Durmohammad Dadkhoah
26 یادداشت منتشر شدهسکولاریزم فلسفی اسپینوزا؛ طرح توافق دین با سیاست
«دین اگر در خدمت آزادی و تقویت اخلاق عملی همگام با سیاست نباشد، وجود آن را هیچ دلیل دیگر توجیه نمی کند. هر گاه دین مرزهای فردی را درنوردیده، و پا به عرصه عمومی و کنترل اراده عقلانی مردم دهد، به ابزار سرکوب جامعه تبدیل می گردد.»
باروخ اسپینوزا (1632) از پیشگامان نهضت فلسفه عقلانی مدرن، و از جمله متقدمین نظریه پردزان قرارداد اجتماعی دولت، در عرصه اندیشه سیاسی به حساب می رود. وی به عنوان نخستین طراح مفهوم سکولاریزم فلسفی، حوزه دین از سیاست را جدا دانست. جدایی دین از سیاست به معنای طرد دین از جامعه، نیست؛ بلکه اعلام مواضع این دو در پیش برد خیر و فضیلت جمعی جامعه است.
به زبان ساده اسپینوزا می گفت: «دین نیامده است که حکومت کند، بلکه به وجود آمده تا با تقویت اخلاق عمومی، زمینه را برای تدبیر امور و اراده جمعی با هم سویی با سیاست، آسان کند.» با این نگاه تابوشکن، دین قابلیت نقدپذیری برای اصلاح و سازماندهی جامعه را دارا است.
اگر این سوال را بپرسیم که «هرگاه دین به واقع توانسته بود تدبیر امور عمومی را به درستی انجام دهد، چرا دولت های ملی در اوج حاکمیت و سلطه دینی، تولد شدند؟.» خلاصه ی دغدغه ی را گفته ایم که اسپینوزا در «رساله الهی فلسفی» (1670) طرح کرد. پس انسان ها در وضع طبیعی و درست زمانی که دین وجود داشت، تصمیم گرفتند تا نهادی دولت را برای تدبیر عقلانی امور عمومی، به وجود آورند.
اسپینوزا بر این باور است که پیامبران، دین را در واقع نهاد می پنداشتند که جامعه را کنترل کرده و نظم ببخشد. اما از آن جایی که کارایی و ظرفیت دین تنها به حوزه اخلاق عملی محدود می شود، دولت ها به عنوان بازیگران جدید ظهور کردند و زندگی انسان مدرن را سر و سامان بخشیدند.
با این ادعا، هرگونه الهام متافیزیکی برای دین در نگاه اسپینوزا مردود است. یعنی این که بگوییم خدا دین را خلق کرده است؛ و دین مایه ای متافیزیکی [و غیر انسانی] دارد، امریست دور از عقلانیت اسپینوزایی. برخلاف، انسان با توجه به فهم خود نظر به شرایط زمانی و مکانی، دین، دولت و نهادهای دیگری را ایجاد می کند، که این همان غایت مندی انسان از تاثیر خدا-طبیعت (وحدت جوهری) در نظر اسپینوزا است.