که والدین همه مسئولیت را به کودک واگذار کنند. نمی توان به یک کودک گفت «خودت مراقب باش» و بعد انتظار داشت با خطرهایی مانند تبلیغات فریبنده، الگوریتم های پیشنهاد محتوا، افراد ناشناس، کلاهبرداری، آزار آنلاین یا جمع آوری داده های شخصی به تنهایی مقابله کند. کمیته حقوق کودک سازمان ملل نیز تاکید کرده است که کودکان در محیط دیجیتال همچنان صاحب تمام حقوق خود هستند و دولت ها، شرکت های فناوری، مدارس و بزرگسالان همگی در ایجاد محیطی امن و مناسب مسئولیت دارند.

این نکته به خصوص درباره سنین پایین اهمیت دارد. هرچه کودک کم سن تر است، نقش والد در انتخاب محتوا، برنامه، تنظیمات حریم خصوصی و شیوه استفاده پررنگ تر است. اما با افزایش سن و رشد توانایی کودک، این نقش باید به تدریج از «انجام دادن به جای کودک» به «آموزش دادن و همراهی کردن با کودک» تغییر کند. همان طور که والد نمی تواند تا بزرگسالی به جای فرزندش تصمیم بگیرد با چه کسی دوست شود، چه چیزی بخواند یا چگونه از خیابان عبور کند، نمی تواند تمام عمر نیز نگهبان صفحه نمایش او باشد. هدف نهایی باید افزایش توانایی خود کودک برای تصمیم گیری باشد.

در این میان، «سن مناسب» هم مسئله مهمی است. یک قانون واحد برای همه کودکان وجود ندارد که مثلا بگوییم هر کودک دقیقا در یک سن مشخص باید مقدار معینی اینترنت داشته باشد. دو کودک هم سن ممکن است از نظر رشد، نیازهای آموزشی، شرایط خانوادگی، توانایی خودتنظیمی و نوع استفاده از فناوری کاملا متفاوت باشند. بنابراین، محدودیت ها باید با سن و میزان بلوغ کودک متناسب باشند و در طول زمان قابل بازبینی باشند. تفسیر عمومی شماره ۲۵ نیز بر مفهوم «ظرفیت های در حال رشد کودک» تاکید می کند؛ یعنی با افزایش توانایی کودک برای فهم خطرها و تصمیم گیری، باید فرصت مشارکت و استقلال او نیز افزایش پیدا کند.

از طرف دیگر، نباید تمام بحث را به «چند ساعت در روز؟» خلاصه کرد. مدت استفاده مهم است، اما سوال مهم تر این است که این زمان جای چه چیزی را گرفته است. اگر کودک برای انجام تکلیف از اینترنت استفاده می کند، این با چند ساعت تماشای ویدئوهای کوتاه یکسان نیست. اگر با دوستانش ارتباط برقرار می کند، با بازی تعاملی درگیر است، مهارتی یاد می گیرد یا مطلبی می خواند، ماهیت تجربه با مصرف منفعلانه و طولانی محتوای سرگرمی تفاوت دارد. حتی در یک فعالیت واحد نیز کیفیت استفاده اهمیت دارد. بنابراین، خانواده باید به خواب، فعالیت بدنی، بازی غیر دیجیتال، ارتباط خانوادگی، مدرسه و روابط اجتماعی کودک در دنیای واقعی هم نگاه کند و ببیند آیا استفاده دیجیتال در حال کنار زدن آنهاست یا در کنارشان قرار گرفته است.

اینجا یک اشتباه رایج دیگر هم وجود دارد: اینکه والدین تصور کنند هرچه ابزار کنترل بیشتری نصب کنند، کودک امن تر خواهد بود. فیلتر محتوا، تنظیمات حریم خصوصی، محدودیت سنی برنامه ها، کنترل زمان استفاده و نظارت والدین می توانند مفید باشند، اما هیچ کدام جای آموزش را نمی گیرند. فناوری های کنترلی ممکن است بخشی از خطر را کاهش دهند، ولی نمی توانند تمام تصمیم های کودک را پیش بینی کنند. کودک باید یاد بگیرد چرا نباید اطلاعات شخصی خود را در اختیار هر برنامه ای قرار دهد، چرا نباید با هر فرد ناشناسی وارد گفت وگوی خصوصی شود، چرا یک ویدئو یا خبر را نباید صرفا به دلیل زیاد دیده شدن واقعی فرض کند و چرا اگر چیزی در اینترنت او را ناراحت کرد باید با یک بزرگسال قابل اعتماد صحبت کند.

حتی «استفاده مشترک» می تواند از کنترل صرف موثرتر باشد. والد گاهی می تواند کنار کودک بنشیند و از او بخواهد برنامه مورد علاقه اش را نشان دهد، بازی ای را که انجام می دهد توضیح دهد یا درباره ویدئویی که دیده گفت وگو کند. این کار فقط برای کنترل نیست؛ فرصتی است برای اینکه والد وارد جهان دیجیتال کودک شود، بدون اینکه هر بار ورود او به این جهان به معنای بازرسی باشد. وقتی کودک احساس کند والد واقعا می خواهد دنیای او را بفهمد، احتمال بیشتری دارد که تجربه های مثبت و منفی خود را با او در میان بگذارد.

در سطح حقوق کودک نیز دسترسی به فناوری را نمی توان صرفا یک امتیاز والدین دانست که هر زمان خواستند آن را اعطا یا لغو کنند. البته حق دسترسی کودک به اینترنت مطلق نیست و باید در کنار حقوق دیگر او، از جمله امنیت، سلامت، حریم خصوصی، آموزش و رشد متوازن، دیده شود. اما کمیته حقوق کودک صراحتا بر دسترسی برابر و معنادار کودکان به محیط دیجیتال تاکید کرده و حتی «محرومیت دیجیتال» را می تواند از منظر تبعیض و نابرابری مورد توجه قرار دهد. در حوزه آموزش نیز این کمیته تصریح کرده است که محیط دیجیتال می تواند دسترسی کودک به منابع آموزشی باکیفیت، یادگیری رسمی و غیررسمی و ارتباط میان معلم و دانش آموز را تقویت کند.

بنابراین اگر کودکی به دلیل ترس والدین از اینترنت، از ابزارهایی که همکلاسی هایش برای یادگیری و ارتباط استفاده می کنند کاملا محروم شود، ممکن است مسئله تازه ای شکل بگیرد: شکاف دیجیتال. کودکی که فرصت تمرین، جست وجو، ارزیابی اطلاعات و شناخت تنظیمات امنیتی را ندارد، لزوما در بزرگسالی کاربر امن تری نخواهد بود. برعکس، ممکن است اولین مواجهه جدی او با فضای دیجیتال زمانی اتفاق بیفتد که نظارت والدین کمتر شده است. یونیسف نیز در گزارش ۲۰۲۵ خود بر این نکته تاکید کرده که دسترسی و استفاده متوازن از فناوری برای شکل گیری مهارت های دیجیتال اهمیت دارد و محدودیت های شدید می توانند این فرصت یادگیری را کاهش دهند. البته از آن طرف هم نباید به نام «حق دسترسی» از کنار خطرهای واقعی عبور کرد. حق کودک برای استفاده از فناوری به این معنا نیست که هر نوع محتوایی باید بدون محدودیت در اختیار او باشد یا هر برنامه ای برای هر سنی مناسب است. همان طور که حق کودک به آموزش به معنای فرستادن او به هر محیط آموزشی بدون توجه به امنیت نیست، حق دسترسی دیجیتال نیز باید با حمایت و حفاظت همراه باشد. محیط دیجیتال باید برای کودک تا حد امکان امن، متناسب با سن و قابل فهم باشد. این مسئولیت فقط متوجه خانواده نیست؛ طراحی پلتفرم ها، سیاست های شرکت های فناوری و مقررات گذاری نیز اهمیت دارد. کمیته حقوق کودک بر این موضوع تاکید کرده که حقوق کودک باید در طراحی و اداره محیط دیجیتال نیز مورد توجه قرار گیرد.

پس شاید بهترین جایگزین برای دوگانه «آزادی کامل یا ممنوعیت کامل»، چیزی شبیه «استقلال همراه با حمایت» باشد. کودک باید فرصت تجربه کردن داشته باشد، اما تنها رها نشود. باید امکان یادگیری داشته باشد، اما محتوای نامناسب به حال خود رها نشود. باید حریم خصوصی داشته باشد، اما در صورت خطر جدی، حمایت والدین فعال شود. باید بتواند اشتباه کند، اما بداند اشتباه او پایان رابطه اش با خانواده نیست. و هرچه بزرگ تر می شود، سهم تصمیم گیری خودش بیشتر شود.

در نهایت، هدف والدین نباید این باشد که کودکی تربیت کنند که در اینترنت هیچ خطایی نمی کند؛ چنین کودکی احتمالا وجود ندارد. هدف باید تربیت کودکی باشد که وقتی با یک موقعیت دشوار مواجه شد، بتواند آن را تشخیص دهد، درباره اش فکر کند، نه بگوید، از اطلاعات خودش مراقبت کند، منبع قابل اعتماد را از منبع مشکوک تشخیص دهد و در صورت نیاز کمک بخواهد. اینترنت قرار نیست از زندگی کودکان حذف شود و احتمالا هر سال بخش بیشتری از زندگی آنها را دربر خواهد گرفت. مسئله اساسی این است که کودک در این جهان جدید، فقط «کاربر» نباشد؛ کاربری آگاه، توانمند و مسئول باشد که هم فرصت های فناوری را می شناسد و هم می داند چگونه از خودش در برابر خطرهای آن محافظت کند.

شاید بنابراین پاسخ پرسش اصلی این یادداشت روشن باشد که نه، محروم کردن کامل کودک از اینترنت راه حل پایدار نیست؛ همان طور که رها کردن او در فضای دیجیتال هم مراقبت محسوب نمی شود. میان این دو، مسیر دشوارتری وجود دارد: آموزش، همراهی، مرزبندی، حمایت و افزایش تدریجی استقلال. این مسیر برای والدین زحمت بیشتری دارد، اما نتیجه اش کودکی نیست که فقط تا وقتی تحت کنترل است «امن» می ماند؛ کودکی است که کم کم یاد می گیرد خودش نیز از امنیت و حقوقش مراقبت کند.