MohammadMehdi Seyed naseri
پژوهشگر حقوق کودک و آینده کودکی در عصر دیجیتال/Scholar of Children’s Rights and the Digital Future of Childhood
119 یادداشت منتشر شدهآیا فشار زیاد والدین می تواند کودکی را از کودک بگیرد؟

آیا فشار زیاد والدین می تواند کودکی را از کودک بگیرد؟
دکتر محمدمهدی سیدناصری
حقوقدان،پژوهشگر حقوق کودک و آینده کودکی در عصر دیجیتال
«این کلاس را برو، برای آینده ات خوب است.» «فعلا سختی بکش، بعدا نتیجه اش را می بینی.» «اگر از هم سن وسال هایت عقب بمانی چه؟» این جمله ها برای بسیاری از والدین آشناست. کلاس زبان، موسیقی، ورزش، مدرسه بهتر، کلاس تقویتی، آزمون آزمایشی، معلم خصوصی، دوره های مهارتی و برنامه هایی که گاهی آن قدر زیاد می شوند که تقویم کودک بیشتر از آنکه شبیه برنامه زندگی یک کودک باشد، شبیه برنامه کاری یک بزرگسال می شود. تقریبا همه این تصمیم ها هم با نیت بد گرفته نمی شوند. برعکس، پشت بسیاری از آنها نگرانی، محبت و آینده نگری وجود دارد. والد می ترسد فرزندش فرصت مهمی را از دست بدهد، از دیگران عقب بماند یا در آینده نتواند جایگاه مناسبی پیدا کند. مسئله از جایی آغاز می شود که «آماده کردن کودک برای آینده» آن قدر بزرگ می شود که خود کودکی به حاشیه می رود.
در نگاه حقوق کودک، بازی و استراحت امتیازی نیستند که اگر کودک درس هایش را خوب انجام داد بتوانیم به او بدهیم. ماده ۳۱کنوانسیون حقوق کودک، حق کودک بر استراحت و فراغت، بازی و فعالیت های تفریحی متناسب با سن و مشارکت آزادانه در زندگی فرهنگی و هنری را به رسمیت می شناسد. کمیته حقوق کودک سازمان ملل در تفسیر عمومی شماره ۱۷ نیز توضیح داده است که این حقوق برای رشد شخصیت، استعدادها و توانایی های جسمی و روانی کودک اهمیت اساسی دارند. بنابراین، وقتی از «حق کودک بر بازی» حرف می زنیم، درباره وقت اضافه ای که بعد از تمام شدن کارهای جدی باقی می ماند صحبت نمی کنیم؛ خود این زمان بخشی از زندگی و رشد کودک است.
این نکته در مورد استراحت نیز صادق است. استراحت را نباید فقط زمانی دانست که کودک خسته شده و دیگر توان درس خواندن ندارد. کودک به زمان هایی نیاز دارد که در آنها الزاما هدف آموزشی مشخصی وجود نداشته باشد. زمانی برای قدم زدن، حرف زدن، خیال پردازی، بازی کردن، کتاب خواندن از سر علاقه، نشستن با دوستان یا حتی مدتی «هیچ کار خاصی نکردن». زندگی کودک قرار نیست هر دقیقه اش به نتیجه قابل اندازه گیری تبدیل شود. اگر هر فعالیتی باید مهارتی ایجاد کند، رزومه ای بسازد، نمره ای را بالا ببرد یا مزیتی برای آینده فراهم کند، بخشی از تجربه کودکی از دست می رود؛ بخشی که اتفاقا ارزشش در همین بی هدف بودن ظاهری آن است.
کمیته حقوق کودک در تفسیر ماده ۳۱ حتی درباره معنای بازی نیز تاکید کرده است که بازی فعالیتی است که کودک با انگیزه و انتخاب خودش وارد آن می شود و الزاما نباید یک هدف آموزشی یا بهره وری از پیش تعیین شده داشته باشد. این تمایز مهمی است. ممکن است فوتبال برای یک کودک هم بازی باشد و هم به رشد جسمی او کمک کند؛ ممکن است موسیقی هم لذت بخش باشد و هم مهارت ایجاد کند؛ اما اگر تمام این فعالیت ها فقط از بیرون و با هدف «ساختن آینده» برنامه ریزی شوند، دیگر نمی توان با اطمینان گفت کودک همان تجربه ای را دارد که حق بازی و فراغت برای آن به رسمیت شناخته شده است. مشکل دقیقا در همین جا پنهان است: والد ممکن است فعالیتی را برای کودک انتخاب کند که از نظر خودش بسیار مفید است، اما «مفید بودن» یک فعالیت به تنهایی کافی نیست. باید پرسید این فعالیت در کنار سایر فعالیت های زندگی کودک چه جایگاهی پیدا کرده است. یک کلاس زبان ممکن است مفید باشد؛ پنج کلاس در هفته هم ممکن است هرکدام به تنهایی مفید باشند. اما مجموع آنها می تواند زمانی را که کودک برای خواب کافی، بازی آزاد، رابطه با خانواده، دوستی، حرکت بدنی، استراحت و حتی سکوت و خلوت نیاز دارد، از بین ببرد. مسئله همیشه یک کلاس مشخص نیست؛ مسئله ممکن است «تراکم زندگی کودک» باشد.
اینجاست که مفهوم رشد متعادل اهمیت پیدا می کند. رشد کودک فقط جمع کردن مهارت ها نیست. کودک هم زمان در حال رشد جسمی، عاطفی، اجتماعی، شناختی و اخلاقی است. مدرسه و آموزش رسمی بخش مهمی از این مسیرند، اما همه آن نیستند. بازی با همسالان می تواند فرصت تجربه همکاری، مذاکره، شکست، حل اختلاف و تصمیم گیری ایجاد کند. فعالیت بدنی فقط برای قوی تر شدن بدن نیست و ارتباط با دوستان فقط سرگرمی نیست. حتی خیال پردازی و بازی های ظاهرا بی هدف می توانند فضایی برای خلاقیت و تجربه استقلال فراهم کنند. به همین دلیل است که تفسیر عمومی شماره ۱۷ بازی و فراغت را در ارتباط با رشد همه جانبه کودک و سایر حقوق او می بیند، نه در مقابل آموزش. از این منظر، یک اشتباه رایج این است که آموزش و بازی را دو رقیب تصور کنیم؛ گویی هر دقیقه ای که کودک بازی می کند، دقیقه ای از «آینده اش» کم شده است. در حالی که مسئله حقوق کودک چنین دوگانه ای را تایید نمی کند. کنوانسیون، هم حق آموزش را به رسمیت می شناسد و هم حق استراحت، فراغت و بازی را. حتی هدف آموزش نیز صرفا انتقال اطلاعات یا آماده سازی برای رقابت شغلی نیست؛ در ماده ۲۹کنوانسیون، رشد کامل شخصیت، استعدادها و توانایی های ذهنی و جسمی کودک از اهداف آموزش شمرده شده است. بنابراین آموزش خوب قرار نیست کودکی را که برای رشد به بازی، استراحت و رابطه نیاز دارد، به یک ماشین یادگیری تبدیل کند.
در ایران نیز «سند ملی حقوق کودک و نوجوان» حق تفریح، بازی و ورزش را به رسمیت شناخته است. ماده ۷ این سند، برخورداری کودک و نوجوان از تفریح، بازی و ورزش متناسب با سن را حقی مرتبط با رشد جسمی، روانی، اجتماعی، اخلاقی و معنوی او می داند و دسترسی به امکانات و فضاهای امن و استاندارد بازی، ورزش و تفریح را نیز مورد توجه قرار می دهد. البته باید میان چنین سند سیاستی و یک قانون کیفری یا مدنی الزام آور تمایز گذاشت؛ اما از نظر حقوق کودک، این سند نشان می دهد که در چارچوب حقوقی و سیاست گذاری ایران نیز بازی و اوقات فراغت صرفا موضوعی حاشیه ای تلقی نشده اند.
با این حال، دفاع از حق بازی به معنای مخالفت با کلاس زبان یا ورزش یا آموزش بیشتر نیست. چنین برداشتی ساده سازی مسئله است. کودکان تفاوت دارند و بعضی از آنها واقعا به یک فعالیت خاص علاقه مندند و خودشان می خواهند زمان بیشتری برای آن بگذارند. کودکی ممکن است عاشق موسیقی باشد و از تمرین کردن لذت ببرد؛ دیگری ممکن است تمام روز منتظر تمرین فوتبال باشد. مسئله حقوق کودک این نیست که همه کودکان باید دقیقا به یک اندازه کلاس یا تفریح داشته باشند. مسئله این است که کودک نباید در برنامه ای گرفتار شود که بدون توجه به نیازهای او، تمام زندگی اش را تحت تاثیر قرار دهد.
در اینجا صدای خود کودک اهمیت پیدا می کند. اگر والد تصمیم می گیرد کودک را در چند فعالیت ثبت نام کند، پرسش فقط این نیست که «این کلاس چقدر برای آینده ات مفید است؟» بلکه باید پرسید: «خودت به این فعالیت علاقه داری؟»، «بعد از مدرسه و این کلاس ها چقدر خسته می شوی؟»، «اگر قرار باشد یکی را حذف کنیم، کدام را ترجیح می دهی؟»، «برای بازی و دیدن دوستانت وقت داری؟» این گفت وگوها به معنای واگذار کردن تمام تصمیم های تربیتی به کودک نیست؛ معنایش این است که کودک موضوع تصمیم است، نه صرفا موضوع برنامه ریزی والد. حق کودک بر شنیده شدن، که در ماده ۱۲ کنوانسیون و تفسیر عمومی شماره ۱۲ مورد تاکید قرار گرفته، در چنین تصمیم های روزمره ای نیز معنا پیدا می کند.
یک مسئله دیگر، مقایسه است. در بسیاری از خانواده ها فشار از زمانی بیشتر می شود که والد به زندگی کودکان دیگر نگاه می کند: «بچه فلانی از پنج سالگی زبان می رود»، «دوستش دو ساز بلد است»، «هم کلاسی اش در کلاس ریاضی ثبت نام کرده»، «اگر الان شروع نکند، عقب می افتد». در این وضعیت، کودک به تدریج احساس می کند زندگی اش یک مسابقه است که همیشه ممکن است در آن عقب باشد. هر موفقیت هم به جای آنکه نقطه رضایت باشد، به سکوی موفقیت بعدی تبدیل می شود. نمره خوب کافی نیست؛ باید بهتر شود. کلاس کافی نیست؛ کلاس دیگری هم لازم است. رتبه خوب است؛ اما رتبه بالاتر بهتر است. در چنین چرخه ای، حتی موفقیت هم ممکن است آرامش نیاورد.
خطر این رویکرد فقط خستگی نیست. وقتی ارزش کودک به عملکرد او گره بخورد، ممکن است کودک به تدریج این پیام را دریافت کند که «دوست داشتنی بودن» با «موفق بودن» ارتباط دارد. البته نمی توان هر برنامه فشرده آموزشی را علت مستقیم مشکلات روانی یا عاطفی دانست؛ عوامل خانوادگی، فردی و اجتماعی بسیار متنوع اند. اما از منظر تربیتی، تفاوت مهمی وجود دارد میان والدینی که از کودک حمایت می کنند تا استعدادش را دنبال کند و والدینی که احساس ارزشمندی کودک را به نتیجه عملکرد او وابسته می کنند. در اولی، پیام این است: «من کمک می کنم توانایی هایت را پیدا کنی.» در دومی، پیام ممکن است به شکل ناخواسته تبدیل شود به: «باید ثابت کنی ارزش این همه سرمایه گذاری را داری.»
«برای آینده ات» هم اگر قرار باشد معنایی انسانی داشته باشد، نباید فقط به آینده تحصیلی و شغلی محدود شود. آینده کودک فقط دانشگاه و شغل نیست. آینده او همچنین توانایی داشتن رابطه سالم، شناخت خود، تحمل شکست، مراقبت از بدن، استراحت کردن بدون احساس گناه، لذت بردن از زندگی، همکاری با دیگران و تصمیم گیری مستقل است. اگر برنامه ای برای ساختن آینده کودک، تمام فرصت او برای تمرین همین مهارت های زندگی را از بین ببرد، باید در معنای «آینده» آن برنامه تجدیدنظر کرد.
شاید یکی از بهترین نشانه های تعادل این باشد که در برنامه زندگی کودک، زمانی وجود داشته باشد که از قبل برایش هدف تعیین نشده باشد. نه کلاس باشد، نه آزمون، نه تمرین اجباری و نه پروژه ای که باید به نتیجه برسد. زمانی که کودک بتواند خودش تصمیم بگیرد چه کند. ممکن است بازی کند، نقاشی بکشد، با دوستش حرف بزند، به پارک برود، کتاب بخواند یا حتی روی تخت دراز بکشد و به سقف نگاه کند. برای بزرگسال، چنین زمانی ممکن است «اتلاف وقت» به نظر برسد؛ اما کودکی که همیشه باید در حال تولید یک نتیجه باشد، فرصت تجربه انتخاب و خودگردانی را نیز از دست می دهد. البته در این میان نباید از آن طرف بام افتاد. کودکی که هیچ ساختاری ندارد، الزاما کودکی آزاد و شاد نیست. کودکان به خواب منظم، آموزش، مرز، مسئولیت متناسب با سن و فرصت یادگیری نیاز دارند. حق بازی به معنای بی تکلیفی مطلق نیست و حق استراحت به معنای کنار گذاشتن آموزش نیست. مسئله، ساختن تعادل است؛ تعادلی که در آن آموزش جای بازی را نگیرد، بازی جای خواب را نگیرد، کلاس جای رابطه با خانواده را نگیرد و برنامه ریزی والدین تمام فضای انتخاب کودک را اشغال نکند.
در واقع، شاید سوال درست والد این نباشد که «چطور می توانم از هر ساعت کودک بیشترین استفاده را ببرم؟» بلکه این باشد که «آیا برنامه ای که برای فرزندم ساخته ام، جایی برای خود کودکی او باقی گذاشته است؟» آیا او هنوز می تواند بی هدف بازی کند؟ آیا زمانی دارد که خودش انتخاب کند چه کند؟ آیا فرصت دارد خسته شود و استراحت کند؟ آیا می تواند گاهی کاری را فقط به خاطر لذت خودش انجام دهد، نه برای نمره، مدال، گواهی یا رزومه؟ و مهم تر از همه، آیا وقتی می گوید «دیگر نمی کشم»، والد او را جدی می گیرد یا این جمله را نشانه تنبلی می داند؟ گاهی لازم است والد به جای اضافه کردن یک کلاس دیگر، چیزی را از برنامه کودک حذف کند. نه به این دلیل که آن کلاس بد است، بلکه چون ممکن است زندگی کودک بیش از ظرفیت او پر شده باشد. «نه» گفتن به یک فرصت آموزشی همیشه به معنای از دست دادن فرصت نیست. گاهی محافظت از فرصت بازی، خواب و رابطه، خود یک تصمیم تربیتی مهم است. کودکی قرار نیست پروژه ای باشد که والدین باید تا هجده سالگی آن را به بهترین نسخه ممکن تبدیل کنند. کودک یک انسان در حال رشد است؛ انسانی که امروز، نه فقط در آینده، حق زندگی دارد. کنوانسیون حقوق کودک دقیقا از همین زاویه به موضوع نگاه می کند: کودکی مرحله ای مستقل از زندگی است و حقوق کودک نباید به آینده ای موکول شود که هنوز نرسیده است. حق بازی، استراحت و فراغت یعنی کودک حق دارد بخشی از زندگی اش را همین امروز تجربه کند، نه اینکه همه چیز به «بعدا» حواله داده شود.
شاید بنابراین لازم باشد جمله «به خاطر آینده ات» را کمی تغییر دهیم. به جای اینکه هر بار آن را برای توجیه فشار بیشتر به کار ببریم، از خودمان بپرسیم: «آیا تصمیمی که امروز برای آینده فرزندم می گیرم، کودکی امروز او را هم محترم می شمارد؟» اگر پاسخ مثبت باشد، آموزش و تلاش می توانند بخشی ارزشمند از زندگی کودک باشند. اما اگر آینده ای که برای او می سازیم، به قیمت حذف بازی، استراحت، دوستی، خیال پردازی و فرصت نفس کشیدن تمام شود، شاید لازم باشد یک قدم عقب برویم و دوباره فکر کنیم. چون هدف تربیت، ساختن کودکی نیست که از هشت سالگی دقیقا بداند در سی سالگی چه خواهد شد. هدف این است که انسانی رشد کند که بتواند توانایی هایش را بشناسد، انتخاب کند، شکست بخورد و دوباره تلاش کند، با دیگران رابطه داشته باشد، از خودش مراقبت کند و از زندگی نیز لذت ببرد. و برای رسیدن به چنین آینده ای، شاید کودک امروز بیش از یک کلاس دیگر، به کمی وقت آزاد برای کودک بودن نیاز داشته باشد.