Milad hossein hashemi
57 یادداشت منتشر شدهوقتی استعمارگر، خودش را قربانی معرفی می کند
هر بار که یک رسانه یا مقام بریتانیایی درباره «تهدید ایران علیه بریتانیا» سخن می گوید، یک سوال ساده اما مهم نباید فراموش شود:
تاریخ روابط بریتانیا با کشورهای دیگر دقیقا از کجا شروع می شود؟
آیا داستان از روزی آغاز می شود که لندن خود را قربانی یک تهدید خارجی معرفی می کند، یا باید چند قرن عقب تر رفت؛ به زمانی که امپراتوری بریتانیا بخش بزرگی از جهان را زیر سلطه خود داشت و منافع سیاسی، اقتصادی و نظامی اش را با ابزار قدرت پیش می برد؟
این سوال به معنای توجیه هرگونه حمله یا اقدام تروریستی علیه شهروندان بریتانیایی نیست. حمله به غیرنظامیان، فارغ از اینکه عامل آن چه کشوری باشد، قابل توجیه نیست.
اما قضاوت درباره یک بحران امنیتی بدون دیدن تاریخ قدرت، تصویری ناقص از واقعیت می سازد.
برای ایران، این تاریخ حتی ملموس تر است.
اسناد رسمی منتشرشده در مجموعه «روابط خارجی ایالات متحده» نشان می دهند که در سال ۱۹۵۲ وزارت خارجه آمریکا ثبت کرده بود وزارت خارجه بریتانیا آمادگی دارد برای سرنگونی دولت محمد مصدق، در صورت همکاری آمریکا، به سمت سازمان دهی یک کودتا حرکت کند.
یک سال بعد، عملیات محرمانه ای که با نام TPAJAX شناخته می شود، به سرنگونی دولت مصدق در ۱۹ اوت ۱۹۵۳ انجامید. اسناد رسمی آمریکا بعدها جزئیات نقش سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا در این عملیات، از جمله فعالیت تبلیغاتی و حمایت از نیروهای مخالف مصدق، را ثبت کردند.
این فقط یک خاطره تاریخی نیست.
برای ایرانی که امروز می شنود «ایران تهدیدی علیه بریتانیا است»، این گذشته بخشی از حافظه سیاسی کشور است؛ حافظه ای که در آن مسئله نفت، منافع خارجی، مداخله سیاسی و تغییر حکومت از یکدیگر جدا نیستند.
بنابراین وقتی لندن امروز از «جنگ سایه» سخن می گوید، پاسخ تاریخی ایران می تواند این باشد:
جنگ سایه از کجا شروع شد؟
از زمانی که قدرت های خارجی برای تغییر حکومت ها، تامین منافع اقتصادی و شکل دادن به سیاست کشورهای دیگر، از عملیات محرمانه و مداخله سیاسی استفاده می کردند؟
یا از زمانی که کشورهای تحت فشار شروع کردند به ساختن ابزارهایی برای مقابله با همان فشار؟
این تمایز مهم است.
هیچ سابقه تاریخی، حمله به یک پایگاه نظامی یا اقدام تروریستی علیه شهروندان را خودبه خود مشروع نمی کند. اما همان طور که نمی توان هر اقدام ایران را صرفا با برچسب «تروریسم» توضیح داد، نمی توان تاریخ مداخلات قدرت های غربی را نیز از روایت بحران حذف کرد.
مشکل اصلی در بسیاری از روایت های رسانه ای همین جاست:
تاریخ معمولا از لحظه ای آغاز می شود که پاسخ طرف مقابل شروع شده است؛ نه از لحظه ای که فشار آغاز شد.
بریتانیا امروز خود را در جایگاه کشوری قرار می دهد که باید در برابر تهدیدات خارجی از امنیتش دفاع کند. این حق برای هر کشوری وجود دارد.
اما کشوری که سابقه طولانی استعمار، مداخله و عملیات سیاسی در خارج از مرزهای خود داشته است، نمی تواند انتظار داشته باشد مخاطبان در خاورمیانه تاریخ را از صفحه ای شروع کنند که برای روایت سیاسی امروز لندن مناسب تر است.
برای ایران، ۱۹۵۳ هنوز یک عدد در کتاب تاریخ نیست.
۲۸ مرداد، نام یک حافظه تاریخی است؛ حافظه ای از اینکه قدرت های خارجی چگونه می توانند وقتی منافعشان به خطر می افتد، وارد سیاست داخلی یک کشور شوند.
پس اگر امروز قرار است درباره «تهدید ایران علیه بریتانیا» حرف بزنیم، باید کل داستان را دید؛ نه فقط آخرین فصل آن را.
امنیت بریتانیا مهم است؛ امنیت ایران هم مهم است.
اما امنیت پایدار در خاورمیانه با حذف تاریخ ساخته نمی شود.
تاریخ را نمی توان سانسور کرد و بعد انتظار داشت قربانیان تاریخ، روایت رسمی قدرت ها را بدون پرسش بپذیرند.