دیشموک: سرزمینی در حاشیه، مردمانی در متن
مقدمه
دیشموک، شهری در غربی ترین نقطه استان کهگیلویه و بویراحمد، در محل تلاقی این استان با خوزستان و چهارمحال و بختیاری، یکی از مناطقی است که در ادبیات توسعه ای ایران اغلب با برچسب «محرومیت» شناخته می شود. با این حال، تقلیل این سرزمین به شاخص های فقر، هم غنای فرهنگی آن را نادیده می گیرد و هم سازوکارهای درونی حیات اجتماعی اش را از نظر دور می دارد. دیشموک نه فقط یک «منطقه محروم»، بلکه زیستگاه یکی از کهن ترین ایلات لر یعنی ایل بهمئی است؛ مردمانی که با گویش لری بهمئی سخن می گویند و ساختار اجتماعی خود را بر پایه نظام ایلی و خویشاوندی سازمان داده اند.
این مقاله کوتاه می کوشد تصویری چندلایه از این شهر ارائه دهد: از ریشه شناسی نام آن تا بافت اجتماعی ایلی، و از آثار تاریخی تا چالش های ساختاری.
پرسش کلیدی مقاله این است که آیا می توان دیشموک را صرفا یک «منطقه محروم» توصیف کرد، یا این شهر نمونه ای از همزیستی پیچیده غنای فرهنگی و فقر ساختاری است؟
ریشه شناسی نام
نام «دیشموک» برگرفته از «دژموک» به معنای «دژ محکم» است. این نام پس از حمله اعراب به ایران ساسانی به «دشموک» و سپس «دیشموک» تغییر یافت. زمینه این نام گذاری، وجود قلعه ای است که در مرکز شهر قرار دارد و نماد هویتی آن محسوب می شود. این نام گذاری خود گویای موقعیت دفاعی و استراتژیک منطقه در گذشته است: دیشموک نه یک روستای معمولی، بلکه یک «دژ» در مرزهای تمدنی بوده است.
جغرافیا و اقلیم
وسعت بخش دیشموک ۹۷۶ کیلومتر مربع و ارتفاع شهر از سطح دریا حدود ۱۷۰۰ تا ۱۷۷۵ متر است. این شهر از شمال به شهرستان لردگان چهارمحال و بختیاری، از غرب به ایذه و باغملک خوزستان، از جنوب به ارتفاعات کوه سیاه و بخش بهمئی گرمسیر، و از شرق به مارگون و چاروسا و دهدشت محدود می شود. اقلیم آن سردسیری با زمستان های سرد و برفگیر و تابستانی معتدل است. موقعیت سه استانی و قرار گرفتن در میان کوه های زاگرس، دیشموک را به یک «حاشیه» جغرافیایی بدل کرده که دسترسی به آن از هر سو دشوار است.
جمعیت و تحولات آن
بر اساس سرشماری ۱۳۹۵، جمعیت بخش دیشموک ۲۰٬۷۴۶ نفر و جمعیت خود شهر ۵٬۷۹۱ نفر بوده است. نکته قابل تامل، نرخ رشد جمعیتی بالای این منطقه است: دیشموک با نرخ رشد 5/3درصدی، پس از لیکک دومین نرخ رشد جمعیتی استان را در دهه ۱۳۸۵-۱۳۹۵ داشته است. این رشد جمعیتی در شرایطی رخ داده که منطقه با محرومیت ساختاری دست وپنجه نرم می کند؛ پارادوکسی که خود بیانگر پیچیدگی های جمعیتی منطقه است.
ساختار ایلی و اجتماعی
مردم دیشموک از ایل بزرگ بهمئی (شاخه سردسیری) هستند که پس از ایل بویراحمد، دومین ایل بزرگ استان کهگیلویه محسوب می شود. ایل بهمئی خود به دو بخش «احمدی» و «محمدی» تقسیم می شود که بهمئی احمدی نیمه جنوبی و بهمئی محمدی نیمه شمالی منطقه را پوشش می دهند. نظام رده بندی اجتماعی ایل بر پایه ساختاری سلسله مراتبی است: ایل، طایفه، تیره، تش، اولاد، مال و خانوار. طوایف اصلی ساکن در دیشموک شامل عالی محمد، علاءالدینی، کمایی، محمدموسایی، نری میسا، نوروزی و... است. زبان مردم، لری با گویش بهمئی است که برخی پژوهشگران آن را دنباله زبان اوستایی می دانند. دین و مذهب تمام مردم بهمئی، اسلام و شیعه دوازده امامی است و اعتقاد عمیقی به ائمه اطهار و سادات دارند.
آثار تاریخی و هویتی
مهم ترین اثر تاریخی دیشموک، قلعه ای است با ابعاد تقریبی ۲۵۰×۲۵۰ متر و ارتفاع ۲۵ متر که بر بلندای صخره ای گچی در غرب شهر واقع شده است. قدمت لایه های زیرین آن به دوره اشکانی و ساسانی می رسد، بافت معماری جدید آن به دوره های زندیه و قاجاریه تعلق دارد، و حیاط غربی آن به دوره اول پهلوی بازمی گردد. راهروهای زیرزمینی آن بیش از ۲۰۰ متر طول دارد. از دیگر آثار می توان به قلعه شاه منصور در روستای لیراب (مربوط به دوره اشکانی و ساسانی) و گور دخمه یا «برد دالو» اشاره کرد. این آثار نشان می دهد دیشموک در گذشته ای نه چندان دور، نه یک «حاشیه» بلکه بخشی از شبکه تمدنی زاگرس بوده است.
محرومیت ساختاری
با وجود این غنای تاریخی و فرهنگی، دیشموک با محرومیت های ساختاری شدیدی مواجه است. فقدان راه های دسترسی مناسب، اساسی ترین مشکل منطقه توصیف شده است: «شاه کلید همه این گرفتاری ها یک چیز است: راه». جاده های منتهی به دیشموک از هر سه جهت، باریک، پرپیچ وخم و کوهستانی اند و در زمستان ارتباط برخی روستاها کاملا قطع می شود. این انزوای جغرافیایی بر تمام ابعاد زندگی سایه انداخته است: از کشاورزی سنتی و غیرمکانیزه تا ترک تحصیل دختران و ازدواج زودهنگام. بخشدار دیشموک تصریح کرده که «محرومیت های این خطه از ایران زمین، بسی گسترده تر از آن است که رسانه ها گزارش می نمایند».
تناقض غنا و فقر
دیشموک نمونه ای آشکار از همزیستی غنای طبیعی و فرهنگی با فقر ساختاری است. این منطقه دارای چهار رودخانه پرآب (گندمکار، لیراب، آجم و فارتق)، ده ها چشمه، هفت هزار هکتار زمین کشاورزی و یکی از بزرگ ترین معادن نیترات کشور است. کوه دل افروز، دومین رویشگاه کرفس کوهی جهان است. با این حال، همین منطقه در شاخص های توسعه، در پایین ترین رده های استان قرار دارد. این تناقض را می توان در جمله بخشدار خلاصه کرد: «سرزمین آب و آبشارهاست؛ سرزمین رودخانه هاست»؛ اما همین سرزمین، از ابتدایی ترین زیرساخت ها محروم است.
نتیجه گیری
دیشموک را نمی توان صرفا یک «منطقه محروم» توصیف کرد. این شهر، زیستگاه ایل کهن بهمئی است؛ ایلی با ساختار اجتماعی پیچیده، گویش متمایز، نظام خویشاوندی منسجم و میراث تاریخی چند هزار ساله. محرومیت دیشموک، محصول «فقر» نیست، بلکه محصول «انزوا» است: انزوای جغرافیایی ناشی از فقدان راه، و انزوای ساختاری ناشی از غیبت سیاست های توسعه ای متناسب با واقعیت های ایلی و بومی. مردمان این سرزمین نه فقیرند و نه بی هویت؛ آنچه ندارند، دسترسی به همان زیرساخت هایی است که سایر مناطق کشور دهه ها پیش به آن دست یافته اند. هر توصیف علمی از دیشموک باید این دوگانه را در نظر بگیرد: غنای فرهنگی در متن، و فقر ساختاری در حاشیه.
