وقتی هویت، سلاح می شود

13 مهر 1405 - خواندن 4 دقیقه - 42 بازدید


وقتی هویت، سلاح می شود

گاهی خطرناک ترین کلمات، همان کلماتی هستند که بیش از همه به آنها اعتماد داریم. «هویت» یکی از همین کلمات است؛ کلمه ای که قرار بود به ما بگوید چه کسی هستیم، اما در بسیاری از بزنگاه های تاریخ، بهانه ای شده است برای اینکه بگوییم چه کسی «از ما نیست». امین معلوف در هویت های مرگبار از همین نقطه آغاز می کند. مسئله او این نیست که انسان هویت نداشته باشد؛ برعکس، انسان بدون تعلق، بدون خاطره و بدون ریشه، انسانی تهی است. مسئله از جایی آغاز می شود که یکی از تعلقات ما چنان بزرگ می شود که همه تعلقات دیگر را می بلعد. آنگاه هویت از یک واقعیت انسانی به یک سلاح تبدیل می شود.

هیچ کس فقط مسلمان، مسیحی، ایرانی، عرب، کرد، ترک، شیعه، سنی، کارگر، دانشگاهی، معلم یا عضو یک حزب نیست. هر انسان ترکیبی یگانه از تعلقات است. معلوف هویت را نه «لحاف چهل تکه»، بلکه طرحی بر پوست می داند؛ اگر یک بخش آن لمس شود، تمام وجود انسان واکنش نشان می دهد. از همین جاست که یک تحقیر، یک تبعیض یا یک تهدید کوچک می تواند تمام هویت فرد را به میدان دفاع و نزاع تبدیل کند.

اما خطر بزرگ تر زمانی آغاز می شود که این منطق از «من» به «ما» و از «ما» به «آنها» منتقل شود. آن وقت دیگر انسان ها را نمی بینیم؛ گروه ها را می بینیم. نمی گوییم «این انسان چنین کرده است»، می گوییم «آنها چنین اند». یک قوم، یک دین، یک ملت یا یک طبقه را به یک شخصیت واحد تبدیل می کنیم و رفتار چند نفر را به حساب همه می گذاریم. همین جا «دیگری» از انسان به کلیشه تبدیل می شود؛ و وقتی انسان به کلیشه تبدیل شد، خشونت علیه او آسان تر می شود. معلوف این «ما و آنها»سازی را یکی از ریشه های اصلی فاجعه می داند.

تراژدی آنجاست که ترس، این فرایند را شتاب می دهد. جامعه ای که احساس کند هویتش در خطر است، آماده شنیدن صدای افراطی هاست؛ کسانی که وعده انتقام، پیروزی و بازگرداندن «احترام ازدست رفته» را می دهند. در چنین شرایطی، انسان ممکن است کاری را انجام دهد که در شرایط عادی حتی تصورش را هم نمی کرد. معلوف، با اشاره به تجربه جنگ داخلی لبنان، حتی درباره خودش نیز با فروتنی می پرسد اگر شرایط طولانی تر می شد، آیا می توانست در برابر اسلحه ای که به دستش می دادند مقاومت کند؟ این اعتراف یک پیام مهم دارد: هیچ جامعه ای نباید تصور کند که خشونت فقط در ذات «دیگران» است. در شرایط خاص، هیولای درون هر انسانی می تواند بیدار شود.

اما آیا راه حل، حذف تفاوت هاست؟ معلوف چنین نمی گوید. او میان «عام گرایی» و «همانندسازی» تفاوت می گذارد. عام گرایی یعنی پذیرفتن کرامت و حقوق برابر انسان ها؛ همانندسازی یعنی وادار کردن همه به شبیه شدن به یک الگوی واحد. جامعه سالم نه تفاوت ها را می کشد و نه اجازه می دهد تفاوت ها به دیوار میان انسان ها تبدیل شوند.

از همین جا به مهم ترین پیشنهاد معلوف می رسیم: شهروندی تمام عیار. انسان نباید به دلیل تعلق دینی، قومی، زبانی یا فرهنگی اش از حقوق و جایگاه اجتماعی متفاوتی برخوردار باشد. تعلق می تواند محترم باشد، اما نباید سرنوشت شهروند را تعیین کند. دموکراسی نیز فقط صندوق رای و قانون اکثریت نیست؛ اگر اکثریت بتواند حقوق اقلیت را پایمال کند، سازوکار دموکراتیک بدون ارزش های کرامت، آزادی و برابری می تواند به ابزار ستم تبدیل شود.

شاید پیام اصلی هویت های مرگبار همین باشد:مسئله این نیست که هویت داشته باشیم؛ مسئله این است که هویت را چه می کنیم. هویت می تواند ریشه باشد یا سنگر؛ می تواند پل باشد یا دیوار؛ می تواند به انسان احساس معنا بدهد یا به او مجوز نفرت بدهد. و شاید مسئولیت اخلاقی ما این باشد که پیش از آنکه از دیگری بپرسیم «تو کیستی؟»، از خود بپرسیم: آیا هنوز می توانم در انسانی که با من متفاوت است، یک انسان ببینم؟ اگر پاسخ این پرسش «آری» باشد، پلنگ هویت هنوز رام شدنی است. اگر نه، کافی است یک ترس، یک تحقیر و یک رهبر افراطی پیدا شود تا هویت، دوباره سلاح شود.