آیا نگرانی و اضطراب چیزی را تغییر می دهد؟

16 مهر 1405 - خواندن 14 دقیقه - 31 بازدید

آیا نگرانی چیزی را تغییر می دهد؟ نگاهی به یک جمله از آلن واتس، اضطراب و رابطه آن با عملکرد

تقریبا همه ما تجربه کرده ایم که ذهنمان ساعت ها یا حتی روزها درگیر اتفاقی باشد که هنوز رخ نداده است.

«اگر این اتفاق بیفتد چه؟»

«اگر موفق نشوم چه؟»

«اگر همه چیز خراب شود چه؟»

«اگر تصمیم اشتباهی بگیرم چه؟»

ما معمولا تصور می کنیم این نگرانی ها نوعی آمادگی برای آینده اند؛ انگار اگر به اندازه کافی درباره یک اتفاق فکر کنیم و نگران باشیم، احتمالا می توانیم آن را کنترل کنیم.

اما آلن واتس، فیلسوف و سخنران بریتانیایی، جمله ای دارد که دقیقا همین تصور را به چالش می کشد:

“No amount of anxiety makes any difference to anything that is going to happen.”

یعنی:

«هیچ میزان از اضطراب تغییری در آنچه قرار است رخ بدهد ایجاد نمی کند.»

این جمله در نگاه اول ممکن است شبیه یک جمله انگیزشی ساده به نظر برسد؛ اما اگر کمی دقیق تر به آن نگاه کنیم، سوال مهم تری مطرح می شود:

آیا اضطراب واقعا می تواند چیزی را تغییر دهد؟

و اگر پاسخ منفی است، پس چرا گاهی مقداری نگرانی باعث می شود بهتر عمل کنیم؟

برای پاسخ به این سوال، باید بین «اضطراب»، «نگرانی»، «برانگیختگی» و «اقدام» تفاوت بگذاریم.

آلن واتس دقیقا چه می گفت؟

آلن واتس (Alan Watts) فیلسوف، نویسنده و سخنرانی بود که نقش مهمی در معرفی و تفسیر فلسفه های شرقی، به ویژه ذن، بودیسم و تائوئیسم، برای مخاطبان غربی داشت.

او روان شناس یا روان درمانگر نبود؛ بنابراین وقتی درباره اضطراب و ناامنی صحبت می کند، نباید سخنانش را با یک نظریه روان شناختی یا یک توصیه بالینی اشتباه گرفت.

یکی از کتاب های مهم او The Wisdom of Insecurity: A Message for an Age of Anxiety است که در سال ۱۹۵۱ منتشر شد. موضوع اصلی کتاب، مسئله ناامنی، تلاش انسان برای رسیدن به امنیت و تناقض موجود در تلاش برای کنترل کامل زندگی است.

واتس در این کتاب استدلال می کند که زندگی ذاتا متغیر و ناپایدار است و تلاش برای رسیدن به نوعی امنیت مطلق، می تواند خودش به منبع اضطراب تبدیل شود.

او این ایده را با استعاره ای بسیار ساده بیان می کند:

«میل به امنیت و احساس ناامنی یک چیزند. نگه داشتن نفس، به از دست دادن نفس می انجامد.»

منظور او این نیست که امنیت های واقعی زندگی بی ارزش اند. مسئله، تلاش برای رسیدن به امنیت مطلق در جهانی است که ذاتا تغییرپذیر و غیرقابل پیش بینی است.

جمله معروف «هیچ میزان از اضطراب...» نیز در کتاب The Wisdom of Insecurity نیست؛ این جمله در کتاب Out of Your Mind: Tricksters, Interdependence, and the Cosmic Game of Hide and Seek منتشر شده است.

آیا واتس می گوید اضطراب همیشه بد است؟

نه، دست کم نمی توان چنین نتیجه ای را مستقیما از این جمله گرفت.

این یکی از مهم ترین نکات بحث است.

اگر بگوییم:

«واتس می گوید اضطراب بد است و باید همیشه از آن خلاص شویم»

احتمالا داریم سخن او را بیش از حد ساده می کنیم.

در زندگی واقعی، مقداری نگرانی می تواند ما را به سمت اقدام سوق دهد.

اگر فردا امتحان داشته باشم، نگرانی درباره نتیجه ممکن است باعث شود امشب درس بخوانم.

اگر قرار باشد فردا مصاحبه شغلی داشته باشم، نگرانی ممکن است باعث شود رزومه ام را مرور کنم، سوالات احتمالی را تمرین کنم و به موقع بخوابم.

در این شرایط، چیزی که نتیجه را تغییر می دهد خود نگرانی نیست؛ بلکه اقدامی است که نگرانی ممکن است به آن منجر شود.

این تفاوت بسیار مهم است:

نگرانی با اقدام یکی نیست.

ممکن است نگرانی به اقدام منجر شود؛ اما این اقدام است که مستقیما چیزی را تغییر می دهد.

نگرانی یا اقدام؟

فرض کنیم فردا امتحان مهمی داریم.

دو حالت را تصور کنیم.

در حالت اول، کمی نگرانیم و با خودمان می گوییم:

«این امتحان برایم مهم است؛ پس بهتر است امروز دو ساعت مطالعه کنم.»

در اینجا نگرانی یک علامت است که ما را به سمت عمل هدایت می کند.

حالت دوم را تصور کنیم:

«اگر قبول نشوم چی؟»

«اگر خراب کنم چی؟»

«اگر آینده ام خراب شود چی؟»

«اگر همه چیز را فراموش کنم چی؟»

و بعد همین افکار را برای چند ساعت تکرار کنیم، بدون اینکه مطالعه کنیم.

در این حالت، مقدار زیادی انرژی ذهنی مصرف شده، اما نتیجه لزوما تغییری نکرده است.

این همان جایی است که جمله واتس معنا پیدا می کند:

فکر کردن بیشتر درباره آینده، لزوما کنترل بیشتری بر آینده ایجاد نمی کند.

گاهی چیزی که ما به اشتباه «آمادگی» می نامیم، در واقع فقط نگرانی تکرارشونده است.

اما روان شناسی چه می گوید؟

اینجا بحث جالب تر می شود.

اگر از روان شناسی بپرسیم «آیا اضطراب همیشه باعث افت عملکرد می شود؟»، پاسخ ساده «بله» نیست.

رابطه میان برانگیختگی، اضطراب و عملکرد پیچیده تر از این است.

یکی از مشهورترین مدل هایی که برای توضیح این رابطه مطرح شده، چیزی است که امروز به نام قانون یرکس–دادسون (Yerkes–Dodson Law) شناخته می شود.

منحنی U وارونه چیست؟


در ساده ترین شکل، این مدل می گوید رابطه میان میزان برانگیختگی و عملکرد می تواند شبیه یک U وارونه باشد:

برانگیختگی بسیار پایین ← عملکرد پایین

برانگیختگی متوسط ← عملکرد بهتر

برانگیختگی بسیار بالا ← افت عملکرد

یعنی اگر هیچ انگیزه یا برانگیختگی ای نداشته باشیم، ممکن است عملکردمان پایین باشد.

با افزایش برانگیختگی، عملکرد می تواند بهتر شود.

اما بعد از یک نقطه، افزایش بیشتر برانگیختگی می تواند باعث افت عملکرد شود.

برای مثال، دانشجویی که اصلا برای امتحان اهمیت قائل نیست، شاید انگیزه ای برای مطالعه نداشته باشد.

اما دانشجویی که مقدار معقولی نگرانی دارد ممکن است با خودش بگوید:

«این امتحان مهم است؛ باید آماده شوم.»

این نگرانی می تواند باعث برنامه ریزی و مطالعه شود.

اما اگر اضطراب شدید شود، ممکن است نتیجه برعکس شود:

تمرکز کاهش پیدا کند، ذهن بیش از حد درگیر شود، اشتباه ها بیشتر شوند و حتی فرد نتواند دانسته هایش را به خوبی به یاد بیاورد.

اما یک سوءتفاهم مهم درباره قانون یرکس–دادسون

اینجا باید کمی محتاط باشیم.

چیزی که امروز در بسیاری از کتاب ها و نمودارها به شکل یک منحنی U وارونه ساده دیده می شود، توصیف کاملا دقیق آزمایش اولیه یرکس و دادسون نیست.

مطالعه اصلی یرکس و دادسون در سال ۱۹۰۸ روی موش های رقصنده انجام شد و رابطه شدت محرک الکتریکی با سرعت یادگیری یک تکلیف تمایز دیداری را بررسی کرد، نه اینکه مستقیما «اضطراب انسان» را در برابر «عملکرد» اندازه گیری کند. آنها همچنین نشان دادند که دشواری تکلیف بر رابطه میان شدت محرک و یادگیری اثر می گذارد.

بنابراین، تصویر رایج «اضطراب روی محور افقی و عملکرد روی محور عمودی» یک تعمیم بعدی از ایده یرکس–دادسون است.

پژوهش های بعدی این ایده را به حوزه های مختلف عملکرد انسانی گسترش داده اند، اما پژوهش های جدیدتر نیز نشان می دهند که رابطه اضطراب و عملکرد همیشه یک منحنی U وارونه ساده و ثابت نیست و عواملی مانند دشواری تکلیف و نوع عملکرد اهمیت دارند.

پس آیا می توان حرف واتس را به منحنی U وارونه ربط داد؟

بله، اما فقط به عنوان یک مقایسه مفهومی، نه به عنوان یک نظریه واحد.

واتس نمی گوید:

«طبق قانون یرکس–دادسون، اضطراب زیاد عملکرد را کاهش می دهد.»

اصلا چنین ادعایی از آثار او به دست نمی آید.

واتس از زاویه ای فلسفی و وجودی درباره اضطراب، ناامنی و تلاش برای کنترل آینده صحبت می کند.

روان شناسی، از طرف دیگر، رابطه میان برانگیختگی، اضطراب و عملکرد را به صورت تجربی بررسی می کند.

با این حال، بین این دو دیدگاه یک نقطه اتصال جالب وجود دارد:

اضطراب بیشتر لزوما به کنترل بیشتر منجر نمی شود.

ممکن است تا نقطه ای، نگرانی ما را به سمت آمادگی و اقدام ببرد؛ اما نگرانی بیش از حد می تواند دیگر به اقدام منجر نشود و حتی عملکرد را مختل کند.

آیا واتس منظورش «سمت راست منحنی» بود؟

اینجا باید دقیق باشیم.

در بحث قبلی ممکن بود این طور به نظر برسد که وقتی واتس از بی فایده بودن اضطراب صحبت می کند، حتما منظورش همان بخش سمت راست منحنی U وارونه، یعنی اضطراب شدید و فلج کننده است.

اما چنین چیزی را نمی توان مستقیما به واتس نسبت داد.

جمله او به خودی خود چنین تفکیکی نمی کند.

حتی در زمینه سخنانش درباره اضطراب، مسئله اصلی بیشتر تلاش برای کنترل آینده و فرار از ناامنی ذاتی زندگی است.

برای مثال، در یکی از سخنرانی های او، جمله «هیچ میزان از اضطراب...» در زمینه ای بود که درباره اضطراب، فکر کردن درباره فکر کردن، و آموزه های بودایی صحبت می کرد. در آن بحث، واتس اضطراب را با تلاش ذهن برای کنترل چیزی که اساسا نمی توان کنترل کرد مرتبط می کند.

بنابراین بهتر است نگوییم:

«واتس دقیقا به سمت راست منحنی U وارونه اشاره می کرد.»

عبارت دقیق تر این است:

«می توان میان نقد واتس به نگرانی کنترل گرانه و یافته ها و مدل های روان شناختی درباره آثار برانگیختگی بیش از حد بر عملکرد، یک ارتباط مفهومی برقرار کرد.»

این تفاوت شاید کوچک به نظر برسد، اما از نظر علمی بسیار مهم است.

یک تفکیک مهم: اضطراب، نگرانی و برانگیختگی

یکی از دلایلی که این بحث ممکن است گیج کننده شود، این است که کلمات «اضطراب»، «نگرانی» و «برانگیختگی» گاهی به جای هم استفاده می شوند.

اما دقیقا یکی نیستند.

برانگیختگی (arousal) به سطح کلی فعال شدن فیزیولوژیک و روانی اشاره دارد.

نگرانی (worry) بیشتر به افکار و پیش بینی های مکرر درباره پیامدهای منفی آینده مربوط است.

اضطراب (anxiety) مفهوم گسترده تری است که می تواند شامل احساس ترس یا نگرانی، برانگیختگی بدنی و انتظار تهدید باشد.

بنابراین حتی اگر بگوییم «مقداری برانگیختگی برای عملکرد مفید است»، نمی توانیم به سادگی نتیجه بگیریم که «مقداری اضطراب بالینی هم مفید است».

این ها مفاهیم یکسانی نیستند.

بنابراین مقدار کمی اضطراب خوب است؟

این جمله هم اگر بدون توضیح گفته شود، می تواند گمراه کننده باشد.

بهتر است بگوییم:

مقداری برانگیختگی یا نگرانی می تواند در برخی شرایط به آمادگی و عملکرد کمک کند.

اما مقدار بهینه برای همه افراد و همه فعالیت ها یکسان نیست.

برای یک کار ساده ممکن است فرد بتواند با سطح بالاتری از برانگیختگی عملکرد خوبی داشته باشد؛ در حالی که یک کار پیچیده و نیازمند تمرکز ظریف ممکن است با اضطراب کمتری بهتر انجام شود.

پژوهش های مربوط به رابطه اضطراب و عملکرد نیز بر همین پیچیدگی تاکید دارند.

پس حرف واتس چقدر از نظر علمی درست است؟

اگر جمله واتس را به معنای تحت اللفظی و مطلق بخوانیم، باید بگوییم:

این جمله از نظر علمی نمی تواند به عنوان یک قانون روان شناختی پذیرفته شود.

چرا؟

چون اضطراب و نگرانی می توانند به رفتارهایی منجر شوند که واقعا پیامدهای آینده را تغییر می دهند.

اگر نگرانی من باعث شود برای یک امتحان بیشتر مطالعه کنم، عملکرد من ممکن است بهتر شود.

اگر نگرانی درباره یک خطر باعث شود کمربند ایمنی ببندم، در موقعیت دیگری رفتار من ممکن است واقعا پیامد را تغییر دهد.

پس نمی توان گفت «اضطراب هیچ وقت هیچ چیزی را تغییر نمی دهد.»

اما اگر منظور جمله این باشد که:

«صرف نگرانی کردن، بدون اقدام موثر، به خودی خود کنترل بیشتری بر آینده ایجاد نمی کند»

این تعبیر بسیار قابل دفاع تر است.

شاید مهم ترین تفاوت، تفاوت بین «حل مسئله» و «نگرانی» باشد

فرض کنیم یک مشکل واقعی داریم.

در حل مسئله، ذهن می پرسد:

«مشکل چیست؟»

«چه چیزهایی تحت کنترل من است؟»

«چه کاری می توانم انجام دهم؟»

«اولین قدم چیست؟»

اما در نگرانی تکرارشونده، ذهن ممکن است بارها و بارها همان سناریوها را مرور کند، بدون اینکه به تصمیم یا اقدام مشخصی برسد.

به همین دلیل، یک سوال ساده می تواند کمک کننده باشد:

«آیا الان کاری از دست من برمی آید؟»

اگر پاسخ «بله» است، بهتر است انرژی ذهنی را تا حد امکان به اقدام تبدیل کنیم.

اگر پاسخ «نه» است، ادامه دادن نگرانی لزوما کنترل بیشتری به ما نمی دهد.

و این شاید همان جایی باشد که واتس حرف مهمی برای گفتن دارد

واتس در The Wisdom of Insecurity مسئله را عمیق تر از «چطور کمتر نگران باشیم؟» می بیند.

از نظر او، مشکل فقط خود ناامنی نیست؛ بلکه تلاش ما برای رسیدن به امنیت مطلق است.

زندگی تغییر می کند.

آینده ناشناخته است.

روابط تغییر می کنند.

بدن تغییر می کند.

شرایط اقتصادی و اجتماعی تغییر می کنند.

و ما نمی توانیم همه این متغیرها را تحت کنترل خودمان قرار دهیم.

اگر آرامش ما مشروط به این باشد که ابتدا مطمئن شویم هیچ اتفاق بدی رخ نخواهد داد، احتمالا هیچ وقت به آرامش نمی رسیم.

چون چنین اطمینانی اساسا در زندگی انسانی وجود ندارد.

از همین منظر است که استعاره واتس درباره «حبس نفس» معنا پیدا می کند:

اگر بخواهیم زندگی را کاملا امن و قابل کنترل کنیم، ممکن است همین تلاش برای امنیت، خودش به منبع تنش تبدیل شود.

جمع بندی

جمله آلن واتس:

«هیچ میزان از اضطراب تغییری در آنچه قرار است رخ بدهد ایجاد نمی کند.»

اگر به عنوان یک گزاره علمی مطلق خوانده شود، دقیق نیست.

اضطراب و نگرانی گاهی می توانند ما را به رفتارهایی سوق دهند که واقعا نتیجه را تغییر می دهند.

اما اگر این جمله را به عنوان یک تامل فلسفی درباره نگرانی بی ثمر و تلاش برای کنترل آینده بخوانیم، معنای عمیق تری پیدا می کند.

از طرف دیگر، روان شناسی نیز به ما یادآوری می کند که رابطه میان برانگیختگی و عملکرد ساده و خطی نیست. مقدار مشخصی از برانگیختگی ممکن است در برخی شرایط به عملکرد کمک کند، اما برانگیختگی بیش از حد می تواند عملکرد را مختل کند؛ و این رابطه به نوع و دشواری تکلیف و عوامل فردی بستگی دارد.

بنابراین شاید پرسش مفیدتر این نباشد که:

«چطور هیچ وقت مضطرب نباشم؟»

بلکه:

«این اضطراب الان قرار است چه کاری برای من انجام دهد؟»

اگر پاسخ این است که قرار است تو را به یک اقدام مشخص برساند، اقدام کن.

اگر هیچ اقدام موثری وجود ندارد و فقط داری یک اتفاق غیرقابل کنترل را بارها در ذهنت زندگی می کنی، شاید نگرانی بیشتر کمکی نکند.

و شاید بتوان کل بحث را در یک جمله خلاصه کرد:

نگرانی می تواند به ما هشدار بدهد؛ اما این اقدام است که می تواند چیزی را تغییر دهد. و وقتی چیزی خارج از کنترل ماست، نگرانی بیشتر لزوما کنترل بیشتری به ما نمی دهد.